وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

یک پری ماهگون

آخرین مطالب یک پری ماهگون به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



برنج :))

درخواست حذف اطلاعات
از یک ماه پیش تا حالا فقط ی کیلو کم . و هنوز چهار کیلو مونده تا به وزن ایده آلم برسم.... ولی امروز کلی برنج و نون خوردم مامان میگه بازوهات بزرگ میشه نخور! ولی خوردم :)) حالا فردا چیزی نمیخورم و یوگا کار میکنم ولی وقتی غذا خوشمزه باشه رژیم اینا پ.ر:)) کتاب شگفتی رو امروز تموم . و میخوام ی کتاب دیگه رو شروع کنم....تا آ. .داد میخوام حدود ده تا کتاب بخونم.و تیر ماه بشه سی تا کتاب امروز کلی نقاشی کشیدم...چ کار لذت بخشیه...کاش هنرستان میرفتم.یا گرافیک میخوندم اشکال نداره هنوزم دیر نشده...شاید الان وقتش باشه :)) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/03/01/برنج




کاش بشه بگی بسه!!! دیگه بسسسسسسسه!!!

درخواست حذف اطلاعات
تا الان پست نذاشته بودم...عصابم شدیدا .اب بود و از آدم ها خسته بودم...به حدی که خداروشکر امروز تموم شد با تمام حواشی که داشت ولی به موقش تکلیف .ایی که این سه روز بهم پیام دادن و دخ. . به تصمیمم روشن میکنم.... مثل تمام .ایی که دور انداختم اونا هم دور میریزم ولی فعلا تاریخ انقضاشون تموم نشده امروزم فوق العاده بود تو بهترین نقطه دنیا بودم ولی حیف که مجبوری بعد اینکه به خونه اومدم با آدمایی که نمیخوام ارتباط برقرار .... پ.ن این افرادی که میگم افرادی که باهشون روابط اجتماعی دارم و انقدر خودشونو صمیمی دیدن که حدشون رو تو دخ. در مسائل شخصیم زیاد .....وگرنه خونه اومدن ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/29/کاش-بشه-بگی-بسه-دیگه-بسسسسسسسه




همینجوری!

درخواست حذف اطلاعات
درگیر پروژه نقاشی و خوندن سی کتاب در طی این فصل هستم....کارای شرکت هم هست و کلا وقتم کم میاد دارم کتاب شگفتی رو میخونم و به اصرار مامانم الان چراغ اتاقمو خاموش . بخوابم عصر ی آدم فراموش شده بهم پیام داد و عصر نازنینم رو .اب کرد...سیل این پیام های مز.ف داره زیاد میشه.وقتشه خط تلگراممو عوض کنم اینجوری آدمایی ک نمیخوام رو حذف و خوبارو واسه خودم نگه میدارم تصمیم بر این شد فردا برم دنبال دستگاه کارتخوان ... دو هفته دیگه جواب کنکورم میاد.... کاش دنیا انقدر مس.ه و سخت نبود و داشتم عاشق میشدم :|  خیلی زود فهمیدم احساسات مز.فم داره زیاد میشه و درجا عقب گرد گرفتم....هر ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/03/01/همینجوری




کاش بشه بگی بسه!!! دیگه بسسسسسسسه!!!

درخواست حذف اطلاعات
تا الان پست نذاشته بودم...عصابم شدیدا .اب بود و از آدم ها خسته بودم...به حدی که خداروشکر امروز تموم شد با تمام حواشی که داشت ولی به موقش تکلیف .ایی که این سه روز بهم پیام دادن و دخ. . به تصمیمم روشن میکنم.... مثل تمام .ایی که دور انداختم اونا هم دور میریزم ولی فعلا تاریخ انقضاشون تموم نشده امروزم فوق العاده بود تو بهترین نقطه دنیا بودم ولی حیف که مجبوری بعد اینکه به خونه اومدم با آدمایی که نمیخوام ارتباط برقرار .... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/29/کاش-بشه-بگی-بسه-دیگه-بسسسسسسسه




قطع رابطه با افراد فضولباشی :))

