وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

یا رب نظر تو برنگردد

آخرین مطالب یا رب نظر تو برنگردد به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



فارغ .حصیلی

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد (اگر با ماست...) برگشت این مرتبه از یزد اصلا عادی نبود. یک جورهایی آ.ین مرتبه حساب می شد و نگاه هایم به خوابگاه، . و حرم ال. از جنس ببین و به خاطر بسپار بود. به خاطر بسپار چون شاید بعدی نباشد که باز هم این منظره ها را ببینی. برگشتی که قبل از آن جشن فارغ .حصیلی رفته ای یعنی جدی جدی خداحافظ. این روزهای آ. یزد ذهنم میرفت سمت روزهای اول. سمت خاطرات. سمت روزهای خوب و بد. انصافا ما آدم ها عجیبیم. روز اول نمیخواستم یزد بیایم. روز آ. نمیخواستم از یزد بروم. وقتی تغییری را بپذیری و با آن زندگی کنی دست کشیدن از آن تغییر خیلی خیلی سخت می شود. شاید چون ما آ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1396/04/15/فارغ-التحصیلی




دریافت های سخت این روزها

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... امسال برای من با یاد گرفتن شروع شد. یاد گرفتن از راه سختش.  قبلا خدا نشانم داده بود که وقتی به چیزی خیلی مطمئنم چنان همه چیز را زیر و زبر میکند و ع. تصور من جلو میبرد که انگشت به دهان بمانم. همان قبلاها که این اتفاق سر برگه های دست نویس تحقیق دینی که به رایحه دادم و سر دست انداختن فائزه افتاده بود، به چشم .د شدن همه چیز را دیدم و به خودم گفتم هیچ وقت از هیچ چیز مخصوصا درمورد خودت کاملا مطمئن نباش. اما یادم رفت. و مثل قضیه ی .یده شدن کفش هایم دم مسجد؛ در اولین سستی و نسیانم خداوند محکم گوشم را پیچاند تا دیگر یادم نرود.  ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1396/02/14/دریافت-های-سخت-این-روزها




زنبور کوچولو

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... . نیمه شعبان یاد شبی می افتم که در چنین زمانی کربلا بودم. حتی یادم هست که چه لباسی پوشیده بودم. تی . سبز رنگ دوست داشتنی ام تنم بود. هنوز هم که آن لباس را میبینم یاد نیمه شعبان کربلا می افتم. و یاد کاروان های پیاده ای که به عشق آقا از سرتاسر عراق به سمت حریم آقا میرفتند برایم زنده میشود. ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1396/02/24/زنبور-کوچولو




دست سفره قلمکار!

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... . بعد از دو تا امتحان پشت سر هم تصمیم گرفتم #روز_دوم #ماه_رمضان از خوابگاه بیرون بزنم و برم یزدگردی. الان که بهش فکر میکنم میبینم شاید تصمیم خوبی نبود که زبان روزه توی تابستان یزد از اتاق برم اما طبق معمول یه بیخیال گفتم و زدم بیرون. ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1396/03/08/دست-سفره-قلمکار




لباس شخصی

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... (خطاب به بزرگوار #لباس_شخصی .ی که در حمله ی تروریستی به مجلس با جان به سوی خطر میدویید.) سلام برادر جان منورِ توی تصویر که حتی صورتت را ندیدم. خوبی؟ اوضاع؟ احوال؟ زخمی که نشدی؟ امیدوارم بعد از یک روز پراضطراب افطار کنار زن و بچه آب جوش نبات مفصلی زده باشی و زیر باد کولر آبی استراحت کنی. توفیق نداشتیم صورتت را زیارت کنیم اما همین تصویر از پشت سرت هم بدجور دلبری میکند. البته در مقام برادر! سر و وضع ساده ات. همان لباس هایی که بچه . ها و حزب اللهی ها را به خاطر می آورد دوست داشتنی ات میکند. و بیشتر از اینها دویدنت با زبان روزه و با تمام و?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1396/03/21/لباس-شخصی




زنبور کوچولو

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... . . نیمه شعبان یاد شبی می افتم که در چنین شبی کربلا بودم. حتی یادم هست که چه لباسی پوشیده بودم. تی . سبز رنگ دوست داشتنی ام تنم بود. هنوز هم که آن لباس را میبینم یاد نیمه شعبان کربلا می افتم. و یاد کاروان های پیاده ای که به عشق آقا از سرتاسر عراق به سمت حریم آقا میرفتند برایم زنده میشود. اما .ب بیشتر ازدهر چیز به دل آقا فکر می.. به اینکه خوشحال است یا ناراحت؟ اصلا کجاست؟ در جشن تولدهای خودش می آید؟ اصلا ما جشن قابلی میگیریم که بیاید؟ .ب خیلی خوب بود. از خوب هم خوبتر. از روز شروع کنم. شب قبلش مناظره داشتیم و ندا هم آمده بود اما نه دست خالی.... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1396/02/24/زنبور-کوچولو




