وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

بی بهــــــــــانه

آخرین مطالب بی بهــــــــــانه به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



لحظه ها

درخواست حذف اطلاعات
تلخ ترین حادثه، همیشه بلاتکلیف ترین آن هاست، این چرا ها و چه وقت ها گند میزنند به لحظه های آدم هر چه حال خوب داری با یک چرا، مگر چه شد، مگر حالا وقتش بود، .اب میشود تلخ میشود، خیلی تلخ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/697




حرف همیشگی

درخواست حذف اطلاعات
نمیدانم بهار از خانه ی تو چقدر فاصله دارد شاید کوچه ی بغلی، شاید خانه ی بغلی، شاید هم هین حالا کاسه ی آش به دست، پشت درب خانه ایستاده باشد، کوبه را در توی دستش، یک ضربه که میزند از جا میپری، چادر گلگی را روی سرت می اندازی و میدوی تا دم در... اما بهارِ خانه ی من، خیلی وقت است که گم شده نمیدانم در کدام کوچه و پس کوچه آواره است، کدام خانه را اشتباهی رفته و کجای این دنیای فریب منزل کرده است، هر چه که هست بی تو زمستان شده ام بی تو از هر اتفاق خوب میترسم بی تو تاریک است، بی تو زمستان است، بی تو غم میبارد از سقف این خانه... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/696




بلد بود

درخواست حذف اطلاعات
عادتم شده بود نگرانش باشم. اضطراب از دست دادنش در تمام لحظه هایم جریان داشت. خسته از یک روز خوب رسیدم خانه، هنوز در را باز نکرده ص. شنیدم، صدای گریه! تمام لحظه های خوبم را آن دلشوره ی لعنتی شست... تا در را باز کنم و کفش هایم را دربیاورم یک قرن گذشته بود، قبل از اینکه بروم بالا به کفش ها نگاه .، همه خانه بودند، بابا هم. پله ها را دو تا یکی پ.، نفسم بند آمده بود، دویدم توی هال، بقیه را نمیدانم، اما بابا نشسته بود روی مبل، کتابچه ی سبز رنگش را گرفته بود توی دستش، از بالای عینک داشت دعای کمیل می خواند و زار میزد... رسیده بود به بای الامور اشکوا الیک... سرش را بلند ک... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/695




قهر و آشتی

درخواست حذف اطلاعات
قبل تر ها کنار قهر، آشتی را هم بلد بودیم! تقریبا همیشه آ. بازی هایمان دعوا بود، هر دو با هم دنبال لانه ی موچه ها میگشتیم، من که پیدا می. دعوا میشد! افتخارش باید برای او ثبت میشد، چادر گلگلی سرمان میکردیم و با یک جا. میرفتیم مسجد محله، صف اول . جماعت، پیرزن ها که حواله مان می.د به صف های آ. باز دعواهایمان شروع میشد، او میگفت تقصیر تو بود، من میگفتم تقصیر تو! از . بازی و دوچرخه سواری که دیگر نگو، سر کلاس هم اگر اولش آشتی بودیم آ.ش میرسیدیم به قهر و باز هم  کنار هم مینشستیم، روز اسباب کشی هم قهر بودیم، سر چی را حالا یادم نیست، اما با همان قهر روبوسی و گریه ک... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/694




زینب کوچک

درخواست حذف اطلاعات
همان روز اول نوشته بودم که یقین دارم آن باغبان امروز حال دیگری داشته! حرف های زینب کوچکش دیوانه ام کرد، مجهول معادلات این ها چگونه به دست می آید؟ در کدام درس و کتاب و در شیوه ی کدام معلمی می توان آموخت که روز رفتنت را درک کنی؟ باغبان قصه ی ما بعد از رفتن برمیگردد و می گوید دلش برای زینبش تنگ شده! علی هم قبل از مسجد دلش برای دخترش پر زد... در آغوشش گرفته و خداحافظی کرده، از بیست و سه سالگیم که بابا رفت، مدام جای خالیش را میان لحظه هایم حس می کنم، با تمام وجود میفهمم که زود بی بابا شدم، زینب کوچکِ بابا، نمیدانم چند ساله ای، هفت هشت... نهایت ده ساله باشی... م... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/693