درخواست حذف اطلاعات
از آدمایی که از زندگیت پرتشون کردی بیرون  و بعد از ی.ال یا بیشتر بهت پیام بدن  و بگن " کجایی؟نیستی؟چی کار میکنی؟! " متنفرم!متنفر! یکی دوتا نیستن که! هر روز به تعداد این بیشعوران زیاد میشه! آخه به تو چه که من چی کار میکنم! خ.ش ربط داشت میومدم بهت میگفتم!  ی روز یکی از همکلاسی های دبیرستانیم ساعت سه ظهر با خط ناشناس زنگ زد که پز بده شوهر کرده و با طعنه میگفت سرخونه زندگیشه!!! آخه به من چه! والا منم خواستگار دارم و داشتم، مگه چندسالمه؟ همش 23سالمه! فقط منتظر نظر ایشان بودم که ازدواج کنم!!!!!! بعد تماس اون تمام مخاطبین گوشیم رو پا.ازی . و هر.ی که میدونستم باهش ارتبا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/26/قطع-رابطه-با-افراد-فضولباشی




پری هستم یک حسابدار :)))

درخواست حذف اطلاعات
اینکه مغزم در لحظه باید چندتا کارو انجام بده واقعا سخته! مخصوصاً مغزی که اکثر اوقات دیر اقدام میکنه امروز بانک بودم واسه دستگاه کارت خوان و عابر بانک ....فقط ترکیدم :| بماند کلی زن و بچه برای ثبتنام سهام عد. تو بانک بودن و اذیت شدم از سروصدا کارت عابر بانک رو تونستم بگیرم و دستگاه کارت خوان خدارو هزار مرتبه شکر موند برای فردا...که الان تو اینترنت خوندم برای هر تراکنش فروشنده باید مالیات بده و اگه اینجور باشه هیچ سودی برامون نداره....خود بابام میگفت مالیات داره من گوش ندادم تا اینکه دیدم آره مالیات میخوره و کلا مگه مشتریا چقدر پول میدن که نصفشم با کارت خو ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/25/پری-هستم-یک-حسابدار




کاوه گلستان

درخواست حذف اطلاعات
خب الان هم کتاب میخوام معرفی کنم هم عکاس! سه سال پیش کتاب ممنوعه ای تحت عنوان "طوطی" اثر ذکریا هاشمی رو به صورت فایل pdf . . و خوندم... اصلا و ابدا توصیه نمیکنم بخونید مگه اینکه بالای بیست سال باشید... اون موقع من اصلاً گیج بودم که دارم چی میخونم و چقدر وحشتناک و چندش آوره تا پایان کتاب که تصمیم گرفتم هرکت. رو حتی اگه ممنوعه هم باشه نخونم، هرچند بعدا "لولیتا " رو خوندم ولی خب ... قصدم بررسی کتاب نیست بلکه معرفی آقای " کاوه گلستان" عکاسی که تصمیم میگیره از سه قشر جامعه اون زمان (قبل انقلاب .ی) عکاسی کنه...سه قشری که کاوه گلستان انتخاب میکنه : 1- مردان کارگر   2- ک.ن... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/25/کاوه-گلستان




من میخوام بخوابم ولی وقتم کمه :(

درخواست حذف اطلاعات
در حد انفجار خستم! اصلا این همه کار . بازم نصف کارهام مونده! قراره یه کیف جدید ببافم مدل و سبک بافتش مال بومی های .ی مرکزی! خیلی سخته بافتنش و ترکیب سه رنگ مختلف باهمه. تا الان داشتم کلاف کامواهایی که .یده بودمو گردلی می.... .! اگه بخوام فردا خوب و مناسب برم سرکار الان وقتشه برم . :/ حالا خواب رو ی کاریش میشه کرد ولی با موهای وزوزی نمیشه رفت سرکار انقدر بعدکنکور بدو بدو داشتم و س.ا بودم فکر کنم آ. سر پاشنه پام از جاش دربیاد! اصلا وقت کتاب خوندن پیدا نمیکنم.از کتابخونه پیامک زدن موعدش تموم شده ببرم تمدید کنم! اصلا نمیدونم چجوری گذشت و نفهمیدم کدومو خوندم.... حا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/24/من-میخوام-بخوابم-ولی-وقتم-کمه




