وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

بفرما قهوه تلخ!

آخرین مطالب بفرما قهوه تلخ! به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



فال

درخواست حذف اطلاعات
یکی از کاریی که من به صورت مکرر وقتی تنها هستم انجا میدم فال گرفتن و حافظ خوندنه... اینقدر میخونم و فال میگیرم تا بالا.ه ی چرت و پرتی به دلم خوش بیاد و یجوری دلمو بهش خوش کنم... این روزا هم همین کارو میکنم به شدتی که ی کانال هم عضو شدم... فال... روزی هزارتا فال روزانه و شبانه و چای و قهوه و شمع و ساعت و هفته و فلان و بهمان میفرسته و من هی میخونم و از همشون هم بدم میاد... جون هیچ کدوم اون چیزی که من دوس دارم رو نمیگه... اما دوتا فال رو دوس دارم بیشتر از همه یکی فال لنورماند؛ که از بس گرفتم دیگه کارت هاش رو حفظ شدم؛ یکی فال ورق که بلد نیستم چجوریه اما خیلی بامزه اس... ا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/707




3سال زندگی

درخواست حذف اطلاعات
امروز داشتم ی . میدیم که ی قسمتش تایلند بود... با اینکه نرفتم اما از تعریفای رئیسه و یاد اینکه ی روزی اینجا بوده با ذوق به تصاویرش نگاه .... بعد یهو همه خاطرات سفرش و ع.ایی که فرستاده بود و چت هاش یادم آمد... کلا ی پوشه داره توی لب تابم که همه مدارکش و ع.ای سفراش و ووچر و بلیطش توش ذخیره اس... گاهی نگاهش میکنم... و دوس دارم برم اونجارو ببینم... رئیسه ی عادتی داره که هیچ وقت هیچی از نظرش زشت و بد نیست؛ حتی همه چیزای متوسط از نظر من از نظر اون خیلی قشنگه و با جذ.تی که ازشون تعریف میکنه آدم دلش میخواد خودش هم تجربه کنه... تایلند از مسافرت هاییه که خیلی ازش تعریف میکنه و... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/709




سوتی

درخواست حذف اطلاعات
بله و بلا! نمیتونم جلوی خنده ام رو بگیرم... آخ آخ از بس توی دلم خندیدم دلدرد شدم... خیلی با حال بود... همچین دلم به غش و ضعف افتاد از این اتفاق که با همه بی حسی که توی وجودم موج میزنه همینجوری دارم ولو میشم از خنده... بیچاره این مرده از خج.... هی دقیقه یک بار میگه وای خدا مرگم بده چقدر زشت شد... منم هی به روی خودم نمیارم و دلداریش میدم هی توی دلم میخندم... خیلی خوووووووب بود... خیلی... وااااااااااای چقدر بامزه... همینجوری هی یادش میفتم بازم خندم میگیره... بله و بلا......  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/706




بیشعورای زیبا پسند

درخواست حذف اطلاعات
اینقدر فکرم خسته اس که اصلا معنیه مقاومت و سعی . و صبر . و خواستن برای تغییر رو نمیفهمم... الان فقط میخوام یا معجزه بشه و همه چی رو فراموش کنم؛ یا بمیرم و همه چی تمام بشه... وگرنه هیچ برنامه ای برای تغییر یا حس خوب یا هر کوفت دیگه ای ندارم... حتی اصلا معنیه همین چیزایی همه داره پیش میاد هم نمیفهمم... معنیه حسادت آدمارو به خودمم نمیفهمم... شاید چون به قولش چون زیبایی نسبی داشتم و عادت دارم که ازم تعریف بشه اونقدرا برام مهم نیست که حالا یجا هم ازم 1000تا ع. بگیرن یا اینکه ی جا بزارن توی حال خودم باشم... اصلا برام مهم نیست که دوس داشتم برم ریگ نوردی... و برامم مهم نیست ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/705




