وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

خاطرات مطب

آخرین مطالب خاطرات مطب به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



مکافات

درخواست حذف اطلاعات
دیروز صبح و عصر شیفت اورژانس بودم ,کلا مردم تو خونه استراحت میکنن ,من وقتی میام سر کار استراحت میکنم ,همینکه یه نفر نیست دایم رو اعصابم باشه  خیلی خوبه ,از ۷/۵ صبح تا ۷/۵ شب توی اورژانس یه سره رو پا بودم ولی لااقل اعصابم سرجاش بود.ساعت ۵ عصر بود که یه خانومی با چشم گریون اومد توی اتاق پزشک اورژانس ،  دست یه . با صورت زخمی تو دستش بود و خیلی ناراحت بود ,  گرچه صورت ختر بچه خونی بود ولی لبش خندان بود و انگار اصلا هیچ اتفاقی براش نیوفتاده !فرض بگیرید انگار همراه مامانش اومده بو تو بسیج محله کلاس من. دوزی ثبتنام کنه!!خانومه اومد پیش من و سلام کرد:  سلام اقای . .وق... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/03/04/post-309/




مکافات

درخواست حذف اطلاعات
دیروز صبح و عصر شیفت اورژانس بودم ,کلا مردم تو خونه استراحت میکنن ,من وقتی میام سر کار استراحت میکنم ,همینکه یه نفر نیست دایم رو اعصابم باشه  خیلی خوبه ,از ۷/۵ صبح تا ۷/۵ شب توی اورژانس یه سره رو پا بودم ولی لااقل اعصابم سرجاش بود.ساعت ۵ عصر بود که یه خانومی با چشم گریون اومد توی اتاق پزشک اورژانس ،  دست یه . با صورت زخمی تو دستش بود و خیلی ناراحت بود ,  گرچه صورت ختر بچه خونی بود ولی لبش خندان بود و انگار اصلا هیچ اتفاقی براش نیوفتاده !فرض بگیرید انگار همراه مامانش اومده بو تو بسیج محله کلاس من. دوزی ثبتنام کنه!!خانومه اومد پیش من و سلام کرد:  سلام اقای . .وق... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/03/08/post-310/مکافات




موضوع باغ

درخواست حذف اطلاعات
از این موضوع میگذرم که منو باران با هم قهریم !ولش کن ! ایندفعه اصلا کوتاه نمیام ,میخوام ببینم ا.ش چی میشه . . . .از این موضوع هم میگذرم که این روزا حال و حوصله ی درست و حس. ندارم ,.ب رفتیم باغ و انگار من وصله ی ناجور جمع بودم ,نه سیگار کشیدم ,نه قلیون کشیدم ,نه . بازی . و نه حتی پینگ پونگ زدم .من . مسلم . هستم ,هم بازیم خوبه ,هم اینقدر خوب تقلب میکنم که  حتی خودم هم نمیفهمم چطور اینکار رو انجام میدم !!من سالهای سال . . ,سالها مشروب خوردم و  مدت ها ی زیادی در تنهایی سیگا ر کشیدم ,من تو دوران راهنمایی ,سال ۷۲/۷۳ قهرمان پینگ پونگ ناحیه مون شدم ,تمام اون کارهایی رو  که پانزده... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/03/02/post-308/




باغ

درخواست حذف اطلاعات
یکی از دوستای خوبم تو بیمارستان که پزشک درمانگاهه, من رو دعوت کرد باغشون .یه روز اومد توی اورژانس ، منو  کشید کنار وگفت : . جون ! از اون جایی که من عاشق توام دلم میخواد تو این مهمونی دوره ایی ما شرکت کنی . . .!من گفتم : به . . .   دس شوما درد نکنه ! چی شده حالا یکاره منو دعوت کردی ؟!افشین گفت :  ما یه عده تو بیمارستان هستیم که هر دفعه تو باغ یکی جمع میشیم و نوبت هر . هست میتونه یه مهمون هم خارج از جمع خودمون دعوت کنه ,چند روز دیگه نوبت منه و میخوام تو هم باشی . .من دوساله اومدم تو این بیمارستان و این گروه از سالها قبل با هم برنامه باغ دوره ایی داشتن ,من اولین چیزی که ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/28/post-307/باغ




