وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

عندلـیب ツ

آخرین مطالب عندلـیب ツ به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



اتصال ز.

درخواست حذف اطلاعات
به نظر من .ی نرم افزار مدرن، بهبود مداوم شیوه اتصال ز. است. با این که تاریخ نرم افزار اتصال را بد نشان می دهد، همچنین خاطر نشان می کند که اتصال اجتناب ناپذیر است. یک برنامه عاری از اتصال بی فایده است زیرا کارایی ندارد. برنامه نویسان تنها به وسیله اتصال قسمت های مختلف به هم می توانند ایجاد کارایی کنند. برنامه نویسی در واقع اتصال یک چیز به چیز دیگری است. پرسش اصلی این است که چه گونه عاقلانه چیزی را برای اتصال به آن انتخاب کنیم. _ juval lowy یه جورایی با خوندن این جمله یک جور الهام و مکاشفه ای معنوی در نویسنده رخ داد. در عجبم اگر روزی یک نفر یک آیه از قرآن رو بر?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/04/21/اتصال-زدایی




فقط گاهی

درخواست حذف اطلاعات
قلب نویسنده گاهی اوقات دچار رقت شدیدی میشه و در اون ح. خوش به چیز هایی فکر می کنه که در ح. عادی خیلی بعید به نظر می رسند. اون شب دچار چنین حسی شد و دعای عهد رو شروع کرد به خوندن و گریه .. گریه به خاطر اینکه چقدر دغدغه هاش و خودش کوچیک و حقیر هستن، گریه به خاطر اینکه یه سری افراد در کشورهای مسلمان و شیعه دیگه دارند به خاک و خون کشیده میشن و نویسنده چقدر نسبت به احوال اونها بی تفاوت و مشغول آغل و آبشخور خودش هست. در حدی که حتی یکبار هم نشده واسشون دست به دعا برداره و فارغ از دغدغه های کوفتی و روزمره خودش یه بار هم واسه شیعه ها و عزیزان . زمانش دعا کنه. چقدر احساس... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/04/21/فقط-گاهی




اهل خواستن

درخواست حذف اطلاعات
خدا یه بنده هایی هم داره که اهل خواستن نیستند، یعنی نه که نخوان، می خوان اما خواستشون رو بیان نمی کنند. نمی دونم خدا با اون بنده ها چطوری تا می کنه؛ چطوری عطا می کنه! آخه منم یکی از همون بنده ها هستم، خدایا هوای ما رو هم داشته باش. زبونمون واسه خواستن چیزهایی که لیاقتش رو نداریم دراز نیست اما می خوایم، فقط نمی تونیم بیان کنیم. اشکم دم مشکم نیست که ادای آدم خوبا رو در بیارم و دائم گریه کنم اما می خوام، فقط نمی تونم خودم رو قانع کنم که ازت بخوام، یعنی به نداشتن انس گرفتم. ما هم انسانیم دیگه. پ.ن: واقعا کمتر .ی می تونه من رو بخندونه، نه که نخوام اما سطح شوخی خ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/04/17/اهل-خواستن




دوست سرباز

درخواست حذف اطلاعات
شب با چهارتا از دوستام که از زمان . و با یکیشون که الان سرباز هست و همین چند وقت عقد کرد، با هم رفیقیم رفتم بیرون.رضا، همون دوست سربازم یکم روحیه اش ضعیف شده بود. کمتر مس.ه می کرد که از نظر من البته خوب بود چون این اخلاقش رو دوست نداشتم، یکم پخته تر برخورد کرد امشب که نمی دونم به خاطر سربازیش بود یا اینکه به جرگه متاهل ها پیوسته! اما خب بهر حال زیاد شوخ و شنگ نبود.بحثمون بیشتر درباره ازدواج بود. گاهی که بعضی از دوستام رو نگاه می کنم که قبل از ازدواجشون با چند نفر رابطه داشتند و بعضا به . هم رسیده فکر می کنم که شاید بهتر بوده قبل از ازدواج من هم دنبال چنین تجرب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/04/10/دوست-سرباز




