وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

خاطرات مطب

آخرین مطالب خاطرات مطب به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



عشق

درخواست حذف اطلاعات
الان که من ۳۷ سال دارم میفهمم که عشق چه چیز مس.ه ایه .عشق یک فریبه ، فریبی که ما به خودمون میزنیم .ما فکرمیکنیم باید عاشق بشیم   و   بعد     عاشق میشیم ؛به همین سادگی .ما  از وقتی به سن  نوجوانی میرسیم   و عقلمون به یه سری چیزا  قد میده   و هورمون های . تو بدنمون ترشح میشن ، اینطور تصور میکنیم که یه روزی عاشق یکی  میشیم   و عاقبت یه روزی میرسه که یه .ی رو میبینیم و عاشقش میشیم ، اگه یه شخص دیگه ایی رو میدیدیم عاشق اون میشدیم ،چون ما فقط میخوایم عاشق بشیم ، کاری به بقیه چیزاش نداریم.ما از نوجوانی مترصد عاشق شدنیم و  آ.ش عاشق میشیم.من بارها و بارها از طرف خیلی ها ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/04/24/post-324/عشق




. شده

درخواست حذف اطلاعات
امروز  توی   اورژانس   یه آقا و خانم  جوان    بهمراه پدر و مادر شون   ، یه بچه ی کوچولوی مچولو  رو آورده بودن   پیش من .شتر با  بارش توی  اورژانس  گم میشد  و سگ صاحبش رو نمیشناخت !من با یه دستم مریض معاینه می. با پای مخالف پرونده مینوشتم و با استفاده از حرکات چرخشی و  موزون . سعی در   آروم .   اورژانس  داشتم !تو  همین  اوضاع قراشمیش   و . فی.  اورژانس بود که این آقا و خانم به همراه  هیات بلند پایه ی   همراه  وارد اورژانس شدن ، تیپ معمولی داشتن و خیلی با وقار و آروم بودن .من وقتی توی اورژانس هستم سعی میکنم هر مریضی وارد میشه رو یه  ارزی.   اولیه و سریع .م که اگه م?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/04/27/post-325/ختنه-شده




عشق

درخواست حذف اطلاعات
الان که من ۳۶ سال دارم میفهمم که عشق چه چیز مس.ه ایه .عشق یک فریبه ، فریبی که ما به خودمون میزنیم .ما فکرمیکنیم باید عاشق بشیم   و   بعد     عاشق میشیم ؛به همین سادگی .ما  از وقتی به سن  نوجوانی میرسیم   و عقلمون به یه سری چیزا  قد میده   و هورمون های . تو بدنمون ترشح میشن ، اینطور تصور میکنیم که یه روزی عاشق یکی  میشیم   و عاقبت یه روزی میرسه که یه .ی رو میبینیم و عاشقش میشیم ، اگه یه شخص دیگه ایی رو میدیدیم عاشق اون میشدیم ،چون ما فقط میخوایم عاشق بشیم ، کاری به بقیه چیزاش نداریم.ما از نوجوانی مترصد عاشق شدنیم و  آ.ش عاشق میشیم.من بارها و بارها از طرف خیلی ها ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/04/24/post-324/عشق




اورژانس

درخواست حذف اطلاعات
.ب شیفت اورژانس بودم از ساعت ۷/۵ شب تا ساعت ۳/۵ صبح یه سر تو اورژانس بودم. از ساعت ۱۱ شب بقدری اورژانس شلوغ شده بود که نگو من دست تنها بودم و خیل مریض بود که سراز  میشد تو اورژانس.یه بچه ی ده ساله  با ماشین تصادف کرده بود و ساق پاش از وسط ش.ته بود ،هر دوتا استخون پا ش.ته بود و بقدری شدید بود که سر استخون از پوست پا بیرون زده بود !! پا کلا کج شده بود و خونرسانی به قسمت های بعد از ش.تگی مختل شده بود ، درد وحشتناک داشت ، ما پا رو صاف کردیم و اتل بستیم ، خدا شکر خونرسانیش برقرار شد و نبض دیستال به خوبی احساس میشد ، پای بچه گرم شد و دردش کمتر شد، فرستادیم ع. گرفت ، اگه... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/04/23/post-323/اورژانس




