وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

مـاه را به هیچ . نمی دهـم !

آخرین مطالب مـاه را به هیچ . نمی دهـم ! به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
گفتم : لعنت بر . . لبخند زد ! پرسیدم :چرا میخندی؟! گفت : از حماقت تو خنده م  میگره گفتم مگه چیکار .؟! گفت منو لعنت میکنی در حالی که هیچ بدی در حق تو ن.! با تعجب پرسیدم پس چرا زمین می خورم؟ جواب داد نفسِ تو مثلِ اسبی است که اون رو رام نکردی !! نفس تو هنوز وحشی است ! تو رو زمین می زنه.. پرسیدم : پس تو چکاره ای؟ گفت: هر وقت سواری یاد گرفتی ،  برای رَم دادن اسب تو خواهم آمد .. فعلا برو سواری بیاموز ! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/58




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
+ امروز یه " پرستو " اومده بود توو است. ، نمیدونم کدوم دریچه باز بوده ولی حین شنا یه لحظه متوجه جیغ و ویغ بچه هاشدم که به سقف اشاره می. . اومدم بالا و دیدم یه پرستو همینجوری دور است. پرواز میکنه ...چه پروازی هم ... خوش بحالش ... دقیقا همون لحظه که داشتم پروازشو نگاه می. ته دلم گفت خوش بحالش!!! ولی  جالبه که  همون دقایق اینو حس . که بعضی وقتا که رهای رها میشی توی آب و شنا میکنی و جلو میری و خودتو میسپری به روانی آب ، مثل همون پرستو میشی که بالهاشو باز کرده و خودشو س. به فضای باز آسمون ! .. وسیع و بی انتها ... وقتی که تو  اون احساس رها بودن و جلو رفتن و آسودن رو توی اون لح... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/59




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
گفت که با بال و پری  من پر و ب. ندهم، در هوس بال و پرش بی پر و پرکنده شدم ..  حضرت مولانا   + همسر (شایدم همسرسابق!) و جفت پسراش اونور آب زندگی میکنن، خیلی وقته رفتن .. دختر . ها و پسر. ها و پسر. ها و دختر . ها و ... هم داره ، که همین جا توو ایرانن ..  ولی وقتی پیداش میکنن که همسایه به نبودن طولانی مدتش شک میکنه و در و میشکنن و میرن توو خونه و چیزی که پیدا میکنن جنازه شه ..اونم جنازه ای که گندیده و از ریخت افتاده .. میگن خیلی وقت پیش فوت شده شاید قبل از عید ... و دیروز فهمیدن و رفتن بالاسرش !!!! بعدم که پزشک قانونی جنازه رو تحویل فامیل! نداد و خواسته بستگان درجه یک !! بیان ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/57




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
گفتم : لعنت بر . . لبخند زد ! پرسیدم :چرا میخندی؟! گفت : از حماقت تو خنده م  میگرد گفتم مگه چیکار .؟! گفت منو لعنت میکنی در حالی که هیچ بدی در حق تو ن.! با تعجب پرسیدم پس چرا زمین می خورم؟ جواب داد نفسِ تو مثلِ اسبی است که آن را رام نکرده ای!! نفس تو هنوز وحشی است ! تو را زمین می زند ... پرسیدم : پس تو چکاره ای؟ گفت: هر وقت سواری آموختی ، برای رَم دادن اسب تو خواهم آمد .. فعلا برو سواری بیاموز ! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/58




هم اکنون..

درخواست حذف اطلاعات
سر کلاسم .. 5 مین انتراکت داده.. صبح یکم زودتر از قبل بیدار شدم تا قبل اومدن به . صبحونه بخورم با آرامش .. چای دم . ، هیچی اندازه چای تازه دم سرحالم نمیاره .تازگیا سعیم براینه که چاییمو کمرنگ تر بخورم ..بخاطر آهن بدنم.. ولی اونجوری لذتی برام نداره  از نظر من چای باید رنگ انار باشه...چای اناری .... داشتم فکر می. صبحونه خوردن تنهایی نمیچسبه . واسه همین بلند شدمو رفتم مامان و سام  و  که خواب بودن صدا زدم که بیدار شن با هم صبونه بخوریم ...ولی پایه م نبودن ...برگشتم سر یه نفره ی خودم ! توو راه هوا خنک صبحگاهی بود..صدای گنجشکا هم اشانتیون این صبح  قشنگ بود... ولی یه لحظه   ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/56




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
گفت که با بال و پری  من پر و ب. ندهم، در هوس بال و پرش بی پر و پرکنده شدم .. حضرت مولانا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/57




