وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

بفرما قهوه تلخ!

آخرین مطالب بفرما قهوه تلخ! به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



تخم سه زره

درخواست حذف اطلاعات
الان کاردم بزنی خونم در نمیاد... اینقدر حرص خوردم که تا گلو پر خونه... روی این همه حرص نشستم ی بسته پفک رو .ت و .ت خوردم بعدم ی پارچ اب و بعدم ی قرص ارامبخش! و میدونم به زودی از درد معده خواهم مرد...  یعنی ادم اینقدر بیشعور؟ اینقدر نفهم؟ اینقدر بی مسئولیت؟ بگو آخه احمق خودتم که ذینفعی... چطور کار به این مهمی رو انجام ندادی... اینقدر با اطمینان به یارو گفتم که پرداختیم که گفت فردا بیارین درستش کنم... چمیدونستم رضا بی عرضه بازم گند زده... خدا لعنتت کنه رضا... ازت متنفرم... یعنی توی ی شرکت خصوصی مثل سگ صب تا شب جون .ی که امیدت باشه ی بیمه برات رد میشه که فردا بیکار شدی ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/680




درخواست حذف اطلاعات
.ب بعد از مدتها رئیسه با کلی صبوری امد نشست پای حرفای من... هرچند حرفام بی ربط و نامرتبط نبود و همش کاری بود اما خب خیلی وقته که به همینام گوش نمیده... نمیدونم چرا .ب مهربون شده بود!! یعنی از همون اولش که آمد سعی کرد مهربون باشه اما خب... شاید از سال قبل بود شایدم اینور سال هم اتفاق افتاده بود؛ نمیدونم؛ اما خب نسکافه خوردیم... بعدم پوست شکلاتشو انداخت تو نسکافه من منم با همون پوست نسکافم رو سر کشیدم!!! شاید کار بدیه که وقتی میخواد دوباره شروع کنه به خیال پردازی و حرف تکراری زدن من میپرم توی حرفش و یادش میارم که عمل کن نه صحبت؛ اما خب حوصله ندارم بشینه رویا ببا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/679




ی کانال دیگه

درخواست حذف اطلاعات
رفتم ی کانال عضو شدم که از اون کانال قبلی هم بدتره... همون لاگچری سو.رایز بود که من همش هی دق میخوردم... بعد دیگه ازش زده شدم خیلی لوس بود... همش سمبل سازی بود کاملا معلوم بود... والا... کدوم مردی میاد 1 میلیون گل می.ه میریزه زیر پای زن یا دوس دخترش بعدم قلب براش میکشه و آیفون بهش هدیه میده... دروغ محضه... مردا اصلا احساسات ندارن که بخوان ازین کارا .ن... والا ما که ندیدیم... فقط اینقدری دیدیم که ی پیام 10 تومنی واسمون .ج نمیکنن تبریک بگن؛ تازه اونم پیش کش! بابت زبونشون که نباید مالیات بدن... اونم دریغ میکنن چه برسه به این ادا ها و برنامه ریزی ها... دروغه... بالا.ه اینکه ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/678




بوتا.

درخواست حذف اطلاعات
ی مدته که رفتم توی نخ بوتا. .... قبل از اینکه نجمه بره تهران خودم خیلی بهش فکر می.؛ اما وقتی آمد و اون همه تغییر رو دیدم دلم خواست... بعد دیگه نشد که بشه... مثل همه برنامه هایی که برای زیباییم داشتم و هنوز نشده که بشه...  بالا.ه شد تا این عیدی که یهو جیلا به صورت غافلگیر کننده ای گفت که داداشش(همون آقای .) داره بوتا. میکنه و زری و نجمه و اکرم رفتن پیشش و اصرار به اصرار که تو هم بیا... اما منکه نبودم...  بهانه آووردم و نرفتم که دستم بشکنه... کاش ایران بودم و رفته بودم و بعدم همراشون میرفتم تهران عروسی... واااااااای که چقدر باحال میشد... حالا هی از ما اصرار به اینکه مبل... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/677