بیشه زار من همیشه زندست

درخواست حذف اطلاعات
قرار بود امروز صبح اعضای فعال انجمن به دعوت تربیت بدنی بریم منطقه توریستی! ولی نشد که بریم! اتوبوس نیومد دنبالمون و اردو کنسل شد... کنسل؟هوم؟ سریع زنگ زدم بابام و گفتم هرجا هستی وایسا که منم میخوام باهت بیام کوه! در عرض نیم ساعت وسایلمو جمع . و خودمو رسوندم بهش.... آی کوفته شدم! آی خسته شدم! وقتی رسیدیم باغ فقط کوپ .:| غیر قابل باور بود تمام بیشه کنار باغمون رو از بین برده بودن...تمام اون بیشه دوست داشتنی من نابود شده بود و درخت های آلبالوش رو سوزونده بودن...اشک بود که میریختم!!! در آ. فقط تونستم بپذیرم که تغییرات همیشه هست! چه بخوایم چه نخوایم اون بیشه دیگه و... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/22/بیشه-زار-من-همیشه-زندست




رو عصاب

درخواست حذف اطلاعات
انقدر که من از اخلاق خواهرم بدم میاد از اخلاق گودزیلا بدم نمیاد! یعنی نشد یه بار وقتی باهش میحرفم عصبی نشم!!! رو عصاب ترین و موج منفی ترین ! یک بار باید با دستای خودم خفش کنم!!! صد رحمت به گودزیلا! خواهرم از افعی پنج سر هم بدتره! موندم چجوری خودش از اخلاق خودش خوشش میاد! خودمم یه اخلاقای گندی دارم ولی حداقل قابل تحملم :| میدونید چجوریه؟ وقتی باهش صحبت میکنی و صحبت هات متناقض با نظرش باشه چشماشو میبنده و عین رادیو شروع میکنه بلند بلند داد و بیداد .! دکمه خاموش هم نداره! باتریش هم تا ابد کار میکنه! مغزم رفت انقدر نق و نوق کرد:| فقط تونستم بگم هرچی میخوای باش ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/23/رو-عصاب




بیشه زار من همیشه زندست

درخواست حذف اطلاعات
قرار بود امروز صبح اعضای فعال انجمن به دعوت تربیت بدنی بریم منطقه توریستی! ولی نشد که بریم! اتوبوس نیومد دنبالمون و اردو کنسل شد... کنسل؟هوم؟ سریع زنگ زدم بابام و گفتم هرجا هستی وایسا که منم میخوام باهت بیام کوه! در عرض نیم ساعت وسایلمو جمع . و خودمو رسوندم بهش.... آی کوفته شدم! آی خسته شدم! وقتی رسیدیم باغ فقط کوپ .:| غیر قابل باور بود تمام جنگل کنار باغمون رو از بین برده بودن...تمام اون بیشه دوست داشتنی من نابود شده بود و درخت های آلبالوش رو سوزونده بودن...اشک بود که میریختم!!! در آ. فقط تونستم بپذیرم که تغییرات همیشه هست! چه بخوایم چه نخوایم اون بیشه دیگه و... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/22/بیشه-زار-من-همیشه-زندست




گربه من یه .ه :)

درخواست حذف اطلاعات
گربه خان از پنجره . وارد آشپزخونه شده بود و یواشکی رفته بود سراغ کباب تابه ای های روی گاز...و حس. معده مبارک رو پر کرده بود و ته تابه رو درآورده بود! .ی تو روز روشن اون هم وقتی من خواب بودم و مامانم بیرون بوده :) حالا چجوری از آشپزخونه پیشتش کردیم بیرون و کلی میومیو کرد بماند :) گربه خان هم چون مال منه مجبور شدم همه جا رو جارو بزنم و بشورم مبادا جای پاش تو خونه بمونه :| دیروز هم که داشتم میرفتم بانک دیدم سرکوچه کنار کاپوت ماشین پسر همسایه وایساده، میگم گربه خان بیا برو خونه صبحونه بخور! سرشو برگردوند و مشغول علامت گذاری رو ماشین پسر همسایه شد....وایییی تمام ما... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/21/گربه-من-یه-دزده