دریافت های سخت این روزها

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... امسال برای من با یاد گرفتن شروع شد. یاد گرفتن از راه سختش.  قبلا خدا نشانم داده بود که وقتی به چیزی خیلی مطمئنم چنان همه چیز را زیر و زبر میکند و ع. تصور من جلو میبرد که انگشت به دهان بمانم. همان قبلاها که این اتفاق سر برگه های دست نویس تحقیق دینی که به رایحه دادم و سر دست انداختن فائزه افتاده بود، به چشم .د شدن همه چیز را دیدم و به خودم گفتم هیچ وقت از هیچ چیز مخصوصا درمورد خودت کاملا مطمئن نباش. اما یادم رفت. و مثل قضیه ی .یده شدن کفش هایم دم مسجد؛ در اولین سستی و نسیانم خداوند محکم گوشم را پیچاند تا دیگر یادم نرود.  همیشه فکر می. که م ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1396/02/14/دریافت-های-سخت-این-روزها




سبک عروسی .ی

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... . چند روزیه دارم به چیستی چرایی و چگونگی مراسم عروسی فکر میکنم. این اتفاق بعد از شرکت در دو مراسم عروسی چند شب پیش و امشب افتاد. هیچ وقت شرکت در مراسم عروسی رو دوست نداشتم. حوصلم سر میرفت (ومیره)و چیزهایی که برای بقیه توی عروسی جذاب بود برای من نبود. مثل اینکه لباسشو چند .یده؟ از کجا .یده؟ کجا آرایشگاه رفته و این مهملات! ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1396/01/09/سبک-عروسی-اسلامی




مسئول راهیان!

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... مسئول راهیان نور یعنی: یعنی ناهار روز اول رو یک ربع به چهار عصر خوردن چند بار ساعت 4و 5 صبح از اردوگاه باهات تماس بگیرن برای پرسیدن آمار شامتو به بچهایی که شام ندارن بدی موقع رسیدن به اردوگاه کل محوطه رو چند بار بگردی تا بچهات رو جمع کنی خوابگاه رو تحویلشون بدی ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1396/01/15/مسیول-راهیان




حضرت ماه

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... امروز، سه آذر یک صبح زیبای پاییزی بالا.ه دیدمشان.  وقتی که حدیث مژده ی دیدار را داد در سرویس بودم و برای کلاس ساعت 3 آیین می رفتم. وقتی خبر را داد باور نمی .. تا نیم ساعت خنده از لب هایم دور نمی شد. همین طور خندان سمت کلاس می رفتم طوری که اگر .ی رویم دقیق می شد با خود می گفت یقینا دیوانه ام. چند روز بعد آماده شدیم و بعد از . ظهر رفتیم . الغدیر. باید پیش از اذان می رسیدیم اما طبق معمول دیر کردیم. . خوانده رفتیم. بچها ناهار هم خورده بودند. رفتیم داخل سلف سربازها. از دیدنمان خیلی تعجب .د.  ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/09/18/حضرت-ماه




پلاسکو

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... در قطار نشسته ام راحت و بی دغدغه. به سفری که شروع کرده ام فکر میکنم. کِی برویم تفریح؟ کِی .ید؟ کِی دریا؟ آنلاین می شوم ببینم چه خبر است. خبرهای خوبی نیست. ساختمانی آتش گرفته. اسمش پلاس.ت. نمیدانم چقدر بزرگ است و اوضاع از چه قرار است اما خیلی نمی ترسم. حتما آتش جزئی ست و به زودی مهار می شود. کمی جلوتر می روم. روی کانال خبرم .ی بارگذاری شده که زیر آن نوشته. تصاویر زنده از فروریختن ساختمان پلاسکو. بی معطلی ویدئو را . می کنم. با وحشت تمام به تصاویر چشم می دوزم. ساختمان 15 طبقه ای که فرو می ریزد. ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/11/05/پلاسکو




یادآوری های شیرین

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... بعد از فوت آقای هاشمی با بچه ها نشسته بودیم دور هم که یاد حرف امید افتادم و برای بچه ها گفتم که برادرم گفته تا پنج شنبه شب وقت داری خودت را به خانه معرفی کنی و جوابش داده ام که مگر دست من است؟ امتحانم عقب افتاده؛ باید تا شنبه بمانم. گفتم که انگار خیلی دلش تنگ شده که این طور می گوید. فرزانه هم از دلتنگی مادرش گفت. ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/11/07/یادآوری-های-شیرین




هدیه ی عمو

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... این بار روز گلستان . رفتنم معلوم نبود. اول برای چهارشنبه عصر برنامه ریزی .. نشد. امید گفت برویم بیرون شام بخوریم. اتفاقا خیلی هم خوش گذشت. اما گلستان . رفتنم منتفی شد. از قبل برنامه ریزی کرده بودم عصر پنجشنبه با ساره برویم میدان .. آ. شب پیام داد فسقلی خوشگلش مریض شده و ظهر نوبت . دارد. در نتیجه قرار ما به صبح منتقل شد و از میدان . به خانه ی ساره.  ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/12/04/هدیه-ی-عمو