مرگ

درخواست حذف اطلاعات
من الان میمیرم... اینقدر بدنم ضعف داره که احساس میکنم الان تمام میشم... ی شب کامل بی خوبی کشیدم... ی روز کامل پیاده روی .... 24 ساعته هیچی نخوردم... و حالا پری آمده دارم میمیرم... نمیتونم حتی روی صندلی بشینم... اصلا حوصله ندارم که با .ی حرف بزنم یا صدای .ی رو بشنوم اینقدر ضعیف شدم... این ریسه هم دیروز رفته پای صندوق امروز پرحرف شده... منم اصلا گوش نمیدم چی میگه... با اینکه کل بعد از ظهر رو تا شب خواب بودم اما اصلا نمیتونم ت. بخورم... اصلا اردوی این دفعه خوب نبود... هم بی برنامه بود هم خسته کننده... حتی راه رو هم درست بلد نبودن... ی عالمه راه خاکی رو رفتیم در صورتی که میشد خ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/704




حس های تکرار نشدنی

درخواست حذف اطلاعات
چه شب عجیبی بود .ب... چقدر یهویی و چقدر متفاوت... همیشه فکر می. دیگه حس متفاوتی توی این دنیا نیست که من تجربه نکرده باشم و اصلا دیگه حس و حالی نیست که برام جدید باشه و بتونه منو سر ذوق بیاره... اما .ب دوتا حس جدید تجربه .... خیلی جدید... کاملا متفاوت... شاید واسه خیلیا این چیزا معمولی و تکراری باشه یا اصلا بهش حسی نداشته باشن ولی برای من بیشتر از اینکه جدید باشن مهم بودن... جالب بود... حال و هوایی داشتم... مست و سبک گوشه خیابون بی دغدغه قدم زدم... هیچی توی سرم صدا نمیداد... نه به مقصد فکر می. و نه به اتفاقی که شاید بیفته یا نیفته... یهو یادم آمد گوشیمو جا گذاشتم... اما اص... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/703




دست بردار

درخواست حذف اطلاعات
در مقام حرف همه آدما خیلی خوبن... اما موقع عمل افتضاح... با اینکه کلی تجربه های بالا و پایین دارم و خیلی وقتا وقتی .ی رو نصیحت میکنم؛ حرفایی میزنم که دقیقا خودم درکشون .؛ اما؛ بازم ی وقتایی توی بعضی موقعیت ها مغزم برای خودم یاری نمیکنه... بیشتر امداد رسانم تا خودرسان! .ب یهو مغزم عصبانی شد و چنان سیلی زد توی صورتم که هنوز ردش درد میکنه! بهم گفت چرا دست از سر بچه مردم بر نمیداری؟ این حرفی بود که من به خیلی ها میزدم... اما این بار مغزم به خودم گفت... خیلی خج. کشیدم... یادم آمد اون موقع ها که فصل جوونی و عاشقیمون بود؛ منکه رویای واضحی از عشق نداشتم بقیه رو خوب نصیحت ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/702




آزمایش

درخواست حذف اطلاعات
میخوام برم ی آزمایشی انجام بدم... اینقدر که نمیدونم چور رفتار . مناسبه که دیگه توی این سن دارم از خودم مایوس میشم... به یکی خوبی میکنی آبروت رو میبره... به یکی خوبی مکنی زندگیت رو میگیره... به یکی خوبی میکنی میگه زیادی خوبی... به یکی خوبی میکنی میگه باید نمیکردی... به یکی خوبی میکنی بی توجهی میکنه!! یعنی موندم من مشکل دارم یا مدل خوبی .م یا آدما!!! میخوام برم حرفایی که به رئیسه میزنم رو به 20-30 تا از آقایون متفاوتی که باهاشون در ارتباطم چه کاری چه فامیلی چه دوستی چه هر نوع دیگه؛ بزنم و فیدبک بگیرم... ببینم اگر همه اینا بی توجهی . معلوم میشه من اصلا بلد نیستم خوب با ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/701




