وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

فمینوستالژی

آخرین مطالب فمینوستالژی به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



دست‌هایی که گرم‌شان می‌کنم

درخواست حذف اطلاعات
پای قول‌های خودت به خودت، بیش از هر حرف دیگری باید بایستی. برای همین دارم به این فکر می‌کنم که یک قولی به خودم بدهم. دلیل فکر .، امکان‌سنجی‌ست. قولِ دشوار من، ادوات و برنامه و چیزهایی لازم دارد که با فکر . و زیاد فکر . پیدا می‌شود. جای قولم که سفت شد، گفته می‌شود. قرارداد مهمی‌ست. اما یک خوشحالی را در حاشیه‌ی این قول، پیدا . امروز، توی من موجود عجیب و غریب و فوق‌العاده‌ایست. یک آن،‌کافیست که فرتوت و معلق باشد، یک لحظه‌ی دیگر، با نیرویی ماورایی، مرا دنبال خودش می‌کشاند و می‌رود به سمتی، که تکلیفش را روشن کنم، معجزه اتفاق افتاده است. نسل جدید، گاهی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/03/07/دست-هایی-که-گرم-شان-می-کنم




ننامیدنی

درخواست حذف اطلاعات
بیدار نمی شوم،  چشم باز میکنم، شب نیست، روز نیست اما پنج شنبه ی به خصوصی ست. آغاز شده پیش از من با همهمه، و حرکات درجا، در چشم ها، گریختن ها رسیدنم را چیزی تعریف نمی کند  مرزی فقید در همه سوست، حیّ و غایب! رنگ، ریخت و پاش است نباید چشم چرخاند، نباید دید وگرنه تشریفات نابود می‌شود ایستاده می دوند، حسشان می‌کنم با چشمهای دوخته، گریه میکنند و گریزانند سرد است پنج شنبه ی به خصوصی ست قاعده دیگر شده است قهرمان، آن تکیه گاهِ امن مات و تَرَک خورده، آماجِ گریزهاست با چشم های دوخته، کالبد تهی آن پوستِ دلاور... کجا هستم؟ چرا پنج شنبه نیست؟  چرا سرِ ای ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/03/05/ننامیدنی




درس سحر

درخواست حذف اطلاعات
آرامِ بی دلیلِ با دلیلَم... و مثل بیشترِ وقت‌ها شکرگزارت.  هنوز مراقبم باشی.  نفس های عمیییقم ببخش، خواب آرام و بیداریِ به اندازه، مهربانم آمین. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/03/07/درس-سحر




چاه من

درخواست حذف اطلاعات
اگر درست به خاطرم مانده باشد، چندسال پیش، زنی در تلویزیون، شرح می‌داد که توسط چند .، به چاهی در بیابان‌های اطراف شهرشان انداخته شده بود. بعد از روزهای زیادی که بیشتر از یکی دوماه بوده گویا، علیرغم جراحات و گرسنگی، به شکلی معجزه آسا نجات پیدا کرده بود. تعریف می‌کرد که روز و شب‌های آن چاه را چطور، با خودش و با خدا حرف می زده... گاهی به غایت نومید از آنکه شنونده‌ای باشد. مدت هاست که آن حال را حس می‌کنم. اینجا چاهِ من است. خودم را به اینجا انداخته ام تا .ی نشنَوَدَم، و خودم را حبس این مَجازِ فراگیر کرده‌ام که نرنجانم یا .شناک نکنم. به جایَش سکوتی ژرف، انعک ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/03/03/چاه-من




مناجاتِ محرابِ تاریکا

درخواست حذف اطلاعات
درون قلبم، چیزی که قبلاً بیکار نبوده، ایستاده انگار... من که با قلبم فکر می‌.، از آن وقت سردرگُمَم. جای واکنش‌هایم، شکل و زمانشان، آشنا نیستند. در بزنگاه‌ها، کناری ایستاده‌ام و تماشایم می‌کنم. منم؟! دگردیسیِ دیگری در راه است، صبورم کن، مهربانی اَم ببخش، قرارم بده. امشب هم، توی گوشم زنگ شدی، عصر چیزی از تو خواسته بودم، که تا شب، راهش را به درونم نشان دادی. مرا که چشم‌های ضعیفی دارم، نزدیکتر باش، به خاطر گوش‌های سنگینم، بلندتر بخوانم، و به این حافظه ی کهنه قوت بده که کمتر خم بشوم زیر بار فراموشی و ظلمات. چراغم را نگه دار، دستم را بگیر. دست هرکه را که ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/03/02/مناجات-محراب-تاریکنا




لبخندِ کبود

درخواست حذف اطلاعات
شهیدی بودم ای کاش، گلگونه ی لبخندی ابدی. کاش در قاب لبخند، می مُردم، تا خوشبختی جاودانه شود. این ظفر را شاید دیری نپاید و شاید به زخم های بیشمارش آزرده کنند. شاید آرامش،  موج باشد و مانا نباشد، باید این لحظه ها را مُرد و به ابد سپرد. در اعماق قلبم، آتشی روشن است، که گرمم نمی کند، می سوزاندم...  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/02/31/لبخند-کبود




از کجا...

