وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

یادداشت‌های یک مازوخیست

آخرین مطالب یادداشت‌های یک مازوخیست به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



رس. فرهاد

درخواست حذف اطلاعات
تاریک‌واژ بودنِ بی‌وصف شعر آن‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌فرهادواره‌ای که به رگ‌هاش تیشه زد‌واگویه و شعار ،‌ ‌ ‌ ‌ ‌بیهوده و عبث ،‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ پوچ‌ و گزافه نیست .این خود چگاله‌ی اندوه قرن‌هاست‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ که می‌نویسمش .این خود رس.ی‌ست که من احساس می‌کنم .این خود رس.ی‌ستکه‌ش شانه می‌کشم به قدم‌های سست خویش، با گام‌های خسته و پایِ پرآبله ،تا پُر کنم به تیرگیِ زهرِ واژگانسوراخ‌های روشنِ رختِ عزای شب‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ، این جامه‌ی پریش ،آن نورْمُرده لکّه‌های ستاره را .این خود رس.ی‌ست که با... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bagheri-erfan.blog.ir/1395/01/25/رسالت-فرهاد




خلوص خلاء

درخواست حذف اطلاعات
p { margin-bottom: 0.1in; direction: ltr; line-height: 120%; text-align: left; widows: 2; orphans: 2; }  ( ۱ ‌ ‌مانند تمام این چند روز ، روی کاناپه نشسته‌­ام و تابلو را بر دیوار روبه­‌رو نگاه می‌­کنم : مربعی سفید با صفی از نقطه‌­های سیاه که سال­‌هاست به این دیوار آپارتمان آویخته است ؛ آپارتمانی که حالا تنها من ، تابلو ، کاناپه و فرشی از خا.تر و ته سیگار را احاطه کرده‌­است . اما بیشتر فضای تنگ آپارتمان را سفیدی گسترده‌­ی مربع کوچک و نقاط سیاه متراکم کم­‌تعداد تسخیر کرده‌­اند .‌‌ ‌‌ ‌‌به تابلو خیره شده­‌ام و به همسرم فکر می­‌کنم که سالیان دراز زیر سایه­‌ی سفیدیِ گسترده ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bagheri-erfan.blog.ir/1395/01/27/خلوص-خلاء




آواز خواهرانِ ماه

درخواست حذف اطلاعات
. خواهرانِ ماه‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌_ آن تاریک و روشن نیمه‌های از ازل محبوس ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ در مُشْکوی شب‌هایی همه تشویش ،‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ کندر آن هر شعله‌ی خُردِ ستاره رو به خاموشی‌ست _‌ ‌بی‌رمق از آرزو‌ها ، یأس‌ها آواز می‌خوانند .‌ ‌ ‌--‌ ‌ ‌-‌ نیمه‌ی روشن :‌ ‌″ گرچه دور از دسترس در چشم می‌آید ازین جایی که ما هستیم ،‌ ‌مشعل فرخنده‌ی خورشید .‌ ‌لیک زو هر لحظه تار و پود طرحی نامنظمْ‌نقش و وهم‌آسا‌ ‌_ طرحی از تکْ پرتویی کآید به سویم ، پرتویی باریک _‌ ‌می‌زند چشمان من بر لوحی از امّید‌ ‌، و بشارت می‌دهد انجامِ بدفرجامِ شب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bagheri-erfan.blog.ir/1395/03/09/آواز-خواهران-ماه




شب نوشته‌ی ۲

درخواست حذف اطلاعات
صبحِ بعد از مرگ ، مرغ سحر باز به خواندن سرود صبح می‌نشیند . باز کرکره‌ی مغازه‌ها بالا می‌رود ؛ میوه‌فروش‌ها باز در بوق و کرنا می‌کنند که ″ سیب قرمز بِبَر . هندونه‌ی شیرین ببر . ″ . و .یداران با ح.ی ژرف‌.شانه به هندوانه‌ها پس‌گردنی می‌زنند تا بالا.ه به کشف صدای شیرینی و قرمزی نایل شوند . گربه‌ها از کنار خاکروبه‌ها با کرشمه عبور می‌کنند و خیره می‌مانند به عابران مشکوکی که در لای و لجنِ خیابان‌ها لابه‌لای نفس‌هاشان ، درد می‌کشند ، سیگار می‌کشند ، انتظار می‌کشند . و شاعرها همچنان واژه‌ کنار هم می‌چینند به آن امید که دنیا را برای مردمی که هرگز ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bagheri-erfan.blog.ir/1395/03/09/شب-نوشته-ی-2




شب نوشته‌ی ۳

درخواست حذف اطلاعات
به جستجوی اویی به تاریکی دست می‌کشم . اویی که خودش را در خیال تحقق آرزویی محال یافت . اویی که دست در دست بخت داده و به جای آب زلال ، چرک جوشان بر بذر آرزوهای خود می‌ریزد . اویی که خودش را در پیله‌ای از چهار دیوار محبوس کرده است و در دنیای ایزوله‌ی خودش گاه با غرور خ. دیوانه ، محیط اتاق را می‌پیماید و گاه کز می‌کند و می‌لولد پهلو به پهلو در سیاهی از ضعف و پنجه به تاریکی می‌ساید و به ریش افلاطون می‌خندد و از اپیکور دلیل گزاف بودن سوگی بی‌دلیل را می‌پرسد .‌‌‌‌خودش را تبدیل کرده به یک ″ هیچ پر طمطراق ″ ؛ اویی که هر شب همین موقع‌ها صدایش ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bagheri-erfan.blog.ir/1395/03/29/شب-نوشته-ی-3