ی شنبه دیگه

درخواست حذف اطلاعات
دوباره ی هفته دیگه شروع شد...  شنبه... اصلا حوصله رضارو ندارم... یجوری میگه هماهنگ کنین که انگار مسئول انباره و داره جبران .ر و اضافه رو میکنه... سیصد سالی ی بار مثل اصحاب کهف از خواب بیدار میشه انبار میشمره اونم با نق و نوق من؛ اونوقت رئیس شده واسه من... از این همه بی در و پیکری و بی مدیرتی اینجا خسته شدم...  فقط دوس داره رئیس بازی در بیاره اما نمیفهمه رئیس بودن فکر ریاست هم میخواد... نه ادعا! ولش کن... امروز اینقدر هوا خوبه و اینقدر دلم میخواست که نفس عمیق بکشم که رضا فقط تنهایی میتونه تمام روزم رو .اب کنه... پس بهتره سعی کنم نادیده بگیرمش... دقیقا داره اتفاقات... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/676




کاش معتاد میشدم

درخواست حذف اطلاعات
داشتم تلگرام ورق میزدم... دیدم چقدر امکانات برای یادگیری! یعنی ی روزی بود من پ.ر میزدم که بتونم ی کلاس نقاشی برم یا ی کلاس زبان ثبت نام کنم... اینقدر منابع کم بود و کلاسا گرون و رفت آمد واسه ما که بابامون ی کارمند بود سخت بود که فقط توی رویاهامون میتونستیم به ارزوهامون برسیم... بعد الان هزارتا سایت و کانال برای زبان و پر از کتاب و مطلب و وویس و مقاله و خبر و روش برای یادگیری... چقدر مطلب مدیریتی و آموزشی که ی روزی من آرزو داشتم توی ی همایشش شرکت کنم... و چقدر سایت های اموزشی عالی که به چه نحو متفاوتی از همه نوع مطلبی هست... همون کتاب... کتاب که من ی روزی آرزو داشت ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/675




fake

درخواست حذف اطلاعات
کلمه مناسبیه برای حال و روز روان سرگرم کنون من این روزا! fake! هیچی راس راسی نیست... نه حس خوبش نه انرژی مثبتش... اصلا انرژی مثبتی در کار نیست... منو باش داشتم تا کجا همراشون میرفتم... بد خورده توی ذوقم... خوشحال بودم جای رئیسه رو با فکر به همراهی با اینا پر میکنم و کمتر عصر که شد نبود رئیسه رو تحمل میکنم... اما نشد... نمیدونم چرا من اصلا شانس ندارم... یعنی تا آ. دنیا باید همینجوری ادامه بدم؟ یعنی هرجا که رفتم باید یکی پا . بیاد وسط احساساتم؟ یعنی من نباید راحت باشم؟ توی خودم باشم؟ به خودم برسم؟ نمیدونم والا حالا این بنده خدا چی شده بین این همه آدم عاشق چشم و ابر ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/673




خسته ام که البته تکراری نیست

درخواست حذف اطلاعات
نمیدونم چرا این روزا هرچی بیشتر میخوابم باز بیشتر خوابم میاد... نمیدونم فصل بهار موجب این همه .. شده یا من اینقدر خسته ام که سیر از خواب نمیشم... یعنی یجوری شدم که هر روز صبح از اینکه باید بلندشم بیام سر کار .ل میشم... میدونم که بی انگیزه شدم... البته خداروشکر کارم نیازی به انگیزه نداره... اینقدر خورده توی ذوقم و اینقدر کارا . که هیچ. ندیده و بازم طلبکارم شدن که الان فقط همینقدری که بیرونم نکنن کافیه! وگرنه من کی ادمی بودم که این همه مسیر درست نکرده جلوم باشه و اعتنا نکنم... اصلا مگه کرمم میگذاشت که چند ساعت بشینم و بالا.ه ی کاری واسه خودم پیدا نکنم...  اماخب جا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/674




دلم که میگرد...

