وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

روزهای رهایی

آخرین مطالب روزهای رهایی به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



محبوبه شب

درخواست حذف اطلاعات
سلام. از صبح دارم میدوم!  صبح زود به سفارش مادلنیای عزیز رفتم برای بالکن گل .یدم و کاشتم. بالکن اینجا بزرگ نیست، اما خیلی قشنگ شد. حدود یک ماه قبل هم موقع تمیز . بالکن، یکی از گلدونهای لیلا خانم که خشک شده بود رو میخواستم بندازم دور، که دیدم چندتا جوانه ریز زده. از اون موقع مدام بهش آب دادم و حالا زنده شده و ماشاء الله کلی برگ داده! ... از اقای پدر که پرسیدم، گفت گل محبوبه شب بوده ( اگه اسمش درست یادم مونده باشه) و لیلا خانم هم خیلی دوستش داشته و شبها عطرش بالکن رو از جا برمیداشته. نسیم هم یادش بود و خیلی خیلی ذوق کرد که جوانه زده و به زودی برای خودش گل بز... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/03/07/محبوبه شب




ای که مرا خوانده ای، راه نشانم بده!

درخواست حذف اطلاعات
 سلام. بالا.ه امروز با همه بدو بدوها و مشغله هاش تموم شد و من با عشق اومدم سر قرار! 1 – امروز بعد از ظهر همراه فاطمه خانم نسیم رو به کلاس قران جدیدش بردیم. فاطمه خانم اومد که شخصا محیط رو ببینه و با مدیر موسسه صحبت کنه و خواسته های خانواده رو توضیح بده. خوشبختانه پسندید و ثبت نامش کرد. البته چون کلاس رنج سنی نسیم رو نداشتن، قرار شد بره یه گروه سنی بالاتر . یعنی رنج 8 تا 10 سال ... یه مقدار سبک تدریس معلمشون با شعبه قبلی فرق داره. نسیم هم قدری از بچه های دیگه عقب هست که باید براش جبران کنم. حالا دیگه یه کتاب دیگه هم به چیزهایی که باید بخونم اضافه شده : کت. ب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/03/08/دیر-رسیده-ام،-ولی




سحرگاه اولین روز ...

درخواست حذف اطلاعات
.ب بعد از آنکه تا نیمه های شب سر قرارمان بودم، دیگر خوابم برد و در همان حال و هوای مورد جدید ازدواج آقای پدر و سرنوشت نامعلومی که با ازدواج اونها در انتظارم هست، به خواب رفتم ... خو. با کیفیت  فول hd و رزولوشنی بالاتر از واقعیت ... خواب میدیدم که بالا.ه روز موعود رسیده و من دارم با همان چمدانی که آمده بودم از این خانه میروم. آقای پدر همراه همسرجدیدش دم در ایستاده بودند و در سکوت من را بدرقه می.د. آقای پدر با نگاه جدی و عمیق همیشگیش. بهار با همان نگاه سرد و غمگینش، و همسر تازه با نگاهی که در آن برق پیروزی میدرخشید!  مانتو تنم بود و شالم را همانطور که ه ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/03/07/سحرگاه-اولین-روز




فعلا بی عنوان!

درخواست حذف اطلاعات
سلام. از صبح دارم میدوم!  صبح زود به سفارش مادلنیای عزیز رفتم برای بالکن گل .یدم و کاشتم. بالکن اینجا بزرگ نیست، اما خیلی قشنگ شد. حدود یک ماه قبل هم موقع تمیز . بالکن، یکی از گلدونهای لیلا خانم که خشک شده بود رو میخواستم بندازم دور، که دیدم چندتا جوانه ریز زده. از اون موقع مدام بهش آب دادم و حالا زنده شده و ماشاء الله کلی برگ داده! ... از اقای پدر که پرسیدم، گفت گل محبوبه شب بوده ( اگه اسمش درست یادم مونده باشه) و لیلا خانم هم خیلی دوستش داشته و شبها عطرش بالکن رو از جا برمیداشته. نسیم هم یادش بود و خیلی خیلی ذوق کرد که جوانه زده و به زودی برای خودش گل بزرگ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/03/07/فعلا-بی-عنوان




سحرگاه اولین روز ...