احساس‌های لاژوردی

درخواست حذف اطلاعات
در اتاقی کوچک و خا.تری که آرمیده در هیاهوی کلاغان‌ ‌ ‌ ‌                            - گوشه‌ای از دامن پاک پگاهو تمام کنج‌هایش میزبان جنگ‌های فلسفی‌ست،من درون حجمی از احساس‌های لاژوردی، غوطه‌ور،از عروق تنگ و تارم می‌زدایم آرزوی مرگ راو نقوش شاد نیرنگ نگاهی پرنگار و دور رابر رگان تازه‌خونِ آرزوها خالکوبی می‌کنم. پگاه ۱۵ .داد ۹۵ پانوشت : لابه‌لای چرک‌نوشته‌ها پیدایش .... گویا پگاهی بر خلاف این پگاه سخت امیدوار بوده‌ام و عجولانه بر صفحه‌ای چنین نوشته‌ام و کنارش گذاشته‌ام برای پاک‌نویسی که نشد. چرا که کاغذ مفقود و فراموش شد تا ساعت پیش که ا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bagheri-erfan.blog.ir/1395/05/21/احساس-های-لاژوردی




خیمه‌سار سایه

درخواست حذف اطلاعات
•‌ رفته از دی.سین ثانیه‌های شب تار؛ ‌ ‌ ‌گه که آفاق کند . از مطلع صبحی زرفام، ‌ ‌ ‌گه که آواز دهد پرتو نوری ز دل شب به قیام ‌ ‌ ‌که : ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌″ش.تن باید هیکل این شوم و دژآیین حصار″،‌ ‌ ‌ ‌گه که خورشید نشیند به سریر سحر و پایگه پاک پگاه ‌ ‌ _‌و به شاباش به سر تا سر آفاق بپاشد زر ناب_‌ مردمانی به امیدی چه گزاف نگران رو به سپهری که به چهره زده از مخمل اصباح نقاب ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌_ آسمانی نورنگ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌هور تابانْش گرفته‌ست اورنگ _‌ به دعا می‌خوانند : ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌″ای چراغ تبِ تندِ سحر، ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bagheri-erfan.blog.ir/1395/06/14/خیمه-سار-سایه




در جلجتای هرکجایی‌ها

درخواست حذف اطلاعات
•‌‌‌‌ ‌‌ ‌چون او را می‌بردند[...] گروهی بسیار از مردم، از جمله .نی که بر .‌ی خود می‌کوفتند و شیون می‌.د، از پی او روانه شدند. عیسی روی گرداند و به آن‌ها گفت « ای دختران اورشلیم! برای من گریه مکنید. برای خود و فرزندانتان گریه کنید. زیرا زمانی خواهد آمد که خواهید گفت: ″خوشا به حال .ن نازا! خوشا به حال رحم‌هایی که هرگز نزادند و .‌هایی که هرگز شیر ندادند″. در آن زمان به کوه‌ها خواهند گفت: ″بر ما فرو افتید″ و به تپه‌ها که: ″ما را بپوشانید″. زیرا اگر با چوب تر چنین کنند با چوب خشک چه خواهند کرد؟ »‌‌انجیل لوقا : بر صلیب شدن عیسی •‌‌‌‌ ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bagheri-erfan.blog.ir/1395/08/17/در جلجتای هرکجایی‌ها




بشارتگوی مصلوب

درخواست حذف اطلاعات
″ چه غروری‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌_تلخ و خاموش و ملال‌انگیز_‌‌ ‌‌ ‌ ‌دارد آن سیمرغ‌ ‌ ‌ ‌‌بر چکاد کوه قافِ غایب از انظار″و سپس از دوربا سر انگشتش نشانهمرد را روی چَلیپایی سترگ‌اندام رفت و گفت:‌ ‌-″ اوست آن پیغمبر مطرود‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌از خ. آفریده‌یْ خویش‌ ‌ ‌ ‌ که بشارت داد قومش را‌ ‌ ‌ ‌ از یقینِ انهدام نور،‌ ‌ ‌ ‌ ‌وز هجوم هجمه‌ی‌ یأس و سیاهی‌های گسترده.‌ ‌ ‌ ‌ ‌نه در اعصار دراز و دور،‌ ‌ ‌ ‌بلکه در این روزگار روسپی که‌ش زیستن داریم؛‌ ‌ ‌ ‌بلکه در نزدیک آینده.″‌‌‌▫ـ‌‌‌‌‌‌ ‌ ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bagheri-erfan.blog.ir/1395/09/14/بشارتگوی-مصلوب




فرجام «سوشیانس»

درخواست حذف اطلاعات
می­تابد از گذشته به امروزِ تار او       _ این­جا که ناگزیر       بر روی نامبارک شب روی سوده است _ دیروزهای روشن خورشیدوار او       _ آن توشه­راهِ مشتعل از آن­چه بوده است _   او     ،آن سترگ مرد، با چشم­های به ظلمت خو نکرده­اش مبهوت و خیره بر شبِ سنگین و بی­عبور مانده­ست و ناگهان زآن هور پرغرور،     زآن آتش نهفته که در .­ی قرون     جاوید روشن است     از ذات پاک «آذر» و از مهر «میترا»،     _ امشاسپند آتش و امشاسپند هور _ روشن شود تمام نگه­منظرش به نور از هرکرانه به هرکران دور.   او با نگاه ژرف، با دیده­ی صبور، با چشمِ پیش از این مبهوت و خیره بر ش ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bagheri-erfan.blog.ir/1395/12/30/فرجام-سوشیانس