شب نوشت، حیوان وار

درخواست حذف اطلاعات
قلب نویسنده به شدت دچار بسط شده و گرفته، انگار که یکی خاطرات روزهای اول خلقتم رو در گوشم مخفیانه . می کنه و به یادم میاره مقام اشرف مخلوقات خودم رو.و من به اطراف نگاه می کنم، به این اسفل السافلین، به این جسم گوشتی و خونی، به این رگ ها و استخوان های شکننده، و نا خودآگاه دردی عمیق . ام رو فشار میده و گلوم رو پر از بغض می کنه.خدایا، این اون روحی بود که شایسته تعظیم فرشته ها بود؟ مطمئنی من هم جزو اون روح با شرف و تکریم شده بودم؟ پس اینجا چیکار می کنم؟ این دردی که این جسم فانی بهم تحمیل می کنه و روحم رو آزار میده و در بند این خونچاله کثیف و متعفن نگه می داره چیه؟ب?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/04/13/شب-نوشت،-حیوان-وار




خاطرات قدیمی، محله قدیمی

درخواست حذف اطلاعات
امروز هم یک چالش رانندگی دیگه رو که خیلی مسافت طولانی تر و شلوغ تر بود و در محیط های روز و شب طراحی شده بود رو هم پشت سر گذر.م. به هوای گردش ما رو پشت فرمون نشوندن بعد فهمیدیم مقصد خانه چندتا از اقوام هست که با اینکه عصبانی شدم و علتش هم بیشتر به خاطر حوادث دیروز بود که چه الم شنگه ای حضرت دوست به پا کرد و الان اصلا چیزی به روی خودش نیاورد اما دیدم حضرت مادر از عصبانیت این حقیر ناراحت شدند و ما هم بیخیال شدیم  و با لبخند و اعتماد به نفس استارت زدیم. بدانید و آگاه باشید که شما هرگز نخواهید دانست که وقتی به خونه یکی از اقوام که در محله قدیمی که شما سالها پیش ا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/04/07/خاطرات-قدیمی،-محله-قدیمی




چالش نیمه شبی

درخواست حذف اطلاعات
.ب حین تلاش برای خو.دن، یکهو راه حل یکی از چالش هایی که توی پروژه ای که دستم هست به ذهنم رسید! یهو خندم گرفت که مردک نفهم، الان؟ ای موقع؟ خوبه حداقل فهمیدیم مغزمون که شبا نمی خوابه بیچاره میره دنبال یه لقمه نون حلال. دستت رو می بوسم فقط یه جور تنظیم کن ما هم بتونیم بخو.م. ولی راه حلش خوب بود :) در ضمن خواب های خوبی هم دیدم :)) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/04/06/چالش-نیمه-شبی




دوباره insomnia

درخواست حذف اطلاعات
سابقا دچار insomnia یا شب بیداری بودم و گویا دوباره اومده سراغم. یک علتش بهم ریختن ساعت بدنم توی ماه رمضان هست و علت دیگه... فکر! فکرایی که بستر خواب رو به شکل کوچه بن بستی برای گیر آوردن ذهن می بینند که به سرس بریزند و عقده هاشون رو سرش خالی کنند و این وسط من بیچاره هم با این پهلو و اون پهلو شدن و گوش دادن به موزیک سعی می کنم پا درمیانی کنم اما خب insomnia ول کن نیست. خو.دن هم یه دل خوش می خواد بخدا، شایدم یه آغوش که منتظرت باشه، یا یه لحظه امید در فردا که به خاطر اونم که شده به خواب بری، انگار که خواب مسیر رسیدن به لحظه امید باشه واست. علی ایالحال که هیچکدام رو ندا?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/04/06/دوباره-Insomnia




عید فطر، قدیمی

درخواست حذف اطلاعات
این ماه رمضون از یک جهاتی واسم متفاوت بود. می تونم بگم که توی مبارزه با هوای نفس کمی بهتر عمل . نسبت به گذشته خودم اما دستاورد ها آنچنان تحفه ای نبود. یعنی در کل راضی نیستم. اما خب فکر می کنم می تونم ادامه اش بدم هرچند، خیلی خیلی سخته که با وضعیتی که دارم بتونم این مسیر رو ادامه بدم. امروز بعد از . عید فطر یکی از دوستای قدیمی ام رو دیدم، از دور رفتم و دست روی شونه اش گذاشتم و سلام .. حس خوبی هست که یک دوست قدیمی رو ببینی. اصلا قدیمی ها، اولی ها؛ یه چیز دیگه هستند. حالا چه خوب چه بد یه جورایی ناب ترند. گفت که تهران مشغول شده و چون اونم برنامه نویسی کار می کنه بی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/04/05/عید-فطر،-قدیمی