دلم غم داره

درخواست حذف اطلاعات
ی صبح دیگه و ی عالمه بی صولگیه دیگه... .ب که از شرکت رفتم از خودم لجم گرفته بود... داشتم فکر می. واقعا من از این زندگی چی میخوام؟ هرچی جلوتر میرم بی هدف تر میشم... برای هرچی میجنگم بیشتر ازش دور میشم... ی وقتایی بود ارزو داشتم ازد بودم تا به همه ارزوهام برسم... اینقدر انرژی داشتم که از در و دیوار بالا میرفتم... اما الان رسیدم به رکود... اینقدر بی انگیزه ام و اینقدر نمیدونم چی از زندگی میخوام و اینقدر بی حالم که گاهی حالم از خودم به هم میخوره... حتی حال ندارم برم به خودم برسم... واقعا دیگه منتظرم بمیرم از این نگبت زندگی نجات پیدا کنم... ی روزی بود کوچکترین چیزی که نا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/699




اگر این شهر پر از آدمهاست

درخواست حذف اطلاعات
همه چی خوبه... عالیه... فقط من خوب نیستم... نمیدونم چه مرضی دارم که وقتی همه چی خوبه من خوب نیستم... الان اردیبهشته... اینجا هوا بهشته... کارم آرومه... رئیسه سر قولش واسه کار مونده... منم اینقدر رله شدم که خودم وقتی نیست همه کار میکنم و حتی امروز که خاموش بود سفارش هم گذاشتم... بچه ها خوبن... اذیت نمیکنن... با این دختره هم خیلی مچ نشدم که هی زر بزنه برای همین بجز اینکه گاهی از عالم خودم میاردم بیرون دیگه مشکلی نیست... هرچند هنوز نقطه جوشم خیلی پایینه اما درجه بیخیالیم رفته بالا و داره خنثاش میکنه...  قرص ارامبخشمو نمیخورم و هی خواب نیستم... عصرام بیکارم و خونه هم ارو... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/700




بارون میاد

درخواست حذف اطلاعات
داره بارون میاد... و من توی اتاقم نشستم... همون کنج همیشگی... و معین و هلن گوش میدم...  از اینکه هنوزم دلم میخواد توی بارون قدم بزنم خوشحالم... و از اینکه دارم بازم سرکوب میشم و تمام میشه همه اشتیاقم دلم میگیره... داشتم فکر می. اگر ی دوس داشته باشم همین اطراف؛ که قرار هم نباشه اینجا باشه که .ی بدونه و ببینه؛ و خونه داشته باشه؛ حتما و حتما روزایی که فرداش تعطیله و روزای پنجشنبه میتونم برم پیشش و شب رو بمونم... بی دغدغه... به هر بهانه ای... مثل تیچر... کلاس گیتار هم بهانه خوبیه... و سمینار و درس و زیان و دوره و هرچیز دیگه... اونوقت کی میخواد بگه چرا؟؟ اصلا کی هست که بگه... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/698




معجزه بغل

درخواست حذف اطلاعات
داره دنیام عوض مشیه... هرچند وابستگیم به بغل یچیزیه که تمام نمیشه... اما دارم سعی میکنم به خودم و رویاهام مسلط باشم... .ب باز رئیسه رو بغل گرفتم... یچیزی توی اون بغل هست که هیجا نیست و نبوده... ی کشش عجیب... ختی توی بدترین حال دعواهامون... رئیسه وقتی هست خیلی خوبه... اینقدر خوبه که دیگه هیچی توی دنیا هم نباشه مهم نیست... اما وقتی نیست؛ خیلی نیست... اینقدری که همه دنیا هم باشن حس خوبی بهم نمیدن...  وقتی نیست خیلی بی احساس و بی ذوق برخورد میکنه... اینقدر سرد که از حرف زدن باهاش پشیمون میشم... اما وقتی هست اینقدر کامله که هیچ جای احساس کمبودی نمیزاره... دیروز پیشنهاد داد... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/697




