وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

آراگل

آخرین مطالب آراگل به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



مغز

درخواست حذف اطلاعات
چه فرقی میکند؟ مغز هم یک روده‌ی فشرده شده است که بالای بدن قرار دارد؛ روده مواد هضم نشده را به خارج از بدن هدایت میکند و مغز نیز افکار غیرقابل هضم را. در واقع نوشتن هم مانند سیفون عمل میکند، ضامنش را که بکشی از شر یک مشت افکار کثیفِ آزار دهنده خلاص میشوی. گاهی ذهن هم که خسته میشود نیاز است که نسیمی سرد از میان لایه های مغز عبور کند.  کاش مسیر عبور پیک هایم از لایه های مغزم بود، من مسیر روده ام را فکر میکنم! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://aragol.blog.ir/1396/03/21/مغز




نیما

درخواست حذف اطلاعات
نیما از بچگی همبازی ما بود. صورت گرد و سفیدش با موهای پرکلاغی و .ش که همیشه دم اسبی میبستشون منو دیوونه می.! اولین بار توی کوچه سوار دوچرخه‌ی داداشش دیدمش، این دختر هیچ بویی از دخترونگی نبرده بود هیچ وقت عروسک به دست یا درحال . بازی با دخترا ندیده بودمش!وقتی توی کوچه با بچه ها فوتبال بازی میکردیم به هر . بود خودشو تو بازی جا میکرد و به پرو پای بچه ها میپیچید تا توپُ بگیره و این وسط مسطا چنتا لگد محکم به ساق پاش میخورد، ا. سر هم با زانوی زخمی و کف دستای خونی رونه‌ی خونه میشد و روز بعد روز از نو روزی از نو...انقدر سماجت کرد که عاقبت همه‌ی پسرا یادشون رفت با یه ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://aragol.blog.ir/1396/03/06/نیما




دوِ صُب

درخواست حذف اطلاعات
روزا منتظر بودن تا خاطره شن خاطره هایی که دیگه هیچ وقت در تاریخ تکرار نخواهند شد! متاسفانه مرورگر شما، ق.لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ.ین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="autostart" value="false"> ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://aragol.blog.ir/1396/03/04/دو-صب




جنگ جهانی سوم!

درخواست حذف اطلاعات
بی شک که تخت خواب جنگ جهانی سوم است، یک جنگ خطرناک! وقتی که روی آن دراز میکشی، خاطرات و افکارت را گلوله میکند و مسلسل‌وار به سمتت شلیک... و تو زخم خورده‌ی جزئی از خودت میشوی. آرام بخواب، پلک هایت را روی هم بگذار، چیزی به نابودی نمانده! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://aragol.blog.ir/1396/02/24/جنگ-جهانی-سوم




اردیبهشت

درخواست حذف اطلاعات
تو هم حسش میکنی؟! بوی اردیبهشت می آید در این حوالی... اردی ای که بدون بهشتش هیچ است. بوی تن لوس ترین دختر بهار که لای گیس های فرخوردهٔ .مایی رنگش عطر شکوفه های گیلاس است و اماده برای مست .ت. دیوانه‌ات میکنند ان چشم های سبز شیطنت بارش. خلاصه که آب و جارو کنید راه را برای این دلبر ناز نازی این دخترک لوس بهاری دلش به نازکی گلبرگ و قهرش به سختی ص.ه هاست، بین خودمان باشد اردیبهشت دلش ش.ته از تمام بدخلقی هایی که با خواهرش فروردین داشته‌اید اما چکار کند که دلش نمی‌اید تلافی کند فقط نگران است که مبادا با او هم همان رفتار را داشته باشید پس حس. هوایش را داشته باشید... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://aragol.blog.ir/1396/02/01/اردیبهشت




معنای معصومیت بود، آسمونی شد!