آبسرد کن

درخواست حذف اطلاعات
صبح با دوستم رفتیم یه گاراژ که ماشینش رو تعمیر کنه. مسیر یکم طولانی بود و وقتی رسیدیم حس. کله ام داغ کرده بود. از قضا چشممون به یه آبسرد کن افتاد اون گوشه، رفتیم و اندازه یه مشت آب پر کردیم (در حدی که فقط دستم خیس بشه) و زدیم به صورتمون که یهو دیدیم یه آقای مسن بسیار عصبانی که شراره های خشم و تنفر از چشماش می بارید اومد کنارم و گفت چرا از اون شیر واسه یه آب زدن به صورتت استفاده نکردی! منم که تازه متوجه اون شیر آب شده بودم گفتم عذرخواهی می کنم متوجه اون نشدم...که دیدم طرف گفت چرا متوجه شدی و در حالی که بهم پشت کرد و داشت می رفت پیش همکاراش گفت ولی نزدی چون آدم ا?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/04/03/آبسرد-کن




درخواست حذف اطلاعات
تا پریشب .ک خویش لنگان به مقصد رس.م؛ اما .ب دیگه نشد. مقاومت ادامه دارد... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/04/01/خرک




دنگال

درخواست حذف اطلاعات
این . عالی بود، کلا تجربه خوبی از . های هندی که بر اساس واقعیت ساخته میشن دارم. موسیقی متن هم خیلی زیبا و بکر بود. کاملا مخاطب رو در متن داستان قرار میده. قسمت اوج داستان فکر می کنم اونجا بود که پدر که با زحمت زیاد و تحمل سختی و حرف های مردم دختر اولش رو به لیگ حرفه ای کشتی رسونده بود توسط همون دختر در یک کشتی زمین زده میشه به علت پیری و دختر خودش رو برتر از پدر و تکنیک اون می دونه و رابطه شون سرد میشه، اما دختر دوم که در تلاش هست جا پای خواهرش بزاره در یک گفتگوی صمیمی، پدرش بهش میگه که تو هم به لیگ میری و مربی خوبی گیرت میاد و حس. بهت می رسند و یکبار دیگه پدرت ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/03/24/دنگال




روز فرار

درخواست حذف اطلاعات
این آیه رو بخونید surah abasa, verse 34: یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ در آن روز که انسان از برادر خود می‌گریزد. واقعا برام سواله که اون موقع دقیقا به چی خودمون مشغولیم که از همه فرار می کنیم؟ اصلا مگر کاری هست که ما بخوایم انجام بدیم؟ مگر غیر از اینه که بهرحال یا دارن از ما حساب می کشند که اونم کاری هست که اونا فرشته ها انجام میدن و اینطور نیست که ما بخوایم بریم دنبال کاری. یا حسابمون رو رسیدند که الان یا توی جهنم داریم عذاب میشیم یا توی بهشت داریم حال می کنیم دیگه. دقیقا چه کاره دیگه ای می مونه که بخوایم انجام بدیم اون موقع که سرمون اونقدر باهاش ش... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/03/28/روز-فرار




والا نمی دونم

درخواست حذف اطلاعات
والا نمی دونم. این جو. هست که این روزها از دوستام می شنوم وقتی که می پرسم خب حالا می خوای چی کار کنی؟ اوضاع کار خوب نیست و این جوانه های سر از خاک در نیاورده زیر خا.تر در حال سوختن هستند و .ی نگاهشون نمی کنه. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/03/29/والا-نمی-دونم




باش، نباش

درخواست حذف اطلاعات
دوستم یه مورد واسه خاستگاری پیشنهاد داد، با خانواده که م. . به دلایلی نظر بر این شد که فعلا نه! دوستم خواسته بود که مشخص کنم که می خوام یا به یکی دیگه پیشنهاد بده. چند روز پیش واسه دوستم پیام دادم که این جمله داخلش بود "شما فعلا منتظر ما نباش". الان بعد از چند روز دوباره پیام رو اتفاقی نگاه .، دیدم نوشته بودم "شما فعلا منتظر ما باش". چی بگم؟ الان چیکار کنم!! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/03/20/باش،-نباش