همین اکنون

درخواست حذف اطلاعات
سر کلاسم .. 5 مین انتراکت داده.. صبح یکم زودتر از قبل بیدار شدم تا قبل اومدن به . صبحونه بخورم با آرامش .. چای دم . ، هیچی اندازه چای تازه دم سرحالم نمیاره .تازگیا سعیم براینه که چاییمو کمرنگ تر بخورم ..بخاطر آهن بدنم.. ولی اونجوری لذتی برام نداره  از نظر من چای باید رنگ انار باشه...چای اناری .... داشتم فکر می. صبحونه خوردن تنهایی نمیچسبه . واسه همین بلند شدمو رفتم مامان و سام  و  که خواب بودن صدا زدم که بیدار شن با هم صبونه بخوریم ...ولی پایه م نبودن ...برگشتم سر یه نفره ی خودم ! توو راه هوا خنک صبحگاهی بود..صدای گنجشکا هم اشانتیون این صبح  قشنگ بود... ولی یه لحظه   ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/56




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
با سوره ی دل ، اگر خدا را خوانی حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست! +دیروز مامان زنگ زد و پرسید دخترا اومدن یا تنهایی؟ راسش من اصلا استعداد دروغ گفتن ندارم و این خوب نیست!  اینه که مامان و بابای طفلکم پا شدن زدن به جاده و غروب رسیدن اینجا که من تنها نباشم!!!  و بابا چون کار داشت دوباره بدون وقفه نشست پشت فرمون و برگشت شهر خودمون ... حالا اینکه میگم تنها نباشم ، صرفا توی نگرانی های مامان خانومه و گرنه  که من ازین سکوت و خلوت و آرامش این خونه لذت میبرم بخدا .. البته چون فقط برای دو سه روزه، و  الا تنهایی مدام رو دوست ندارم ابدا ! سام و اشکان(پسر .م ) هم از قبل اینج ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/54




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
ماه و ببین ، بعد بخواب ! ..ببینش ، حتی به قیمت بیدار موندنت .. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/55




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
با سوره ی دل ، اگر خدا را خوانی حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست! +دیروز مامان زنگ زد و پرسید دخترا اومدن یا تنهایی؟ راسش من اصلا استعداد دروغ گفتن ندارم و این خوب نیست!  اینه که مامان و بابای طفلکم پا شدن زدن به جاده و غروب رسیدن اینجا که من تنها نباشم!!!  و بابا چون کار داشت دوباره بدون وقفه نشست پشت فرمون و برگشت شهر خودمون ... حالا اینکه میگم تنها نباشم ، صرفا توی نگرانی های مامان خانومه و گرنه  که من ازین سکوت و خلوت و آرامش این خونه لذت میبرم بخدا .. البته چون فقط برای دو سه روزه، و  الا تنهایی مدام رو دوست ندارم ابدا ! سام و اشکان(پسر .م ) هم از قبل اینج ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/54




جزء از کل !

درخواست حذف اطلاعات
+بعضی از " اتفاقی" ها خیلی خووبن! مثلا رفته باشی یه سری کتاب  بگیری و خیلی اتفاقی یه کتاب دیگه ای چشمتو بگیره و با اینکه قصد .ید نداری( اضافه بر اونچه که توو لیست بوده) ، اما می.یش! و وقتی شروع کنی به خوندنش ، اونقد از متن و ترشحات ذهن نویسنده لذت ببری که حاضر نباشی یه دقیقه هم بزاریش کنار ..... حتی شاید گاهی عمدا طولش بدی که زود تموم نشه !!! آره اعتراف میکنم این کارو . .. وقتی از خوندن کت. لذت میبرم ناخوداگاه میرم توو فضای اون، و این برای وقتایی که ناراحتم و دلگیر خیلی خووبه، چون کتابمو که دست میگیرم ..ورق میزنم..میخونم ..همراه میشم با آدما و شخصیت های توی اون کت... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/51




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
گفت دیوانه  نه ای لایق این خانه نه ای     رفتم و دیوانه شدم .. مولانا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/52




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمی دانم  نه ترسا نه یهودم من ، نه گبر و نه مسلمانم  نه شرقیم نه غربیم ..نه بریم،  نه بحریم  نه از ارکان طبیعیم نه از افلاک گردانم  مکانم لامکان باشد نشانم بی نشان باشد  نه تن باشد نه جان باشد که من از جان جانانم  دو یی را چون برون .، دو عالم را یکی دیدم  یکی بینم ، یکی جویم ، یکی دانم ،  یکی خواهم   +حضرت مولانا  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/48




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
آ. .مان بیشتر به . هندی شبیه شده! یک تنه جلوی صدها فکرو خیال می ایستیم و همه شان را از پا درمیاوریم ... علی قاضی نظام  + از پا در میان ..؟! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/49




جزء از کل !