بغل درمانی

درخواست حذف اطلاعات
بی حوصلگی ادامه داره... هنوز به میانه راهشم نرسیدم... احتمالا ی مدت دیگه طول خواهد کشید... این هفته گروه میره دریاچه... جای سرسبزی نیست اگه نه میرفتم... بیابونه... البته فلامینگو داره اما من که نمیخوام عکاسی کنم... عشق پرنده هم نیستم... فقط درخت و سبزه و گل... دیروز رکورد خواب عصرم رو زدم... اما باز دلم نمیخواست بیدار بشم... رئیسه رفته بود عروسی... هرچی پیام دادم جییییغ زدم و گریه . جواب نداد... بازم خو.دم بغل دیوار... خواب بد دیدم... خیلی ترسیدم... به صور وحشتناکی احساس میکنم این قلبه قرار نیست زیاد یاری کنه... از مرگ نمیترسم... چون دیگه از این که هست که بدتر نیست... اما تا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/695




هلن - فقط تو نیستی که دروغ میگفتی

درخواست حذف اطلاعات
ی آهنگ دیگه... . آهنگ   فقط تو نیستی که منو ش.تیفقط تو نیستی که باهام نموندیتو این شب و روزای بی هیاهوفقط تو نیستی که منو سوزوندیمن همیشه به هرکی دل سپردمازش فقط یه خاطره برام مونداین همه تنها شدن و ش.تنمنو دیگه از هرچی عشقه ترسوندفقط تو نیستی که شبونه رفتیفقط تو نیستی که دروغ می گفتینمی دونم شاید یه روز که دور نیستتو هم به حال روز من بیفتیانگار که سرنوشت من همینهمن از تو هیچ گلایه ای ندارمحتما خودم مقصرم عزیزمیه عمریه همیشه بیقرارممن همیشه به هرکی دل سپردمازش فقط یه خاطره برام مونداین همه تنها شدن و ش.تنمنو دیگه از هرچی عشقه ترسوندفقط تو نیستی که شبو ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/696




بهانه های تکراری

درخواست حذف اطلاعات
دلم یچیز خوشمزه میخواد... خیلی خوشمزه... الان نشکافه نمیخوام... چایی و آبمیوه هم نه... دنت و بیسکوئیت هم نه... پفک و کشک هم نه... یچیز خوشمزه... خیلی خوشمزه... شایدم دلم بهانه داره و فکر میکنه یچیز خوشمزه بخوره خوب میشه... شاید اگر الان یجای قشنگ بودم و نشسته بودم توی ی فضای باز و قشنگ و داشتم همون نسکافه رو میخوردم به نظرم خیلی هم خوشمزه بود... دلم پیاده روی میخواد... کاش آدما وقتی هوس ی کاری رو می. میتونستن انجامش بدن... مثل الان... یهو من میتونستم بزنم بیرون و برم پیاده روی... دلم پیاده روی میخوااااااااد... مخم داره اذیتم میکنه... قرصم رو ی در میون میخورم اما خواب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/694




دنیای زندونی زندانه

درخواست حذف اطلاعات
چقد جالبه که وقتی غصه داری همه چیزای خوب برای غصه خوردنت پیدا میشه و همینجور آهنگ غم انگیز از در و دیوار میریزه... الان بی هوا یک کانال عضو شدم "اعتراف آ." بعد یهو ی آهنگ گذاشت بی توجه دان .؛ آهنگ زندانی داریوش بود...  متنش رو دوس داشتم: وقتیکه دل تنگه فایده‌اش چیه . زندگی زندونه وقتی نباشه شادی آدم که غمگینه دنیا براش زندونه م.ن صد ملیون بازم تنها می‌مونه دنیای زندونی دیواره زندونی از دیوار بیزاره پرنده که بالش می‌سوزه  دل غم به حالش می‌سوزه آخه مرگه واسه‌اش رهایی پرنده که بالش می‌سوزه آدمی که شادی نداره  به خدا . نداره می‌کنه زندگیش رو  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/692




