وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

فمینوستالژی

آخرین مطالب فمینوستالژی به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



مهمان عزیز

درخواست حذف اطلاعات
ایشون امروز دو-سه ساعتی مهمان ما بود، خوب استراحت کرد و اگر گربه‌ی خپل باغچه مزاحمش نشده بود شاید هنوز هم مانده بود، اسمش «شبگرد مصری» یا «شبگرد دشتی» است، زیستگاه اصلی‌اش افریقای شمالی ست، زمستان و اوایل بهار در جنوب غربی ایران نیز دیده می‌شود. برای پرندگان مهاجر میزبان‌های امنی باشیم. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/01/09/مهمان-عزیز




سفره ی خوشحالمان

درخواست حذف اطلاعات
از این صبر که در من بیشترش می کنی، از این صبر که گوش بدخواهَش کَر، سپاسگزارم. هر روز تجربه اش راه تازه ای نشانم می دهد تا نمودهای بیقراریِ دل را کم کنم و آرامش بیرونی ام را بهتر اداره کنم. کمکم می کند تا برای موج های پیاپی، شناورِ راحتی نباشم و تلاطم از دست ها و قدم هام، راهی به بیرون پیدا نکند. من پرورده ی صبر و خطاپوشیِ توام، پرورده ی بخشش و فرصتهای بسیارم. اینی که منم، از آنی که بوده، فصل فصلِ فاصله اش را به دست مراقبت تو مدیون است. ... باور کنید که انعکاس درست .شی، نیک .شی و اعتماد به خدا، به هر شکلی که دلتان بیشتر بخواهد، به شما رخ خواهد نمود. من امسال ش ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/01/05/سفره-ی-خوشحالمان




تصویرش

درخواست حذف اطلاعات
دست های سردِ ترک خورده اش، گوشه ی ذهنم مانده است. آن نگاهی که به قواره ی کوچکش سنگین آمده بود، آن تسلیمِ هوش، مشاعرِ حی و حاضری که از آنچه بر سرش می رفت، آگاه بود. این روزها کجاست... توی خیالم، هزاربار برگشته ام به سمتش، هزاربار قسمش داده ام که به من اعتماد کند و راستش را بگوید... از کجاست، توی این دنیا .ی را دارد؟ دستش را هزار بار گرفته ام و به هزار نام صدایش کرده ام... تا سالهای سال بعد، دیده امش که قلب چروکیده ام، بالیدنش را، سر و سامان گرفتنش را، و دست هایش را که برای همیشه با سرما و ترک خوردگی خداحافظی کرده اند، می بیند و جوان می شود. انگار مادری... انگار آ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/01/03/تصویرش




مبارکباد

درخواست حذف اطلاعات
مبارک بادت این سال و همه سال هنوز نفس می کشیم، هستیم، پس هنوز امیدواریم، سرمایه تان است، بداریدش، می دارمش:) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1395/12/30/مبارکباد




تبریک و زندگی

درخواست حذف اطلاعات
خوانندگان خاموش و مهربان و بی حاشیه، سال نو مبارک، امیدوارم که با خاطری آرام و راضی سال کهنه را تحویل بدهید، امیدوارم که سال نو برایتان لبریز باشد از بهانه های لبخند و دلخوشی و سپاسگزاری.  اگر اهل آرزو . و دعاهای خوب هستید، مرا هم فراموش نکنید، فرقی ندارد چه .ی این نوشته را بخواند، از صمیم قلب و بی تبعیض، برای تک تک شما آرزوهای خوب دارم. سلامت باشید. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1395/12/30/تبریک-و-زندگی




تلخ... تلخ

درخواست حذف اطلاعات
این شهر بانوی انتظار و دریغ‌های مکرر از بام خانه‌هاش این مرغ سوگ را بپرانید... هر روز بیدار شدن، با انتظارخبرهای تلخ، دشوار شده است. چه سال عجیبی... افشین یداللهی... از دست رفتنش... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1395/12/25/تلخ-تلخ




