وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

فمینوستالژی

آخرین مطالب فمینوستالژی به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



خستگیهای خوب

درخواست حذف اطلاعات
روی نامهربان جیغ جیغویم را امروز، هم خودم دیدم، هم بچه‌ها... تحملم کم شده؟! بین کلاس‌ها رفتم و آمدم، با اعصابِ چکش خورده، آن موقع که هنوز نامهربان نبودم، نرگس دو بار بی دلیل گریه کرد، کار هر روزش است، در عوض آن فسقلی، زینب، که در کل نیم کیلو و نیم وجب است همه جا دنبالم است و هیچکدام از اخمهایم باورش نمی‌شود و هی یکریز می‌گوید «خانوم می‌خوام پیش تو باشم... خانوم بیا خونه مون، خانوم کی میای خونه مون»، آن طرف آتنا از هیچ فرصتی برای دهن کجی و بی ادبی به باقی بچه‌ها جا نمی‌مانَد، . کاری‌های روی میزش بمانَد که بعد از شش جلسه هنوز توی سرش نرفته قلم مویش را با... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/26/خستگیهای-خوب




ای بادهای سرد مخالف!

درخواست حذف اطلاعات
صبوری ام را دردهای قدیمی و سوژه‌های جدید می .ند، در لحظه تصمیم‌های عجیب می‌گیرم و زود به صرافتِ خودکنترلی می‌افتم، به دوش کشیدن این همه ایده و تواناییِ در حال فرسودن، تحمل کوه می‌خواهد، کوه نیستم که... اما تاب می‌آورم. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/26/ای-بادهای-سرد-مخالف




پست موقت

درخواست حذف اطلاعات
شرایط سختی دارم و دنبال کار می‌گردم. هم به لحاظ مالی و هم از نظر وضعیتی که در آن هستم. در تمام سایت‌های داخلی و بین‌المللی کاری. هم ثبت نام کرده‌ام، فرصت‌های شغلی زیادی هم از این طریق پیشنهاد می‌شود که من برایشان مناسب هستم اما آنها برای من مناسب نیستند. لطفاً اگر برای آدمی با این مشخصات کار مناسبی سراغ دارید، پیام خصوصی بدهید،‌ گرچه بعید می‌دانم. کارشناسی .ی منابع طبیعی، محیط زیستی کارشناس ارشد .ی منابع طبیعی، محیط زیست، ارزی. و آمایش سرزمین دانشجوی .ی مدیریت محیط زیست دارای سوابق پژوهشی در زمینه ارزی. ریسک محیط زیستی(محیط زیستی) و شغلی دارای ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/25/پست-موقت




تجارب گرانِ کم بها

درخواست حذف اطلاعات
کتاب‌های نخوانده زیاد دارم، اما دست و دلم کمتر به خواندن تازه ها می‌رود، در عوض به کتاب‌های از پیش خوانده فکر می‌کنم و گاهی ورق می‌زنمشان، .ب دوباره به «مرگ نور» فکر می‌.؛ اثر «طاهر بن جلون*». داستانی ملهم از یک ماجرای واقعی، که در یکی از مخوفترین زندان‌های تاریخ، در مراکش گذشته است. تعریف .ش خوشایند نیست برایم، فقط جالب بود اینکه خواندن ماجرایی با این مایه از تلخی، که آگاهی به حقیقتش آن را صدچندان می‌کند، توانست یک روز نفس کشیدن را برایم شیرینتر کند. نه از این خاطر که من جای آن آدم‌ها نیستم... دلیل دیگری داشت، توانسته بودم در تجربه ی موقعیتی کم نظ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/24/تجارب-گران-کم-بها




شاید شیدا...

درخواست حذف اطلاعات
به اندازه ی غم، تو را دوست دارم. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/25/شاید-شیدا




تجارب گرانِ کم بها

درخواست حذف اطلاعات
کتاب‌های نخوانده زیاد دارم، اما دست و دلم کمتر به خواندن تازه ها می‌رود، در عوض به کتاب‌های از پیش خوانده فکر می‌کنم و گاهی ورق می‌زنمشان، .ب دوباره به «مرگ نور» فکر می‌.؛ اثر «طاهر بن جلون*». داستانی ملهم از یک ماجرای واقعی، که در یکی از مخوفترین زندان‌های تاریخ، در مراکش گذشته است. تعریف .ش خوشایند نیست برایم، فقط جالب بود اینکه خواندن ماجرایی با این مایه از تلخیِ ژرف، که آگاهی به حقیقتش این تلخی را صدچندان می‌کند، توانست یک روز نفس کشیدن را برایم شیرینتر کند. نه از این خاطر که من جای آن آدم‌ها نیستم... دلیل دیگری داشت، توانسته بودم در تجربه ی مو... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/24/تجارب-گران-کم-بها




