وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

بفرما قهوه تلخ!

آخرین مطالب بفرما قهوه تلخ! به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



لذت های دنیایی

درخواست حذف اطلاعات
یکی از بزرگترین معظلات زندگی من همیشه غذا خوردن بود! که به شدتی باهاش مشکل داشتم که گاهی چند روز یکبار هم درست و حس. چیزی نمیخوردم و فقط در حد اینکه اسمش باشه چیزی خوردم دستی به غذا میبردم...  البته غذای آماده و مامان پز این مشکل رو کمتر داشت اما خب همونم زیاد حال نمی. به صورتی که خیلی از وعده های غذاییم ماست بود و یا پلو ماست! بالا.ه اینکه تبدیل شده بود به ی درگیری ذهنی که چرا آدما باید بخورن! و همیشه فکر می. اگر خوردن نبود چقدر صنایع وابسطه به این مقوله هم نبود... بجز خود محصولات غذایی و طعم دهنده ها و کارخونه های تولیدی و انبارهای نگهداری و محصول و فصل برد... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/724




ی روز دیگه

درخواست حذف اطلاعات
آ. هفته...  امروز اینقدر هوا خوب بود که خیلی دل کندن از رختخواب برام سخت بود... ی باد خنک صبحگاهی و ی سایه سنگین... همینجوری هی بهت میگفت بخواب بخواب بخواب... ولی خب نمیشد دیگه... اگر این تعطیلی های مس.ه وسط هفته نبود و آ. هفته دو روز تعطیل بود من دیگه مجبور نبودم این هوای خوب امروز رو بیخیال بشم و بیام شرکت... بعد از مدتها از اینکه خوابم میادمد تعجب .... به لطف قرص های گوگولی شبا خوب میخوابم... و تقریبا هرروز کاملا هوشیارم... اما امروز نبودم... حالا حساب کن این .. رو برداری بیای سر کار! کلا از کار خسته شدم...  .ب باز مجبور شدم کلی زر بزنم پشت تلفن... هرچند خیلی فایده ن?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/723




ی تجربه جدید

درخواست حذف اطلاعات
یعنی ی ادم دیوونه میخواد که زن باشه!! نه! منظورم اینه که چقدر . دیوونه ان... نه اینکه تقصیر داشته باشن ها... کلا میگم... اصلا ولش کن...  خب دیگه همینی که هست... اما خب این کرمی که توی وجود خانما هست که میخوان خودشونو خوشگل کنن منظورمه... و تعجب از کار خدا...  خ. که خالق زیبایی هاست؛ برای چی به بدن زن این همه مو آویزون کرده؟؟ فکر کنم خاکش مرغوب نبوده!! تازه شانس آووردیم که از بقیه خاک آدم؛ حوا رو ساخت و بیشتر موهاش رفت توی بدن مرد!! اگر . هم قرار بود مثل مردا مو داشته باشن که بدبخت میشدن... وااااای... اپیلاسیون مساوی با مرگ... حالا لیزر رو بگم!  لیزر یعنی اینکه بری بشی?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/722




تعطیلات

درخواست حذف اطلاعات
داشتم فکر می. چرا شرکت ما مثل همه جاهای دیگه تعطیلات تابستانه و زمستانه نداره؟ همه شرکت های بزرگ؛ برای ی تجدید قوا هم که شده یکی دو روز میندازن سر تعطیلات پیش آمده و بالا.ه یک هفته رو تعطیل میکنن زمستون یک هفته رو تابستون و اونوقت یا شیفت میشن توی این فاصله و یا اضافه کار میدن یا اینکه کلا میزارن برای انبار گردانی و حسابرسی و از این حرفا... با این کار هم ی استراحت عالی به کارمندا میدن و تشویق میشن که دوباره با روحیه بهتری بیان سر کار و هم اینکه کارشون متوقف نمیشه و هم اینکه از این تعطیلات ی استفاده مفید هم میکنن مثل انبارگردانی یا کارهای این دست یا مثلا ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/721




