وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

فیلینـــگ نوشت

آخرین مطالب فیلینـــگ نوشت به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



هجده سالگی :)

درخواست حذف اطلاعات
:) قبل از هر چیز ، باید بگم نمیدونم چرا استرس دارم الان :دی انگار دنیا میخواد تا دقایقی دیگه منفجر بشه مثلا :دی وای لباس چی بپوشیم حتی =) تا این حد رد داده ی الهی شدم این چند روز =) بگذریم! تابستون ِ قبلی ، یه شب از شبهایی که با فرانک حرف میزدیم ، بعد از اینکه شب بخیر گفتیم و خداحافظی کردیم ؛ نیم ساعت بعدش اومد و نوشت :" بَهی ! کشفت . !! تو زیگوت نبودی ! تو یه سلول ِ قلبی بودی که میتوز کردی و حالا شدی بهی ِ خودم ! " :)))))))) حالا جدای از اینکه شما قطعا باید زیست خونده باشین تا درک ِ بیولوژیکی داشته باشین از این جمله ، ولی یکمم پتانسیل ِ درک ِ فانتزی های فرفول هم لازمه : ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/85




check ur wings :)

درخواست حذف اطلاعات
+ دیگه از .ی که طی ِ چندین ماه ِ گذشته ، سنگین ترین کاری که کرده ، حمل دو دونه کتاب ِ 700 صفحه ای بوده ؛ به ولله انتظار چنین اسپک هایی نبود!! =)))) والا ! 13 بدر ، منو ورداشتن بردن وسط دشت ، والیبال بازی کنیم :| خب داداچ داری اشتباه میزنی آخه :| منم به تلافی ش ، ساعت 6 و نیم عصر 13 ام ، به مامان گفتم که منو 8 شب بیدار کنید لطفا ! با تشکر =) و مامان بیدار کرد ها ! =) ولی من 6:40 صبح 14 ام بیدار شدم =)   + توی 13 بدر ( :| ) زن داداش دومی میگه :"وای آره تابستون باید بری کلی .ید کنی برای .ت" =)))) روز بعد داریم با مینا اینا صوبت میکنیم ، این سخن رو نقل قول میکنم ، مینا میگه :" .اااااا ما خیلی ب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/75




بوی اکالیپتوس فضا رو پر کرده در این دقایق :|

درخواست حذف اطلاعات
سلام سلام :دی در حقیقت توی عمر ِ کوتاه ِ بلاگریم ، اینطوری پست ننوشته بودم تا بحال =) بگذریم ! الان دقیقا در موقعیتی بس نوستالژی طور نشستم و دارم اینا رو برای شما تایپ میکنم . همون گوشه ی دنج ِ اتاق که قبلا پستای طولانی رو اونجا مینوشتم :)) و یه لیوان چایی هم کنارم بود :دی الانم البته سینی ِ شام کنارمه =) + هوا عالی و ما نیز فیش فیشو =) همین نیم ساعت پیش هم دو عدد آمپول برای این آلرژی ِ کذایی اول بهار ، زدم و با یه کیسه قرص و دوا اومدم خونه =) به همین برکت من تا 4 - 5 سالگی به کل فصل بهار و ایضا هر بوی گل و ادکلنی آلرژی داشتم بیا و ببین =) اما 13 - 14 سالی میشد که خبری ا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/72




هفت

درخواست حذف اطلاعات
هر جانداری ، دنیا را آنطوری می بیند و می شنود و می بوید که حواس و گیرنده هایش اجازه می دهند و تعیین می کنند. خط ده - صفحه صد و شصت و هشت زیست شناسی و آزمایشگاه 2 - نشر خیلی سبز     پ.ن : گیرنده هاتون قشنگ پشنگ ^-^ پ.ن : چیکار میشه کرد برای تنظیم ِ گیرنده ها و حواس مون ؟ که اشتباهی نریم ! بی ربطه ولی دلم میخواد هزار بار مثل قنوت ِ این روزهام بگم " من به هر خیری که تو برایم بفرستی ، سخت نیازمندم ! "   ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/73




بوی اکالیپتوس فضا رو پر کرده در این دقایق :|

درخواست حذف اطلاعات
سلام سلام :دی در حقیقت توی عمر ِ کوتاه ِ بلاگریم ، اینطوری پست ننوشته بودم تا بحال =) بگذریم ! الان دقیقا در موقعیتی بس نوستالژی طور نشستم و دارم اینا رو برای شما تایپ میکنم . همون گوشه ی دنج ِ اتاق که قبلا پستای طولانی رو اونجا مینوشتم :)) و یه لیوان چایی هم کنارم بود :دی الانم البته سینی ِ شام کنارمه =) + هوا عالی و ما نیز فیش فیشو =) همین نیم ساعت پیش هم دو عدد آمپول برای این آلرژی ِ کذایی اول بهار ، زدم و با یه کیسه قرص و دوا اومدم خونه =) به همین برکت من تا 4 - 5 سالگی به کل فصل بهار و ایضا هر بوی گل و ادکلنی آلرژی داشتم بیا و ببین =) اما 13 - 14 سالی میشد که خبری ا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/72




hello kitty :))

