وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

ღஜღعاشـ ــ ــقانهـ هایـــ❤پایــ

آخرین مطالب ღஜღعاشـ ــ ــقانهـ هایـــ❤پایــ به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



سحر

درخواست حذف اطلاعات
سحر ماه رمضونه. یاد سحرهای ماه رمضون سه سال پیش بخیر. ماه رمضونی که در تابستان 90 بود. این وبلاگ رو تازه زده بودم. چقدر شوق نوشتن و آپ .شو داشتم. چقدر سحرای ماه رمضون میومدم اینجا و کامنت میخوندم, کامنت میدادم. چقدر اون سال خیلی چیزها برام تازگی داشت. تحولات و تازگیهایی که اگه بخوام دقیق تر بگم از آبان 89 آغاز شد. تا امروز هم ادامه داره و بعد از این نیز... همین امشب بود که در این مورد در وبلاگ خیلی خصوصی ام نوشتم و بهش اشاره .. اون قدر اون پست جدیدم رو دوست دارم و اون قدر حرفهای دلم توش هست که شاید همشو اینجا هم کپی کنم. اگرچه ناتمام نوشتم. شبی که گذشت, شب نوزدهم... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/190




من و من

درخواست حذف اطلاعات
امروز بالا.ه آ.ین امتحان ترم پنج کارشناسی رو دادم و پرونده ی این ترم هم بسته شد. مدتیه که فکر میکنم نباید به خودم تعطیلات بدم. باید انبوه کتابها و رفرنس های کمرشکنی رو که امسال از نمایشگاه گرفتم تابستون بخونم. کاش این فکر به اراده و فقط اراده تبدیل بشه. .ب ساعتای حدود 3:30 داشتم دفتر خاطراتم رو میخوندم. بازخوانی نوشته هایی که سال ها پیش در اون دفتر ثبت . بهم حس خوبی میده و گاهی فکر میکنم اصلا اینا رو خودم ننوشتم. گاهی از مرور ماجراهایی که متوالیا نوشتم خیال میکنم در حال خوندن یک رمان یا داستان دنباله دارم. خیال میکنم شخصیت اصلی این داستانها من نیستم و چقدر ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/191




آشوبم... آرامشم تویی پروردگار عزیز

درخواست حذف اطلاعات
خدای بزرگ و مهربان، به راهی که حکمت و خواست توست، هدایتم کن. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/192




پاییز من

درخواست حذف اطلاعات
گفته بودی: پاییز که تمام شود، به سراغ رویاهایم می آیی، تا دلت را پیشکش عاشقانه هایم کنی. من جوجه هایم را شمرده ام. ببین... تو نیامدی!!!!... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پاییزم! پاییز طلایی و رنگ رنگ من! پاییز دلگیرم! پاییز عاشقانه های نداشته ام! پاییز سرد و پر احساسم! پاییز رویاها و آرزوهایم! پاییزی که گوهر تولدم در دستان طلای توست! نازنینم! تو در راهی... میدانم... و من در عمق گرمای جانسوز تابستان، در قلب مرداد آتشین، میان آفتاب و برگهای خیلی سبز درختان، صدای قدم هایت را، رایحه تنت را، وجود مغرور?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/193




این بعدازظهرهای تابستون

درخواست حذف اطلاعات
عجیبه که این بعدازظهرهای گرم و مهلک مرداد، هر .ی رو به خواب وادار میکنه. حتی .ی مثل من که هیچ به خواب بعدازظهر و چرت های کوتاه، عادت ندارم، چه برسه به اینکه تا 11:30 صبح هم خواب بوده باشم! نمیدونم چرا در قبال درس خوندن در تابستان این قدر تنبلیم میاد! یکی نیست موتور اراده منو روشن کنه؟! هیچ چیز جز .لی و ارزوهای تکراری، این روزها سراغم نمیاد. فقط مدتیه که حس میکنم از قافله خدا عقب افتادم و گمش .. مدتیه که حس میکنم چقدر جاش توی لحظه هام خالیه. چی باعث شد که باز هم از یادم بره که خ. هم هست و هر کاری رو میتونه به انجام برسونه؟! شاید مشغله های فکری این مدت اخیر بود که ا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/194