سو سو

درخواست حذف اطلاعات
اگر «بتوانم»، اگر واقعاً بتوانم برای .ی قدمی بردارم و کمکی به هر نحو کنم، انجام ندادنش از من ساخته نیست، بلد هم نیستم .ده حساب هایم را وسط بکشم، من اصلاً در مناسبات انسانی حساب و کتابم خوب نیست، گرچه که تقریبا تا جایی که حضور ذهن دارم، همه ی اطرافیانِ تا کنونم، حسابشان دقیق بوده و اهل دودوتا چهارتا. اگر هم نتوانم، نتوانسته ام دیگر... گرچه ذهنم درگیر می شود اما واقعاً وقتی نمی توانم خودم را کنار می کشم تا راه بهتری شاید برایش باز شود. گاهی هم دلم می خواهد که بتوانم و با اینکه میدانم کاری پیش نخواهم برد، تلاشی می کنم، . می زنم و به قدر حرکتی، سعی می کنم امی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1395/12/24/سو-سو




شبیه لالایی

درخواست حذف اطلاعات
بیا کنارم بنشین، آواز بخوان و بگذار چشم هایت خندیده باشند. خنده‌های کمرنگم، قوت قلب می‌خواهند.  تو که می‌دانی، خوشبختی‌های زیادی را به شادی، بدرقه کرده‌ام، پشت بدرقه .‌ها غم و شادی‌های تنهایی، در سایه‌ها نشسته‌اند به گلدوزی... به آن روزهای شاید، فکر می‌کنند.  خدایا شکر، مراقب من، شکر. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1395/12/23/شبیه-لالایی




قطره چکانی در لن ترانی

درخواست حذف اطلاعات
از سقف این خلوت آرام، آسان نیست به کوچه زدن. ساده نگاه نمی‌کنم، هر بار برای هر کلمه، هر حرف، به چیزی بیشتر از آن فکر می‌کنم. پس از سقف این خلوت آرام آسان نیست، وقتی کلماتم پر می‌شکند به سوی کوچه... که آوردنده است، بَرَنده است، دل مرا، زمان مرا، س.‌هایم را... آسان نیست که آشوب انداخته شود به این آبی ِ کِشدار، ولی من هر از چندگاه، سختگیرانه می‌گویمش که آرام نداشته باشد، بعد می‌نشینم به تماشا، سری را که آبسه می‌کند، جمع می‌شود که ورم کند، بترکد. بعد لازم است که مراقبش بود، و یادش داد که ببخشد، یادش می‌دهم که خودش را بچلاند، چکه چکه زَهرآبه‌ی آن بیشترک ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1395/12/21/قطره-چکانی-در-لن-ترانی




هر روز، روز من

درخواست حذف اطلاعات
برای من و . هایم، در سال مناسبتهای ملی و جهانی، چندتایی هست. هرکدام به عنوانی... راستش این مناسبتها دیرگاهیست که برای من کمرنگ شده اند. البته به نیت های خوبی چنانچه پشت هرکدام بوده است، یا به نیت های خوبی که بزرگ دارنده ی چنین مناسبت هایی هستند، احترام می گذارم، و این مناسبتها را برای آنها که نیازشان است، قلباً گرامی می دارم.  اما برای خودم، گمان می کنم به این مناسبتها نیازمند نیستم. گرچه به غفلتها و قصور خیلی ها، تلنگر خوبی هستند. نیازمند نیستم، چراکه فکر می کنم دنیای این روزهای ما، برای قدرشناسی از موهبتهایش، کمتر به شعار و تظاهر و یادبودهای ادواری م... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1395/12/18/هر-روز،-روز-من




عبورمُ ببخش...

درخواست حذف اطلاعات
اینجا، توی این شهر، دو راه می ماند برایت؛ یا چشم بسته و سر به لاک، یا نه، چشم را باز نگه داری، و از . ی اشک راه پیدا کنی به سمتشان، کنار خیابانها، کنار پله برقی ها، زیر پل ها، یا در همسایگی ات، یا توی خوابت حتی...  به خودت قول می دهی مثلاً، یک قرار منظمِ سبُک، برای دیدنشان، اول دلت آرام می شود، احساس خوبی سراغت را می گیرد. بعد ولی از همین احساس هم گریزان می شوی. شک می کنی به تمام نیت هات، شک می کنی به تمام رضامندی هات، مطمئن نیستی که... چرا، مطمئنی که این قرارِ منظم با آشفتگی ها، این دست رساندن های کوتاه، انجام وظیفه ات نبوده اند. تو سرِ این قرارها، دنبال قرار... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1395/12/14/عبورم-ببخش