کتلت

درخواست حذف اطلاعات
دیروز باران شیفت بود  ساعت ۱ بعد از ظهر از خونه رفت بیرون و  از من خواست  برای عصر بچه ها یه کتلت درست کنم.ساعت ۳ بعد از ظهر بود که به کمک بچه ها شروع به درست . کتلت کردیم  سیب زمینی رو گذاشتم اب پز شد و با هویچ و پیاز رنده . و گوشت زدم و چنتا تخمرغ قاطیش . و ادویه زدم  فقط نمک و زردچوبه .بعد با بچه ها سرخشون کردیم وقتی باران برگشت یکی از کتلت ها رو خورد و با کمال تعجب گفت : واااای  . !!! چقدر خوشمزه اس ، مزه ی کتلتهای قدیمی رو داره !!. تو چطوری غذا درست میکنی که اینقدر خوشمزه میشه ؟،!!من درحالیکه بصورت نامحسوس بادی به غبغب اندااخته بودم  و خیلی خوشم  اومده بود که ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/04/20/post-322/کتلت




شوخی

درخواست حذف اطلاعات
دو روز پیش صبح تا ظهر شیفت اورژانس بودم ،ساعت ۱۰ صبح رفتم پاویون تا یه میان وعده بخورم ‌‌‌ ، چتا از پزشکا هم جمع بودن و داشتن سر موضوعات مختلف با هم حرف میزدن .من رفتم  تا یه چای بریزم و یه گوشه واسه خودم بشینم و کوفت کنم. همون متخصص داخلی که قبلا براتون تعریف کرده بودم و قضیه کشمش رو برام مطرح کرده بود هم نشسته بود .این بنده ی خدا همیشه داره راجع به یه چیزی نظرهای تخصصی میده و همیشه میخواد موضوعات بی ربطی رو مطرح کنه و بگه من خیلی با سوادم .مثلا بیرون از بیمارستان یه مریضی رو میبینه و یا در جریان مریضیش قرار میگیره و بعد یه سری اطلاعات زیره کاری راجع به ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/04/14/post-321/شوخی-عالی-و-استثنایی




اثرات مریضی

درخواست حذف اطلاعات
این مریضی خفنی که گریبان من  رو گرفته بود و داشت خفه ام میکرد ،گرچه خیلی برام سخت و درد ناک بود ولی اثرات خیلی خوبی داشت ،سوای اینکه هرچی گناه کبیره و صغیره داشتم پاک شد و الا ن مثله یه جوجه ی یه روزه پاک و بی گناه دسته بندی میشم ! باعث شد روابط منو باران به سطح روابط  شهرزاد و فرهاد در اواسط قسمت دوم از سری دوم سریال شهرزاد برسه ، یعنی در حد المپیک .شب قبل از اینکه من مریض بشم سر یه موضوعی باران شروع کرد به حرف زدن و در حالیکه مثله ابر بهار گریه میکرد گفت که هیچوقت منو نمیبخشه و خیلی از دست من ناراحته .اینطور مدعی شده  بود که من دوماهه دارم اذیتش میکنم و دا?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/04/13/post-320/اثرات-مریضی




من

درخواست حذف اطلاعات
۱۴ روز عذاب آور بر من گذشت .ساعاتی بود که ارزوی مرگ می. ، دل درد وحشتناکی که حین شیفت اورژانس گریبانم رو گرفت حس. دستم رو بند کرد و عمل شدم ، بعد از عمل عفونت . و به مرگ خودم راضی شده بودم ، راستش من همینطوری هم به مرگ خودم راضی هستم ولی چند روز پیش  دیگه آرزوی مرگ می..الان حالم بهتره و دوباره برگشتم ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/04/12/post-319/من