یاد

درخواست حذف اطلاعات
در نی زار؛پرنده ای اندوهگین می خواند.انگار چیزی را به یاد آورد.ه بهتر بود فراموش کند.. "کی ﻧﻮ تسورایوکی" ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/195




عقده های دیگه

درخواست حذف اطلاعات
یه وقتایی که یاد این موضوع میفتم که هیچ جایی واسه پیشرفت و . و خلق ایده و ابتکار وجود نداره، آتش عقده های دلم شعله ور میشه و دلم میخواد همه ی همه ی .انی رو که زندگی نرمال رو از من سلب . نبخشم و همه رو لعن و نفرین کنم. البته قطعا نمی بخشم. قطعا از حقوقم نمیگذرم. قطعا تک تک این افراد رو به خدای دادرس واگذار میکنم. یه وقتایی یاد قصه ی تلخی میفتم که با من از جریان پر فراز و نشیب زندگی ام میگوید: از اینکه هیچ جایی در زندگیت نیست که آزاد باشی. از اینکه در خانواده و فامیل، محدود و سخت و بی عزت نفس و طرد شده و بی ارزش هستی. در جامعه بدون هیچ جایگاه و مقام و ارزش، طرد شده ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/196




پاییز شهریور

درخواست حذف اطلاعات
یک روز .، که سرشار باشد از احساسات و رویاهای تهی، هیچ لذت خاصی را به دل نمی نشاند. تنها وظیفه ی این احساسات پوچ و رویاهایی سراسر تهی این است که مرا از وجودم و از آنجا که هستم جدا کند و به جایی ببرد که باران حسرت و نا امیدی در آنجا سرازیر است و هیچ چتری از ایمان و امید در هیچ دکه و مغازه ای پیدا نمیشود. این روزهای شهریور که هنوز به نیمه هم نرسیده عجیب رنگ و بوی پاییز به آسمان و زمین این حوالی پاشیده شده. شب ها که پنجره ی باز اتاقم و . ارام .، جای خنکای کولر را برای من میگیرد، انگار پاییز از پنجره به اتاقم می آید به و در هم آغوشی من میخوابد تا صبح، و صبح ، خیلی زو?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/198




خوشبختی واقعی

درخواست حذف اطلاعات
" خدایا ! چه خوشبختی بالاتر از این ، هم عاشق و هم معشوق بودن. _ گوته " ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/199




حذف افکار

درخواست حذف اطلاعات
به اینجا عادت داشتم. نمیدونم چه کنم! البته وب رو به blog انتقال دادم. ولی دوست دارم باز هم اینجا بنویسم. یعنی میخوام نوشته هام هر دو جا باشن تا سایت بیان, بک آپ نوشته هام و اینجا محض خاطرات و عادتی که بهش دارم, باشن. من امروز, درست از همین امروز تصمیم گرفتم تا دیگر به درد زخم هایم فکر نکنم. از همین امروز تصمیم گرفتم هر چه هست به حال خودش رها کنم. هر چه در فکر و ذهن من ریشه داده, به حال خودشان رها کنم و بگذارم خودم نفس بکشم. خودم برای خودم باشم. نه برای انچه در فکرم هست. اصلا هرچی که از قدرت تفکر میگن, چرت و مز.فه. افکار ما جز یک مشت مزاحم پلید که در مسیر اه. و لذت های... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/200




بازگشت

درخواست حذف اطلاعات
یه جایی هست توی زندگی که وقتی بهش رسیدی, آرزوی حتی یک لحظه بازگشت به گذشته رو نداری. گاهی از فرط سیاه بختی گذشته و گاهی از فرط سپیدبختیِ حال. اما همیشه زمان, به سیاهی مطلق یا روشنایی محض, سپری نمیشه. درست زمانی که خاطرات تلخ و شیرین زندگی را در ترازوی فکرت قرار میدی, اختلاف فاحش آنهاست که عد. هستی را در ذهن نیمه هوشیار, نقض میکند. شاید پیروان .شه "تناسخ" هرگز از این بی عد.ی, رنجیده خاطر نشوند. یک چیزی در مایه های " از ماست که بر ماست! ". عقل و ایمان هم گاهی اسباب بیشتر دلگیری را فراهم میکنند. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/260