جیک جیک همه را بیدار میکند

درخواست حذف اطلاعات
نمیدونم چی شد این ساعت بیدار شدم و دارم کتاب میخونم...با اینکه دیروز در حد انفجار خسته بودم ولی خودبه خود بیدار شدم و دیدم واووو کتابای خوشگلم مونده نخونده اما جالبه بدونید الان صدای اولین گنجشک که داره بقیه گنجشک هارو بیدار میکنه رو میشنوم...با چه علاقه و شدتی جیک جیک میکنه!!! الان هم .وس اذان داد... نمیدونم بخوابم و آماده بشم واسه کارای سخت امروز یا بیدار بمونم و از سحرگاهان لذت ببرم :)) پ.ن چه تیکه کلام های مس.ه نوشتاری دارم! از جمله کلماتی چون نمیدونم، یعنی و ... دقت که میکنم تو مکالمات روزمره هم ازشون استفاده میکنم :| چرا یکی بهم نگفت آخه :"((( الان باید ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/21/کی-بیداره-دستا-بالا-




جیک جیک همه را بیدار میکند

درخواست حذف اطلاعات
نمیدونم چی شد این ساعت بیدار شدم و دارم کتاب میخونم...با اینکه دیروز در حد انفجار خسته بودم ولی خودبه خود بیدار شدم و دیدم واووو کتابای خوشگلم مونده نخونده اما جالبه بدونید الان صدای اولین گنجشک که داره بقیه گنجشک هارو بیدار میکنه رو میشنوم...با چه علاقه و شدتی جیک جیک میکنه!!! الان هم .وس اذان داد... نمیدونم بخوابم و آماده بشم واسه کارای سخت امروز یا بیدار بمونم و از سحرگاهان لذت ببرم :)) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/21/کی-بیداره-دستا-بالا-




تنهام و دلتنگ ولی ارزش داره

درخواست حذف اطلاعات
دل تنگم.تنهام و قلبم هر لحظه سنگین و سنگین تر میشه به گربه داشتم خیلی دوست داشتنی بود.چشمای خیلی زیبایی داشت، یک روز قبل کنکورم مریض شد و رفت از خونه...خبر ندارم زندست یا مرده.دوست دارم بازم سرشو بزاره رو دستم و با چشماش بهم بگه نازش کنم.. میخوام گریه کنم !...چرا هروقت .ی دوستمون داره ازش دوری میکنیم؟ همیشه میگفتم چه گربه سمج و پر روییه ! اما الان که دیگه نمیبینمش انگار در حقش جفا ..... چرا تا وقتی بود دوستش نداشتم که الان اینجور نگران و ناراحت باشم... نه اینکه تنها گربم باشه...دوتا گربه دیگه هم دارم...ولی محبت و عشق اینیکی یه چیز دیگه بود، خالص بود. از ته قلبش د... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/19/تنهام-و-دلتنگ-ولی-ارزش-داره




این دو روز به روایت یک پری....بخش دوم....دختر سرزنده ترشیده نیست

درخواست حذف اطلاعات
تا حایی تعریف . که رفتیم بخش کتب خارجی و کلی حسرت به دل اومدیم بیرون...بعدش نگاه کردیم دیدیم ساعت شده چهار بعدازظهر و از خستگی نای راه رفتن نداریم...گفتیم کجا بریم به این شلوغی بشینیم ؟! صندلی های ماشین های تشریفات گزینه خوبی بود و با اجازه گرفتن از راننده هاش مینشستیم تو ماشین و هر.ی از کنارمون رد میشد میگفت مترو میره؟ من و نانا میگفتیم نه! بعد همون شخص میگفت پس چرا نشستین؟میگفتیم استراحت!! بعد با ظاهری فکور از کنارمون رد میشد و میرفت... بعد رفتیم ناشر کتب .ی و به صورت کاملا نامحسوس موسسه ای که واسه ارشد ثبتنام کرده بودم رو زیرنظر گرفتم و مشاورمو دیدم...ناش... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/18/این-دو-روز-به-روایت-یک-پری-بخش-دوم-دختر-سرزنده-ترشیده-نیست