درخواست حذف اطلاعات
.ب بعد از آنکه تا نیمه های شب سر قرارمان بودم، دیگر خوابم برد و در همان حال و هوای مورد جدید ازدواج آقای پدر و سرنوشت نامعلومی که با ازدواج اونها در انتظارم هست، به خواب رفتم ... خو. با کیفیت  فول hd و رزولوشنی بالاتر از واقعیت ... خواب میدیدم که بالا.ه روز موعود رسیده و من دارم با همان چمدانی که آمده بودم از این خانه میروم. آقای پدر همراه همسرجدیدش دم در ایستاده بودند و در سکوت من را بدرقه می.د. آقای پدر با نگاه جدی و عمیق همیشگیش. بهار با همان نگاه سرد و بیروحش، و همسر تازه با نگاهی که در آن برق پیروزی میدرخشید! ... مانتو تنم بود و شالم را همانطور که همیش... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/03/07/سحرگاه-اولین-روز




مذارکرات 1 + 1 (بخش دوم)

درخواست حذف اطلاعات
نزدیک خونه خانم بزرگ رسیدیم و دیگه همه مواردی که توی دفترم لیست کرده بودم، تیک خورده بودند. دفترم رو بستم و توی کیفم گذاشتم، اما آقای پدر ماشین رو کنار پارک نزدیک خونشون نگه داشت، به سمت من برگشت و گفت: _ حالا نوبت منه. البته من دفتر و دستکی ندارم، چون فقط یک سوال ازتون دارم ... در واقع یه خواهش! اما انگار خیلی خواسته ی سختی بود، چون دوباره به روبرو خیره شد و به فکر فرو رفت. انگار داشت دنبال کلمه میگشت. قلبم داشت توی حلقم می آمد. نمیدونستم چی میخواد بگه و میترسیدم مبادا اون چیزی که نباید بگه رو بگه ... از اول که راه افتاده بودیم یک سی دی در ضبط م... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/03/05/مذارکرات-1-1-بخش-دوم




می تراود مهتاب ...

درخواست حذف اطلاعات
نمیدونم چرا امشب دلم میخواد از مهتاب بگم. شاید بخاطر اینکه امشب توسط آقای پدر چیزی رو بدستم رسونده که برام دریچه ای برای رسیدن به یک آرزوی قدیمی محسوب میشه و خیلی ازش ممنونم ... خیلی خیلی ممنونم ...   نمیدونم تا حالا از بین حرفهام متوجه شدین که مهتاب چه موجود منحصر بفردیه؟! یه دختر ریزه میزه و تر و فرز و نمکی که در نوع خودش یک اعجوبه محسوب میشه. به شدت مارمولک و تیزه و حواسش به همه چیز هست و از کوچکترین چیزی نمیگذره!  یه شمه ش رو بگم براتون:  از همون اول که من رو به خانم بزرگ معرفی کرد بهم تاکید کرد که ما دوتا نباید جلوی بقیه خیلی با هم جیک و پوک ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/03/06/می-تراود-مهتاب




مذارکرات 1 + 1 (بخش دوم)

درخواست حذف اطلاعات
نزدیک خونه خانم بزرگ رسیدیم و دیگه همه مواردی که توی دفترم لیست کرده بودم، تیک خورده بودند. دفترم رو بستم و توی کیفم گذاشتم، اما آقای پدر ماشین رو کنار پارک نزدیک خونشون نگه داشت، به سمت من برگشت و گفت: _ حالا نوبت منه. البته من دفتر و دستکی ندارم، چون فقط یک سوال ازتون دارم ... در واقع یه خواهش! اما انگار خیلی خواسته ی سختی بود، چون دوباره به روبرو خیره شد و به فکر فرو رفت. انگار داشت دنبال کلمه میگشت. قلبم داشت توی حلقم می آمد. نمیدونستم چی میخواد بگه و میترسیدم مبادا اون چیزی که نباید بگه رو بگه ... از اول که را افتاده بودیم یک سی دی توی ضبط م... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/03/05/مذارکرات-1-1-بخش-دوم