درخواست حذف اطلاعات
  + در واقع فینگیلی هستیم که میریم برای خودمون ، ظرف ِ غذای کیتی دار می.یم و هی از جعبه درش میاریم و نگاهش میکنیم فقط :))))))   + روایت داریم فرد ِ مذکور در بند ِ بالا ، دو - سه شب ه میشینه روی تختش و هندزفری شو با چسب ِ رنگی رنگی ، خوشگل سازی میکنه و هنوز تموم نشده :دی و الانم هی چشمش میوفته به هندزفری ِ گوگول تر از هر وقتش ، و ذوق میکنه همش =)   + همه ی اینا به کنار ، رنگ ِ سال چرا زیتونی ه ؟ =))))))))))) لباسم خز شد اصن =))) ایشه =)   + یه خبر ِ خیلی خیلی قشنگ و باعث ِ " ^----^ " ِ این هفته چی بود ؟ :] فردا شب ، عقدکنون ِ فائزه اس :) و من ذوق مرگ ِ اینم که قبل از اینکه مهمونا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/70




بهار بهار :)))

درخواست حذف اطلاعات
سر ظهر ، شاید ساعت 12 مثلا ، با مامان و بابا راه افتادیم بسمت حرم :) سال ِ تحویل های حرم ، حس ِ خوبی همیشه داشته ! توی راه ، به تمام ِ روزهای رفته فکر می.. به تمام روزها ، شبها ، تصمیم ها ، کارایی که . تا امروز . به طرز تفکرم فکر .. 95 خیلی تغییرا برای من داشت. اونقدری که از من .ی رو ساخت که آماده ی خیلی چیزها شده. 95 بد نبود. یه سالی بود ، مثل تمام سالهای قبلش. نمیدونم این حس بزرگ شدن از کجا میاد! ولی 95 به من خیلی چیزا یاد داد. یادم داد که سال تحویل دلم بخواد ، دریا باشم. دریایی که حتی اگر خیلی چیزا دید ، خیلی طوفان ها اومد ، خیلی بالا و پایین داشت ، بازم دریا بمونه . دلم خ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/71




hello kitty :))

درخواست حذف اطلاعات
+ در واقع فینگیلی هستیم که میریم برای خودمون ، ظرف ِ غذای کیتی دار می.یم و هی از جعبه درش میاریم و نگاهش میکنیم فقط :))))))   + روایت داریم فرد ِ مذکور در بند ِ بالا ، دو - سه شب ه میشینه روی تختش و هندزفری شو با چسب ِ رنگی رنگی ، خوشگل سازی میکنه و هنوز تموم نشده :دی و الانم هی چشمش میوفته به هندزفری ِ گوگول تر از هر وقتش ، و ذوق میکنه همش =)   + همه ی اینا به کنار ، رنگ ِ سال چرا زیتونی ه ؟ =))))))))))) لباسم خز شد اصن =))) ایشه =)   + یه خبر ِ خیلی خیلی قشنگ و باعث ِ " ^----^ " ِ این هفته چی بود ؟ :] فردا شب ، عقدکنون ِ فائزه اس :) و من ذوق مرگ ِ اینم که قبل از اینکه مهمونا بی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/70




غبار غم میرود ! بر منکرش !

درخواست حذف اطلاعات
هوم نمیدونم اسمش چیه ! شاید مثلا بتونیم بهش بگیم حقوق ِ خواننده ! یا مثلا اینکه دردی رو از خواننده دوا نمیکنی ، دردی هم نذاری روی درداش ! درد منظور ناراحتی ه !  هیچ دنیایی اونقدر سفید و بی عیب نیست ! اونقدر سیاه و زشت هم نیست ! خا.تریه همه چی ! ولی اینکه ما خودمون ، با دست خودمون داریم این نقطه های سیاه -که تو دنیای هر .ی هست - رو پر رنگ و غلیظش میکنیم ، اول از همه اجحاف در حق خودمونه ! بازه ی عمر یه انسان ِ معمولی چقدره ؟ 60 ؟ 70 ؟ ما.یمم 90 ! چقدر از راهو طی کردیم ؟ چقدر دیگه مونده ؟ مگه سرعتشو هر لحظه که بهش فکر کنید ، حس نمیکنید ؟ روی صحبتم با همه نیست ! ولی تا خود د... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/60




و نُفِخَ فی الصور ! و باید بروید کد سوابق تحصیلی تان را بگیرید!