می‌شود

درخواست حذف اطلاعات
خودم را وقتی که کینه جو می‌شوم دوست ندارم، تنها وجهیست از وجودم که مهارش به ناممکن نزدیک است. در واقع آنقدر قبلش گذشته‌ام و بخشیده ام که پیمانه سرآمده و شکل زشتی از متوقع بودنِ زیاد، درونم متبلور شده... این وقت‌ها، تاوان سنگینِ اطرافیان، تلافی‌های منتظره نیست، سیال‌های تلخِ رونده‌ایست که مثل سمّ، از جسم و جانم، از نگاه و زبان دهان و زبان بدنم، آنقدر به جانشان بریزد که طاقتشان طاق شود... جوری که بعد از سر عقل آمدن، به شدّت دلم برایشان بسوزد و از خودم بیزار شوم.  این آدمی که هنوز بخشندگی را بلد نیست دوست ندارم، باید بیفتم به جانش، باید آدم باشد، دریا ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/24/می-شود




ن‏‍ رفته

درخواست حذف اطلاعات
خیلی‌ها را می‌شود دوست داشت، محترم شمرد، اما فقط یکی را می‌شود خواست... شدن نشدنش ربطی به عُرف و قانون و جامعه ندارد، دل می‌تواند فقط یکی را بخواهد. می‌توانی تحسین کنی، حمایت کنی، و جز خوب برای هیچ انسانی نخواهی، می‌توانی تا آن یکی نیامده، .ی را با او اشتباه بگیری، می‌توانی حتی از انتظار خسته شوی و راه زندگی را با اشتباه‌های دلت ادامه بدهی، اما پیدایش که کردی، نمی‌توانی جز او را بخواهی... حتی می‌شود که وقت خوبی پیدایش نکنی و ناگزیر، از کنارش رد شوی، از داشتنش بگذری... یا مجبور باشی که بگذری، اما نمی‌توانی جز او را بخواهی... دلت، نمی‌تواند. بمانی، ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/23/ن‏‍-رفته




امن بودن

درخواست حذف اطلاعات
هولناک ترین لحظه ی هر ماجراست و عمیقترین غم دنیا، هر اعتمادی که نقض شود؛ طول می‌کشد پرنده ی کوچکی را اهلی کنی، طول می‌کشد تا پیام امن بودنت را بپذیرد و نزدیکت بماند.  آدم‌ها در جنگ‌های بزرگ هم قراردادی دارند که نقاطی را حریم بدانند، نقاطی، رنگ‌ها یا لباس‌هایی، این شاید آ.ین تلاش آدم است برای نکوداشتِ نیاز به اعتماد... بچه‌ها، حریم های همیشگی بوده‌اند، آن‌ها تمام آنچه که می‌بینند، تمیز و ساده است. بچه‌ها پرنده های مهربانِ زوداعتمادی هستند، که سخت نیست اهلی .شان، برای آن‌ها تمام بزرگترها، درختهایی هستند که می‌شود در مواقع نیاز، به سایه هایشا?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/22/امن-بودن




بگومگوهای نیمه شبانه

درخواست حذف اطلاعات
پشت پنجره، تَشْ بادِ شبانه می‌وزد، دوتا گربه سر هم جیغ می‌کشند و صدایشان، تنم را منجمد می‌کند. شعر کالی پشت در قلبم استخاره می‌کند، که در را باز کند یا نه، جیغ گربه ها فراموشش می‌کند که کارش چه بوده و در بزند که چه... آهنگ می‌شنوم، فکر می‌کنم، به فکرهایم نهیب می‌زنم، یکی به دو می‌کنیم، سر باید و نبایدشان، هر شب. گاهی فکر می‌کنم که من و فکرهایم با هم راحت نیستیم. گاهی فکر می‌کنم آن‌ها توی ذهنم نیستند، فکر می‌کنم آنها ناخواهریهایی حسود، نادان و کم .دند که رهایم نمی‌کنند و تجسُّدِ آرزوهایم را عقب می‌اندازند یا باطل می‌کنند، گاهی عاجزم می‌کنند ا?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/21/بگومگوهای-نیمه-شبانه