مذارکرات 1 + 1 (بخش دوم)

درخواست حذف اطلاعات
نزدیک خونه خانم بزرگ رسیدیم و دیگه همه مواردی که توی دفترم لیست کرده بودم، تیک خورده بودند. دفترم رو بستم و توی کیفم گذاشتم، اما آقای پدر ماشین رو کنار پارک نزدیک خونشون نگه داشت، به سمت من برگشت و گفت: _ حالا نوبت منه. البته من دفتر و دستکی ندارم، چون فقط یک سوال ازتون دارم ... در واقع یه خواهش! اما انگار خیلی خواسته ی سختی بود، چون دوباره به روبرو خیره شد و به فکر فرو رفت. انگار داشت دنبال کلمه میگشت. قلبم داشت توی حلقم می آمد. نمیدونستم چی میخواد بگه و میترسیدم مبادا اون چیزی که نباید بگه رو بگه ... از اول که را افتاده بودیم یک سی دی توی ضبط ماشین داش ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/03/05/مذارکرات-1-1-بخش-دوم




مذاکرات 1 + 1 ( بخش اول )

درخواست حذف اطلاعات
سلام. من یه فرصت خیلی کوتاه پیدا . و اومدم سر قرار ... گفتم بیام یه بخشی از حرفهام رو بگم تا شب که سر فرصت تکمیلش کنم.   دیروز شکر خدا موفق شدم با آقای پدر صحبت کنم. صبح نسیم رو گذاشتم خونه خانم بزرگ که مهتاب مراقبش باشه، و رفتم جلسه مدرسه بهار. آ.های جلسه بود که آقای پدر زنگ زد ، دید هنوز مدرسه بهارم. گفت کارش تموم شده و بقیه روز کاری نداره. ازم خواست صبر کنم تا بیاد دنبالم با هم برگردیم خونه. صبح بهش گفته بودم چندتا مورد هست که باید در جریانش قرار بگیره. برای همین گفت فرصت خوبیه که با هم صحبت کنیم.   البته این دفعه دیگه با جزئیات نمیگم که بعد دو ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/03/04/مذاکرات-1-1




دلمه برگ مو ...

درخواست حذف اطلاعات
سلام دوستان خوبم. ببخشید که .ب نشد بیام. به لطف حرفهای آرامش بخشتون حالم خیلی بهتره ... دیروز عصر فاطمه خانم وقتی اومد بهمون سر بزنه، با خودش یه دیس دلمه برگ مو آورده بود. میگفت .حسین خیلی دلمه دوست داره و یه جورایی دیوونشه. مخصوصا اگه سرکه شیره داشته باشه. وقتی دید هنوز برنگشته، نگران شد، و گفت : حدود دو ساعت قبل باهاش صحبت .. .حسین گفت نزدیک تهران هستیم و چون خیلی خسته م یکراست میرم خونه ... منهم پیش خودم گفتم حالا که زود میاد، دلمه ها رو بیارم بدم به خودش که ذوق .ش رو ببینم! چندین بار با گوشیش شماره .حسین رو گرفت، اما در دسترس نبود. بهش دلداری داد ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/03/03/دلمه-برگ-مو




من! زنی تنها، در آستانه ی فصلی سرد ...

درخواست حذف اطلاعات
نمیدانم چرا امشب حالم اصلا خوب نیست ... آقای پدر هنوز .یت است و بچه ها در تختهایشان خو.ده اند. ظاهرا همه چیز آرام است، اما روح من طوفانیست ... میدانم که اگر بخوابم کابوس خواهم دید. خاطره های تلخی از تاریکترین گوشه های ذهنم بیرون می پرند و به من دهن کجی میکنند. خاطره هایی که مدتهای مدید در غل و زنجیر بوده اند و اجازه جولان به آنها نمیدادم ... مدتی بود عمق بی پناهیم را فراموش کرده بودم. فراموش کرده بودم از چه  مسیری گذشته ام، از کنار چه اشباح الرجالی عبور کرده ام، چه روزهای تاریک تر از شب، و شبهای ظلمانی تر از گوری را گذرانده ام ... نباید یادم می آمد! ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/03/02/من-زنی-تنها،-در-آستانه-ی-فصلی-سرد