خاکِ نور 1

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... . #اول#هویزه مادر سه شهید از خانواده خالقی پور(داوود، رسول، علیرضا) در روز شهادت فرزند ارشدشان در هویزه برایمان صحبت .د. مادری که جواب دلسوزی های اطرافیان را بابت اینکه فرزندانشان شهید شدند و همسرشان در لبنان و کردستان میجنگیدند اینطور دادند: ناراحتم اما نه برای چیزی که شما فکر میکنید. ناراحتم از اینکه کم پسر دارم که فدای . و . کنم. ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/12/28/خاک-نور-1




خاک نور 2

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... #چهارم #دهلاویه حقیقتش به دهلاویه حس خیلی ویژه ای ندارم. به یک دلیل دوستش دارم. نمایشگاه کتاب با پنجاه درصد تخفیف! دو کتاب گرفتم و یک پی.ل عمو. یک چای هم از دست حاج آقا اردکانی گرفتیم و با ندا و حدیث سه نفری خوردیم. چقدر هم چسبید. چای دارچین بود. به قول خودشان چای شهادت. یکی بخوری رزمنده. دو تا بخوری اسیر. سه تا مفقود الاثر..... الی آ.! ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1396/01/01/خاک-نور-2




خاک نور3

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... #هفتم#معراج ال. روایت معراج پارسال، روایت شیرینی بود. کاروانی از طلبه های خارجی قبل از ما آنجا بودند و بعضی مداحی ها را برایشان ترجمه می.د. حال خوبی بود. بچها بعدا ع.ی از دست . عمو داخل معراج برایم فرستادند. ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1396/01/08/خاک-نور3




خاکِ نور 1

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... . #اول#هویزه مادر سه شهید از خانواده خالقی پور(داوود، رسول، علیرضا) در روز شهادت فرزند ارشدشان در هویزه برایمان صحبت .د. مادری که جواب دلسوزی های اطرافیان را بابت اینکه فرزندانشان شهید شدند و همسرشان در لبنان و کردستان میجنگیدند اینطور دادند: ناراحتم اما نه برای چیزی که شما فکر میکنید. ناراحتم از اینکه کم پسر دارم که فدای . و . کنم. مادری که با صراحت تمام میگویند من و خانوادم هنوز که هنوزه مدیون ملت و انقلاب هستیم و دینمون رو ادا نکردیم. و اینکه در طول هشت سال جنگ حتی یک بار سفره ای ننداختند که همه ی اعضای خانواده سر آن حاضر باشند ر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/12/28/خاک-نور-1




خاک نور 2

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... #چهارم #دهلاویه حقیقتش به دهلاویه حس خیلی ویژه ای ندارم. به یک دلیل دوستش دارم. نمایشگاه کتاب با پنجاه درصد تخفیف! دو کتاب گرفتم و یک پی.ل عمو. یک چای هم از دست حاج آقا اردکانی گرفتیم و با ندا و حدیث سه نفری خوردیم. چقدر هم چسبید. چای دارچین بود. به قول خودشان چای شهادت. یکی بخوری رزمنده. دو تا بخوری اسیر. سه تا مفقود الاثر..... الی آ.! #پنجم #کانال_کمیل با اینکه بسیار ساده و جمع و جور است؛ عجیب برایم دوست داشتنی ست. شاید به خاطر اینکه دقیقا کنار مقتل . مینشینیم یا شاید چون هنوز دست نخورده و بکر است؛ مثل زمان جنگ. پارسال کرم های پشمالوی ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1396/01/01/خاک-نور-2




بی نام2

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/08/17/بی-نام2




جا پای مولا

درخواست حذف اطلاعات
یا رب نظر تو برنگردد... شروع . به نوشتن آن هم وقتی که چیزی در ذهنم نیست! حال و هوای اربعین است و همه حلالیت می طلبند و بعدش هم خداحافظی و راهی کربلا می شوند. کربلا خواستنی است. هر چه باشی دوست داری راهی شوی. ربطی به سن و سال و توان جسمی و معرفت و اینکه چند بار رفته ای ندارد. تنها جایی که سختی کشیدن را دوست داشتم در سفر کربلا بود. اینکه در راه زیارت . اذیت می شدم برایم شیرین بود. (1_گاهی اوقات فکر می کنم آیا جرات برای . و دین مردن را دارم یا نه؟ حتی مردن هم نه؛ فدا . چیزهای بزرگ. الان به نظرم آمد وقتی سختی کشیدن در راه زیارت انقدر شیرین است؛ حتما مردن برای . طعم جان م... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://dar-masir.blog.ir/1395/08/27/جا-پای-مولا