درخواست حذف اطلاعات
لبریزم از شعرهای منتظری، که هیچگاه وقت سرودنشان، نمی‌رسند. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/03/01/از-کجا




سفرِ آب و آدم

درخواست حذف اطلاعات
برای آنکه هیچ چیز مثل گذشته نیست، گریه می‌کنم. برای آنکه خیلی چیزها برنمی گردد و خیلی آدم‌ها... بعد یاد لبه ی بزرگترین آبشار دنیا می‌افتم؛ به تمام میلیاردها سلول آب، وقتی که در .ری از ثانیه، در ارتفاع پیشین خود نیستند... وقتی که ازلی داشته اند، نهایتی دارند، و در بزنگاهِ آن پرتگاهِ ژرف و شگفت، سقوط، آنها را از آنچه بوده‌اند میگسلد، محروم می‌کند، و راهی تازه به سمت جاودانگی، نشانشان می‌دهد. ذره‌ی آب بودن، از آدم بودن سخت تر بود اگر به آنچه دچارش بود، آگاه بود. ولی آدم بودن، به خاطر شاهد بودن، عامل بودن و متوجه شدن، آن .ری از ثانیه ی لب پرتگاه را هزارس ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/02/26/سفر-آب-و-آدم




عجب...

درخواست حذف اطلاعات
بعضی روزها، آمار بازدیدکنندگان این وبلاگ متروک، بسی مشکوک است... آمدم چیزی بنویسم، آمار بازدیدهای دیروز، برق سه فاز از سرم پراند! بالای پنج هزار؟! یادم رفت، حرفهایم فراموشم شد... حتی اگر این آمار، کار موتورهای جست و جوی فیک هم باشد، باز حق دارم شوکه باشم.  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/02/26/عجب




سرریزها

درخواست حذف اطلاعات
از این‌ها که می‌نویسم، آدم پُرحرف تری اَم. خیلی وقت‌ها مثل .ی که به دهانِ مصاحبش چشم دوخته باشد مترصّدِ چیزی که می‌خواهد بگوید، خودم هم چشم به راهِ گفتنم اَم. ولی همینقدر که می‌گویم هم زیاد است. به زبان آوردن، به قلم آوردن، تصمیمِ ساده ای نباید باشد. دلیل می‌خواهد، دلیلِ درست... آن دلیلِ درست، وقتی گم و گور شد، معنا کوچ می‌کند، معنا که کوچید، گفتنِ بسیار، بی‌قرارتَرَت می‌کند. چون هرچه می‌گویی، آن نیست که می‌بایست... این روزها، بیقرارم... کاشته هایم بس که بر و بارِ تلخ داده‌اند؛ مونس بوده‌ام، دلواپس و پیگیر و همراه بوده‌ام، دستگیر بوده‌ام... اما ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/02/24/سرریزها




ماسوا

درخواست حذف اطلاعات
پشت سر تاریک و روشنِ مطلق، زیاد ماندگار نباش. خانه نساز. دیری نمی پاید که غربال میشویم و سُر می‌خوریم به سمتِ بُعدهایمان.  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/02/23/ماسوا




اسپرینگ شاتو

درخواست حذف اطلاعات
خزانِ لاغریستی تو طعمِ تلخ آزموده نیستی، بهار، در قفای تو... به رنگ آب و آتش و جنون و خون، مدیحه خوانِ مبهمی ست کهنه جان و پرشکیب، خزان لاغریستی بهار، در ردای توست. ... حلقه ها، آفریده در بینهایت اند. بدانی یا ندانی، هزار تَنی و بلکه بیشتر؛ دستت را رها نکن، به فضای بلاتکلیف، اعتماد نیست. می‌روی و حتی یک تَن، باقی نمی مانی. یک چیز بی‌ربط راستی، هیچ آدمی را صبر نمی‌کنند، بزرگ شود که معلوم بشود کیست و برازنده ی چه نامی. اسم، فقط قراردادیست برای تشخیص، پس زیاد سخت نگیر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/02/20/اسپرینگ-شاتو




...سپاری...

درخواست حذف اطلاعات
شگفت خواهد بود؛ کشیده شدن، کشیده شدن، کشیده شدن، آنقدر که تنت در بازه‌ی ازل تا ابد، نیست شود. شگفت است که از فشردگی در زمان خودت، از جِرم بودنت، به زور و  ناخواسته جدایت کنند، زمانی‌که میان فوجی از اجرامِ رو به فزونی، وجودت «فکرِ جرم بودن» است. گریه‌ات بیندازند و کَنده شوی از هوایت، تا کشیدگی محض، در ناپیدا شدن، در تمام ِ هستی شدنی، کُشنده‌ی تجسم... مرگ تجسم، دارد در اعماقم اتفاق می‌افتد. اما در خیال دفنش خواهیم کرد، و خیال، خاکِ سرد نخواهد بود.  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/02/21/سپاری