تصمیم

درخواست حذف اطلاعات
هر سال ماه رمضان که می شود تصمیمات من هم آغاز می شود، هر روز و هر ساعت تصمیم جدید، قرآن را که باز می کنم یکی یکی می فرستم توی ذهنم که مثلا بعدها عمل کنم،مثلا می خوانم بعضی اهل کتاب هستند که بنده ی طاغوت می شوند، درمورد کافران می گویند آن ها نسبت مومنین بنده های بهتری هستند، یا اینکه می خوانم الم یعلم بان الله یری؟ یا هر لحظه ای که می گویم بسم الله الرحمن الرحیم، توی رحمن و رحیم را صدا میزنم، یا اینکه می خوانم ان الذین آمنوا، یا... تمام این وقت ها تصمیم میگیرم از مومنین حرف هایت باشم، از آمنوا ها! از آن الذین هایی که می گویی انعمت علیهم، از آن ها که افلح ش?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/692




تولد کریم

درخواست حذف اطلاعات
هیچ میدانید شبهای منتسب به شما چقدر روشن است؟ هیچ حواستان هست که شب میلادتان ماه از خورشید پیشی میگیرد؟ با این ماه پر نور و قشنگ به زمین هم نگاه می کنید؟ مرا هم میان این دره های تاریک زمین می بینید؟ ما همه محو جمال شماییم آقا گنبد و ضریح و بارگاه نداری که بگویم دلم آرامش صحن و سرایت را می خواهد، عشق ما به شما از آن عشق های پاک و بی چون و چراست، هیچ . برچسب لوس بازی و حس معنوی تصنعی با نگاه به گنبد و این حرفها را نمی تواند به عشق ما بزند، ما شما را دوست داریم، با همین مزار خاکی، با همین بارگاه بی زائر، با همین غربت و غم... مزدوران بی مغزی که مالکا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/691




کلید!

درخواست حذف اطلاعات
دوستی در عاشقانه هاش خطاب به همسرش نوشته بود: "تو کی بودی که کلید درِ خونه م رو با تو یکی . و توی خصوصی ترین لحظه هام راهت دادم" اونوقت فقط برام یه جمله جالب بود از نظر دیدگاه متفاوتش اما امروز  یهو نوشته ش یادم افتاد و مدام دارم از خودم میپرسم کیه که ارزش اینو داره که کلید خونه تو باهاش یکی کنی و توی خصوصی ترین افکار و لحظه هات راهش بدی... +دنیای غریبیه، غریب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/689




حادثه

درخواست حذف اطلاعات
دلم میخواست لااقل یکی از .ی امروز رو میشناختم نه اینکه از نزدیکانم باشه، که هنوز زیاده واس من همچین دعایی آشنایی در حد یه دیدن یه کلمه حرف... چی میشه که کربلای تو جایی میشه که فکرشم نمیکردی.....چی میگم!شایدم فکرشو می. من یقین دارم اون باغبون امروز یه حال دیگه ای داشته، بعید نیست اون محافظی که برادرش شهید بود .ب خواب داداششو دیده باشه! نمیترسیم از این اتفاقا، اما خیلی تلخه!  + لعنت به اونایی که هنوزم از موضع . و ناسزا به محافظین امنیتمون کوتاه نمیان، لعنت به همه جاسوسا و وطن فروشا، لعنت به همه کور دلهای بی مغز! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/690




