وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

یا رب نظر تو برنگردد

آخرین مطالب یا رب نظر تو برنگردد به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



سبک عروسی .ی

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... . چند روزیه دارم به چیستی چرایی و چگونگی مراسم عروسی فکر میکنم. این اتفاق بعد از شرکت در دو مراسم عروسی چند شب پیش و امشب افتاد. هیچ وقت شرکت در مراسم عروسی رو دوست نداشتم. حوصلم سر میرفت (ومیره)و چیزهایی که برای بقیه توی عروسی جذاب بود برای من نبود. مثل اینکه لباسشو چند .یده؟ از کجا .یده؟ کجا آرایشگاه رفته و این مهملات! ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1396/01/09/سبک-عروسی-اسلامی




مسئول راهیان!

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... مسئول راهیان نور یعنی: یعنی ناهار روز اول رو یک ربع به چهار عصر خوردن چند بار ساعت 4و 5 صبح از اردوگاه باهات تماس بگیرن برای پرسیدن آمار شامتو به بچهایی که شام ندارن بدی موقع رسیدن به اردوگاه کل محوطه رو چند بار بگردی تا بچهات رو جمع کنی خوابگاه رو تحویلشون بدی ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1396/01/15/مسیول-راهیان




حضرت ماه

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... امروز، سه آذر یک صبح زیبای پاییزی بالا.ه دیدمشان.  وقتی که حدیث مژده ی دیدار را داد در سرویس بودم و برای کلاس ساعت 3 آیین می رفتم. وقتی خبر را داد باور نمی .. تا نیم ساعت خنده از لب هایم دور نمی شد. همین طور خندان سمت کلاس می رفتم طوری که اگر .ی رویم دقیق می شد با خود می گفت یقینا دیوانه ام. چند روز بعد آماده شدیم و بعد از . ظهر رفتیم . الغدیر. باید پیش از اذان می رسیدیم اما طبق معمول دیر کردیم. . خوانده رفتیم. بچها ناهار هم خورده بودند. رفتیم داخل سلف سربازها. از دیدنمان خیلی تعجب .د.  ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/09/18/حضرت-ماه




پلاسکو

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... در قطار نشسته ام راحت و بی دغدغه. به سفری که شروع کرده ام فکر میکنم. کِی برویم تفریح؟ کِی .ید؟ کِی دریا؟ آنلاین می شوم ببینم چه خبر است. خبرهای خوبی نیست. ساختمانی آتش گرفته. اسمش پلاس.ت. نمیدانم چقدر بزرگ است و اوضاع از چه قرار است اما خیلی نمی ترسم. حتما آتش جزئی ست و به زودی مهار می شود. کمی جلوتر می روم. روی کانال خبرم .ی بارگذاری شده که زیر آن نوشته. تصاویر زنده از فروریختن ساختمان پلاسکو. بی معطلی ویدئو را . می کنم. با وحشت تمام به تصاویر چشم می دوزم. ساختمان 15 طبقه ای که فرو می ریزد. ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/11/05/پلاسکو




یادآوری های شیرین

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... بعد از فوت آقای هاشمی با بچه ها نشسته بودیم دور هم که یاد حرف امید افتادم و برای بچه ها گفتم که برادرم گفته تا پنج شنبه شب وقت داری خودت را به خانه معرفی کنی و جوابش داده ام که مگر دست من است؟ امتحانم عقب افتاده؛ باید تا شنبه بمانم. گفتم که انگار خیلی دلش تنگ شده که این طور می گوید. فرزانه هم از دلتنگی مادرش گفت. ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/11/07/یادآوری-های-شیرین




هدیه ی عمو

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... این بار روز گلستان . رفتنم معلوم نبود. اول برای چهارشنبه عصر برنامه ریزی .. نشد. امید گفت برویم بیرون شام بخوریم. اتفاقا خیلی هم خوش گذشت. اما گلستان . رفتنم منتفی شد. از قبل برنامه ریزی کرده بودم عصر پنجشنبه با ساره برویم میدان .. آ. شب پیام داد فسقلی خوشگلش مریض شده و ظهر نوبت . دارد. در نتیجه قرار ما به صبح منتقل شد و از میدان . به خانه ی ساره.  ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/12/04/هدیه-ی-عمو




خاکِ نور 1

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... . #اول#هویزه مادر سه شهید از خانواده خالقی پور(داوود، رسول، علیرضا) در روز شهادت فرزند ارشدشان در هویزه برایمان صحبت .د. مادری که جواب دلسوزی های اطرافیان را بابت اینکه فرزندانشان شهید شدند و همسرشان در لبنان و کردستان میجنگیدند اینطور دادند: ناراحتم اما نه برای چیزی که شما فکر میکنید. ناراحتم از اینکه کم پسر دارم که فدای . و . کنم. ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/12/28/خاک-نور-1




