وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

کافه سایه

آخرین مطالب کافه سایه به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



سایه 329/ روزنوشت 2

درخواست حذف اطلاعات
روز گذشته پس از مدتها علی را برای اولین بار بعد از تصادف دیدم. لاغر شده بود و با لبخندی کمرنگ از من استقبال کرد و نمیشد با این سخاوت او به سادگی کنار آمد. تا ساعت 3 پس از نیمه شب از قدیم گفتیم و خندیدیم و گاهی گریستیم،  به بهانه های واهی تا که دست از کار افتاده اش را نادیده بگیریم . چند ساعت  پیش از آن نیز وقتی با عبدالله پای به خیابان ارم گذاشتیم در کمال تعجب و شاید تاثر متوجه شدیم که از اولین قدم زدنمان در این خیابان چهارده سال میگذرد. حرارت افسوسی که در تلفظ کلمات او احساس می. افکارم را بیش از پیش در هم تنیده کرد. افکاری که تا امروز ظهر ادامه داشت...جهانی ک ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://cafe-shadow.blogsky.com/1396/01/27/post-425/سایه-329-روزنوشت-2




سایه 319

درخواست حذف اطلاعات
فرشته ناجی من هم اسیر بود...تنها زنجیرش، قدری از زنجیر من بلندتر بود... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://cafe-shadow.blogsky.com/1395/10/13/post-407/سایه-319




سایه 320

درخواست حذف اطلاعات
گرد و غبار رو از روی ع.ش پاک ....محمد رضا میگفت: این کوچه دیگه بدون اون ارزشی نداره...دیدم راست میگه...دلم گرفت...با همه خداحافظی .پ.ن:آقا حاجی... خیلی دلتنگتم... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://cafe-shadow.blogsky.com/1395/10/13/post-408/سایه-320




سایه 321

درخواست حذف اطلاعات
((الو... نمیدانم صدامه میشنوی یا نه؟  فقط گوش کن... اینجا همه چیز به هم ریخته. همه فکرا که میکردی درست بود. بابامون مرد. ناغافل دیدیم نبضش نمیزنه. ای باران خدا بند نمیاد کاکا... آب و لجن همه جا را گرفته.  تا بالای سومین پله ایوان خانه. دو پله دیگه بیشتر باقی نمانده که به خانه برسه و پایین چادر بی بی جانه... بی بی جان تمام مدت در حال . و دعاست. نمیگم بی فایده است. فقط میگوم که ترسیدم...  مش رمضون میگفت ابرام دیوانه شده. عبدالله نیست شده. همه به ایوان و پشت بام خانه هاشان پناه بردن. الو... اگه صدام را میشنوی اینجا نیا... دیگه چیزی برای امدن نیست. نه خانه ای... نه آبادی... کا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://cafe-shadow.blogsky.com/1395/10/19/post-409/سایه-321




سایه 322

درخواست حذف اطلاعات
دیگر تو را نمیبینمحتی تورا انکار هم نمیکنماما اشکی که در حال گونه ام را میسوزاندمسیر دور و درازی را نتشان میدهد که تو بخشی از آن بودی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://cafe-shadow.blogsky.com/1395/11/28/post-413/سایه-322




سایه 323

درخواست حذف اطلاعات
از میان این راهروهای تاریک  و سرد، به حیاط بارانخورده و نخورده . پای میگذارم. خیابان را از میان .انی  میگذرانم که آدم هستند و نیستند. خیابان پشت خیابان و کوچه پشت کوچه و رودخانه ای که دیگر رودخانه نیست. به خانه ای میرسم که چراغش روشن هست و نیست. کلید را به میان قفل می اندازم تا درب را باز کنم که دخترکی با گیسوان قهوه ای و مشکی غافلگیرم میکند و من غافلگیر نمیشوم. جلوی آینه ش.ته آشپزخانه که می ایستم پ.وی خیس خورده ام را از دوشم بر میدارد و من آن را بر روی لبه میز میگذارم. حال باید بگوید: زمین خیس شد از قطره قطره های پ.وی کهنه خیس خورده ات. چرا فکری بحال سر و وضع ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://cafe-shadow.blogsky.com/1395/11/30/post-414/سایه-323




سایه 324

درخواست حذف اطلاعات
تو خیانت پاک منی...پاک از خیال خیانت می اندازی ام. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://cafe-shadow.blogsky.com/1395/12/07/post-415/سایه-324




سایه 325

درخواست حذف اطلاعات
گویی،خورشید هم خسته است...از نو شدن های بیهوده... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://cafe-shadow.blogsky.com/1395/12/21/post-417/سایه-324




سایه 326

درخواست حذف اطلاعات
سال جدید شروع شدعادی تر از همیشه... سردتر از هرسال...سال نو مبارک ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://cafe-shadow.blogsky.com/1396/01/14/post-418/سایه-326




سایه 327/ روز نوشت 1 (اولین جلسه نقد سال)

درخواست حذف اطلاعات
جلد قرمز رنگ کت. از سامراست موآم را که بتازگی .یداری کرده بودم وارسی می. تا بهانه ای برای فرار از شنیدن داستان طولانی ابراهیم گلستان داشته باشم. اگرچه نمیشد براحتی از آغوش گرم خبرنگاری که برای نرمی بدن دخترک روس مهیا شده بود و عاقبت کم کام (کمی بیشتر از ناکام) پایان یافت، فرار کرد. سپس چند سطری و بعد چند صفحه ای خواندم تا جایی که ادعا شده بود به دلیل طولانی بودن از تحلیل رمان زمانهای گذشته(احتمالن در جستجوی زمان از دست رفته) از پروست، سر باز زده است. سپس دخترکی با لباس بافت . و بینی بزرگ شبیه به یکی از شخصیت های پیکارو که همیشه در ذهن متصور میشدم شروع به خو ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://cafe-shadow.blogsky.com/1396/01/19/post-420/سایه-327-روز-نوشت-1




سایه 328

درخواست حذف اطلاعات
مرگ یعنی وقتی،درون واژه هایم بدنبال خودم میگردی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://cafe-shadow.blogsky.com/1396/01/22/post-422/سایه-328