از اون روزاس

درخواست حذف اطلاعات
امروز از اون روزاس که دلم میخواد الان از این در میرفتم بیرون و یهو سر از اون باغ بوتانیکال در میاووردم... دلم میخواست میرفتم و میرفتم و قدم میزدم و نفس میکشیدم... نمیدونم چرا بی هوا دلم هوای تنهایی کرده... کاش رئیسه بهم دو سه روز مرخصی میداد میرفتم یجایی با مخم تنهایی خلوت می. بلکه دهنش بسته میشد... .ب خیلی بد خو.دم... یعنی از لحظه ای که بیهوش شدم تا خود صبح خواب دیدم... خواب مس.ه و طولانی و بی در و پیکر... حالا با این همه خستگی توی خواب داشتم بچه داری هم می.... کلی هم عوا .... بعدشم داشتم قالی میشستم! که یادم نمیاد اصلا من این زودیا قالی شسته باشم... بعدم با صدای زنگ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/693




نیاز شدید به ی تحول دارم

درخواست حذف اطلاعات
دیگه خستگیامو درک نمیکنه... اصلا حرف زدن باهاش هیچ فایده ای نداره... شاید چون دیگه هم عقیده و هم هدف نیستیم... من هنوز دارم دست و پا میزنم که زحمتای این همه مدتم به باد نره و به ثمر برسه و اون داره به چیز دیگه فکر میکنه و شایدم به هیچی فکر نمیکنه... حرفام تکراریه و به قول خودش کاملا حق با منه اما متاسفانه این وسط فقط حق با منه و هیچ اتفاق دیگع ای نمیفته... اینقدر غرق این کار شدیم و از خودمون فاصله گرفتیم که الانا با هم بودنمون هم مثل قبل قشنگ نیست... منکه اینقدر خسته و .لم که به سختی حاضرم حرف جدیدی بزنم و همچنان روی همون حرفای تکراری گذشته تاکید میکنم... و همچن... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/681




پیشونی منو کجا میشونی؟

درخواست حذف اطلاعات
یعنی روز که داشتن پیشونی تقسیم می. نمیدونم خدا گل کم اوورد یا خط .اب شد؛ مجبور شدن از لجن حوض بهشت وردارن بمالن جای پیشونی من! هی... من اگر دستم نمک داشت که هنوز داشتم همون سر کار اول خانمی می. نه اینکه دو سه تا کار عوض کرده بودم...  من اگر دستم نمک داشت اینقدر آدما نیامده بودن سواستفاده کنن و برن...  من اگر دستم نمک داشت الان واسه خودم .ی بودم... هی... دلم میگیره که اینقدر بدبخت و دم دستی ام... یعنی با ی دل و امیدی توی دفترم به خودم بیگ پلاس دادم که حتما یادم بمونه به رئیسه بگم مپفا درست شد که بعد از مدتها از اینکه بالا.ه ی کاری رو به سرانجام رسونده بودم ی ذوق عج... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/682




ی شب رویایی بعد از مدت ها

درخواست حذف اطلاعات
وااااااااای چقدر امشب خوب بود... یعنی این رئیسه وقتی خوبه دیگه خوبیش حد نداره وقتی هم بی تفاوته واویلا!! اصولا سر وسط نداره... یا عالی یا جا خالی! حالا امشب ازون شبای عالیش بود... خودشم به تنوع نیاز داشت... منم که همیشه تنوع دووووووووس... زدیم به جاده... نه خیلی دور اما خوب... به بهانه کار اما خب؛ وقتی خوبیم حوصله کار هم نیست و کار میره تو دیوار... رفتیم پدیده... دور دور هم کردیم... بستنی هم خوردیم... وای غروب هم دیدیم... غروووووووب... خیلی وقت بود غروب ندیده بودیم... فقط جای آب شنگولو خالی بود... هوا خیلی خوب بود... شلوغتر از همیشه بود... شریفی هم که مثل همیشه اکتیوووو...... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://abieasemanii.persianblog.ir/post/683