درخواست حذف اطلاعات
اهل زمین نبود، آسمونی بود، بخدا که جاش روی این زمین لعنتی نبود...توی دود و . نفس هاشو میکشید، خودخواه نبود بی‌منت مهربونی میکرد، قلبش سرشار از محبت بود.  توی جامعهٔ لاشی ها کتاب میخوند، شعر میگفت، گل میکاشت، هدیه میداد، عاشق موسیقی بود. معنای معصومیت بود، پاک بود اون حداقل گاهی از دل میخندید، حداقل گاهی یه ذره امید داشت، اون دلش روشن بود مثل خورشید، صاف و زلال بود مثل اب، بزرگ بود مثل دریا، اون سنی نداشت اون تحمل درد رو نداشت تحمل دیدن وضع بقیه که تا ..ه توی لجن فرو رفته بودن رو نداشت، اون گریه هاش بخاطر دعا هاش بود، اون ایمان داشت اون میخواست دنیارو... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://aragol.blog.ir/1396/02/04/معنای-معصومیت-بود،-آسمونی-شد




being ugly

درخواست حذف اطلاعات
  مطمئنم همه این وضع اعصاب .د‌کن را تجربه کرده‌اند. همه یک روزهایی کم می آورند، همه یک روزهایی آن خودِ همیشگی نیستند، همه یک روزهایی دوست دارند به موهای چربشان توجه نکنند و با تی. چِرکُ چروک شدهٔ آبی رنگ کنج اتاق بنشینند، زل بزنند به دیوار خالی و فکر کنند، همه یک روزهایی دوست دارند بی حوصله و بد اخلاق باشند، دائم با هر حرفی و هر .ی مخالفت کنند، همهٔ کلاس هارا بپیچانند و پشت پنجره حتی به خورشید در حال غروب، حتی و حتی به لبخند گشاد میکی موس روی لباسشان هم . بدهند، اصلا حق داریم یک روزهایی بخواهیم زشت باشیم، از همه نظر! مثلا مردها نخواهند صورتشان را اصل... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://aragol.blog.ir/1396/02/06/being-ugly




خواب

درخواست حذف اطلاعات
کاش خواب را هم میشد .ید، سفارش داد، با تلفن! الو...یک خواب میخواهم، ترجیحا ابدی باشد فلانی و فلانی در آن باشند. اوه فلانی از قلم نیُفتد، مامان‌بزرگ باشد! باهم فلان‌جا برویم، پرواز .، بالای سر مردم، روی خیابان های شلوغ. میخواهم به همه یک شاخه رز آبی و یک لبخند هدیه بدهم.  خندهٔ زیاد میخواهم، میشود کمی شادی هایش را زیاد کنید؟! لطفا فکرو خیال های مز.ف نداشته باشد! این اشک های شور لجز را هم نمیخواهم! کمی چاشنی آغوش گرمش را هم اضافه کنید، ممنون...میفرستید؟! و پیک در را میزند! _بله +خو. را که سفارش داده بودید اورده ام! _مچکرم، چقدر میشود؟ +حساب شده. _کی؟! +خدا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://aragol.blog.ir/1396/02/20/sleep




ترشُحات ذهنی!

درخواست حذف اطلاعات
و اگر نگذارند سیگار بکشی، ادامس بجوی، فریاد بزنی، . بدهی، مست کنی، با صدای سرسام اور موزیک گوش بدهی، وسایل اتاقت را خورد خاکشیر کنی، اصلا نیمه شب ها از خانه بزنی بیرون و درتاریکی مطلق کوچه ها راه بروی انقدر بروی تا دیگر نایی برای نفس کشیدن نداشته باشی انوقت است که مجبور میشوی به حرف زدن روی بیاوری و این بسیار خطرناک تر است. چون آتُ . ها و ترشُحات ذهنی خود را به خورد دیگران میدهی و در ذهنشان تلنبار میکنی.  مغزهایی میمانند در مرز متلاشی شدن! اینجا اتاق و تمام وسایلش دور سرم میچرخند، صندلی و چوب لباسی تانگو می.ند. عروسک ها هو میکشند. شانه موهایم را میکِش... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://aragol.blog.ir/1396/01/27/ترشحات-ذهنی