ساندویچ

درخواست حذف اطلاعات
امشب واحد بغلی تولد گرفتن. از سر شب کلی مهمون دارن و در حال بزن و ب. و سوت و هوران ... حالا جالبه که یه زن و شوهر تنها هستن که پسرهاشون عروسی . و رفته ن. حالا نمیدونم همچین تولد پر سر و ص. مال کدومشون میتونه باشه؟   راستی امروز من چشمم به جمال این آقای جاهد روشن شد. معرف حضورتون هستن که؟! این جاهد همراه یکی دیگه به نام سپهری از نیروهای زیر دست، و از یاران گرمابه و گلستان آقای پدر هستند که راه و بیراه باهاش در تماسن و حتی توی خونه هم نمیذارن کمی زندگی کنه! ... میتونم بگم یه جورایی به خونشون تشنه م! ...   امروز آقای پدر از ظهر گفته بود که قراره شب برای .یت به شهر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/03/01/ساندویچ-میکر




من! زنی تنها، در آستانه ی فصلی سرد ...

درخواست حذف اطلاعات
نمیدانم چرا امشب حالم اصلا خوب نیست ... آقای پدر هنوز .یت است و بچه ها در تختهایشان خو.ده اند. ظاهرا همه چیز آرام است، اما روح من طوفانیست ... میدانم که اگر بخوابم کابوس خواهم دید. خاطره های تلخی از تاریکترین گوشه های ذهنم بیرون می پرند و به من دهن کجی میکنند. خاطره هایی که مدتهای مدید در غل و زنجیر بوده اند و اجازه جولان به آنها نمیدادم ... مدتی بود عمق بی پناهیم را فراموش کرده بودم. فراموش کرده بودم از چه  مسیری گذشته ام، از کنار چه اشباح الرجالی عبور کرده ام، چه روزهای تاریک تر از شب، و شبهای ظلمانی تر از گوری را گذرانده ام ... نباید یادم می آمد! ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/03/02/من-زنی-تنها،-در-آستانه-ی-فصلی-سرد




ساندویچ

درخواست حذف اطلاعات
امشب واحد بغلی تولد گرفتن. از سر شب کلی مهمون دارن و در حال بزن و ب. و سوت و هوران ... حالا جالبه که یه زن و شوهر تنها هستن که پسرهاشون عروسی . و رفته ن. حالا نمیدونم همچین تولد پر سر و ص. مال کدومشون میتونه باشه؟   راستی امروز من چشمم به جمال این آقای جاهد روشن شد. معرف حضورتون هستن که؟! این جاهد همراه یکی دیگه به نام سپهری از نیروهای زیر دست، و از یاران گرمابه و گلستان آقای پدر هستند که راه و بیراه باهاش در تماسن و حتی توی خونه هم نمیذارن کمی زندگی کنه! ... میتونم بگم یه جورایی به خونشون تشنه م! ...   امروز آقای پدر از ظهر گفته بود که قرار است شب بر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/03/01/ساندویچ-میکر




ساندویچ مــیکر!

درخواست حذف اطلاعات
امشب واحد بغلی تولد گرفتن. از سر شب کلی مهمون دارن و در حال بزن و ب. و سوت و هوران ... حالا جالبه که یه زن و شوهر تنها هستن که پسرهاشون عروسی . و رفته ن. حالا نمیدونم همچین تولد پر سر و ص. مال کدومشون میتونه باشه؟   راستی امروز من چشمم به جمال این آقای جاهد روشن شد. معرف حضورتون هستن که؟! این جاهد همراه یکی دیگه به نام سپهری از نیروهای زیر دست، و از یاران گرمابه و گلستان آقای پدر هستند که راه و بیراه باهاش در تماسن و حتی توی خونه هم نمیذارن کمی زندگی کنه! ... میتونم بگم یه جورایی به خونشون تشنه م! ...   امروز آقای پدر از ظهر گفته بود که قرار است شب برای .یت به ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/03/01/ساندویچ-میکر




تحلیل من از ماجرای فرشته ...