مُسکّنِ واگویه ها

درخواست حذف اطلاعات
این بار پیش از رفتن، آنقدر اتفاق های خاص، قاب های ویژه رخ داده اند، که یک حس غریبی پیدا کرده ام. شاید خنده دار، شاید مس.ه یا شاید خیلی دم دستی و مزاح آمیز به نظر برسد، اما یک لرزی به جانم افتاده، هر چه مرور می کنم، می بینم این صحنه ها، شبیه خاطراتی از روزهای آ. زندگی هستند، که بازماندگان مرده، برای دیگران تعریف می کنند. باورش سخت است که نوشتن همین ها، حالا می ترساندم...  من از مرگ آگهی بیزارم... به همان اندازه که از غافلگیر شدن! خدایا، می شود یک راه حلی برایش پیدا کنید؟ خدای مراقب، پدر و مادر و خواهرم را به تو می سپارم، چه با من، چه بی من، خیلی خیلی نگهدارشان... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1395/11/25/مسکن-واگویه-ها




در مقام صبر و رضا

درخواست حذف اطلاعات
نفس می کشم هنوز و به زیستن، ادای احترام می کنم، هر روز. با نفس های عمیق، با فکر و سکوت و آرامش، که میهمانی زودرنج است و نازش .یدار دارد.  خدایا، سپاسگزارم. تازه ترین مشق، بعد از ماراتُنِ نفس گیر امتحانات و نمرات خستگی دَرکُن. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1395/11/29/در-مقام-صبر-و-رضا




شطحیات پسا مدرن

درخواست حذف اطلاعات
از تپه ی آهنی، که با یک عالمه درخت دوست بود و خانه ی ما بود، قورباغه ی کوچکش را بالا برد، پیش مجسمه ی گُلی گُلیِ لاک پشت، که یکی کاشته بودش آن بالا، باغبانی شاید. منتظر شد که مرا ببیند و به من بسپاردش، تپه ی آهنیِ تیره رنگ، ایوان های دلبازی داشت و خانه ی ما بود. غورباقه ی خیلی ریز، که مرا به تعجب وا میداشت، که فکر کنم چطور می تواند پرنده ی شیرینِ .ی بشود، زود به من عادت کرد. زود فهمیدم که جثه ی ریزه میزه ی قورباغه ای اش، مانع قابل اعتنایی نیست و او می تواند از هر پرنده ای دوست داشتنی تر بشود. قلبم اجازه داد مالِ من بشود و به دلم بنشیند. لاک پشت ِِ گُلی گُلی را ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1395/12/01/شطحیات-پسا-مدرن




آن‌ها

درخواست حذف اطلاعات
می‌روند، می‌آیند، مرده و زنده توی پنج دریِ هرچه غیر از خودت، یا شاید آن «همه» خودت، راه می‌روند. هندوانه می‌خوردند، به هم لنگه کفش پرت می‌کنند و از خنده ریسه می‌روند، دو دو تا چهارتا می‌کنند برای دخل و .ج و نان شب‎‌شان، قرار و مدار می‎گذارند، یادشان می‌رود، یاد هم می‌افتند، توی دل‌شان خالی می‌شود، به ساعت‌هایشان زُل می‌زنند، و توی هرحالی هستند، خانه‌هایشان همان شکلی‌ست. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1395/12/04/آن-ها