خدایا شکرت

درخواست حذف اطلاعات
میگن اگر در مورد آرزوهات حرف بزنی و خیال پردازی کنی حتما بهشون میرسی... من نمیدونم چرا واسه من جواب نمیده!! من الان یک ماهه دارم رابه تعطیلات حرف میزنم... ده روز برنامه ریزی می. توی رویاهام و جا پیدا می.... یک هفته .ماس می. و دنبال را.ار بودم... که از این چند روز تعطیلاتم ی استفاده .م مفید؛ چون اصولا چیزی به اسم تعطیلات ندارم... اما دقیقا برع. که شد و گند خورد توی این چتد روزم هیچ؛ حالا همکار بیشعورمم میخواد تشریف ببره... اینقدر بدم میاد از این آدمای خوش شانسی که نمیدونم چقدر پیشونی دارن که 4 ماه آمده اینجا کار کرده توی بهترین زمان اینجا بوده؛ حتی رئیسه بهش عیدی د... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/720




رسما

درخواست حذف اطلاعات
دلم میخواد یکی بی سر و صدا بیاد برم داره ببره ی جای سرسبز که پر از درخت و گل و سبزه و پروانه باشه... دلم برای جک و جونورهای رنگی رنگی تنگ شده... دلم میخواد برم ی جایی که همش جنگل باشه... اینقدر عمیق که انتهاش معلوم نباشه... بعد ی کوله بندازم و راه بیفتم پیاده...برم و برم و با دنیای خودم حال کنم...  دوس دارم توی رطوبت جنگل بخوابم... دلم میخواد چادر بزنم و کنارش آتیش کنم...  دلم چایی آتشی میخواد و چندتا سیخ گوشت و جیگر...  دلم بوی قهوه میخواد...  دلم صدای جیرجیرک و قورباغه میخواد...  دلم ترس از تاریکی میخواد... تاریکی بی انتها... بی انتهاییه یک جنگل... دلم رسما . شده! هم?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/714




هتل جنگلی چالدره تنکابن

درخواست حذف اطلاعات
کمتر پیش میاد که چند روز بشه پشت سر هم تعطیل باشه که من بتونم جیم بزنم... و اصولا من از جمله اونایی نیستم که شامل مرخصی های طولانی بشم!! همیشه آ.ین نفری که از شرکت میره منم و اولینی که میاد باید من باشم... ی روزم که برم مرخصی باید به صورت آنلاین باشم و اینقدر زنگ و تلفن و پیام جواب بدم تا کچل بشم!!! لازم به ذکره که حتی رئیسه هم گاهی میره مرخصی های بلند مدت و تلفنش رو از دسترس خارج میکنه!! رضا هم که جای خود داره!!! حالا حساب کن چه خبره! بعد وقتی که ی تعطیلی مثل همینکه الان داره پیش میاد من دلم پر میکشه که برم ی جایی و چند روز استراحت کنم...  اما با اینکه سه هفته اس به... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/715




ی آرزوی خنده دار

درخواست حذف اطلاعات
امروز داشتم خیابون قدم میزدم و فکر می. چقدر همه چیز از نظرم به اسم زندگی مس.ه میاد!! همین روزمرگی های مردم... همین برای کار و دنبال کار دویدن ها...  نمیدونم شاید هدفی پشتش باشه یا شادم نباشه... مهم اینه که من هیچ هدفی ندارم... داشتم به در و دیوار مغازه ها نگاه می.... هیچ کدوم قشنگ و جذاب نبود که بخواد نظر منو جلب کنه... و از این .. بار تر هیچی نیست... باز دوباره به این فکر . که چرا دیگه چیزی توی دنیا نیست که من دوس داشته باشم انجام بدم!  در هین اثنی چشمم افتاد به لباس های عروس پشت ویترین... ی فکر از ذهنم رد شد! من ع. آتلیه ای با لباس عروس نداررررررررررم... واااااااای چ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/716