سر انجام افسانه

درخواست حذف اطلاعات
بعد از اون روز تلخ که هیچ وقت  از ذهن من پاک نمیشه ،من برای همیشه از مهسا جدا شدم ,دیگه هیچ وقت حتی یه کلام با مهسا حرف نزدم و مهسا از زندگیم رفت کنار ,نمیدونم به بقیه ی بچه های کلاس چی گفت ؟ نمیدونم این کار منو چطور توجیه کرد؟ واقعا نمیدونم مهسا این ش.ت رو چطور قبول کرد و چطور باهاش کنار اومد؟ تقریبا تمام دانشکده ی پزشکی جریان منو و مهسا رو میدونستن ,حتی بچه های پرستاری و مامایی که هم رشته ی ما نبودن داستان ما رو میدونستن .مهسا با این حجم از واکنش رو برو بود و از پس همه اش براومد !گفتنش اسونه ولی مهسا اینکار رو انجام داد .اونقدر که تو این سه سال منو اذیت کرده... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/26/post-305/سر-انجام-افسانه




افسانه

درخواست حذف اطلاعات
بعد از اون روز تلخ که هیچ وقت  از ذهن من پاک نمیشه ،من برای همیشه از مهسا جدا شدم ,دیگه هیچ وقت حتی یه کلام با مهسا حرف نزدم و مهسا از زندگیم رفت کنار ,نمیدونم به بقیه ی بچه های کلاس چی گفت ؟ نمیدونم این کار منو چطور توجیه کرد؟ واقعا نمیدونم مهسا این ش.ت رو چطور قبول کرد و چطور باهاش کنار اومد؟ تقریبا تمام دانشکده ی پزشکی جریان منو و مهسا رو میدونستن ,حتی بچه های پرستاری و مامایی که هم رشته ی ما نبودن داستان ما رو میدونستن .مهسا با این حجم از واکنش رو برو بود و از پس همه اش براومد !گفتنش اسونه ولی مهسا اینکار رو انجام داد .اونقدر که تو این سه سال منو اذیت کرده... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/18/post-300/افسانه




پی پی !!!

درخواست حذف اطلاعات
من نمیدونم چی بگم ؟!درسته که من و باران هر دو پزشک هستیم ولی بخدا بعضی چیزا و اتفاقات دست ما نیست !من واقعا شرمنده ام که این اتفاق تو خونه ی ما افتاد ,ولی کاریست که شده , دیگه نمیشه کاری کرد ,فقط میشه تعریفش کرد.راستش چند روزی هست که ما در حال شستن و س.دن خونه برای تولد بچه ها هستیم .از طرفی صاحب خونه ی ما که طبقه ی همکف زندگی میکنه , هر از چندگاهی تو حیاط ماهی سرخ میکنه ,صاحب خونه ی ما اص.ی ابادانی داره و ماهی رو به سبک خوزستانی ها  توی روغن و نمک زیاد سرخ میکنه ، هر وقت پسر بزرگ من تو حیاط باشه صاحب خونمون یه بشقاب شویدپلو با ماهی هم برای ما میفرسته بالا که مثل... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/20/post-303/پی-پی-




پی پی !!!

درخواست حذف اطلاعات
من نمیدونم چی بگم ؟!درسته که من و باران هر دو پزشک هستیم ولی بخدا بعضی چیزا و اتفاقات دست ما نیست !من واقعا شرمنده ام که این اتفاق تو خونه ی ما افتاد ,ولی کاریست که شده , دیگه نمیشه کاری کرد ,فقط میشه تعریفش کرد.راستش چند روزی هست که ما در حال شستن و س.دن خونه برای تولد بچه ها هستیم .از طرفی صاحب خونه ی ما که طبقه ی همکف زندگی میکنه , هر از چندگاهی تو حیاط ماهی سرخ میکنه ,صاحب خونه ی ما اص.ی ابادانی داره و ماهی رو به سبک خوزستانی ها  توی روغن و نمک زیاد سرخ میکنه ، هر وقت پسر بزرگ من تو حیاط باشه صاحب خونمون یه بشقاب شویدپلو با ماهی هم برای ما میفرسته بالا که مثل... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/20/post-303/پی-پی-