درخواست حذف اطلاعات
+بعضی از " اتفاقی" ها خیلی خووبن! مثلا رفته باشی یه سری کتاب  بگیری و خیلی اتفاقی یه کتاب دیگه ای چشمتو بگیره و با اینکه قصد .ید نداری( اضافه بر اونچه که توو لیست بوده) ، اما می.یش! و وقتی شروع کنی به خوندنش ، اونقد از متن و ترشحات ذهن نویسنده لذت ببری که حاضر نباشی یه دقیقه هم بزاریش کنار ..... حتی شاید گاهی عمدا طولش بدی که زود تموم نشه !!! آره اعتراف میکنم این کارو . .. وقتی از خوندن کت. لذت میبرم ناخوداگاه میرم توو فضای اون، و این برای وقتایی که ناراحتم و دلگیر خیلی خووبه، چون کتابمو که دست میگیرم ..ورق میزنم..میخونم ..همراه میشم با آدما و شخصیت های توی اون کت... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/51




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمی دانم  نه ترسا نه یهودم من ، نه گبر و نه مسلمانم  نه شرقیم نه غربیم ..نه بریم،  نه بحریم  نه از ارکان طبیعیم نه از افلاک گردانم  مکانم لامکان باشد نشانم بی نشان باشد  نه تن باشد نه جان باشد که من از جان جانانم  دو یی را چون برون .، دو عالم را یکی دیدم  یکی بینم ، یکی جویم ، یکی دانم ،  یکی خواهم   +حضرت مولانا  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/48




تو از اول دل داده بودی ...

درخواست حذف اطلاعات
داشتم شام درست می. ..اجاق گاز روشن بود و پنجره هم باز ... یه پروانه ی کوچولو اومد توو و یه راست پرواز کرد و اومد سمت شعله ی اجاق گاز ...شعله ی آتیش .. هر چه . نشد نجاتش بدم ..همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد .. سوخت !! یاد این شعر " عطار " افتادم ... دیگری برخاست می شد مست مست پای کوبان بر سر آتش نشست  دست در  کش کرد با آتش به هم  خویشتن گم کرد با او خوش به هم  چون گرفت آتش ز سرتا پای او سرخ شد چون آتشی اعضای او ناقد ایشان چو دید او را ز دور  شمع با خود کرده هم رنگش ز نور، گفت این پروانه در کار است و بس  . چه داند؟ این خبردار است و بس  آن که شد هم بی خبر هم بی اثر ، از می ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/42




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
مینویسم و بعدش میز نم رو " پیش نویس" ..پست موقت ..می نویسم و ارسال نمیکنم  باید بنویسم ..انگار با نوشتن سبک میشم و حس خفگی کمتر میشه  ولی ارسال . و پست ثبت . خودشم  یه پروسه جداس .. شاید حسش نیست ...نمیدونم ! من عادت به درددل ندارم ، به جاش مینویسم  .. کلمه ها رو ردیف میکنم پشت سر هم ، وقتایی که به ذهنم فشار میارن و سرریز میشن ...و وقتایی که به دلم ..... اشکال نداره بزار خونده نشه بزار همین جا بمونه  توو آرشیو .....مثل خیلی حرفای دیگه  ---- + آدما سیاه نیستن ، هیچ. سیاه نیست هیچ.م سفید نیست ( برای سفید یه استثنا اومد توو ذهنم ..این یهوویی چقدر دلپذیر بود ..اینکه تو یه آ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/41




تو از اول دل داده بودی ....

درخواست حذف اطلاعات
داشتم شام درست می. ..اجاق گاز روشن بود و پنجره هم باز ... یه پروانه ی کوچولو اومد توو و یه راست پرواز کرد و اومد سمت شعله ی اجاق گاز ...شعله ی آتیش .. هر چه . نشد نجاتش بدم ..همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد .. سوخت !! یاد این شعر " عطار " افتادم ... دیگری برخاست می شد مست مست پای کوبان بر سر آتش نشست  دست در  کش کرد با آتش به هم  خویشتن گم کرد با او خوش به هم  چون گرفت آتش ز سرتا پای او سرخ شد چون آتشی اعضای او ناقد ایشان چو دید او را ز دور  شمع با خود کرده هم رنگش ز نور، گفت این پروانه در کار است و بس  . چه داند؟ این خبردار است و بس  آن که شد هم بی خبر هم بی اثر ، از می ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/42




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
من نمیدونستم محمدرضا مامان نداره !! همش دم در اتاق ما وایمیسه بهش گفتم بیا توو ..همین کافی بود که اینجا رو پاتوق کنه. دل نمیکنه که .... پسر.ش (پسر. باباش) اومده ببرتش جیغ میزنه نههه نمیام من میخوام پیش دخترا باشم  ا.شب دیر وقت میگم این چطور بهونه مامانشو نمیگیره چطور با مامان بزرگش اومده باغ ؟! میگن مگه نمیدونی مامان نداره ! بهتم میبره واقعا!؟ روی رخت خوابای ما ووول میخوره  میگم یعنی چی نداره؟ فوت شده؟ - طلاقش دادن ! ..خم میشم سمتش ، بغلش میکنم ، محکم .....دستای کوچولوش دور گردنم . میگم این به این نازی و شیطونی مامانش چطو طاقت میاره دوریشو ..چطور دق نمیکنه !؟... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bafrin19.persianblog.ir/post/38