وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

گاهی من...

آخرین مطالب گاهی من... به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



حیلت رها کن اما پروانه نشو! پلنگ شو!

درخواست حذف اطلاعات
بعد 18 سال معلمی گمان می. گمشده سیستم آموزشی، عشق است. اما با تحمل دردی ناکوک و تلخ بلد شدم که اشتیاق است.  گاهی عشق در دل بچه ها هست اما محک نخورده و از نوع به میدان نیامده و هزینه نپرداخته‌اش. آموختن، نوعی از عاشقی است و شیرین است. یعنی شیرین است اگر عاشقی باشد و عاشقی عاشقی نیست اگر شوری در میان نباشد و شور در میان نخواهد بود اگر دشواریی نباشد فرهاد بودن آسان است وقتی خسرویی نباشد وقتی شیرین شرطی نگذاشته باشد وقتی تیشه و بیستونی در کار نباشد. مجنون بودن راهیست هموار وقتی ظرفی نشکند، بیابانی احاطه‌ات نکند و وقتی لیلی حراج شود! بعد از این همه سال دارم... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/03/09/حیلت-رها-کن-اما-پروانه-نشو-پلنگ-شو




شعر با دغدغه بدون وسوسه

درخواست حذف اطلاعات
نمی‌شد دانش‌آموز شاعر دهه هفتادی باشی و شعر ولایی نگویی. یعنی احت. خیلی کم بود که در مقابل موضوعی که بک گراند ذهنی خانوادگی مثبت داشتی نسبت به آن و کلی پاداش و بازخورد پیدا و پنهان مثبت برایت می‌آورد وسوسه نشوی. من هم استثنا نبودم اما حتی در اوج زهد وتقوای نوجوانی، هیچگاه نتوانستم برای مقوله ذکر مصیبت افرادی در دل تاریخ معنایی بیابم. بنابراین شعرهای ولاییم روایی بود و مشاهده‌ای و ردی از مصیبت اگر داشت مربوط به .نان معمولی و زنده لحظه حال بود.  اما این شعر فرق داشت. آن را به وسوسه‌ای نگفتم. چیزی شبیه درد در جانم پیچیده بود و در یک روز بهاری از روزهای ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/03/07/شعر-با-دغدغه-بدون-وسوسه




کتاب معماری شادمانی

درخواست حذف اطلاعات
رنگهای شاد،‌سبک و ملایم پشت جلد کتاب و نام آن برایم آنقدر جاذبه داشت که با نهایت ملاحت و ادبی که بلد بودم  و در حالی که سعی می‌. خیلی مستحق جلوه کنم از .ی که رودروایستی زیادی با او دارم خواهش . که آن را به من قرض بدهد و بعدش هم با بی ملاحظگیی که کمتر در خود سراغ دارم سعی . آن حوالی آفت. نشوم تا خوب بخوانم و هضمش کنم. البته واقعا نیتم خیر است و به محض این که آن را خواندم یا توانستم جایی گیرش بیاورم تقدیم صاحبش خواهم کرد. (واقعا ممکن است ایشان این صفحه را بخواند؟)  اما قسمتهای مختلفی از آن را خیلی دوست داشتم و البته مثل خیلی از کتابهای معماری در قسمتهای زیادی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/03/03/کتاب-معماری-شادمانی




بهار وبلاگستان

درخواست حذف اطلاعات
زمانی خیلیها به خصوص آبجیهای گلم وبلاگ داشتند،‌ اما این روزها خیلی گفته می‌شود که دوره وبلاگنویسی دیگر به سر آمده و کاری شده است دمده. اما من حس می‌کنم درست حالا وقت وبلاگ است. حالا که دمده شده و شوشوها و جیگرهای مامان رحل اقامت در اینستاگرام افکنده‌اند و انبوه جملات نغز و کپی، بی‌مالیات ،‌پیست می‌شوند در کانالها و گروه‌های مجازی،‌ وبلاگستان مثل تهران ده روز اول سال،‌خلوت و آرام شده و دقیقا حالا وقت وبلاگ‌نویسی است.   ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/03/07/بهار-وبلاگستان




کتاب معماری شادمانی

درخواست حذف اطلاعات
رنگهای شاد،‌سبک و ملایم پشت جلد کتاب و نام آن برایم آنقدر جاذبه داشت که با نهایت ملاحت و ادبی که بلد بودم  و در حالی که سعی می‌. خیلی مستحق جلوه کنم از .ی که رودروایستی زیادی با او دارم خواهش . که آن را به من قرض بدهد و بعدش هم با بی ملاحظگیی که کمتر در خود سراغ دارم سعی . آن حوالی آفت. نشوم تا خوب بخوانم و هضمش کنم. البته واقعا نیتم خیر است و به محض این که آن را خواندم یا توانستم جایی گیرش بیاورم تقدیم صاحبش خواهم کرد. (واقعا ممکن است ایشان این صفحه را بخواند؟)  اما قسمتهای مختلفی از آن را خیلی دوست داشتم و البته مثل خیلی از کتابهای معماری در قسمتهای زیادی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/03/03/کتاب-معماری-شادمانی




بانوی زخم و حادثه...