درخواست حذف اطلاعات
آخ قلبم ! -_- چار روز دیگه دفترچه های کنکور میاد -_- خداوندا تو خود رحمی بنما !  الانم صدای منو در حالی میشنوید که همین دو دقیقه پیش ، کد سوابق تحصیلی ام رو گرفتم و اومدم این خبر خجسته رو بهتون بدم -_- پوف که کلیییییی استرس دارم -_________- انگار واقعا کنکور وجود داره ها ! ینی من تازگی تونستم خودمو یک عدد کنکوری تصور کنم و قبلش توی تفکرات بچگانه ی خودم بودم ! -_- وای خدا ! سرم سوت میکشه ! بهمن بر خلاف ِ سه ماه ِ پاییز ، اونقدر داره سریع میگذره که منو به تحیر وا داشته ! =) چرا اینجوری مینویسم :/ خلاصه که انگار همین دیروز بود که ساعت 2 در حالیکه خانوم میم. ( معلم زمین مون ) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/61




واو. عزیز و . و بَح بَح نیوز در یک روز برفی

درخواست حذف اطلاعات
چهارشنبه : + فقط اونجا که رفتم ماژیک و برگه آ4 از پایین بیارم ، و وقتی رسیدم آقای واو. گفت :" من شروع ن. دخترم ! منتظر ِ تو بودم باباجون ! " :دی خوب من مُردم فقط =) چند تا چهار شنبه اس که ما و 401 ( ریاضی ان ) زنگ ادبیات ، ادغام میشیم و میریم سالن اجتماعات و آقای واو. درسای غیر مهم و متن های معاصر رو درس میده بهمون. و اصولا زنگ ادبیات – شما بخوانید زنگ ِ آقای واو. – تنها زنگی ه که پتانسیل ِ جذاب بودن خودش رو حتی در صورت ِ ادغام شدن حفظ میکنه . گرچه که زهرا میگه :" والا کلاسای ادغام ادبیات بیشتر به درد نقد ادبی و عشاق ادبیات میخوره :| " و خب من عمیقا این باور رو ندارم و اگ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/62




تو را به اندازه ی تمام .انی که ندیده ام ، دوست دارم !

درخواست حذف اطلاعات
+ هندزفریم دیروز گم شده بود و بعد از 12 ساعت در به در گشتن ، و زیر و رو . ِ تمام اتاقم - که مصداق ِ بارز ِ شتر با بارش گم میشه ( :| ولی من گم نمیشم :| البته که من فینگیلم :/ تا مشتی باشد بر دهان استکبار :| ) – و ریختن ِ همه ی لباسا و زیر تخت و پشت ِ تخت ( تخت من به دیوار چسبیده :| ) و اونور و اینور ِ تخت و کلا همه جا ، وسط مرحله ی آنافاز میتوز بودم که دست . توی جیب ژاکتم ، دستمال کاغذی بردارم و دیدم اونجاست :| امروزم گره خورده :| ینی در واقع یه خط تایپ میکنم ، به نگاه به گره میندازم و میرم سطر بعد :| + به همین برکت ، اگه من یه بار دیگه خواب واو. رو ببینم ، خودمو از زندگی ساقط میکن ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/63




اینایی که یه هفته یه هفته پست میذارن ... *

درخواست حذف اطلاعات
+ داشتم امروز با مامان صحبت می. ، وسطش گفت :" تو دختر ِ خیلی خوبی هستی ! ولی کنکور و امسال تو رو خیلی زود جوش و گاهی بد اخلاق کرده ! " =)))) یه سری ویژگی های دیگه هم گفت ، ولی خب بماند =) راست میگه :دی هم زود جوش شدم ، هم بد اخلاق =) ینی شاید یک چهارم ِ اوقات ، خوش اخلاقم فقط =)خوش اخلاق و بقولی رنگی و شاد و با اعتماد به نفسی ستودنی ! یک چهارم دیگش استرس دارم ! و یک چهارم ِ دیگه ی دیگش هم بد اخلاق و غرغرو میشم و آ.ین یک چهارم هم اعتماد به نفسم صفر میشه و خودمو ملامت میکنم هی :|   + دارم میشم همون بَح بَح ِ رویایی :دی بح بحی که ظهرا نمیخو.د و بعدش با سردرد از خواب بیدار نمیشد ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/64




اینم برای ثبت در تاریخ :]