سبا

درخواست حذف اطلاعات
دارم این روزها را با بابا مجسم میکنم، مدام فکر میکنم اگر این لحظه ها را بود چه میکرد و چه میگفت، مثلا همین امشب که سفیدی دندان های سبا را دیدیم یا همین یک متری که برای اولین بار با روروک حرکت کرد را میدید چه حالی میشد؟ لابد از آن خنده های شیرین میکرد و دراز میکشید، نوه جانش را میگذاشت روی . اش، لابد سبا هم دست میکرد لابلای ریش سفیدش و برایش لوس میشد، من هم میگفتم این نوه های خود شیرین حس. جای ما را گرفته اند! دارم فکر میکنم اگر بابا بود هفته ای چند بار به دیدن نوه اش میرفت، فکر میکنم به این روزهایی که آرزویش را داشت، به نوه ای با طعم عسل! سبا اگر بزرگ شود،... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/688




سال نو

درخواست حذف اطلاعات
خدا جان!خیلی جدی امسال دیگر حول حالنا لطفا!خب؟ یک حالی بهم بده امسال که خودم هم بفهمم خیلی خوب شده ام، اصلا حالی به حالیمان کن، طوری که عشق کنیم کنارت به زندگی، طوری که ببینیم و بدانیم و خیالمان راحت باشد از حضورت... ممنون خدا جانم ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/687




دهه ی نود

درخواست حذف اطلاعات
کی تموم میشه این دهه؟! دهه ی نود، دهه ی بغض بود، دهه ی رنج... خدایا حال دلمونو خوب کن، میدونم که میتونی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/686




پایان سفر

درخواست حذف اطلاعات
تمام شد! به همین سادگی با چشم بر هم زدنی! آن همه نقشه کشیدن ها و فکر و خیال ها که اگر بروم چه ها میکنم که اگر بروم چه ها میگویم که اگر بروم چ صفایی... حالا همه اش تمام شد، نشسته ام دست زیر چانه ام دارم تماشا میکنم آمدن و رفتنم را رویای کوتاهی که گاه کابوس شده بود سختی هایی که با نام . قابل تحمل میشد اما حیف شیرین نمیشد که اگر میشد شهادت رزقمان بود رفاقت های بی دلیلی که به عشق . جان میگرفت خادمی را دوست دارم فقط به خاطر آن لحظه های هر چند کوتاه و گذرایی که همه مان یکی میشویم و مدینه ی فاضله میسازیم برای هم... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/685




محرم نوشت

درخواست حذف اطلاعات
اصلا فکر کن به هیچ دردی نخورم عرضه ی هیچ کاری را هم نداشته باشم مانند بچه ای که دنیا را به بازی گرفته نشسته ام و آب نبات رنگارنگم را لیس میزنم اما اما بگذار کنارِ قافله باشم مرا هم ببر به دشتِ بلایت حسین بگذار لااقل مثل عبدلله خود را به آغوشت بیندازم... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/675




بیشعوری

درخواست حذف اطلاعات
"بیشعوری" فقط اسم یه کتاب نیست! در واقع یه بیماری مزمن و خطرناکه که اتفاقا اونهایی که بیشتر مدعی شعور هستن بیشتر هم بهش مبتلا میشن، بیمارِ مبتلا به این مرض معمولا اطراف خودش رو هم ویران میکنه و نمیذاره آدم ها لحظه ای آسوده زندگی کنن، فی الواقع با بیشعوری خودش روی اعصاب مردم راه میره! بعضی وقتا میخای بگذری از یه آدمایی یه اتفاقایی اما هی نمیشه هی بیشعوری اونا نمیذاره نمیدونم چطور میشه این برگه های باطله ی زندگی رو . کرد و دور ریخت، نمیدونم چطور میشه به بیشعوری آدمایی که نقاب به چهره زدن و مدام هم دروغ میگن لبخند زد و چیزی نگفت نمیدونم چطور میشه از ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/676




حیف

درخواست حذف اطلاعات
حیف پاییزحیف این همه رنگ حیف صدای خش خش برگ حیف بوی نم بارون حیف قشنگیات خدا حیف...   +بس نیست؟!   +زمان به وقت داغونی! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/677