. نقاشی

درخواست حذف اطلاعات
چند وقت دیگه تولد  پسرای   منه .نکته ی جالبی که این وسط هست اینه که پسرهای من هر دو تو یه روز بدنیا اومدن ,یعنی تاریخ تولدشون یکیه !دو قلو نیستنا ، ولی تو یه روز بدنیا اومدن ! وقتی نزدیک تولد میشه من عزا میگیرم ! باران اینقدر اذیت میکنه که نگو ! پدر منو در میاره ,غیر از .ج و مخارج اضافه ایی که روی دستم میزاره , تمیز کاری خونه از  همه بدتره   ,  ما باید برای تولد تا توی  سوراخ تو.مون رو هم بساییم که برق بزنه !دیروز من مجبور شدم دوتا فرش اشپزخونه رو بشورم ,فرشها رو برده بودم خونه ی پدر خانومم و تو حیاط داشتم ماستمالیزیشن (mastmalizasion) شون می. که باران زنگ زدو گفت : .م ! ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/17/post-299/استاد-نقاشی




اتفاق عجیب . .

درخواست حذف اطلاعات
یه اتفاق خیلی خیلی جالب برای من افتاد ,یه اتفاقی که سارا ناز در کامنتش برای من تعریف کرده بود.یه اتفاقی که در ارتباط تنگاتنگ با موضوع پست قبل هست و خودم از اینکه اینطوری شد واقعا خنده ام گرفته بود.راستش منو باران الان چند سالی هست که عروسی کردیم ,باران کلا اهل ارایش . نیست ,بعضی وقتها هم که نیاز به لوازم ارایشی داره خودش نمیره .ید ,همیشه من براش .ید میکنم !امروز دوباره رفته بودم همون کارواشی که دفعه ی قبل براتون گفتم ,به توصیه ی پاییز عمل . و قبل از اینکه وارد کارواش بشم یه گوشه پارک . و هرچیز  با ارزشی که توی ماشین بود رو برداشتم و گذاشتم توی یه کیف و انداخت ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/11/post-298/




مخمصه !

درخواست حذف اطلاعات
دیروز صبح شیفتم تو  بیمارستان تموم شد ,با خواب آلودگی و خستگی در حالیکه داشتم زیر لب به زمین و زمان . میدادم از بیمارستان زدم بیرون ! نه که فکر کنید من از دست .ی یا چیزی ناراحت بودما ،  نه ، من کلا از زندگی دل خوشی ندارم ,همیشه دارم بهش بدوبیراه میگم ,بخاطر دوستای ناب. هم که داشتم آدم زیاد مودبی نیستم ,رو همین حساب وقتی خودم تنهام از خج. هر چیزی که ازش خوشم نیاد در میام !توی راه برگشت   پشت فرمون خوابم گرفته بود ,اصلا نمیتونستم چشمام رو باز  نگه دارم ,با خودم فکر . یه اهنگ بزارم و صداش رو بلند کنم تا خواب از سرم بپره ,این شد که آهنک بسیار زیبا و کلاسیک  دختر اتی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/01/26/post-289/مخمصه-




فروردین

درخواست حذف اطلاعات
این فروردین عجب ماه کوفتیه !ادم همش میخواد بخوابه ,  روزها طولانی میشه و ماه کش میاد ,الان تقریبا  شش ماه از عید گذشته  ولی  ما  هنوز تو فروردین گیر کردیم ,   لامصب مگه تموم میشه ؟! خودش خیلی تر و فرزه تازه یه روز اضافه داره ,اون ۳۱  ام  لعنتی خودش اندازه یه هفته فشار میاره تا تموم بشه . . . .مادر خانومم داره میره کرب و بلا !یه دوهفته ایی نیست  از دستش راحتیم !اینقدر خوشحاله که داره میره کربلا ، من اگه بخوام برم دور اروپا رو یه چرخ بزنم اینقدر هیجان ندارم که مادر خانومن برای کربلا رفتن داره ,بنده خدا خیلی اعتقاد داره ,تا حالا به دفعات رفته زیارت . حسین ,سه بار ه... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/01/29/post-290/فروردین