مواهب

درخواست حذف اطلاعات
هیچوقت فرصت منطق و فلسفه و عرفان خواندن نداشتم. ولی مثل خیلی از انسانهای دیگر، به مقوله های اینچنینی علاقه ی ویژه داشتم. در رشته ی دیگری، تحصیلات تکمیلی ام را ادامه دادم، و همچنان در حال ادامه هستم ولی زمانی دلم می خواست می توانستم در همین . فعلی، شاگرد کلاس فلسفه و عرفان . دینانی بشوم. فیلسوف سپیدموی شیرینی، که مرادِ خیالهای جوانی ام بود، و در کنار فلسفه گفتنش، نفوذِ جانِ کلامش، متأثر بود از شیوه های منحصر به این انسانِ خاص. آن نشد، اما از آنجا که ما فکرها، دلخواسته های عمیق و ایده آل هایمان را دنبال خودمان می کشیم و به خودمان جذب می کنیم، این ترم، .ی ش... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1395/12/05/مواهب




من

درخواست حذف اطلاعات
به خودم نگاه می کنم و می بینم که از پنج سال پیش تا به حال، چقدر هم زندگی ام و هم خودم تغییر کرده ایم. هیچ بازه ای از زندگی ام، تا این حد شلوغ، پر نوسان و متفاوت نبوده است تا بتواند چیزهایی از من را بگرداند.  منِ امروزم را نسبت به منِ آن وقت هایم، می توانم بیشتر دوست بدارم. خیلی چیزها بلد شده است، مهمتر از همه، دوام آوردن و ادامه دادن را، و در هر شرایطی انگیزه ساختن را. نسبت به خیلی موارد، قدرشناس تر شده است، در نوعی از تصمیم گیری ها، قدرتمندتر و واقع بین تر، شناختش از آدم ها، نیت ها و رفتارهایشان خیلی بیشتر و روش های مردم داری اش پخته تر... کمتر و خیلی کمتر، ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1395/12/05/من




آینه خوانی

درخواست حذف اطلاعات
بر خالی ها، بر دردهای بی زبان، صبوری .، مهربان و بی آزار و بزرگت می کند. این مسیر را تمرین کن. بدون گلایه، هر روز گلایه را کمتر کن، مثل هرچیز دیگری، .ِ غُر زدن هم آب می رود. سبک می شوی و عادتت خوب می شود.  نرم و خوش خوشک، نزدیکم به سراشیب عمر، جوانی ِ شناسنامه ام، رو به غروب است. 35 ساله خواهم شد یکی دو ماه دیگر، چهره ام، دلم و ذهنم، هنوز از خانه ی جوانی دل نکنده اند و چه خوب، می شود هنوز خسته و آهسته و پیوسته، راه پیمود و از آینه حرف های خوب شنید.  آرزویم این است که هرچه پیشتر می رود، برای خود بودن و برای خود خواستنم، کمتر و کمتر و کمتر بشود. آرزویم این است که ا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1395/12/07/آینه-خوانی




شادی و شادی

درخواست حذف اطلاعات
بعضی ها می روند به سمت لذت زندگی، لذتی از بیشتر تجربه .ِ مواهب شیرینش، تلاش می کنند برای رهاتر بودن از قیدهایی، برای دیدن منظره های بهتر، برای کمک . به خودشان، تا مجاب شوند که در اختیار گرفتن خویش، خلاف طبع بودن، منافی شادی است و بندِ افسردگی. شاید درست باشد، اما شادیِ عمیق، شادیِ تنهایی نیست، حتی اگر آدمِ تنهایی باشی، طبعِ تنهاپسندی داشته باشی. شادیِ عمیقی که طعمِ خوبش تمام نشود، همیشه به درصدی از رنج آمیخته است. چون شادیِ جمعی، بسته به زورِ آحادش است، صد شدنش بعید است. تک تک ِ سلولهای آن تنِ یکپارچه، برای قدم های برداشته، شادی می کنند اما همه با هم، ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1395/12/09/شادی-و-شادی




پس از سالها

درخواست حذف اطلاعات
امروز، قشنگ و به یادماندنی بود، به خاطر راشین و دخترهای نازنینش، بعد از هفده_هجده سال رفیق ِ به جان بسته ات را ببینی، یعنی یک هدیه ی جانانه، خود خود خودش بود، خود خودم بودم، خودمان، دخترهای شانزده هفده ساله ی آن وقت ها، برای یک روز، شیطنت کردیم، خندیدیم و خاطره های جوانی مان را مرور کردیم، چه روزهایی بود، چه روزهایی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1395/12/10/پس-از-سالها