خداحافظی با g610

درخواست حذف اطلاعات
چند روز پیش از تبریز خبر رسید که پدربزرگ باران حالش خوب نیست ،از اونجاییکه باران خیلی رو بستگان خودش حساسه و احساس مسئولیت زیادی میکنه از من خواست که همگی بریم تبریز دیدن پدر بزرگش .منم مثله همیشه موافقت . و راهی تبریز شدیم .پدرخانومم ا نجا هم یه اپارتمانی داره .خودشون اونجا بودن و ما هم رفتیم پیششون .قبل از اینکه راه بیافتیم گوشی من .اب شد .تمام کارهامون بهم پیچیده بود و این وسط منم بی گوشی شده بودم .تا چش  کلا از کار افتاده بود و به هیچ تماسی نمیشد پاسخ بدی .من مجبور شدم برم بازار موبایل و همینطوری هول هولکی یه گوشی ب.م .راستش اولش به نیت .ید  j7 سامسونگ رف... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/03/26/post-315/خداحافظی-با-G610




انگشتر تقلبی

درخواست حذف اطلاعات
دیروز باران باید میرفت سر کار ,مثله همیشه پسرها رو به من سپرد و خودش رفت ,من نمیدونم تو این مدت های طولانی که من شیفت هستم باران چطوری این دوتا حضرت شیطون رو خام  میکنه و نگه شون میداره ؟! منکه واقعا پس شون برنمیام ، یعنی خدا به سر شاهده مثله ز.له ی دوازده ریشتری هستن ! به محض اینکه باران از خونه میره بیرون شروع  میکنن از سرو کله ی من بالا رفتن ,با هم سر هیچ و پوچ دعوا میکنن ,داد میزنن ,دنبال هم میدون ,جیغ میکشن ,خلاصه هر کاری از دستشون بر میاد انجام میدن ,بد شانسیمون هم اینه که باران از ساعت یک تا پنچ بعد از ظهر میره سر کار و این بازه عدل میافته تو ساعت استرا?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/03/16/post-313/باران-خنگ-




طلاق عاطفی

درخواست حذف اطلاعات
فکر میکنم منو باران به ا. خط رسیده باشیم ما دیگه حرفی برای گفتن به هم نداریم .من باران رو دوست دارم ولی اخلاقش رو نه !روانشناسان میگن طلاق عاطفی,منو باران با هم زندگی میکنیم ولی فکر میکنم عشقی درکار نیست .صد در صد هم تقصیر بارانه .یعنی من مطمعن هستم که صد در صد تقصیر بارانه نمیتونم دقیق همه چیز رو توضیح بدم ولی من ادمی منصفی هستم ,اینکه میگم صد درد صد ,واقعا میگم .بهر حال زندگی همینه ,یکم کوفتیه .کاش اصلا به دنیا نمیامدیم ,خیلی مس.ه است .چند روز پیش . نوح ۲۰۱۴  رو می دیدم ,راسل کرو بازی کرده .خیلی مس.ه بود ,این امریکاییها هم خیلی .ن ها . . .کلا داستان رو عوض کرده ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/03/20/post-314/طلاق-عاطفی




باران خنگ !!

درخواست حذف اطلاعات
دیروز باران باید میرفت سر کار ,مثله همیشه پسرها رو به من سپرد و خودش رفت ,من نمیدونم تو این مدت های طولانی که من شیفت هستم باران چطوری این دوتا حضرت شیطون رو خام  میکنه و نگه شون میداره ؟! منکه واقعا پس شون برنمیام ، یعنی خدا به سر شاهده مثله ز.له ی دوازده ریشتری هستن ! به محض اینکه باران از خونه میره بیرون شروع  میکنن از سرو کله ی من بالا رفتن ,با هم سر هیچ و پوچ دعوا میکنن ,داد میزنن ,دنبال هم میدون ,جیغ میکشن ,خلاصه هر کاری از دستشون بر میاد انجام میدن ,بد شانسیمون هم اینه که باران از ساعت یک تا پنچ بعد از ظهر میره سر کار و این بازه عدل میافته تو ساعت استرا?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/03/16/post-313/باران-خنگ-




