وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

بی بهــــــــــانه

آخرین مطالب بی بهــــــــــانه به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



سبا

درخواست حذف اطلاعات
دارم این روزها را با بابا مجسم میکنم، مدام فکر میکنم اگر این لحظه ها را بود چه میکرد و چه میگفت، مثلا همین امشب که سفیدی دندان های سبا را دیدیم یا همین یک متری که برای اولین بار با روروک حرکت کرد را میدید چه حالی میشد؟ لابد از آن خنده های شیرین میکرد و دراز میکشید، نوه جانش را میگذاشت روی . اش، لابد سبا هم دست میکرد لابلای ریش سفیدش و برایش لوس میشد، من هم میگفتم این نوه های خود شیرین حس. جای ما را گرفته اند! دارم فکر میکنم اگر بابا بود هفته ای چند بار به دیدن نوه اش میرفت، فکر میکنم به این روزهایی که آرزویش را داشت، به نوه ای با طعم عسل! سبا اگر بزرگ شود،... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/688




سال نو

درخواست حذف اطلاعات
خدا جان!خیلی جدی امسال دیگر حول حالنا لطفا!خب؟ یک حالی بهم بده امسال که خودم هم بفهمم خیلی خوب شده ام، اصلا حالی به حالیمان کن، طوری که عشق کنیم کنارت به زندگی، طوری که ببینیم و بدانیم و خیالمان راحت باشد از حضورت... ممنون خدا جانم ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/687




دهه ی نود

درخواست حذف اطلاعات
کی تموم میشه این دهه؟! دهه ی نود، دهه ی بغض بود، دهه ی رنج... خدایا حال دلمونو خوب کن، میدونم که میتونی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/686




پایان سفر

درخواست حذف اطلاعات
تمام شد! به همین سادگی با چشم بر هم زدنی! آن همه نقشه کشیدن ها و فکر و خیال ها که اگر بروم چه ها میکنم که اگر بروم چه ها میگویم که اگر بروم چ صفایی... حالا همه اش تمام شد، نشسته ام دست زیر چانه ام دارم تماشا میکنم آمدن و رفتنم را رویای کوتاهی که گاه کابوس شده بود سختی هایی که با نام . قابل تحمل میشد اما حیف شیرین نمیشد که اگر میشد شهادت رزقمان بود رفاقت های بی دلیلی که به عشق . جان میگرفت خادمی را دوست دارم فقط به خاطر آن لحظه های هر چند کوتاه و گذرایی که همه مان یکی میشویم و مدینه ی فاضله میسازیم برای هم... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/685




محرم نوشت

درخواست حذف اطلاعات
اصلا فکر کن به هیچ دردی نخورم عرضه ی هیچ کاری را هم نداشته باشم مانند بچه ای که دنیا را به بازی گرفته نشسته ام و آب نبات رنگارنگم را لیس میزنم اما اما بگذار کنارِ قافله باشم مرا هم ببر به دشتِ بلایت حسین بگذار لااقل مثل عبدلله خود را به آغوشت بیندازم... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/675




بیشعوری

درخواست حذف اطلاعات
"بیشعوری" فقط اسم یه کتاب نیست! در واقع یه بیماری مزمن و خطرناکه که اتفاقا اونهایی که بیشتر مدعی شعور هستن بیشتر هم بهش مبتلا میشن، بیمارِ مبتلا به این مرض معمولا اطراف خودش رو هم ویران میکنه و نمیذاره آدم ها لحظه ای آسوده زندگی کنن، فی الواقع با بیشعوری خودش روی اعصاب مردم راه میره! بعضی وقتا میخای بگذری از یه آدمایی یه اتفاقایی اما هی نمیشه هی بیشعوری اونا نمیذاره نمیدونم چطور میشه این برگه های باطله ی زندگی رو . کرد و دور ریخت، نمیدونم چطور میشه به بیشعوری آدمایی که نقاب به چهره زدن و مدام هم دروغ میگن لبخند زد و چیزی نگفت نمیدونم چطور میشه از ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/676




حیف

درخواست حذف اطلاعات
حیف پاییزحیف این همه رنگ حیف صدای خش خش برگ حیف بوی نم بارون حیف قشنگیات خدا حیف...   +بس نیست؟!   +زمان به وقت داغونی! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/677




نسخه های نبودنت

درخواست حذف اطلاعات
دلم برایت تنگ شده و این اصلا عجیب نیست، انگار همه ی دنیایم تو بودی که حالا همه ش فرو ریخته اصلا عجیب نیست ک دلت برای تکیه گاهت تنگ شود آ. میدانی؟!خوب تکیه گاهی بودی، از همان ها که جز خیر و صلاح، نگاهی هم به تهِ دلم میکرد حواست بود کجا بریده ام، کجا آشفته ام، هوای رفتن که داشتم نگاه به دلم میکردی،  کاری ندارم به لوس بازی های پدر و دختری که خیلی ها داشتند و ما نه تو زبان دلم را بلد بودی خوب میفهمیدی پای ماندن ندارم فقط دیوار پشتم را نچیده رفتی  حالا مانده ام در هیاهوی دنیای عجیب و غریب آدم ها حالا بدون تو هزار هزار نسخه ی خیر و صلاح و باید و نباید پ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/678