درخواست حذف اطلاعات
  و آن بانو بتاریخ بیست و پنجمین روز از یازدهمین ماه ِ سنه یک هزار و سیصد و نود و پنج هجری خورشیدی ، ثبت نام کرد. و اینگونه بود که مریدان ، جامه ها د.د و نعره .ن ، سر به کوه و فلک گذاشتند! باشد که رستگار شویم!   + داشتم "moonlight sonata" گوش میدادم حین ثبت نام :دی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/65




سه تا آدامس .سی برای سه قلو ها :]

درخواست حذف اطلاعات
عرضم به خدمت منور و نورانی تون که فقط اومدم بنویسم آدم یه بچه ی سوم دبستانی داشته باشه فقط ، که یهو وسط کلاس بهش زنگ بزنه ؛ بگه :" بابا کجایی پس ؟ زود بیا خونه ! اینجا نوشته جاهای خالی رو پر کن . من باید با چی پر کنم اینا رو ؟ اومدی ها ! یاد ندارم. "   بعله =) امروز( الان بامداد شنبه اس و منظور من صبح . عست :دی ) تلفن ِ آقای قاف. زنگ خورد ؛ کی بود کی بود ؟ ایلیا ! :))) ینی ما مردیم خب از لحن این فسقلی :دی ایلیا زنگ زده بود وسط کلاس به باباش ، که بابا بیا مشقامو حل کنیم :)))) بعد حتی تاکیدم میکرد که زود بیای ها ! =) البته که آقای قاف. به درخواست ِ فضولانه ی ما ، تلفنو روی اسپی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/66




there's somthing inside u ؛)

درخواست حذف اطلاعات
فرق آدما با هم چیه ؟ یکی توی شلوغ ترین لحظات ِ روزش فکر و خیال میکنه ، یکی دیگه هم میذاره وقتی که همه ی دنیا خو.دن ، دستشو میزنه زیر چونه اش ، یه لیوان چایی میذاره کنارش و فکر و خیالی توی ذهنش. میدونی من میگم دومی ستیزه جو تر و حتی خودخواه تره ! یه خودخواهی ِ قشنگ هست ته ِ ته این کار که باعث میشه اون آدم فکر و خیال هاش رو به .ی نشون نده و مال ِ خود ِ خودش باشه. البته ممکنه یکم دردناک هم باشه که هیچ . رو اونقدر خوب نمیبینه که جلوش حتی فکر و خیال کنه ! آدمای دسته ی دوم شاید صاف و ساده ترین، مسئولیت پذیر ترین و بهترین آدمای دنیا باشن ! بقول  یه دوستی :" ناز ِ این آدما ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/67




من که عید بشه میرم پتومو میکشم روم و میخوابم فقط =))) والا !

درخواست حذف اطلاعات
    + این بند یکم مس.ه اس :دی اگه حوصله ندارین ؛ نخونینش =) خوب سر ظهر دیدم خونه خیلی آروم و .ته ؛ و بابا و مسعود هم دارن به کاراشون میرسن ، منم از فرصت سو استفاده . و رفتم لباسی که برای مهمونی ِ خونه ی صالح اینا در نظر داشتم ، پوشیدم و اومدم نظر مامان رو بپرسم =) بماند که چقدررر حالم گرفته شد در حین پوشیدنش :| پایین تر توضیح میدم حالا :| گذاشتن ِ پای ِ اینجانب به پذیرایی همانا و یهو جست زدن ِ بابا و مسعود هم همانا :| یه چیزی رو بگم الان :دی من کلا به نظر ِ هیچ مردی در دنیا من باب ِ لباس و اینا اعتقادی ندارم =))) اصلا درک نمیکنن خب :| بقولی اونا مو میبینن و ما پیچش ِ مو ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/68




حَوِّل حالِنا اِلی احسَنِ الحال

درخواست حذف اطلاعات
تا 9 کلاس زیست داشتم.  یک ربع به هشت رسیدم مدرسه ! با یک ربع تاخیر. رفتم آ. ِ کلاس ، کنار ِ مینا نشستم. با 403 ادغام بودیم. دستام لال شده از نوشتن ِ همین یکی دو خط ! 95 لعنتی تر داره میشه ! مینا به اون دختره ی جلویی که 403 ای بود و اسمشم یادم نیست ، گفت آنیتا کیه ؟ اونم آنیتا رو روی ع. ِ دسته جمعی ِ کلاسی شون که روی دیوار ِ کنار ِ مینا بود ، نشون داد. همون ع.ی که روز دانش آموز از همه ی کلاسا گرفتن ! من اصلا نمیدونستم چرا باید مینا برای آنیتا ناراحت باشه ! یا حتی نمیدونستم چرا خانوم شایگان امروز مانتوی سیاه پوشیده ؟ چرا هیچ کدوم از 403 ایا با یونیفرم مدرسه نیستن ؟ یا چرا هم ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feelingnevesht.blog.ir/post/69