وسیله های آدما

درخواست حذف اطلاعات
مثل انسان های اولیه! یا ادم فضایی هایی که میان زمین! یا اصحاب کهف! نمیدونم چی برازنده تره! بالا.ه مثل حال همینا... رفتم توی مغازه که ازین لوازم تزئینی و مختصر و مفید داشت... بهش میگن ج.ه... رفتم ی کلمن ب.م... بعد یهو نگاه . دیدم وای چقدر چیزای قشنگ قشنگ داره... باورم نمیشد طی این همه سال که من خواب بودم اینقدر همه چی عوض شده باشه... حالا کلمن رو گذاشتم روی میز اقاهه دارم به در و دیوارش نگاه میکنم... از اینجا تا سقف وسیله چیده بود... همشون قشنگ بودن... همشوووووون... دوسشون داشتم... همشون رو نگاه ....  دلم میخواست همشون رو ب.م... چه حال خوبی بهم داد... مثل کلاغی که ببریش توی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/717




ا. فرند

درخواست حذف اطلاعات
داشتم فکر می. رئیسه چه راحت منو ترک داد و خودم نفهمیدم!! و این همه بال بال زدن منم هیچ فایده ای نداشت... از کم آمدن ها و نیامدن ها شروع شد و بعدم تو نیا و من میام... بعد هم روزی ی زنگ و شبا یک خط درمیون پیام و بعد از کلاس زبان هم که همه بهانه های بیرون رفتنا تعطیل شدو بعد هم هرچی گفتم صرف کن این اینترنت اصلا بهم توجه نکرد بعد هم که این گروه عکاسی پیدا شد خوشحال شد که باهاشون دارم میرم و خودش دیگه نباید بیاد... بعد از اونم دیگه همه چی تمام شد... دقیقا من الان اندازه همون دوستای قبلیش که گاهی براش پیام میزارن یا به قول خودش یکی دوتا شون هنوز معرفت دارن و بهش زنگی می... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/718




خستگی

درخواست حذف اطلاعات
امشب اینقدر رئیسه صداش خسته بود که از اینکه عصری بهش اون حرفارو زدم دلم سوخت... حق داره خب تمام شبانه روزش رو یکی دو هفته ای هست داره کار میکنه... البته تازه میتونه منو درک کنه که چه جونی داشتم اما بالا.ه ادما خسته میشن... فقط کییف میداد ی جای آروم مثل همون انزلی باشه و ی هوای خوب و ی آرامش؛ اونوقت بغل و خواب... بعد تمام خستگی های ادم تمام میشد... منکه ی همچین حسب داشتم... کاش این چند روز تعطیلی رو .اب نکرده بود... نمیدونم چرا دلش نمیخواست با هم بریم ی تفریح به این قشنگی... منکه اذیتش نمیکنم... همیشه هم سعی . هرجا رفتیم دختر خوبی باشم و پایه باشم و بهمون خوش بگذره...... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/719




ی آدم بدرد نخور

درخواست حذف اطلاعات
وای باز شنبه... البته . از شنبه بدتره ها... اما نمیدونم چرا من حالم شنبه ها هم خوب نمیشه... الان در حد تیم ملی بی حالم... .ب یهو این معده شروع کرد آلارم دادن... ساعت از 1 گذشته بود... داشتم به خودم میپیچیدم... از اون طرف هم ارامبخش خورده بودم... داشتم بیهوش میشدم... ی اوضاعی بود... بلندشدم نشستم... اینقدر دیگه به خودم تلقین . و رفتم و امدم تا نزدیکای 2 همینجوری بیدار... آمدم ناز بیارم به دل رئیسه؛ دیدم خیلی رو فرم نیست... خو.د... هیچی نگفتم... حالا ترس اینم داشتم که حالم بدتر بشه و بخوام برم .... ماشین که نبود... میشد کیو از خواب بیدار کنی؟ زنگ بزنی اژانس؟ بابا اینا؟ وای نه... خی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/713