stupidity

درخواست حذف اطلاعات
کاش میشد زمان به عقب بر گرده تا از درد پشیمونیِ بعد از حماقتایی که کردیم خلاص شیم! کاش واقعا خیلی حرفارو نمیزدم، کاش خیلی کارا رو نمی.. افسوس که فقط میتونم بگم کاش، چون زمان رفته و دیگه برنمیگرده. من احمق بودم واقعا احمق بودم، هنوزم هستم  من میخواستم همه چیزو درست کنم، پس باید درستش می.! میدونستم مثل اولش نمیشه ولی قابل تعمیر که بود میخواستم این دفعه پیچ و مهره ها رو باز کنم اونجوری که دلم میخواد بسازمش بعدش اونقدر محکم ببندمش که دیگه باز نشه ولی انگار شانس من زد و مهره ها هرز شدن. یهو کُلش .اب شد، همه چیز بهم ریخت و بعدِ مدتی هر تیکه‌ش جایی افتاد؛ نمید ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://aragol.blog.ir/1396/01/25/stupidity




از این بدترم میشه؟!

درخواست حذف اطلاعات
دقیقا همون شبی که تنهایی، اولش یکم درد داری ولی بیخیالش میشی و میخو. همینطور که زمان میره جلو دردت هم بیشترو بیشتر میشه حدودا ساعت دوازده که شد دیگه داری از درد توی خودت میلولی، گاز گرفتن بالشتو پتو و زبون و لبت هم هیچ فایده ای نداره. بیخیال کشیدن موهات شو چون حتی از ریشه هم درشون بیاری باز این درد تموم نمیشه. محتویات معدت داره بالا پایین میشه نه؟ میدونم؛ درکت میکنم! تیک تاک تیک تاک بازم زمان گذشت... حالا وقتشه، پاشو با شماره سهٔ من بدو یک دو سه فقط بدو که هرچه زودتر برسی به دسشویی وگرنه هم هیکل خودت هم کل خونه رو به گند میکشی د بدو دیگه... دهنت پر از یه م ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://aragol.blog.ir/1396/01/21/از-این-بدترم-میشه




سیگار

درخواست حذف اطلاعات
مامانم بعد از مدت ها فهمید سیگار میکشم، .ای سوختهٔ سیگارو توی چاه . دیده بود! من ریل. بودم مثل همیشه، مامان هم ریل. بود فقط زن همسایه نمیدونست چجوری به بقیه بگه من سیگاریم! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://aragol.blog.ir/1396/01/18/سیگار




من خیلی چیزا میخواستم اما اونا هیچ وقت وجود نداشتن

درخواست حذف اطلاعات
میخواستم بیخیال تئاتر و نمایش بشم و بایستم اون بالا روی صحنه و واسشون از ارزوهام بگم. اینکه چجوری دنیارو توی مشتم میگیرم و رویاهامو به حقیقت میرسونم. میخواستم دستاشونُ توی دستم بگیرم و توی پارک قدم بزنم، بدوم، پرواز کنم و به دنیای خیالاتم برسم.  میخواستم باورم کنن! میخواستم بگم اذیتم میکنه راهی که دوست ندارمُ به اجبار انتخاب کنم. میخواستم بگم خسته شدم از سرزنش شدن بخاطر کارهایی که مدت هاست از انجام دادنشون گذشته. میخواستم اشکامُ دور بریزم و روی شونهٔ اونا فقط قهقهه بزنم. میخواستم وقتی بیرون میرم دلم نگیره، وقتی نمیبینمشون دلم براشون تنگ نشه. میخو... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://aragol.blog.ir/1396/01/02/من-خیلی-چیزا-میخواستم-اما-اونا-هیچ-وقت-وجود-نداشتن




او به بهانهٔ فریاد زدن امده!