موهومات

درخواست حذف اطلاعات
 کلی تلاش . که این روزها باز هم ننشینم و از کربلا رفته ها بنویسم، اما بی فایده است هر چقدر هم که حال دلت خوب باشد، از حرمِ یار که جا بمانی غصه می خوری، بگذار امشب کمی در رویای خودم غرق شوم حالا ک اغلب مسافران اربعین برگشته اند بگذار گمان کنم .ی هست که هنوز آواره ی کوچه های کربلا شده، روی کوله اش نوشته به نیابت از دوست شهیدم! .ی که قرار است توی من باشد و من توی او! مثلا دارد فکر میکند به روزهایی که گذشت، به وقتی که ویزای کربلای تو بدستش رسید، به مرز مهران که گوشه ی بار همسفرش را گرفته بود و میکشید، دارد فکر میکند به پیاده آمدن و تاول ها و روضه های راه، یاد ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/679




پیش ترها

درخواست حذف اطلاعات
پیشترها تمام هول و هراسم این بود که شب به خانه می آیی یا نه! فکر می. امشب چطور برادر جان را بپیچانم و با تو برویم مسجد! پیشتر ها فکر می. واقعا در مسابقه های دویی که میدهیم من برنده ام، پیش از این ها دستانت را که میگرفتم با غرور راه میرفتم، مدرسه که می آمدی همه میشناختنت، حتی وساطت بچه های درس نخوان مدرسه هم به عهده ی تو بود، با آن ته مانده ی لهجه ی شیرینت با بچه ها چه دلنشین حرف میزدی! پیش از این ها فکر می. خانه که آمدی حتما برایت نگویم از اتفاقاتی که افتاد و خواهرها و مادر جان، با تهدید و رشوه و زبان خوش گفته بودند "نگو"! اما نمیدانم چرا تا میرسیدی تمام ح ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/680




دور و نزدیک

درخواست حذف اطلاعات
هر کاری که تا حالا کرده بود هر خوشی و هر ناخوشی دیگه آ.ش بود، باید چشمشو می بست میرفت میگفتن هنوز باورمون نمیشه، اما ما رفتن زینبمون رو ییاور کردیم، رفتن تکیه گاهمون رو هم، هر دو یهویی، هر دو غیر منتظره، هر دو زود! واس همین باورش برام آسون بود، آسون بود که ببینم یکی توی اون مقام و رفاه به جایگاه اب. بره. کاری ندارم کی بود و چی کار کرد، کاری ندارم چشمش به کمر خم شده ی کارگرای زیر پاش نیفتاد، کاری ندارم فقیرارو فقیرتر میخاست و پولدارارو پولدار تر، کاری ندارم توی فتنه چه نقشی داشت، توی . بچه هاش، چه .یایی دید و دم نزد...کار به هیچ کدوم این حرفا ندارم،حرفایی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/681




حس خوب

درخواست حذف اطلاعات
خیلی خوب و صمیمی بود با یک نگاهِ آشناا، که هر چه اطمینان و خوشی بود توی دلت میریخت یک جمع خیلی خوب دور هم نشسته بودیم یادم نیست کجا، اما خوب بود، نسیم، خنکا، حال خوش گفت میشود برم؟؟؟ نگذاشتیم گفت دیگر دلتان چه میخواهد؟!من که همه چیز را گفتم، امنیتی و غیر امنیتی هم مراعات ن.! گفتم نشد دیگر، اینها همه مقدمه بود، میشود از آن خاطراتی بگویید که برای هیچ . نگفته اید؟! لااقل یک حرف خاص بزنید، از خود خود خودش بگویید، بیخیالِ سیاست و آینده و حال، از خودِ خودش، میشود؟؟؟ اصلا از رنگ مورد علاقه ی آقا بگویید، دمنوش دوست داشتنی و تکیه کلامش برای نوه ها... اینها را ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/682




پنجشنبه های فیروزه ای

درخواست حذف اطلاعات
وقت هایی بود که غزاله را زندگی .شاید هم گمان می کنم  اما حس و حالم همان بود دیوانگی های داخل حرم  حس و حالِ درماندگی اش  گاهی خودم بودم مثل آن روزها که جامعه را جرعه جرعه می نوشیدم مثل روزهای امین الله و عاشورا مثل روزهایی که چشم بسته وارد حرم میشدم مثل روزهایی که چند در را رد می . تا اذن . بگیرم و وارد شوم مثل روزهایی که غرق تو بودم... مثل روزهایی که نمیخواستم زخمی... اصلا کل کتاب قصه ی من بود، جز سلمان، فقط سلمان قصه بود، چقدر دیوانه کننده بود رنگ فیروزه ای آیینه های هزار تکه زیارت های نیمه شب پنجره فولاد ناخودآگاه ها و سلمان، و ما ادراک ما سلما... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/683




معراج

درخواست حذف اطلاعات
می آیند و می روند دیده ها گریان دست ها خالی سرها به زیر تنها که نه، با جماعت می آیند که رد نشوند، اینجا که نشسته ام هنوز هم افکار زمینی رهایم نمیکنند انگار نه انگار اینجا معراج است! انگار نه انگار قرار بود این بار از همه ی بارهای قبل عاشق تر باشم حاشا که قول و قرارمان از جانب شما فراموش شود،  حتما باز هم قصور از من است این منم که نمیفهمم معراج کجاست این منم که رنج را به جان می.م اما گلایه میکنم این منم که نمیگذارم این کارهای کوچک و دم دستی هم به دلتان بنشیند این منم که بلد نیستم عاشقی کنم لعنت به این من خدا جان بگیر از من این من لعنتی را بگذار همه ت ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://bbahane.blog.ir/post/684