تمام شدم

درخواست حذف اطلاعات
امروز اختتامیه نمایشگاه عکاسی بود... نمیخواستم برم؛ یعنی برنامه ای نداشتم... عصر بود؛ بعد از ی پرخو. عجیب به اصرار حدیث و به دعوت بقیه مجاب شدم که برم... البته خیلی هم بد نبود... یجورایی وقت آدم گذرونده میشه...  رئیسه میگه . ها همراشون جایی نرو؛ بمون خونه استراحت کن؛ اما خب تنهایی برای من بیشتر زجرآوره تا آرامش آور... روزای . خونه بیشتر شبیه قفسه... اگر هیچ. نبود باز شاید بهتر بود؛ اما خب وقتی تو هستی و اتاقت دیگه جایی برای ارامش نیست... دوس نداشتم برگردم خونه؛ برای همین نقشه کشیدیم و با 5-6 نفر از اقایون رفتیم پیتزا... نمیدونم چرا هیچی برام اون لذتی رو که باید ند... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/712




ی جای کار میلنگه

درخواست حذف اطلاعات
امروز خیلی از دیروز بهتر بودم...  با همون حس خوب .ب بیدار شدم...  دوباره هم دارم قرصم رو میخورم... برای همین میدونم که بهتر میشم... میخواستم امروز برم . که علی دیروز ماشینش رو بی خبر فروخت! شاید اگر گفته بود داره 9.5 میفروشش ی فکری بر میداشتم... بعدم بابا گفت که صفحه کلاچ ماشینش سوخته! انگاری باید یکم دیگه این درد مس.ه رو تحمل کنم... اتفاقا امروز چون دوشنبه اس و ظهر زودتر میریم خونه فرصت خوبی بود برای رفتن... اما خب فعلا که نشد... دیگه هم .ی نیست که بتونم رو بزنم ماشین ازش بگیرم... جز اینکه پی رفتن با تا.ی ها رو به تنم بمالم و برم خودم... هیچی دیگه... ما تا میایم ی جای حا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/710




نه این و نه آن

درخواست حذف اطلاعات
درسته که احساس بی نیازی میکنم اما غمگینم... بی نیازی با حسرت نداشتن میاد اما با شادی نمیاد... بی نیازی یعنی دیگه وقتی ادمارو میبینی حسرت اینو نخوری که کاش جای یکیشون بودی... .ب رفتیم پدیده... خوب بود...  حالم خیلی خوب بود... هوا هم خوب بود... وبالا.ه اینکه خوب بود... راجبه بحث زیبایی(حالا به ظاهر که من دارم) اما میدونم خیلی از من اکی تر هم وجود داره؛ صحبت کردیم...  رئیسه میگه ادما به نداشته هاشون فکر میکنن... برای منم مثال زد که به ی زن و شوهر که نگاه میکنی میگی خوش بحالشون... ولی من دیگه به هیچ . نمیگم خوشبحالش! آخه از همه مردا هرچی که باید بدونم و دیده باشم دیدم...... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/711




فال

درخواست حذف اطلاعات
یکی از کاریی که من به صورت مکرر وقتی تنها هستم انجا میدم فال گرفتن و حافظ خوندنه... اینقدر میخونم و فال میگیرم تا بالا.ه ی چرت و پرتی به دلم خوش بیاد و یجوری دلمو بهش خوش کنم... این روزا هم همین کارو میکنم به شدتی که ی کانال هم عضو شدم... فال... روزی هزارتا فال روزانه و شبانه و چای و قهوه و شمع و ساعت و هفته و فلان و بهمان میفرسته و من هی میخونم و از همشون هم بدم میاد... جون هیچ کدوم اون چیزی که من دوس دارم رو نمیگه... اما دوتا فال رو دوس دارم بیشتر از همه یکی فال لنورماند؛ که از بس گرفتم دیگه کارت هاش رو حفظ شدم؛ یکی فال ورق که بلد نیستم چجوریه اما خیلی بامزه اس... ا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/707