خاک نور 2

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... #چهارم #دهلاویه حقیقتش به دهلاویه حس خیلی ویژه ای ندارم. به یک دلیل دوستش دارم. نمایشگاه کتاب با پنجاه درصد تخفیف! دو کتاب گرفتم و یک پی.ل عمو. یک چای هم از دست حاج آقا اردکانی گرفتیم و با ندا و حدیث سه نفری خوردیم. چقدر هم چسبید. چای دارچین بود. به قول خودشان چای شهادت. یکی بخوری رزمنده. دو تا بخوری اسیر. سه تا مفقود الاثر..... الی آ.! ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1396/01/01/خاک-نور-2




خاک نور3

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... #هفتم#معراج ال. روایت معراج پارسال، روایت شیرینی بود. کاروانی از طلبه های خارجی قبل از ما آنجا بودند و بعضی مداحی ها را برایشان ترجمه می.د. حال خوبی بود. بچها بعدا ع.ی از دست . عمو داخل معراج برایم فرستادند. ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1396/01/08/خاک-نور3




خاکِ نور 1

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... . #اول#هویزه مادر سه شهید از خانواده خالقی پور(داوود، رسول، علیرضا) در روز شهادت فرزند ارشدشان در هویزه برایمان صحبت .د. مادری که جواب دلسوزی های اطرافیان را بابت اینکه فرزندانشان شهید شدند و همسرشان در لبنان و کردستان میجنگیدند اینطور دادند: ناراحتم اما نه برای چیزی که شما فکر میکنید. ناراحتم از اینکه کم پسر دارم که فدای . و . کنم. مادری که با صراحت تمام میگویند من و خانوادم هنوز که هنوزه مدیون ملت و انقلاب هستیم و دینمون رو ادا نکردیم. و اینکه در طول هشت سال جنگ حتی یک بار سفره ای ننداختند که همه ی اعضای خانواده سر آن حاضر باشند ر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/12/28/خاک-نور-1




خاک نور 2

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... #چهارم #دهلاویه حقیقتش به دهلاویه حس خیلی ویژه ای ندارم. به یک دلیل دوستش دارم. نمایشگاه کتاب با پنجاه درصد تخفیف! دو کتاب گرفتم و یک پی.ل عمو. یک چای هم از دست حاج آقا اردکانی گرفتیم و با ندا و حدیث سه نفری خوردیم. چقدر هم چسبید. چای دارچین بود. به قول خودشان چای شهادت. یکی بخوری رزمنده. دو تا بخوری اسیر. سه تا مفقود الاثر..... الی آ.! #پنجم #کانال_کمیل با اینکه بسیار ساده و جمع و جور است؛ عجیب برایم دوست داشتنی ست. شاید به خاطر اینکه دقیقا کنار مقتل . مینشینیم یا شاید چون هنوز دست نخورده و بکر است؛ مثل زمان جنگ. پارسال کرم های پشمالوی ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1396/01/01/خاک-نور-2




بی نام2

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/08/17/بی-نام2




جا پای مولا

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... شروع . به نوشتن آن هم وقتی که چیزی در ذهنم نیست! حال و هوای اربعین است و همه حلالیت می طلبند و بعدش هم خداحافظی و راهی کربلا می شوند. کربلا خواستنی است. هر چه باشی دوست داری راهی شوی. ربطی به سن و سال و توان جسمی و معرفت و اینکه چند بار رفته ای ندارد. تنها جایی که سختی کشیدن را دوست داشتم در سفر کربلا بود. اینکه در راه زیارت . اذیت می شدم برایم شیرین بود. (1_گاهی اوقات فکر می کنم آیا جرات برای . و دین مردن را دارم یا نه؟ حتی مردن هم نه؛ فدا . چیزهای بزرگ. الان به نظرم آمد وقتی سختی کشیدن در راه زیارت انقدر شیرین است؛ حتما مردن برای . طعم جان م... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/08/27/جا-پای-مولا




روزهای من بودن

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... از همه ی روزهای دختر بودن یاد گرفته ام که وقتی جلوی مردی با جسارت . سپر کرده ای و با او سر شاخ شده ای مهم نیست چقدر محکم و جدی به نظر بیایی؛ باز هم ته قلبت می لرزد؛ شاید دستانت هم. آرزو می کنی کاش بود .ی که جای تو مرد می بود! . سپر می کرد و بار بحث . با نامحرم را به دوش می کشید. مهم نیست سر جلسات حجاب چقدر منطقی به نظر برسی باز هم دلت می خواهد . دیگری به جای تو جواب .انی را می داد که از وجود کاباره دفاع می کنند. . دیگری بود که با فلان مسئول بحث می کرد تا تو مجبور نباشی رفتارهای دور از شأن خودت را تحمل کنی و خانمانه از عقب همه چیز را تماشا کنی که... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/09/08/روزهای-من-بودن




حضرت ماه

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... امروز، سه آذر یک صبح زیبای پاییزی بالا.ه دیدمشان.  وقتی که حدیث مژده ی دیدار را داد در سرویس بودم و برای کلاس ساعت 3 آیین می رفتم. وقتی خبر را داد باور نمی .. تا نیم ساعت خنده از لب هایم دور نمی شد. همین طور خندان سمت کلاس می رفتم طوری که اگر .ی رویم دقیق می شد با خود می گفت یقینا دیوانه ام. چند روز بعد آماده شدیم و بعد از . ظهر رفتیم . الغدیر. باید پیش از اذان می رسیدیم اما طبق معمول دیر کردیم. . خوانده رفتیم. بچها ناهار هم خورده بودند. رفتیم داخل سلف سربازها. از دیدنمان خیلی تعجب .د. بندگان خدا کارمان را راه انداختند و غذاها را در ظرف یک با ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/09/18/حضرت-ماه