دلنوشت

درخواست حذف اطلاعات
چگونه حال دل را بیان کنم؟ چگونه از واقعیتی بنویسم که محال می آید؟ بارها خواستم تا این کوه سخت و عظیمِ "غم" و "حسرت" را با یگانه حربه ی "نگارش" که در اختیار دارم, از پایه فروبریزم... تا شاید هرگز دوباره آن سختی و سنگینی را برایم خلق نکند. اما نشد... و هنوز نمیشود... هیچ واژه ای نیست تا پادزهر این غم باشد. خواستم از فرط تنهایی در اوج ازدحام بنویسم. از موج اشک در اوج خنده. از حدت جنون در کمال عقل. از هر چه شر که در آغوش خیر, جا خوش کرده است. این چه تناقضی است که مرا هم دیوانه کرده و هم عاقل؟!!! این چه شکنجه است که مرا تا ابد خفه کرده؟؟؟ هنوز نمیدانم چه دلیلی برای کار?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/256




دلم خواست

درخواست حذف اطلاعات
امشب باید برم بیمارستان. حوصله شب کاری ندارم. امیدوارم .ی بستری نباشه و بتونم برم توی پایون و مثل همیشه تا صبح, هندزفری در گوش و در عالم "خیال" بخوابم. البته اگه همکاران خفه بشن و باهام حرف نزنن... انشالله که روزی معنای هندزفری را خواهند فهمید! لذت بخش ترین زمانی که در ماه رمضان میشه تجربه کرد, زمان استراحته. وقتی که یک روز برخلاف همیشه قانون شکنی میکنی و بجای ساعت 2 و 3 بعدازظهر, ساعت 11 بیدار میشی به شوق دوباره ی چای صبح, آب رو میذاری تا جوش بیاد. وقتی که برای بیرون رفتن سرظهر, عزادار نمیشی و هر چقدر از گرما آبپز بشی, تا رسیدن به اولین جای امن, تشنگی رو تحمل م... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/258




کار جدید

درخواست حذف اطلاعات
هفته گذشته که برای مصاحبه کاری به یک پایگاه مراجعه ., فهمیدم که چقدر ریسک بزرگی میکنم. فهمیدم که هم خیلی زود است و هم خیلی دیر. فهمیدم که باید خیلی کارها رو زودتر انجام بدم تا در این شغل, موفق بشم. حرفهام گنگ و نامفهوم به نظر میرسه. اما نمیخوام تا وقتی به هدفی نرسیدم درموردش چیزی بنویسم. حتی تنها برای خودم... و در انتها برای n امین بار فهمیدم که در کار خدا دخ. نکنم. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/257




دلنوشت

درخواست حذف اطلاعات
چگونه حال دل را بیان کنم؟ چگونه از واقعیتی بنویسم که محال می آید؟ بارها خواستم تا این کوه سخت و عظیمِ "غم" و "حسرت" را با یگانه حربه ی "نگارش" که در اختیار دارم, از پایه فروبریزم... تا شاید هرگز دوباره آن سختی و سنگینی را برایم حلق نکند. اما نشد... و هنوز نمیشود... هیچ واژه ای نیست تا پادزهر این غم باشد. خواستم از فرط تنهایی در اوج ازدحام بنویسم. از موج اشک در اوج خنده. از حدت جنون در کمال عقل. از هر چه شر که در آغوش خیر, جا خوش کرده است. این چه تناقضی است که مرا هم دیوانه کرده و هم عاقل؟!!! این چه شکنجه است که مرا تا ابد خفه کرده؟؟؟ هنوز نمیدانم چه دلیلی برای کار?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/256