یه روز خوب

درخواست حذف اطلاعات
امروز روز خوبی بود ,چند روزی هست که ما درگیر انتخاب یه پیش دبستانی خوب برای پسرم هستیم ,چنتا از مدرسه های معروف و سطح اول تو خیابون خودمون هستند,تمامشون ازمون ورودی دارن و پسر من چند جا ازمون داد ,یکی از این مدرسه ها یه مدرسه خیلی مرتب و منظمی بود که برای ازمون ورو. از یه مرکز مشاوره ی خوب چنتا مصاحبه گر اورده بود و از بچه های کوچولو تست های گنده میگرفت ,پسر من یه بچه ی خوشگل ولی خیلی سر به هوا و شیطون هست ,وقتی یه سوالی ازس میپرسی یکم فکر میکنه و عمدا یه جواب غلط و کاملا بی ربط تحویل ادم میده و بعد خیره میشه تو چشمات تا بتونه به ح. تعجبی که به پرسشگر دست میده ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/01/post-292/یه-روز-خوب




حس خوب قدیمی . . .

درخواست حذف اطلاعات
اون روزهای خوب و طلایی که بابام زنده بود ,من همیشه توی درمانگاه یا اورژانس با انرژی و شاداب مریض میدیدم ,از هر ۱۰ تا مریضی که میدیدم با ۸ تا شون شوخی می. و خندان از مطب بیرون میرفتن ,خیلی خوب و خوش اخلاق بودم و با چهره ی خندان کار می.,ولی بعد از اینکه این زندگی بیهوده پدرم رو ازم گرفت من دیگه اون ادم سابق نشدم ,اون حس شوخطبعی و طنز در من مرده بود و مثله یه ماشین کار می. ,حتی چند بار با مریضها یا همراهاشون مشاجره . ,الان چهار ماه که پدرم رفته و من تنهام,من واقعا تنهام ,هیچ . و هیچ چیز جای پدرم رو پر نمیکنه .من شدیدا دلم برای پدرم تنگ شده و دلم میخواد یبار دیگه باها ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/02/post-293/حس-خوب-قدیمی-




صورت زخمی

درخواست حذف اطلاعات
.ب شیفت اورژانس بودم ,خیلی شلوغ بود ,بدترین قسمتش یه شیرخوار ۹ ماهه بود که با تب و تشنج آوردنش تو اورژانس ,یعنی بچه داشت رو دست پدرش تشنج میکرد که وارد اورژانس شد، من سریع رفتم بالای سرش  ,دمای اولیه ی بدنش ۴۰ درجه بود !  تنفس سطحی و تند داشت و ریتم قلبش نامنظم بود,سریع ازش یه رگ گرفتیم و امپول دیازپام رو به صورت داخل رگی براش تزریق کردیم ,معمولا بچه هایی که به علت تب  ،تشنج میکنن با همون دوز اولیه ی دیازپام تشنج شون کنترل میشه ، ولی این بچه ۸ کیلویی  به حداکثر دوز دیازپام جواب نداد ,ما مجبور شدیم فنوباربیتال بزنیم ,به فنوبارب هم جواب نداد ! فنی تویین زدیم ؛... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/06/post-294/صورت-زخمی




خنده ی معیوب

درخواست حذف اطلاعات
ما اون پشت  مشتای اورژانس یه قسمت چند اتاقه داریم که مخصوص استراحت پرسنل اورژانسه ,یه آبدارخونه داره ,  یه اتاق رست مخصوص پزشکای اورژانس ,  یه اتاق رست برای پرستارای مرد ,  یه اتاق رست برای پرستارای زن و دو سه تا . و دستشویی !!معمولا پرستارا برای خودشون سور و سات زیاد میچینن !!یعنی وقتی شیفت هستن یه میوه ایی ,شیرینی یا یه نوع تنقلات برای خودشون میارن و بین کاراشون توی شیفت میان یه استراحتی میکنن و تغذیه ایی رو که از خونه اوردن میزنن به بدن ,چون تعداد پرستارا تو اورژانس زیاده راحت میتونن این برنامه رو عملی کنن ,چنتاشون تو station پرستاری میاستن و دو سه نفر دیگ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/07/post-295/خنده-ی-معیوب




کاملا بی منظور.