جان افزار

درخواست حذف اطلاعات
دعا، مناجات، انگار که اوج ارج و قرب واژه اند، وقتی که ظرفِ ت.دن از جان به آسمان را پیدا می‌کنند؛ وقتی که کلمات یکباره از قابلیت‌های ساده ی بیان و ابراز و رابطه، شرفِ «شفا» شدن پیدا کنند و راضی و بی‌نیازت کنند از هر خواسته و به گوشَت تذکر بدهند که می‌توانی، می‌شود، تو بلدی که در فقدان، بلدی که در تأخیر، که در نقصان، خوب باشی و خوب بمانی. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/20/جان-افزار




دیالوگ

درخواست حذف اطلاعات
برویم یاد بگیریم خوب شنیدن را، تا حرف زدنمان هم خوب بشود. همه چیزمان همان شکلی ست، مثل زمان مدرسه رفتن و امتحان دادن، معلم ها تکرار می‌.د: «فهم مسئله، نصف جواب مسئله است:» خوب نمی‌خوانیم، خوب گوش نمی‌دهیم، خوب نگاه نمی‌کنیم و بر پایه ی بدفهمی، جواب می‌دهیم تا هیچوقت هیچ. از دنیای حرف‌های خودش بیرون نیامده باشد. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/19/دیالوگ




نامه ی چهارم

درخواست حذف اطلاعات
شیدا، فرار می‌کنم از روزی که بخواهی از عاشقی هایت برایم بگویی، فرار می‌کنم از روزی که در چنان مسیری بخواهی راهنمایت باشم. فقط توی دلم برای تو و همه ی دخترانی که دوستشان دارم، آرزو می‌کنم عاشقی با دلی کهنه نصیبنتان شود. آرزو می‌کنم .ی باشد که .ی را برای عشق ورزیدن بخواهد، و آرزو میکنم که لایق چنین دوست داشتنی باشی. دوست داشتنی که دستت را محکم بگیرد، آنقدر قوی و زلال که مجال هیچ تردیدی برایت نماند. دوست داشتنی که خواهان ثابت دلبری های ساده ی ماندگار باشد و همیشه طعم تازه‌ای از تو پیدا کند. اینطوری دوست داشته شو، اینطوری دوست داشته باش دختر...  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/18/نامه-ی-چهارم




ه.ن

درخواست حذف اطلاعات
انگار در وقت اضافه زندگی می‌کنم. بدنم با من حرف می‌زند، هر لحظه... عافیت از حافظه اش رفته، سفید فکر می‌کند. با هم کنار می‌آییم و رو به زوال بودنش را تحمل می‌کنم. حرفهایش را می‌شنوم، کشان کشان می بَرَمَش، کارهایمان را سر و سامان می‌دهیم. حواسش را پرت می‌کنم از دردها و کم آوردن‌ها، حواسش را پرت می‌کنم از حواس، به زمانی می بَرَمَش که مثل لباس، ترکَش کنم و خستگیهایش برای همیشه تمام شوند. برایش از روزهایی می‌گویم که سبکبار خواهیم بود و یادش نمی‌اندازم که آن روزها با من نخواهد بود، یادش نمی‌اندازم که ناگزیر کجا جایش خواهم گذاشت.  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/15/همنشین




سومین نامه

درخواست حذف اطلاعات
دختر جان؛ امشب دخترم نباش و یک روز به حرف‌های امشبم  فکر کن. نمی‌دانم زمانه برای تو چطور بچرخد و چند سال بعد، مناسبات انسان‌ها، به هم فکر .‌ها، دوست داشتن‌ها و دوست داشته شدن‌ها چطور خواهد بود و تو کِی لازمت می‌شوند این حرف‌ها...  امشب، بهترین مردی را که می‌شناختم ناامید .؛ و دلش.ته شاید... .ی که یک سال پیش همین وقت‌ها، حس شنیدن حرف‌های دلش، قبل از هرچیز، شورِ بالیدن به محبوبِ چنین مردی بودن بود. او متعادل‌ترین و آرام‌ترین و بی‌قضاوت‌ترین انسانی‌ست که شناخته‌ام، با احساساتی شریف و متین و صبور... آنقدر که به راحتی برای عزیزترین‌هایم، از جمله ب?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/14/سومین-نامه