قتل و نفرت

درخواست حذف اطلاعات
شخصیتم پیچیده نیست شما بگید کینه ای ! من بهش میگم قتل !...به راحتی میتونم از یک نفر در حد کشتن و تیکه تیکه .ش متنفر باشم  و کاری کنم دیگه تو زندگیم نباشه...تا حدی که روبروم باشه و نبینمش، در حال صحبت باشه و صداش رو نشنوم!مقتول تا ابد توی پستی و حقارت و مرد. ک براش ساختم میمونه و هیچوقت خارج نمیشه! شاید احوال پرسی باشه ولی بی احساس ترین و انزجار آورترین مکالمه ای خواهد بود که میتونید فکر کنید... بزارید واضح تر بگم وقتی از چشمم بیوفته تا ابد تو لجن زار حقارت زی.ام لهش میکنم :) امروز و همین لحظه یکی رو کشتم :) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/18/قتل-و-نفرت




این دو روز به روایت یک پری.....بخش اول

درخواست حذف اطلاعات
این چند روز که از اینور به اونور بودم و سرم حس. با کتاب و دوستام شلوغ بود به طور اساسی فکم خیلی کار کرد!!! انقدر حرف زدم و تعریف . و احساسات ب.ج دادم فکرکنم برای چندسالی سکوت کنم :) این پستم مربوط به خاطرات این دو روزی که گذشت و نمیخوام فراموششون کنم و پست های بعدیم مربوط به جزئیات نمایشگاه کتاب و کت. که .یدم :) شنبه صبح که سرکار بودم و بعدش رفتم کتابخونه و فهمیدم یکشنبه مراسمی برگزار میشه و بهتره باشم ولی بعدازظهرش بهم خبر دادن از طرف . میخوان بریم نمایشگاه کتاب و منم از نیم روز باقی مونده حداکثر استفاده رو . تا حاضر بشم برم نمایشگاه و مراسم کتابخونه رو اطلا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/18/این-دو-روز-به-روایت-یک-پری-بخش-اول




این دو روز به روایت یک پری....بخش دوم....دختر سرزنده ترشیده نیست

درخواست حذف اطلاعات
تا حایی تعریف . که رفتیم بخش کتب خارجی و کلی حسرت به دل اومدیم بیرون...بعدش نگاه کردیم دیدیم ساعت شده چهار بعدازظهر و از خستگی نای راه رفتن نداریم...گفتیم کجا بریم به این شلوغی بشینیم ؟! صندلی های ماشین های تشریفات گزینه خوبی بود و با اجازه گرفتن از راننده هاش مینشستیم تو ماشین و هر.ی از کنارمون رد میشد میگفت مترو میره؟ من و نانا میگفتیم نه! بعد همون شخص میگفت پس چرا نشستین؟میگفتیم استراحت!! بعد با ظاهری فکور از کنارمون رد میشد و میرفت... بعد رفتیم ناشر کتب .ی و به صورت کاملا نامحسوس موسسه ای که واسه ارشد ثبتنام کرده بودم رو زیرنظر گرفتم و مشاورمو دیدم...ناش... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/18/این-دو-روز-به-روایت-یک-پری-بخش-دوم-دختر-سرزنده-ترشیده-نیست




این دو روز به روایت یک پری.....بخش اول

درخواست حذف اطلاعات
این چند روز که از اینور به اونور بودم و سرم حس. با کتاب و دوستام شلوغ بود به طور اساسی فکم خیلی کار کرد!!! انقدر حرف زدم و تعریف . و احساسات ب.ج دادم فکرکنم برای چندسالی سکوت کنم :) این پستم مربوط به خاطرات این دو روزی که گذشت و نمیخوام فراموششون کنم و پست های بعدیم مربوط به جزئیات نمایشگاه کتاب و کت. که .یدم :) شنبه صبح که سرکار بودم و بعدش رفتم کتابخونه و فهمیدم یکشنبه مراسمی برگزار میشه و بهتره باشم ولی بعدازظهرش بهم خبر دادن از طرف . میخوان بریم نمایشگاه کتاب و منم از نیم روز باقی مونده حداکثر استفاده رو . تا حاضر بشم برم نمایشگاه و مراسم کتابخونه رو اطلا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://enchanter.blog.ir/1396/02/18/این-دو-روز-به-روایت-یک-پری-بخش-اول