دبستان من

درخواست حذف اطلاعات
امروز برای رای دادن، به مدرسه کودکی هام رفتم. دبستانی که پنج سال مهمانش بودم. بعد از این همه سال، یک بار دیگه موفق به دیدنش شدم. همیشه نمای بیرونی اونو در خیابانی که بسیار ازش گذر میکنم، می دیدم و در دلم ارزو می. کاش باز هم راهروهای این مدرسه رو ببینم. باز هم حیاط و آبخوری و دفتر و کلاس ها و پنجره ها و حتی آبدارخانه و خانم "کوچکی" که در آن سالها، برای من بیشتر از همکلاسی هام رفیق بود. گاهی از مادرم بیشتر دوستش داشتم. گاهی در آبدارخانه برایمان میخواند و می .ید. گاهی مسئولیتِ همه ی ندانم کاری های ما دختربچه های .ابکار را به عهده میگرفت. گاهی پای حرفهای بچگانه ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/251




خدای من

درخواست حذف اطلاعات
امروز در چندین مورد بی سابقه, فهمیدم که حکمت خدا یعنی چی. خداوند منو متوجه دریای مهر و رحمتش کرد. حالا خدا رو شکر میکنم بخاطر اینکه چند هفته پیش, اون دعایی رو که . مستجاب نکرد. چون اگر میکرد الان بیش از اونچه فکرشو کنم به زیانم میشد. خدا رو شکر میکنم که هفته پیش خیلی به موقع دستمو گرفت و منو متوجه موضوع مهمی کرد که این هم اگر نمیکرد به زیانم میشد. و مهم تر از همه اینکه امشب خبری از اون درگیری و دل مشغولی که هفته پیش داشتم از فکرش دیوونه میشدم, نیست. باز هم خدا رو شکر میکنم که جوابمو داد. همونطوری که میخواستم. فقط یه چیز مونده و اونم مطمئنم با اعتماد بهش, بدست ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/253




بی حوصله

درخواست حذف اطلاعات
خیلی حس سردرگمی دارم. انگار که منتظر چیزی, .ی, اتفاقی هستم که در راهه. حس یک منتظر را دارم که نه روی زمینه نه آسمان. منتظری که هیچ جوره دلش آروم نمیگیره. در چنین شرایطی, نیایش و مناجات با خدا بیشتر از هر چیزی, اتش هیجاناتم رو خاموش میکنه. بعد هم هندزفری و پخش کننده آهنگ, بیشترین چیزیه که احساساتم رو تعدیل میکنه. موزیک هایی که اگر .ی بشنوه,شاید فکر کنه حتما دیوانه شدم. لیستی از انواع موسیقی های پاپ و سنتی و قدیم و جدید و مداحی و مولودی و ... که هیچ ارتباطی با هم ندارن, ارامش منو فراهم میکنن. اگر این دو تا وسیله ی ارامش نبودن, شاید واقعا دیوانه میشدم!!! حوصله نوشتن... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/254




متاسفم

درخواست حذف اطلاعات
در این روزهای نزدیک انتخابات، چه راحت میشه به شعور و شخصیت خیلی ها پی برد. همانهایی که فکر میکنند فقط آنها هستند که حق را میگویند و اگر روزی منجی عالم ظهور کند، همان ها را جمع میکند و به اتفاق راهی بهشت میشوند تا عذاب مخالفانشان را در جهنم نظاره گر باشند. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/250




دبستان من

درخواست حذف اطلاعات
امروز برای رای دادن، به مدرسه کودکی هام رفتم. دبستانی که پنج سال مهمانش بودم. بعد از این همه سال، یک بار دیگه موفق به دیدنش شدم. همیشه نمای بیرونی اونو در خیابانی که بسیار ازش گذر میکنم، می دیدم و در دلم ارزو می. کاش باز هم راهروهای این مدرسه رو ببینم. باز هم حیاط و آبخوری و دفتر و کلاس ها و پنجره ها و حتی آبدارخانه و خانم "کوچکی" که در آن سالها، برای من بیشتر از همکلاسی هام رفیق بود. گاهی از مادرم بیشتر دوستش داشتم. گاهی در آبدارخانه برایمان میخواند و می .ید. گاهی مسئولیتِ همه ی ندانم کاری های ما دختربچه های .ابکار را به عهده میگرفت. گاهی پای حرفهای بچگانه ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://autumnqueen72.persianblog.ir/post/251