نامه ی دوم

درخواست حذف اطلاعات
هیام، آتنا، زهرا، نسرین، مرضیه،... دخترهای کلاس نقاشی، توی صورت همه شان تو را تماشا . امروز شیدا جان؛ کاش تو هم پشت آن میزهای بلند رنگی می‌نشستی، دلم را رنگ می زدی و دستت را به خطوط دنیاهای تازه تر می‌بردم، یادم باشد برایت مداد رنگی زیاد ب.م، یادم باشد که رنگ‌ها را به خی. اضافه کنم، تا سرریز کند به دنیای واقعیتت، یادم باشد که رنگ‌ها را بلد بشوی، یادم باشد که رنگ‌ها بلدت بشوند، لازمشان داری دختر، لازمِ هم می‌شوید. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/13/نامه-ی-دوم




اولین نامه

درخواست حذف اطلاعات
دخترکم، شیدایم؛ کجای این شهر، زیر سقف گرمی آرمیده باشی حالا... فکرش را هم شاید نکنی که یک نفر از هجوم سایه های شبش، از ترس هایی که هرکدام برای خود .ی هستند، به یاد تو پناه برده باشد. دست ترسهایش را پس زده باشد، تا تجسّمت کند، تا حواس پریشان، بر مدار نقطه ای به نام تو نظم بگیرند و فکرت آرامَش کند. اول موهایَت را می‌سازم، دلم می‌گوید که موهای بلند و نرمی داری، ابریشم .مایی، صورتت را نمی‌سازم، هرشکلی که باشی، ماهِ دل منی، قد و بالایت هم هیچ فرقی ندارد، حتی موهایی که ساخته‌ام، اعتبارشان تا روزیست که ببینمت؛ آن وقت صاف باشد، وزوزی باشد، سیاه باشد، .مایی، ق?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/11/اولین-نامه




اولین نامه

درخواست حذف اطلاعات
دخترکم، شیدایم؛ کجای این شهر، زیر سقف گرمی آرمیده باشی حالا... فکرش را هم شاید نکنی که یک نفر از هجوم سایه های شبش، از ترس هایی که هرکدام برای خود .ی هستند، به یاد تو پناه برده باشد. دست ترسهایش را پس زده باشد، تا تجسّمت کند، تا حواس پریشان، بر مدار نقطه ای به نام تو نظم بگیرند و فکرت آرامَش کند. اول موهایَت را می‌سازم، دلم می‌گوید که موهای بلند و نرمی داری، ابریشم .مایی، صورتت را نمی‌سازم، هرشکلی که باشی، ماهِ دل منی، قد و بالایت هم هیچ فرقی ندارد، حتی موهایی که ساخته‌ام، اعتبارشان تا روزیست که ببینمت؛ آن وقت صاف باشد، وزوزی باشد، سیاه باشد، .مایی، ق?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/11/اولین-نامه




آگهانه

درخواست حذف اطلاعات
شکلی ست از آگهی، که مانع آگهی ست. به شهادتِ علمِ شهودی، خویش آگاهی، شاخه کم ندارد. یکی از شاخه‌هایش، راهیست هموار به سمت جهانِ بیرون، صاف و یا در بهترین شکلش، شیب صعودی دارد. یک شاخه اش هم به دره ی خوددرگیری می‌رسد. وقتی برای شناخت خودت، به .ی برسی که هیچ ابعاد ساده و تحلیل پذیری ندارد، به .ی برسی که قواعدِ آشنای تعامل با درون و بیرونش، با همه فرق داشته باشد و نسخه ی مناسبش را نشود پیدا کرد، با پاهای چرخ دار، توی آن دره افتاده ای. ح.ی شبیه خانه های داستان «زن در ریگ روان»، همه چیز شبیه معادله ای گُنگ می‌شود. بعضی وقتها توی آن مسیر ِ رو به بالااَم. بعضی وقت... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/10/آگهانه




بی حسی

درخواست حذف اطلاعات
زمانه حساس است، کشور حساس است، من حساسم، تمام سلولهای مغز و قلب و ریه ام حساسند. تمام جهانی که در تمام تاریخ، عرصه ی تاخت و تاز و خونریزی بوده است، اخباری که بیات میشد و بعدها وقتی به سمع و نظر می‌رسید که دیگر نه به درد میخورد، نه آنچنان درد داشت، حالا ذاتِ صداست و آن خبرهای کهنه، تازه به تازه در دهان به دهانِ جهان، می چرخد و از بوسه های هزار هزارِ خلوت عشاق، راهِ فواره شدن دارد، تا صدای گریه ی آغاز هر نوزاد، حالا هیچ. نیست که باخبر نباشد، هیچ. نیست که نترسد. و سرزمینم... ملت‌ها بودیم، پیوسته و پیچیده، نمیدانم از کِی، ولی دیگر پراکنده‌ایم، یکی بودن مان ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://feminostalgy.blog.ir/1396/04/08/بی-حسی