درخواست حذف اطلاعات
دلم که میگیرد دنیا هم میگیرد... دل که میگیرد هرچه دست و پا بزند تنهایی باز نمیشد... بعد خودش را گول میزند که شاید این بار بالا.ه اتفاقی افتاد... و باز هم هیچ اتفاقی نمی افتد...  بعدش که تنهاتر میشوی دنبال یکی میگردی تا خودت را گول بزنی و باهاش سرگرم بشوی... قدیمتر ها به این کار میگفتم جایگزینی... خیلی هم جواب میداد... مجبور بودم... اصلا وقت نداشتم به این فکر کنم که چرا جا مانده ام... همیشه هم ضرر می. اما خب راه گریزی نبود... حالا باز خوب است که دنبال جایگزینی فردی نیستم... سرم را به هر سوراخی میکنم که وقتم بگذرد و خداراشکر الان به گروهی از آدمها سرگرم شده ام... خدا خی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/672




پایان

درخواست حذف اطلاعات
هرچند برام مهم بود که روزمون رو از دست ندیم اما خب اگر قرار بود 11.5 توی ل. باشیم هم دیگه نمیشد کاریش کرد... رئیسه شدیدا از این قضیه عصبانی بود و هی بال بال میزد و دوسش دارم که فقط بال بال میزنه! نه شارژ داشت که به .ی زنگ بزنه نه کاری از دستش برمیامد... رفت ل. و به همون شماره .ب زنگ زده بود و گفته بودن که پروازتون افتاده جلو و 3.5 پروازه! عصبانی آمد اتاق ولی من هنوز همونجوری توی رختخوای مچاله بودم... خیلی کییف میده که هی نق میزنه پاشو و منم گوش حرفش نمیکنم... اصلا دل کندن از رختخواب اونم اون رختخواب مقوله سختیه... فرستادمش صبحانه تا خودم بلندشم ی دوش بگیرم و از آب بی ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/664




مثل همیشه

درخواست حذف اطلاعات
رضا رشته افکارمو . میکنه... اصلا باهاش حال نمیکنم... کلا فکر میکنه مالک آدم و عالمه... اصلا در جریان هیچی نیست؛ بعد میاد ادعا میکنه... نمیدونم امید .ی امروز چش بود... باد داشت و سگ شده بود... از اینکه 1200 رفته تو پاچش طلبکار بود... انگار من رفتم جنس دادم شمس الدینی و شاه میرزایی! بعد دیگه زورش که بمن نمیرسه؛ فقط واسه خالی . عقده هاش میره به رضا چغولی میکنه... رضا هم که خل! از همه جا بی خبر میاد ادعا میکنه... یکی نیست بگه اگر تو مردی بودی که شرکتتون این نبود! حالا میخوای صبح و ظهر و شب بهت زنگ بزنن بگن بیا در انبار باز کن؟ برو بابا حال داری... یکی ادعا میکنه که خودشو ثا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/671




چرت و پرت

درخواست حذف اطلاعات
یعنی این قدرت تخیل منو اگر ی دانشمند داشت یا اگر من ی ذره از این قدرت تخیلم استفاده می. باور کنین الان ی آدم فوق العاده معروف شده بودم... کافیه به این مغز من ی جریان جدید تزریق یشه... مگه دیگه دست برمیداره... همینجوری آسمون و ریسون سر هم میبافه و منو روانی میکنه... .ب بعد از اون اتفاقا و اون صحبتا مخ من به کجاها که نرفت...  دیگه داشتم دیوونه میشدم... به هزار شکل ممکن خو.دم و غلطیدم اما نشد که خواب برم که نشد... مگه میشه آدم اینقدر بیش فعالی مغزی در زمینه تخیلات داشته باشه! اَه... دیگه ساعت از 2 گذشته بود که حوصلم سر رفته بود فکر می. متکام از سنگ شده... ده بار جامو عو ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/670