مع الوصف

درخواست حذف اطلاعات
مع الوصف، ح. به گونه ایست که نویسنده می توانست مثل مار، روزها به پژمرده شدن یک گل خیره شده و در همان حال کت. شاعرانه در توصیف آن بنویسد. یا همچون ساحل، تقلای یک ماهی به گل نشسته را تا لحظه تسلیم شدن و جان دادن به تماشا نشسته و آنگاه او را بی رحمانه در آغوش خاکی خود فراموش کند. یا همچون درخت، ایستاده به نظاره مردی باشد که با تبری به دوش سمت او می آید تا شریان های حیات پایدار و طولانی اش را قطع کند، بی تفاوت به ناله ی برگ هایش و .ماس های شاخه هایش هیچ کاری نکند، فقط چشم های خود را از بالا به مرد بدوزد و نگاه اش کند که چگونه با غرور و کِبر تبر را بالا می برد و بی ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/03/22/مع-الوصف




. عشق

درخواست حذف اطلاعات
یه مطلبی قبلا نوشته بودم با عنوان "زیباترین نوحه ای که گوش می کنم". خیلی از بازدید کنندگان وبلاگم به خاطر این پست سر از اینجا در میارند. اما برام جالبه که آمار بازدید این مطلب در ایام شهادت و دیگر مراسم های مذهبی یهو بیشتر میشه، مثل .ب که شب قدر بوده. بهونه ای شد که یکبار دیگه این نوحه رو در این ایام معرفی کنیم. خودم سعی می کنم زیاد بهش گوش نکنم که واسم تکراری نشه... اما هر وقت که دیگه خیلی دلم سنگ میشه فقط همین یه نوحه قدیمی رو دارم که دل رو وا کنه. . عشق را خواندم به پشت درب این خانه ولی من سجده ی خودرا میان کوچه ها. دلتون ش.ت، اشکی ریخته شد، دلی رو بدست آو... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/03/24/نماز-عشق




یه بهونه ای

درخواست حذف اطلاعات
ماجرا وقتی سخت میشه که علاوه بر انفعال خودت، با انفعال یه آدم دیگه هم بجنگی تا کاری انجام بشه! این شبها از بس فکر داشتم خوابم نمی بره، اون وقت که خودم رو قانع می کنم که باید حرف بزنم، تازه می بینی اول بسم الله هست، باید راضیشون کنی که .ی واسه چند تا خونه خاستگاری رفتن پشت سرتون حرفی نمیزنه! خدا رو شکر که از اقوام دوریم و اخبار نمی رسه اما خب دنبال یه بهونه ای هستند که کار رو تا جایی که دیگه کار نشه به تعویق بندازند و وقتی که نشد بگن خب نشد دیگه! عوضش ابراز ندامت می کنیم. حضرت دوست هم که کلا در رویا و وهم بسر می برند انگار، چشماشون رو می بندند و نوه هاشون رو د?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/03/17/یه-بهونه-ای




امیلی

درخواست حذف اطلاعات
. amelie رو دیدم؛ معرکه بود. کاملا با امیلی حس همزاد پنداری داشتم. یک درونگرای فوق العاده. خطاب به نیمه گمشده ام: یکم مثل امیلی باش :)) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/03/16/امیلی




ماه پیشونی

درخواست حذف اطلاعات
اولین تجربه من از سینما رفتن بر میگرده به موقعی که مهدکودک می رفتم، اون موقع به شدت درونگرا و .ت بودم و توی ذهن خودم دنیاهای خیالی می ساختم و با شخصیت هاشون که از کتاب ها و . ها و نقاشی هایی که میدیدم ایده میگرفتم زندگی می ..اسم . ماه پیشونی بود، داستان دختری که با یک نامادری بدجنس زندگی می کنه و یه روز در یک جنگل یک فرشته ای رو می بینه که چهره اش رو مثل ماه نورانی می کنه.یک داستانی شبیه سیندرلا.یادمه اون موقع تا مدت ها عاشق این دنیای ماه پیشونی و خودش شده بودم و خیلی روم تاثیر گذاشته بود مخصوصا اینکه یک تم رازآلود داشت.. دیگه ای که از تلویزیون دیدم و باز هم ت?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://andalib.blog.ir/1396/03/15/ماه-پیشونی