پلاسکو

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... در قطار نشسته ام راحت و بی دغدغه. به سفری که شروع کرده ام فکر میکنم. کِی برویم تفریح؟ کِی .ید؟ کِی دریا؟ آنلاین می شوم ببینم چه خبر است. خبرهای خوبی نیست. ساختمانی آتش گرفته. اسمش پلاس.ت. نمیدانم چقدر بزرگ است و اوضاع از چه قرار است اما خیلی نمی ترسم. حتما آتش جزئی ست و به زودی مهار می شود. کمی جلوتر می روم. روی کانال خبرم .ی بارگذاری شده که زیر آن نوشته. تصاویر زنده از فروریختن ساختمان پلاسکو. بی معطلی ویدئو را . می کنم. با وحشت تمام به تصاویر چشم می دوزم. ساختمان 15 طبقه ای که فرو می ریزد. می ترسم... می خوانم 50 آتشنشان که مردم را از ساختما... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/11/05/پلاسکو




یادآوری های شیرین

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... بعد از فوت آقای هاشمی با بچه ها نشسته بودیم دور هم که یاد حرف امید افتادم و برای بچه ها گفتم که برادرم گفته تا پنج شنبه شب وقت داری خودت را به خانه معرفی کنی و جوابش داده ام که مگر دست من است؟ امتحانم عقب افتاده؛ باید تا شنبه بمانم. گفتم که انگار خیلی دلش تنگ شده که این طور می گوید. فرزانه هم از دلتنگی مادرش گفت. بعد از این حرف ها فاطمه با لحن خیلی دوست داشتنی گفت بچها چقدر خوب است ما خانواده داریم. از این حرفش برداشت . چقدر خوب است آدم هایی را داریم که دلشان برایمان تنگ می شود حتی اگر از نزدیک نتوانیم زیاد با هم کنار بیاییم. . در راه... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/11/07/یادآوری-های-شیرین




دل من

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... از یزد که برگشتم مثل همیشه مستقیم رفتم اتاق. دیدن تخت و وسایلی که مثل چند ماه قبل سر جای خود بود واقعا ارامش بخش بود وقتی داشتم به خانه ی رایحه می رفتم در پارک باز هم گربه های سیاه محل را دیدم که با لذت تمام لم داده بودند زیر آفتاب و بی تفاوت به رهگذرها نگاه می .د.  گاهی اوقات تکرارها از جذاب ترین پیش آمدهای زندگی هستند. امروز که با شیما در سیتی سنتر سید علیخان قدم میزدم؛ از دیدن تفاوت های پاساژ با قبل دلگیر می شدم! . حس . چقدر عجیبم. گاهی از تکرار خسته می شوم و گاهی عاشق آنم!  مخلوط و مرکب و پیچیده! راست گفته مولانا: بیخود و مجنون دل... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/11/11/دل-من




هدیه ی عمو

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... این بار روز گلستان . رفتنم معلوم نبود. اول برای چهارشنبه عصر برنامه ریزی .. نشد. امید گفت برویم بیرون شام بخوریم. اتفاقا خیلی هم خوش گذشت. اما گلستان . رفتنم منتفی شد. از قبل برنامه ریزی کرده بودم عصر پنجشنبه با ساره برویم میدان .. آ. شب پیام داد فسقلی خوشگلش مریض شده و ظهر نوبت . دارد. در نتیجه قرار ما به صبح منتقل شد و از میدان . به خانه ی ساره.  فکری بودم که نکند نشود بروم (راهم ندهند به حقیقت نزدیک تر است)  وقتی خانه ی ساره بودیم زهرا ظهر زنگ زد و با جار و جنجال گفت برویم آتلیه. یک ساعت بعد کنار زهرا و پشت لپ تاپ نشسته بودیم و ع. عروس ها ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/12/04/هدیه-ی-عمو




خاکِ نور 1

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... . #اول#هویزه مادر سه شهید از خانواده خالقی پور(داوود، رسول، علیرضا) در روز شهادت فرزند ارشدشان در هویزه برایمان صحبت .د. مادری که جواب دلسوزی های اطرافیان را بابت اینکه فرزندانشان شهید شدند و همسرشان در لبنان و کردستان میجنگیدند اینطور دادند: ناراحتم اما نه برای چیزی که شما فکر میکنید. ناراحتم از اینکه کم پسر دارم که فدای . و . کنم. مادری که با صراحت تمام میگویند من و خانوادم هنوز که هنوزه مدیون ملت و انقلاب هستیم و دینمون رو ادا نکردیم. و اینکه در طول هشت سال جنگ حتی یک بار سفره ای ننداختند که همه ی اعضای خانواده سر آن حاضر باشند ر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/12/28/خاک-نور-1