درخواست حذف اطلاعات
اگر داستان زندگیم رو خونده باشین، حتما میدونین که من عادت دارم رفتارهای آدمها رو تحلیل کنم تا بتونم علت کارهاشون رو بفهمم.  اصلا این برام مثل یه بازی می مونه و باعث میشه اطرافیانم رو بهتر بشناسم... بعد از ماجرای اون شبم با فرشته، درباره جوانبش خییییلی فکر .. اما نتونستم بفهمم علت کارش چی بوده. نمیتونستم درک کنم چی پیش خودش فکر کرده که این کار رو کرده؟ ... اون کار، کار کوچیکی نبود. چون با اون کار آبروش رو به خطر انداخت! آدم میتونه توی دلش از .ی متنفر باشه، .ش بده، حتی آرزوش مرگش رو .ه، اما هیچکدوم واقعی نیست و عواقب مهمی نداره. اما وقتی آدم دست به یک ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/02/30/تحلیل-من-از-ماجرای-فرشته




خلوت عاشقانه ...

درخواست حذف اطلاعات
مهتاب تماس گرفت و خواهش کرد اگر میشود شنبه را هم پیش خانم بزرگ بمانیم تا خودش را برساند. هنوز شب نشده بود که بالا.ه رسید و پست را از من تحویل گرفت. نسیم از عصر همراه دختر . هایش به تئاتر عروسکی رفته بود و قرار بود شب او را به خانه بیاورند. بهار هم که بخاطر تعطیلی مدارس برای درس خواندن به خانه دوستش رفته بود. من دیگر در خانه خانم بزرگ کاری نداشتم، برای همین خداحافظی . و به خانه برگشتم تا به کارهایم برسم. خانه .ت بود، با همان آرامش دلپذیری که همیشه دوستش داشته ام. خوشبختانه قبل از رفتن همه جا را مرتب کرده بودم و کار خاصی نداشتم. یک بسته گوشت چرخ کرده بیر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/02/30/خلوت-عاشقانه




سلاااااام

درخواست حذف اطلاعات
سلااااام دوستان عزیزم ... چند وقتی بود که دیگه از دست نی نی سایت و بازیهاش خسته شده بودم. هر چند وقت یه بار صفحه برام باز نمیشد، کاربریم هم که کلا مشکل داشت.  اون روز که آلای دل به مشکل خورد، تصمیم خودم رو گرفتم و اینجا رو درست . و منتظر بودم در یک فرصت مناسب دعوتتون کنم بیاین. اما امروز که دیگه سایت کلا فیل.تر شد، دیدم ماجرا به اوج خودش رسیده و دیگه وقتشه اسباب کشی کنم و بیام این گوشه برای خودم بنویسم ... لطفا هر .ی اومد توی نظرات اعلام کنه تا من بدونم کدوم دوستان اینجا همراهم هستن، و بعد که همه اومدن تاپیک رو ببندم و درخواست حذف بدم  ... خوشحال میشم اینجا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/02/29/سلاااااام




تحلیل من از ماجرای فرشته ...

درخواست حذف اطلاعات
اگر داستان زندگیم رو خونده باشین، حتما میدونین که من عادت دارم رفتارهای آدمها رو تحلیل کنم تا بتونم علت کارهاشون رو بفهمم.  اصلا این برام مثل یه بازی می مونه و باعث میشه اطرافیانم رو بهتر بشناسم... بعد از ماجرای اون شبم با فرشته، درباره جوانبش خییییلی فکر .. اما نتونستم بفهمم علت کارش چی بوده. نمیتونستم درک کنم چی پیش خودش فکر کرده که این کار رو کرده؟ ... اون کار، کار کوچیکی نبود. چون با اون کار آبروش رو به خطر انداخت! آدم میتونه توی دلش از .ی متنفر باشه، .ش بده، حتی آرزوش مرگش رو .ه، اما هیچکدوم واقعی نیست و عواقب مهمی نداره. اما وقتی آدم دست به یک ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://anotherme.blog.ir/1396/02/30/تحلیل-من-از-ماجرای-فرشته