معذرت خواهی

درخواست حذف اطلاعات
امروز اومدم از همه یه معذرت خواهی .م این چند وقت نتونستم وبلاگ رو ابدیت کنم و چنتا کامنت جواب نداده هم دارم  که ان شا الله امشب جواب میدم .حقیقتش پای مادرم بدجوری ش.ته و عمل شده ,حس. در گیر این قضیه شدم ,شیفتهای بیمارستانم هست ,توی این چند وقت توی اورژانس خیلی مریض های بدجوری به شیفتم خورد و درگیر شده بودم ,باران با ماشین تصادف کرده و نصف ماشین رو له کرده ,پدر و برادر زنم رفتن تبریز و مادر خانومم تنهاست ,یه شب شیر اب اشپزخونه باز مونده کل خونه رو تا صبح اب گرفته ,طبق معمول من مسعول تمیز کاری و غیره بودم .خلاصه چند وقتی هست که خیلی قاراش میش شده اوضاع .یه گند ک... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/03/12/post-311/معذرت-خواهی




مکافات

درخواست حذف اطلاعات
دیروز صبح و عصر شیفت اورژانس بودم ,کلا مردم تو خونه استراحت میکنن ,من وقتی میام سر کار استراحت میکنم ,همینکه یه نفر نیست دایم رو اعصابم باشه  خیلی خوبه ,از ۷/۵ صبح تا ۷/۵ شب توی اورژانس یه سره رو پا بودم ولی لااقل اعصابم سرجاش بود.ساعت ۵ عصر بود که یه خانومی با چشم گریون اومد توی اتاق پزشک اورژانس ،  دست یه . با صورت زخمی تو دستش بود و خیلی ناراحت بود ,  گرچه صورت ختر بچه خونی بود ولی لبش خندان بود و انگار اصلا هیچ اتفاقی براش نیوفتاده !فرض بگیرید انگار همراه مامانش اومده بو تو بسیج محله کلاس من. دوزی ثبتنام کنه!!خانومه اومد پیش من و سلام کرد:  سلام اقای . .وق... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/03/04/post-309/




مکافات

درخواست حذف اطلاعات
دیروز صبح و عصر شیفت اورژانس بودم ,کلا مردم تو خونه استراحت میکنن ,من وقتی میام سر کار استراحت میکنم ,همینکه یه نفر نیست دایم رو اعصابم باشه  خیلی خوبه ,از ۷/۵ صبح تا ۷/۵ شب توی اورژانس یه سره رو پا بودم ولی لااقل اعصابم سرجاش بود.ساعت ۵ عصر بود که یه خانومی با چشم گریون اومد توی اتاق پزشک اورژانس ،  دست یه . با صورت زخمی تو دستش بود و خیلی ناراحت بود ,  گرچه صورت ختر بچه خونی بود ولی لبش خندان بود و انگار اصلا هیچ اتفاقی براش نیوفتاده !فرض بگیرید انگار همراه مامانش اومده بو تو بسیج محله کلاس من. دوزی ثبتنام کنه!!خانومه اومد پیش من و سلام کرد:  سلام اقای . .وق... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/03/08/post-310/مکافات




موضوع باغ

درخواست حذف اطلاعات
از این موضوع میگذرم که منو باران با هم قهریم !ولش کن ! ایندفعه اصلا کوتاه نمیام ,میخوام ببینم ا.ش چی میشه . . . .از این موضوع هم میگذرم که این روزا حال و حوصله ی درست و حس. ندارم ,.ب رفتیم باغ و انگار من وصله ی ناجور جمع بودم ,نه سیگار کشیدم ,نه قلیون کشیدم ,نه . بازی . و نه حتی پینگ پونگ زدم .من . مسلم . هستم ,هم بازیم خوبه ,هم اینقدر خوب تقلب میکنم که  حتی خودم هم نمیفهمم چطور اینکار رو انجام میدم !!من سالهای سال . . ,سالها مشروب خوردم و  مدت ها ی زیادی در تنهایی سیگا ر کشیدم ,من تو دوران راهنمایی ,سال ۷۲/۷۳ قهرمان پینگ پونگ ناحیه مون شدم ,تمام اون کارهایی رو  که پانزده... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/03/02/post-308/