آقای خواستگار

درخواست حذف اطلاعات
چقدر راحت با ی انتخاب زندگی آدم زیر و رو میشه... اما ترس... امروز یکی از دوستام شدیدا داشت منو تشویق به کار میکرد که به این زودی ندیده بودم راجع بهش حرف بزنه... بعدش کاچی به عمل آمد که داداشش که . هم هست و تهران هم زندگی میکنه؛ تازه زنش رو طلاق داده و دنبال زن میگرده... یادمه وقتی داداشش ازدواج کرد ما دبیرستانی بودیم... همون موقع ها بود که میگفت درسش تمام شده و من بدم نمیامد ی . بیاد خاستگاریم... البته در رویاهام... اما فاصله سنی داداشه با من زیاد بود... بعد هم کم و بیش از زندگیشون خبر داشتم... اما الان گفت که 5 ماهی هست زنش رو طلاق داده... حالا داشت با زبون بی زبونی ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/669




خاطرات خوب

درخواست حذف اطلاعات
واقعا چقدر خاطرات قشنگن... از اینکه این همه سال زندگی . و هیچ خاطره ای قشنگی ندارم متاسفم... واقعا اگر این سالای اخیر نبود و این مسافرت ها و این روزا و شبای خوب من میخواستم به چی فکر کنم و یا حتی به چیو واسه یکی تعریف کنم؟! چقدر زندگی بدون مسافرت بی مزه و بی معنی و بی خاطره اس... مرور هر کدوم و هر لحظه اش همون حس قشنگی رو بهت میده که دقیقا توی لحظه داشتی... همون هیجان... همون حس خوب... همون احساس .... همون لبخند... واقعا قرار گرفتن توی شرایط خوب بعدا میتونه به آدم امید ی روز خوب یا یک سفر دیگه یا زندگی خوب رو بده... وقتی نگاه میکنی و میبینی هرچی جلو میری داری با تجربه... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/668




یکی دیگه

درخواست حذف اطلاعات
همشون همینن... از ی جایی به بعد دیگه به خودشون حق میدن... دقیقا از اون نقطه ای که تو دیگه براشون جذ.ت نداری... رئیسه اصلا دروغگوی خوبی نیست... لااقل برای من نیست... و شایدم همین بیشتر لجشو در میاره و مجابش میکنه که بیشتر هرکار دلش خواست .ه... اینقدر دستش برام رو شده که دیگه نمیتونه به راحتی سرم کلاه بزاره... اگر این روزا چت نکرده بود و نمی کرد؛ چنان قسم میخورد و اخماش رو توی هم میکشید که من مطمئن میشدم داره راست میگه اما میدونم که راست نمیگه و این کارو میکنه... البته برام مهم نیست... فقط خودم مهمم که قرار نباشه وقتی یکی زیر این بغل و اون بغل و پایین پاش پره بخوام خ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/667




یکی دیگه

درخواست حذف اطلاعات
همشون همینن... از ی جایی به بعد دیگه به خودشون حق میدن... دقیقا از اون نقطه ای که تو دیگه براشون جذ.ت نداری... رئیسه اصلا دروغگوی خوبی نیست... لااقل برای من نیست... و شایدم همین بیشتر لجشو در میاره و مجابش میکنه که بیشتر هرکار دلش خواست .ه... اینقدر دستش برام رو شده که دیگه نمیتونه به راحتی سرم کلاه بزاره... اگر این روزا چت نکرده بود و نمی کرد؛ چنان قسم میخورد و اخماش رو توی هم میکشید که من مطمئن میشدم داره راست میگه اما میدونم که راست نمیگه و این کارو میکنه... البته برام مهم نیست... فقط خودم مهمم که قرار نباشه وقتی یکی زیر این بغل و اون بغل و پایین پاش پره بخوام خ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/667