درخواست حذف اطلاعات
شاید نوشتن این مطلب روی قضاوت خیلی ها راجع به من تاثیر بگذاره ,ولی دوست دارم اینو بنویسم ,نمیدونم چرا ؟ ولی دوست ندارم ریا کنم ,من ادم  ایده الی نیستم ,مثله همه ی ادم ها .من هیچ وقت تو زندگیم انسانیت رو لکه دار ن. ,هیچ وقت وجدانم رو فراموش ن. و اخلاق مدار بودم .ولی کار های بد هم انجام دادم و انجام میدم !کارهای بدی که تعریف من ازشون بد نیست ، فقط تعریف جامعه از اون بده ,ولی من گاها انجامشون میدم و در خلوت خودم اصلا عذاب وجدانی برای انجامشون ندارم چون میدونم که واقعا چرا اون کار رو انجام دادم .من یه اخلاقی دارم که قضاوت جامعه نسبت به خودم رو  وقتی تو جامعه و در ب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/10/post-297/کاملا-بی-منظور-




. بد اخلاق

درخواست حذف اطلاعات
امروز اولین روزی بود که من بعد از سفر شمال اومدم سر کار,شیفت اورژانس هستم ,اورژانس خیلی شلوغ نیست فعلا ,کاش تا ساعت ۱۲ شب همینطوری بمونه .اولین مریضی که من معاینه . یه اقای ۶۱ ساله بود که روی یک ویلچیر نشسته بود و پسرش آوردش تو اتاق, پیر مرد رنگی به رخساره نداشت و نفسش بریده بود ,یه سبیل زرد کم رنگی داشت که قیافه اش رو هر چه بیشتر شبیه مخمل کرده بود ,با دیدن چهره اش شکی نداشتم که معتاده .وقتی اومد تو ، سرش مثله پان. ساعت ت. میخورد ,یه شلوار کردی سیاه زاغ شده پوشیده بود و یه جفت دمپایی پلاستیکی . رنگ به پا داشت ;ازش پرسیدم : چی شده حاج اقا ؟! یکم سرش رو ت. داد و فک... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/01/19/post-287/دکتر-بد-اخلاق




مهسا 19

درخواست حذف اطلاعات
بالا.ه پروژه ی ج.  من  از مهسا با همکاری افسانه کلید خورد !افسانه میگفت باید یه روز با من بیایی بریم یه هتلی, جایی بشینیم ,من چنتا از دوستام رو هم میارم ,بعد به مهسا خبر میدیم که بیاد و تو رو با ما ببینه ! اینطوری ازت ناراحت میشه و قیدت رو میزنه.من با این طرح مخالفت . ,راستش از این حرکت خوشم نمیامد ,افسانه گمان میکرد من نمیخوام از مهسا جدا بشم ،با یه ح. جدی متمایل به قهر گفت :لابد نمیخوایی ازش جدا بشی !براش توضیح دادم که اینکار جواب نمیده و بعدش مهسا حتما از من جواب میخواد و اینطور نیست که وقتی منو با چنتا دختر دید ,دست از سرم برداره.افسانه گفت : من اصلا تو رو ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/01/22/post-288/




. بد اخلاق

درخواست حذف اطلاعات
امروز اولین روزی بود که من بعد از سفر شمال اومدم سر کار,شیفت اورژانس هستم ,اورژانس خیلی شلوغ نیست فعلا ,کاش تا ساعت ۱۲ شب همینطوری بمونه .اولین مریضی که من معاینه . یه اقای ۶۱ ساله بود که روی یک ویلچیر نشسته بود و پسرش آوردش تو اتاق, پیر مرد رنگی به رخساره نداشت و نفسش بریده بود ,یه سبیل زرد کم رنگی داشت که قیافه اش رو هر چه بیشتر شبیه مخمل کرده بود ,با دیدن چهره اش شکی نداشتم که معتاده .وقتی اومد تو ، سرش مثله پان. ساعت ت. میخورد ,یه شلوار کردی سیاه زاغ شده پوشیده بود و یه جفت دمپایی پلاستیکی . رنگ به پا داشت ,مثله .ی که به نعل بندش نگاه میکنه به من نگاه میکرد ,ا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/01/19/post-287/دکتر-بد-اخلاق