باغ

درخواست حذف اطلاعات
یکی از دوستای خوبم تو بیمارستان که پزشک درمانگاهه, من رو دعوت کرد باغشون .یه روز اومد توی اورژانس ، منو  کشید کنار وگفت : . جون ! از اون جایی که من عاشق توام دلم میخواد تو این مهمونی دوره ایی ما شرکت کنی . . .!من گفتم : به . . .   دس شوما درد نکنه ! چی شده حالا یکاره منو دعوت کردی ؟!افشین گفت :  ما یه عده تو بیمارستان هستیم که هر دفعه تو باغ یکی جمع میشیم و نوبت هر . هست میتونه یه مهمون هم خارج از جمع خودمون دعوت کنه ,چند روز دیگه نوبت منه و میخوام تو هم باشی . .من دوساله اومدم تو این بیمارستان و این گروه از سالها قبل با هم برنامه باغ دوره ایی داشتن ,من اولین چیزی که ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/28/post-307/باغ




سر انجام افسانه

درخواست حذف اطلاعات
بعد از اون روز تلخ که هیچ وقت  از ذهن من پاک نمیشه ،من برای همیشه از مهسا جدا شدم ,دیگه هیچ وقت حتی یه کلام با مهسا حرف نزدم و مهسا از زندگیم رفت کنار ,نمیدونم به بقیه ی بچه های کلاس چی گفت ؟ نمیدونم این کار منو چطور توجیه کرد؟ واقعا نمیدونم مهسا این ش.ت رو چطور قبول کرد و چطور باهاش کنار اومد؟ تقریبا تمام دانشکده ی پزشکی جریان منو و مهسا رو میدونستن ,حتی بچه های پرستاری و مامایی که هم رشته ی ما نبودن داستان ما رو میدونستن .مهسا با این حجم از واکنش رو برو بود و از پس همه اش براومد !گفتنش اسونه ولی مهسا اینکار رو انجام داد .اونقدر که تو این سه سال منو اذیت کرده... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/26/post-305/سر-انجام-افسانه




افسانه

درخواست حذف اطلاعات
بعد از اون روز تلخ که هیچ وقت  از ذهن من پاک نمیشه ،من برای همیشه از مهسا جدا شدم ,دیگه هیچ وقت حتی یه کلام با مهسا حرف نزدم و مهسا از زندگیم رفت کنار ,نمیدونم به بقیه ی بچه های کلاس چی گفت ؟ نمیدونم این کار منو چطور توجیه کرد؟ واقعا نمیدونم مهسا این ش.ت رو چطور قبول کرد و چطور باهاش کنار اومد؟ تقریبا تمام دانشکده ی پزشکی جریان منو و مهسا رو میدونستن ,حتی بچه های پرستاری و مامایی که هم رشته ی ما نبودن داستان ما رو میدونستن .مهسا با این حجم از واکنش رو برو بود و از پس همه اش براومد !گفتنش اسونه ولی مهسا اینکار رو انجام داد .اونقدر که تو این سه سال منو اذیت کرده... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/18/post-300/افسانه




پی پی !!!

درخواست حذف اطلاعات
من نمیدونم چی بگم ؟!درسته که من و باران هر دو پزشک هستیم ولی بخدا بعضی چیزا و اتفاقات دست ما نیست !من واقعا شرمنده ام که این اتفاق تو خونه ی ما افتاد ,ولی کاریست که شده , دیگه نمیشه کاری کرد ,فقط میشه تعریفش کرد.راستش چند روزی هست که ما در حال شستن و س.دن خونه برای تولد بچه ها هستیم .از طرفی صاحب خونه ی ما که طبقه ی همکف زندگی میکنه , هر از چندگاهی تو حیاط ماهی سرخ میکنه ,صاحب خونه ی ما اص.ی ابادانی داره و ماهی رو به سبک خوزستانی ها  توی روغن و نمک زیاد سرخ میکنه ، هر وقت پسر بزرگ من تو حیاط باشه صاحب خونمون یه بشقاب شویدپلو با ماهی هم برای ما میفرسته بالا که مثل... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/20/post-303/پی-پی-