نسخه های نبودنت

درخواست حذف اطلاعات
دلم برایت تنگ شده و این اصلا عجیب نیست، انگار همه ی دنیایم تو بودی که حالا همه ش فرو ریخته اصلا عجیب نیست ک دلت برای تکیه گاهت تنگ شود آ. میدانی؟!خوب تکیه گاهی بودی، از همان ها که جز خیر و صلاح، نگاهی هم به تهِ دلم میکرد حواست بود کجا بریده ام، کجا آشفته ام، هوای رفتن که داشتم نگاه به دلم میکردی،  کاری ندارم به لوس بازی های پدر و دختری که خیلی ها داشتند و ما نه تو زبان دلم را بلد بودی خوب میفهمیدی پای ماندن ندارم فقط دیوار پشتم را نچیده رفتی  حالا مانده ام در هیاهوی دنیای عجیب و غریب آدم ها حالا بدون تو هزار هزار نسخه ی خیر و صلاح و باید و نباید پ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/678




موهومات

درخواست حذف اطلاعات
 کلی تلاش . که این روزها باز هم ننشینم و از کربلا رفته ها بنویسم، اما بی فایده است هر چقدر هم که حال دلت خوب باشد، از حرمِ یار که جا بمانی غصه می خوری، بگذار امشب کمی در رویای خودم غرق شوم حالا ک اغلب مسافران اربعین برگشته اند بگذار گمان کنم .ی هست که هنوز آواره ی کوچه های کربلا شده، روی کوله اش نوشته به نیابت از دوست شهیدم! .ی که قرار است توی من باشد و من توی او! مثلا دارد فکر میکند به روزهایی که گذشت، به وقتی که ویزای کربلای تو بدستش رسید، به مرز مهران که گوشه ی بار همسفرش را گرفته بود و میکشید، دارد فکر میکند به پیاده آمدن و تاول ها و روضه های راه، یاد ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/679




پیش ترها

درخواست حذف اطلاعات
پیشترها تمام هول و هراسم این بود که شب به خانه می آیی یا نه! فکر می. امشب چطور برادر جان را بپیچانم و با تو برویم مسجد! پیشتر ها فکر می. واقعا در مسابقه های دویی که میدهیم من برنده ام، پیش از این ها دستانت را که میگرفتم با غرور راه میرفتم، مدرسه که می آمدی همه میشناختنت، حتی وساطت بچه های درس نخوان مدرسه هم به عهده ی تو بود، با آن ته مانده ی لهجه ی شیرینت با بچه ها چه دلنشین حرف میزدی! پیش از این ها فکر می. خانه که آمدی حتما برایت نگویم از اتفاقاتی که افتاد و خواهرها و مادر جان، با تهدید و رشوه و زبان خوش گفته بودند "نگو"! اما نمیدانم چرا تا میرسیدی تمام ح ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/680




دور و نزدیک

درخواست حذف اطلاعات
هر کاری که تا حالا کرده بود هر خوشی و هر ناخوشی دیگه آ.ش بود، باید چشمشو می بست میرفت میگفتن هنوز باورمون نمیشه، اما ما رفتن زینبمون رو ییاور کردیم، رفتن تکیه گاهمون رو هم، هر دو یهویی، هر دو غیر منتظره، هر دو زود! واس همین باورش برام آسون بود، آسون بود که ببینم یکی توی اون مقام و رفاه به جایگاه اب. بره. کاری ندارم کی بود و چی کار کرد، کاری ندارم چشمش به کمر خم شده ی کارگرای زیر پاش نیفتاد، کاری ندارم فقیرارو فقیرتر میخاست و پولدارارو پولدار تر، کاری ندارم توی فتنه چه نقشی داشت، توی . بچه هاش، چه .یایی دید و دم نزد...کار به هیچ کدوم این حرفا ندارم،حرفایی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/681