درخواست حذف اطلاعات
احیانا اگر دختری را در شهربازی دیدی که با کوچک ترین حرکت وسایل بازی هم با تمام وجودش جیغ میکشد تعجب نکن، .ش نده یا به ترسو بودنش نخند! او فقط دارد عقده هایش را خالی میکند، دارد تمام درک نشدن هارا فریاد میزند، دارد تمام اجبار هایش را فریاد میزند، دارد تمام بغض هایش را فریاد میزند، دارد تمام سکوت هایش را تلافی میکند!  بگذار خودش را فریاد بزند... ایندفعه را تو .ت باش نگذار صدای جیغش در همهمه دیگران گم شود تو سکوت کن بگذار صدای او بلندترین باشد بگذار اینبار دلش خوش باشد، مطمئن باش هیچکدامِ این بازی های مس.ه کوچک ترین لذت و هیجانی برایش ندارد... تنها فریاد... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://aragol.blog.ir/1396/01/10/او-به-بهانه-فریاد-زدن-امده




افسوس که نوشتن هم چارهٔ هیچ دردی نیست!

درخواست حذف اطلاعات
بنظرت نوشتن کمکی به حالمان میکند؟ نوشتنم از همان زمانی آغاز شد که فهمیدم بعضی حرف ها را هیچ جوره نمی شود گفت و نمیشود شنید همهٔ ما حرف های زیادی را نگفته ایم و چیزهای زیادی را هنوز نشنیده ایم.   شاید هم خودمان نمیخواهیم بگوییم و بشنویم. حال این گفتنی ها و شنیدنی ها میتوانند .ی را به زندگی برگردانند یا حتی به قتل برسانند!  من نوشتن را انتخاب کرده بودم که اگر جایی سکوت . و نشد که بگویم، برایشان بنویسم و آنهایی که نمی خواهند بشنوند حالا به اجبار بخوانند. میدانی گاهی وقت ها حرف زدن سخت ترین کار ممکن میشود اما نوشتن هم چاره ی هیچ دردی نیست چرا که روزی صد بار ی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://aragol.blog.ir/1395/12/28/افسوس-که-نوشتن-هم-چاره-هیچ-دردی-نیست




افسوس که نوشتن هم چارهٔ هیچ دردی نیست!

درخواست حذف اطلاعات
بنظرت نوشتن کمکی به حالمان میکند؟ نوشتنم از همان زمانی آغاز شد که فهمیدم بعضی حرف ها را هیچ جوره نمی شود گفت و نمیشود شنید همهٔ ما حرف های زیادی را نگفته ایم و چیزهای زیادی را هنوز نشنیده ایم.   شاید هم خودمان نمیخواهیم بگوییم و بشنویم. حال این گفتنی ها و شنیدنی ها میتوانند .ی را به زندگی برگردانند یا حتی به قتل برسانند!  من نوشتن را انتخاب کرده بودم که اگر جایی سکوت . و نشد که بگویم، برایشان بنویسم و آنهایی که نمی خواهند بشنوند حالا به اجبار بخوانند. میدانی گاهی وقت ها حرف زدن سخت ترین کار ممکن میشود اما نوشتن هم چاره ی هیچ دردی نیست چرا که روزی صد بار ی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://aragol.blog.ir/1395/12/28/افسوس-که-نوشتن-هم-چاره-هیچ-دردی-نیست




زندگی هنوز هم جریان دارد

درخواست حذف اطلاعات
من! چشم هایت را ببند و کمی به حرف هایم گوش بده باید آرام بگیری می دانم . سختی را گذرانده ای می دانم خواب های بدی دیده ای و اشک های فراوان ریخته ای اما، من آمده ام تا هر آنچه گذشته فراموش کنی آمده ام تا لبخند بر لب هایت بگذارم آری هنوز زندگی را دوست دارم، هنوز خیلی چیزهاست که باید و باید و باید بهشان برسم. میتوان گفت اوضاع تقریبا خوب است، اما من صد برابر بهتر از این میسازمش. بهت قول میدم میخواهم با خودم دوست باشم میخواهم با خودم خوب تا کنم میدانم اگر با خودم خوب تا نکنم روزگار مرا تا میکند، با یک حرکت درون صندوق تنگ و تاریک پستی می اندازد؛ به یک مقصد طولان ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://aragol.blog.ir/1395/12/22/زندگی-هنوز-هم-جریان-دارد