اسپرینگ شاتو

درخواست حذف اطلاعات
خزانِ لاغریستی تو طعمِ تلخ آزموده نیستی، بهار، در قفای تو... به رنگ آب و آتش و جنون و خون، مدیحه خوانِ مبهمی ست کهنه جان و پرشکیب، خزان لاغریستی بهار، در ردای توست. ... حلقه ها، آفریده در بینهایت اند. بدانی یا ندانی، هزار تَنی و بلکه بیشتر؛ دستت را رها نکن، به فضای بلاتکلیف، اعتماد نیست. می‌روی و حتی یک تَن، باقیبه نمی مانی. یک چیز بی‌ربط راستی، هیچ آدمی را صبر نمی‌کنند، بزرگ شود که معلوم بشود کیست و برازنده ی چه نامی. اسم، فقط قراردادیست برای تشخیص، پس زیاد سخت نگیرم... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/02/20/اسپرینگ-شاتو




cloudy

درخواست حذف اطلاعات
هزار قرائت دارم از باران. گوش میدهم، تماشا می کنم، و صبر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/02/15/Cloudy




دنبال کلاف ها

درخواست حذف اطلاعات
سیصد و شصت و برقِ دست و پا گم کرده ی چشم های تا خورده ات... مرواریدهای بی مشتری، نی نی کنان و ریزگو، یکریزگو... دستت را بگیرم و بیفتم کنار کلیشه ی دلشوره، که خشت و آینه ندارد و نخ قلب . را بکشند، کلافهای رنگ رنگ دلشوره از دست خدا می افتد... قل می‌خورَد از پله های همان حوالیِ هفتم، توی دودکشِ هزار هزار خانه، این پایین. کی برایت قبض بخواند، بنویسد، دستهای نحیفت را کی بگیرد ببرد به قبض؟ که قربان صدقه اش بروی، بگویی چقدر خوبی تو... .ت نباش خشتِ لب پریده ی من، .ت نباش گِلِ ناب... بگو بال داشتی، بگو دگردیسی ات را تعریف کن، بگو به آب و آتش ربط نداشته... بگو جنگ ها، می‌ش ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/02/18/دنبال-کلاف-ها




به مخاطب احتمالیِ خاص

درخواست حذف اطلاعات
زبانم بند آمده، می‌دانی؟ دشوار است که در وضعیتی بحرانی، پای ملاحظات وسط بیاید. به خاطر همان ملاحظاتِ لعنتی،‌ اینجا می‌پرسم از تو، اگر دیدی، یک کلمه خصوصی بنویس بله و خیالم را راحت کن. خبر انفجار معدن، بیقرارم کرده، حال پدرت خوب است؟ بیا بگو خوب است خواهش می‌کنم... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/02/14/به-مخاطب-خاص




معنای آسیه

درخواست حذف اطلاعات
معنا، میرا نیست، کم نیست، بی اهمیت نیست، هیچ معنایی...  معنا، دلیل است، دلیل، ستون و ریشه است، معنا میرا نیست. به اندازه ی قلبی ریز و چندماهه، که از کار  بیفتد و از یاد برود، معنایش در غیابِ تذکر حیّ و حاضر است.  معنا، کلافِ بی سرِ فراموشخانه است، خودش را گم نمی‌کند اما. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/02/12/معنای-آسیه




با نقطه چین های مهاجر

درخواست حذف اطلاعات
می رسند، تماشایشان می‌کنم. ردیف و بلند و دور و منظم...  چشم هایم، آویخته‌اند از امتداد نقطه چینشان و می‌روند. از جزء به کل تماشا .، محدود و نامطمئن است.  از آن بالا، خیلی چیزها را نمی بینی، خیلی چیزها با هم یکی می‌شوند، در هم حل می‌شوند. اما سلطه ی نظر، هر تردیدی را مغلوب می کند. .م می‌گوید این قلمروی ریاضی است. ریاضیِ بی برو برگرد، ریاضیِ محض، منطق. من می گویم ولی از کل، به جزء نگاه . هم نمی‌تواند اما و اگر نداشته باشد. یکی ندانسته انکار می کند، یکی دانسته... اما همیشه اجزایی هستند که کیفیت انکار، به وضعشان تفاوتی نمی دهد.  آن بالا، شکوهی دارد، همه چیز ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/02/11/با-نقطه-چین-های-مهاجر




روشنای دلم

درخواست حذف اطلاعات
آنچه خدا بخواهد خواهد شد  گرچه مردمان خوش ندارند،  پروردگار از یارى پروردگان،  آفریدگار از کمک آفریده ها،  روزی دهنده از لطف روزی خواران،  خداى یکتا، پروردگار جهانیان  کفایتم می کند،  مرا بس است آن که به حقیقت مرا بس است،  مرا بس است آن که همواره مرا بس است،  مرا بس است آن که همواره از آنگاه که بوده ام مرا بس بوده است،  مرا بس است خدایى که معبودى جز او نیست،  بر او توکل نمودم،  و اوست پروردگار عرش بزرگ. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/02/03/روشنای-دلم