وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

بگم بخندی؟!

آخرین مطالب بگم بخندی؟! به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



چهار خط آ. مرا گریاند به خدا.

درخواست حذف اطلاعات
اشک خدا زن ن.نا کنار تخت پسرش در بیمارستان نشسته بود و می گریست. فرشته ایی فرود آمد و رو به زن گفت: ای زن من از جانب خدا آمده ام رحمت خدا برآن است که تنها یکی از آرزوهای تو را برآورده سازد, بگو از خدا چه می خواهی؟ زن رو به فرشته کرد و گفت: از خدا می خوام پسرم رو شفا بده. فرشته گفت: پشیمان نمی شوی؟ زن پاسخ داد: نه! فرشته گفت: پسرت اینک شفا یافت ولی تو می توانستی بینایی چشمان خود را از خدا بخواهی! زن لبخندی زد و گفت: تو درک نمی کنی! سالها گذشت و پسر بزرگ شد. او آدم موفقی شده بود و مادر موفقیت های فرزندش را با عشق جشن می گرفت. پسر ازدواج کرد و همسرش را بسیار دوست د... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/5021




امروز همه را دعا کنیم ...

درخواست حذف اطلاعات
بنده ای با خدا گفت: اگر سرنوشت مرا نوشته ای پس چرا دعا کنم؟ خدا گفت: شاید نوشته باشم هرچه دعا کند!     ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/5022




اندازه واقعی افراد!

درخواست حذف اطلاعات
روزی . سابق شوروی، .وشچف، از خیاط مخصوصش خواست یک دست کت و شلوار تا از یک قواره پارچه برایش بدوزد. خیاط بعد از اندازه گیری روی حجم .وشچف گفت که اندازه پارچه کافی نیست و نمی توان از آن کت و شلوار درآورد. مدتی بعد .وشچف در سفری که به بلگراد داشت از یک خیاط یوگسلاو خواست تا از همان قواره پارچه برای او یک دست کت وشلوار بدوزد. خیاط یوگسلاو پس از اندازه گیری مورد نظر گفت : پارچه نه تنها کاملاً اندازه است، بلکه او می تواند یک جلیقه اضافی نیز بدوزد. .وشچف با تعجب از او پرسید : پس چرا خیاط روسی گفت که نمی تواند از این قواره پارچه یک کت و شلوار بدوزد. خیاط در پاسخ گفت : ق ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/5007




قدقد .وس

درخواست حذف اطلاعات
گفته می‌شود .وسی هر روز صبح بانگ می‌گفت.  روزی صاحبش به او گفت: از این به بعد بانگ مگو وگرنه پرهایت را می‌کنم. .وس ترسید، و با خود گفت: ضرورت‌ها ممنوعات را مباح می‌کند، و سیاست شرعی اقتضا می‌کند برای محافظت از جانم از بانگ دست بکشم، «.وس‌های دیگری هستند که جای من بانگ می‌گویند». و .وس از بانگ گفتن دست کشید. پس از یک هفته صاحبش نزد او آمد و گفت: اگر مانند مرغ‌ها «قد قد» نکنی پرهایت را می‌کنم.. باز هم .وس کوتاه آمد و ادای مرغ‌ها را در آورد. پس از یک ماه صاحبش نزد او آمد و گفت: اگر تا فردا مانند مرغ‌ها تخم نگذاری تو را قربانی می‌کنم!!! اینجا بود که .وس گریست ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/5008




بچه گمشده

درخواست حذف اطلاعات
زنگ زدم گوشی خواهرم،بچه خواهرم گوشی روبرداشت. گفتم: سلام، بگو مامانت صحبت کنه. گفت: نمیشه، داله گلیه می تونه گفتم: بابات کجاست؟ گفت: دم دله، داله با آقا پلیسه صحبت می تونه. گفتم: داداش حامد کو؟ گفت: اونم لفته بیمالستانالو بگلده. درحالی که داشتم از شدت نگرانی سکته می .، بلندگفتم: مگه چی شده؟ گفت: من گم شدم. گفتم: مگه الان کجایی؟ گفت: زیل تخت دالم با گوشی مامان باژی میکنم   ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/5009