ی مشکلی هست

درخواست حذف اطلاعات
نه اینکه برام مهم باشه چرا چت کرده؛ نه... عظیمم با خیلیا چت میکرد... همشونم بهم میگفت... اما مهم اون روزی بود که دیگه نگفت... بعد یهو کمرنگ شد... بعد دروغ گفت... بعد رفت... یعنی من رفتم... برای همیشه... و آب هم از آب ت. نخورد... فقط این برام مهمه که اونم کاری کرد که عظیم کرد... من هیچوقت نگفتم چت نکن... خاستگاری نرو... دوس دختر نداشته باش... اما گفتم هروقت خواستی هر کدومش باشه بمن بگو نباشم... من دوس ندارم احساس کنم دارم از .ی محبت گ. میکنم در صورتی که خودم رو مستحق محبت میدونم... دلم از این میگیره... من میرم... بالا.ه اینجام موندنی نیستم... میرم و ی جای دیگه یکی دیگه باز همه ای... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/666




شب سوم

درخواست حذف اطلاعات
تا اون طرف دنیا هم که میرفتم هنوز جون داشتم... و وقتی این حالم بیشتر کشدار شد که توی راه برگشت هتل بیلتمور رو دیدیم... یعنی کافی بود همون صبح به تا.ی بگیم هتل بیلتمور... حداکثرش که اونجا جا نبود که حتما بود؛ میرفتیم فیلارمونیا و اصلا هم پیداش نمیکردیم میدونستم که تلاشمون رو کردیم... اما خب اینا همش اما و اگر و کاشکیه... این سکوت و بی توجهی به اطراف و حرفای رئیسه موجب شده بود حس. حوصلش سر بره و بخواد که منم حالم عوض بشه... اینجاس که میفهمه چقدر مهمه پارتنرت پایه باشه...  خ.ش هم خیلی سخته با یکی بری جایی که نه درکی از کاراش داری نه حرفاش... رسیدیم به یکی از اون رستو ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/660




شب چهارم

درخواست حذف اطلاعات
فکر به مراسم عصر یادم انداخت که پف فیل تمام کردیم.... برگشتنی باز پف فیل .یدیم... این دفعه فکر می. دو لاری که بدیم دو برابر دفعه قبل بهمون میده چون پول خوردارو اصلا به حساب نمیاووردیم!! بعد خانمه کلی تعجب کرد و تازه حالیمون کرد 1 لاری که بدیم کلی پف فیل میشه و اونجا بود حالیمون شد هر لیوانش 8تترا مشده و شب قبل هم 40تترا ازمون گرفته و هر لاری 100تتراس! بالا.ه 1لاری پف فیل .یدیم... تمام این شبا بارئیسه میجنگیدم که اینقدر نخوره... و همش مواظبش بودم چون خودش گفته بود اگر دیدی دارم زیاده روی میکنم جلوم رو بگیر... اما خب نمیشد که نمیشد... اون روز اصلا حوصله بیرون رفتن و شام... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/662




پایان

درخواست حذف اطلاعات
هرچند برام مهم بود که روزمون رو از دست ندیم اما خب اگر قرار بود 11.5 توی ل. باشیم هم دیگه نمیشد کاریش کرد... رئیسه شدیدا از این قضیه عصبانی بود و هی بال بال میزد و دوسش دارم که فقط بال بال میزنه! نه شارژ داشت که به .ی زنگ بزنه نه کاری از دستش برمیامد... رفت ل. و به همون شماره .ب زنگ زده بود و گفته بودن که پروازتون افتاده جلو و 3.5 پروازه! عصبانی آمد اتاق ولی من هنوز همونجوری توی رختخوای مچاله بودم... خیلی کییف میده که هی نق میزنه پاشو و منم گوش حرفش نمیکنم... اصلا دل کندن از رختخواب اونم اون رختخواب مقوله سختیه... فرستادمش صبحانه تا خودم بلندشم ی دوش بگیرم و از آب بی ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/664