3سال زندگی

درخواست حذف اطلاعات
امروز داشتم ی . میدیم که ی قسمتش تایلند بود... با اینکه نرفتم اما از تعریفای رئیسه و یاد اینکه ی روزی اینجا بوده با ذوق به تصاویرش نگاه .... بعد یهو همه خاطرات سفرش و ع.ایی که فرستاده بود و چت هاش یادم آمد... کلا ی پوشه داره توی لب تابم که همه مدارکش و ع.ای سفراش و ووچر و بلیطش توش ذخیره اس... گاهی نگاهش میکنم... و دوس دارم برم اونجارو ببینم... رئیسه ی عادتی داره که هیچ وقت هیچی از نظرش زشت و بد نیست؛ حتی همه چیزای متوسط از نظر من از نظر اون خیلی قشنگه و با جذ.تی که ازشون تعریف میکنه آدم دلش میخواد خودش هم تجربه کنه... تایلند از مسافرت هاییه که خیلی ازش تعریف میکنه و... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/709




سوتی

درخواست حذف اطلاعات
بله و بلا! نمیتونم جلوی خنده ام رو بگیرم... آخ آخ از بس توی دلم خندیدم دلدرد شدم... خیلی با حال بود... همچین دلم به غش و ضعف افتاد از این اتفاق که با همه بی حسی که توی وجودم موج میزنه همینجوری دارم ولو میشم از خنده... بیچاره این مرده از خج.... هی دقیقه یک بار میگه وای خدا مرگم بده چقدر زشت شد... منم هی به روی خودم نمیارم و دلداریش میدم هی توی دلم میخندم... خیلی خوووووووب بود... خیلی... وااااااااااای چقدر بامزه... همینجوری هی یادش میفتم بازم خندم میگیره... بله و بلا......  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/706




بیشعورای زیبا پسند

درخواست حذف اطلاعات
اینقدر فکرم خسته اس که اصلا معنیه مقاومت و سعی . و صبر . و خواستن برای تغییر رو نمیفهمم... الان فقط میخوام یا معجزه بشه و همه چی رو فراموش کنم؛ یا بمیرم و همه چی تمام بشه... وگرنه هیچ برنامه ای برای تغییر یا حس خوب یا هر کوفت دیگه ای ندارم... حتی اصلا معنیه همین چیزایی همه داره پیش میاد هم نمیفهمم... معنیه حسادت آدمارو به خودمم نمیفهمم... شاید چون به قولش چون زیبایی نسبی داشتم و عادت دارم که ازم تعریف بشه اونقدرا برام مهم نیست که حالا یجا هم ازم 1000تا ع. بگیرن یا اینکه ی جا بزارن توی حال خودم باشم... اصلا برام مهم نیست که دوس داشتم برم ریگ نوردی... و برامم مهم نیست ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/705




مرگ

درخواست حذف اطلاعات
من الان میمیرم... اینقدر بدنم ضعف داره که احساس میکنم الان تمام میشم... ی شب کامل بی خوبی کشیدم... ی روز کامل پیاده روی .... 24 ساعته هیچی نخوردم... و حالا پری آمده دارم میمیرم... نمیتونم حتی روی صندلی بشینم... اصلا حوصله ندارم که با .ی حرف بزنم یا صدای .ی رو بشنوم اینقدر ضعیف شدم... این ریسه هم دیروز رفته پای صندوق امروز پرحرف شده... منم اصلا گوش نمیدم چی میگه... با اینکه کل بعد از ظهر رو تا شب خواب بودم اما اصلا نمیتونم ت. بخورم... اصلا اردوی این دفعه خوب نبود... هم بی برنامه بود هم خسته کننده... حتی راه رو هم درست بلد نبودن... ی عالمه راه خاکی رو رفتیم در صورتی که میشد خ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/704