از نامه ات خیلی متشکریم

درخواست حذف اطلاعات
دختر ۷ ساله از گوگل کار خواست؛ رئیس گوگل جوابش را داد. یک دختر هفت ساله که طی نامه‌ای از شرکت گوگل خواسته بود او را استخدام کند، پاسخ خود را در نامه‌ای با امضای ساندار پیچای، مدیر عامل اجرایی این شرکت دریافت کرده است. کلویی بریج‌واتر، در نامه درخواست استخدام خود به گوگل نوشته است که بعد از گفت‌وگو با پدرش درباره آینده شغلی خود، تصمیم گرفته است که به استخدام گوگل درآید. او این نامه را خطاب به "رئیس گرامی گوگل" نوشته است. او اضافه کرده است که پدرش به او گفته اگر به همین وضعیتی که درس می‌خواند، ادامه دهد، یک روز خواهد توانست در گوگل استخدام شود...  گوگل ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/5010




کمبود همسر!

درخواست حذف اطلاعات
پسره 40 سالشه تو صفحه اش نوشته: به دندونام حسودیم میشه....اونا مینا دارن اما من حتی دریغ از سکینه! حالا هی بگین کمبود شوهره! این بدبخت الان از بی .ی به دندوناش گیر داده خوب گوشهاتم لاله داره به اونام گیربده دیگه!!!   ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/5011




دلبری شاعرانه

درخواست حذف اطلاعات
‏دلبر مولانا موقع خواب هم از دست مولانا آسایش نداشته، فکرشو . چشماش مست خواب بوده مولانا میگفته: چشم تو خواب می‌رود؟یا که تو ناز می‌کنی؟     ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/5012




آدم نفهم فهمیده!

درخواست حذف اطلاعات
یک عده آدم هستندکه میفهمن که نفهمن!اما نمیفهمن که میفهمیم نفهمن...!به این جور آدما باید گفت؛من دستم بنده 5 دقیقه احترام خودتو نگه دار! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/5013




سیگار آرام آرام شما را نابود میکند!

درخواست حذف اطلاعات
‏شهرداری 2 میلیون هزینه کرده اومده روی دیوار نوشته: سیگار آرام آرام شما را نابود میکند!یکی اومده زیرش نوشته: "ما هم عجله ای نداریم داداش" ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/5014




امتحان رانندگی

درخواست حذف اطلاعات
به یارو میگن امتحان رانندگی قبول شدی ؟ میگه معلوم نیست ماشینو زدم تو دیوار ، سروان رفته تو کما منتظرم برگرده ببینم چی میگه !   ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/5015




قواره ی چشم هایت

درخواست حذف اطلاعات
بعد از سالها دوخت و دوز،دلمقواره ی چشم هایتنشد که نشد... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/5006




شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد!

درخواست حذف اطلاعات
کوالا به حدی تنبل است که هنگام غذا خوردن، مقداری اضافه برگ درختان را در دهانش ذخیره می کند تا بعدا بخورد! چرا که حوصله گشتن دوباره برای غذا را ندارد!!     ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/4991




درد دل با مادر

درخواست حذف اطلاعات
دختری با مادرش در رختخوابدرد و دل می کرد با چشمی پر آبگفت: مادر حالم اصلا خوب نیستزندگی از بهر من مطلوب نیستگو چه خاکی را بریزم بر سرم؟روی دستت باد . مادرمسن من از بیست وشش افزون شددل میان . غرق خون شدهیچ . مجنون این لیلا نشدشوهری از بهر من پیدا نشدغم میان . شد انباشتهبوی ترشی خانه را برداشتهمادرش چون حرف دختش را شنفت: خنده بر لب آمدش آهسته گفتدخترم بخت تو هم وا می شودغنچه ی عشقت شکوفا می شودغصه ها را از وجودت دور کناین همه شوهر یکی را تور کنگفت دختر مادر محبوب من!ای رفیق مهربان و خوب منگفته ام با دوستانم بارهامن بدم می آید از این کارهادر خیابان یا میان کو ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/4992




زن و مرد این روزگار

درخواست حذف اطلاعات
پسره پست گذاشته چگونه بعد از ازدواج از یک دختر قرتی و سوسول یک زن واقعی بسازیم ؟! جواب.... به نام خدا ! کمربند . . . . ... دختره کامنت گذاشته:اگه پسرای این دوره زمونه چیزی به نام کمربند میشناختن که شلوارشون رو آسف. نبود!     ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/4993




ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺯﻭﺩ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﯿﻢ

درخواست حذف اطلاعات
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻋﺪﺩ 10 ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻫﻤﻪ ﻋﺪﺩﺍ ﺭﻭ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ 0,1,2,3,4,5,6,7 ,9 ﺑﻪ ﺟﺰ ﻋﺪﺩ 8 ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻋﺪﺩ 8 ﺍﺻﻦ ﺧﻮﺷﺶ ﻧﻤﯽ ﯾﻮﻣﺪ . ﺧﻼﺻﻪ ﺷﺐ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﻭ ﻋﺪﺩ 10 ﻣﯿﺎﺩ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻢ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﭼﺸﻤﺶ ﻣﯿﻮﻓﺘﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﻋﺪﺩ 8 ﺩﺍﺭﻩ ﻭﺳﻂ ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ ﻣﯿﺮﻗﺼﻪ . ﻣﯿﺎﺩ ﻭﺳﻂ ﻭ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻮﻧﻪ ﺯﯾﺮ ﮔﻮﺵ 8 ﻣﯿﮕﻪ: ﮐﯽ ﺗﻮﺭﻭ ﺩﻋﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ؟ ﻣﮕﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺗﻮ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺑﯿﺎﯼ؟ ﻋﺪﺩ 8 ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺑﻐﺾ ﻋﺪﺩ 10 ﺭﻭ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺻﻔﺮﻡ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﺑﺴ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/4994




خاطره ای از سیمین دانشور و نیما یوشیج

درخواست حذف اطلاعات
نیما از سیمین دانشور پرسیده بود که جلال چه می‌کند که اینقدر با هم خوبید. بگو تا من هم با عالیه چنین کنم... (بخشی از مصاحبه محمد عظیمی با سیمین دانشور) سیمین دانشور: من گفتم آقای نیما کاری که نداره، به او مهربانی کنید، می بینید این همه زحمت می کِشَد، به او بگویید دستت درد نکند. در خانه ی من چقدر ستم می کِشی. جوری کنید که بداند قدرِ زحماتش را می دانید. گاهی هم هدیه هایی برایش ب.ید. ما زنها، دلمان به این چیزها خوش است که به یادمان باشند. نیما پرسید: مثلاً چی ب.م؟ گفتم: مثلاً یک شیشه عطرِ خوشبو یا یک جورابِ ابریشمیِ خوش رنگ یا یک روسریِ قشنگ … نمی دانم از این چیزه... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/4995




حس خوب

درخواست حذف اطلاعات
یک جامعه شناس به تعدادی از بچه های آفریقایی یک بازی را پیشنهاد کرد: او سبدی از میوه را در . یک درخت گذاشت و گفت هر .ی که زودتر به آن برسد آن میوه های خوشمزه را برنده می شود. هنگامی که او فرمان دویدن را داد، تمامی بچه ها دستان یکدیگر را گرفتند و  با یکدیگر دویده و در کنار درخت، خوشحال نشستند. هنگامی که جامعه شناس دلیل این رفتار آنها پرسید، درحالی که یک نفر می توانست به تنهایی همه میوه ها را برنده شود آنها گفتند: آبونتو (ubuntu)، چگونه یکی از ما میتونه خوشحال باشه در حالی که دیگران ناراحت اند.     ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/4996




رنگین پوست

درخواست حذف اطلاعات
این شعر ک.دای شعر برگزیده سال 2005 شده و توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده که استدلال شگفت انگیزی داره. وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم و تو، آدم سفید وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی و وقتی می میری، خا.تری ای و تو به من میگی رنگین پوست؟؟   ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/4997




حلوا فروش

درخواست حذف اطلاعات
مردی به نزد حلوا فروشی رفت وگفت: «مقداری حلوای نسیه به من بده» حلوا فروش قدری حلوا برایش در کفه ترازو گذاشت و گفت : « امتحان کن ببین خوب است یانه.»  مرد گفت:« روزه ام باشد موقع افطار »  حلوا فروش گفت:« هنوز ۱۰ روز به ماه رمضان مانده ؛ چطور است که حالا روزه گرفته ای .» مرد گفت:« قضای روزه پارسال است.» حلوا فروش حلوایش را از کفه ترازو برداشت وگفت : «تو قرض خدا را به یک سال بعد می اندازی قرض من را به این زودی ها نخواهی داد . من به تو حلوا نمی دهم .     ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://fereydoon.persianblog.ir/post/4998