درخواست حذف اطلاعات
سبز و بنفش، بوته ریحان نفس بکش ای حسن یوسف لب ایوان نفس بکش جانم فدای خستگیت مادر وطن! بانوی زخم و حادثه! ایران نفس بکش!  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/02/29/بانوی-زخم-و-واقعه




امشب همه میکده را سیر بنوشید...

درخواست حذف اطلاعات
. صبح در حالی که قلبم توی دهنم بود از نگرانی زیر و سفت و آزاردهنده‌ای که نمی‌شد انکارش کرد تصمیم گرفتم دل به دریا بزنم و در پیاده‌روی خانوادگی . یزد شرکت کنم. گفتم تا فردا خدا بزرگ است، اگر مثل آن روز شوم داغدار شدیم دوباره که خب کمی به تن و جانم قبل از گرفتاری صفا داد‌ه‌ام و اگر راه زندگی روان بود می‌توانم به عنوان یک جشن پیروزی پیش از موعد روی آن حساب کنم و چه خوب بود!می‌دویدم و عجیب هماهنگی بود بین قدمهایم که بر آجرفرشهای دور حوض محوطه میکوبیدم و حال پریشانم که بیم و امید را درست یک اندازه با هم داشت و حامد همایونی که آنقدر حال این دوران ملت ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/02/31/امشب-همه-میکده-را-سیر-بنوشید




. دیالوگ موسی و شبان

درخواست حذف اطلاعات
نقد فیلسوفان کهن بر دموکراسی را می‌شود درک کرد. این که برآیند ریز و درشت،‌عالم و عامی،‌ بشود حاکم رد و قبول و تصمیم‌گیرنده سرنوشت جامعه ترسناک است و ترسناکتر هم می‌شود وقتی متوجه باشیم که معمولا عالمان از عامیان هم کم‌شمارترند و هم اعتمادبه نفسشان به واسطه آگاهی از حجم وسیع آنچه می‌خواهند بدانند بسیار پایینتر است. در ذات و طبیعت زندگی، عالم، سرگرم .شه‌ها و کتابهای خویش است و کیف می‌کند از این تعبیر شیک ولتر که: من با .شه تو کاملا مخالفم اما حاضرم جانم را فدا کنم تا تو بتوانی .شه‌ات را بیان کنی (و احتمالا دست از سر من برداری!)   عالم، مار را به انو... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/03/01/گفتگو،-حلقه-مفقود-سیل-دموکراسی




بهار بیست و یک سالگی

درخواست حذف اطلاعات
یادش بخیر بیست سال پیش. چقدر شور و هیجان داشتم از نه بزرگی که گفته بودیم. خیلی نمی‌دانستم به که بله گفته‌ام،‌ دروغ چرا؟ حتی خیلی هم نمیدانستم به چه چیزی نه گفته‌ام. فقط خوشحال بودم که توانسته‌ام خارج از برنامه‌ریزی اصحاب قدرت، انتخاب کنم. حس نوجوانی را داشتم که برای اولین بار توی چشم همه نگاه می‌کند و می‌گوید: من هم هستم!     توی خیابان پلاکارد هنرمندان را دیدم که نوشته بود:‌ او آمد، . و پر بگشایید! خیلی تعجب .. مگر چه اتفاقی افتاده!  یادش بخیر!‌جوانی بود و سرخوشی و گیجی. وزن کم و کنجکاوی زیاد و هزار لایه پرسش و حجاب که در این بیست سال . . و نه چندان کم ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/03/02/بهار-بیست-و-یک-سالگی




بانوی زخم و واقعه...

درخواست حذف اطلاعات
سبز و بنفش، بوته ریحان نفس بکش ای حسن یوسف لب ایوان نفس بکش جانم فدای خستگیت مادر وطن! بانوی زخم و واقعه! ایران نفس بکش!  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/02/29/بانوی-زخم-و-واقعه




امشب همه میکده را سیر بنوشید...

درخواست حذف اطلاعات
. صبح در حالی که قلبم توی دهنم بود از نگرانی زیر و سفت و آزاردهنده‌ای که نمی‌شد انکارش کرد تصمیم گرفتم دل به دریا بزنم و در پیاده‌روی خانوادگی . یزد شرکت کنم. گفتم تا فردا خدا بزرگ است، اگر مثل آن روز شوم داغدار شدیم دوباره که خب کمی به تن و جانم قبل از گرفتاری صفا داد‌ه‌ام و اگر راه زندگی روان بود می‌توانم به عنوان یک جشن پیروزی پیش از موعد روی آن حساب کنم و چه خوب بود!می‌دویدم و عجیب هماهنگی بود بین قدمهایم که بر آجرفرشهای دور حوض محوطه میکوبیدم و حال پریشانم که بیم و امید را درست یک اندازه با هم داشت و حامد همایونی که آنقدر حال این دوران ملت ر ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/02/31/امشب-همه-میکده-را-سیر-بنوشید




ای زمان

درخواست حذف اطلاعات
دستهای سبز ما چگونه در غبار دستهای تو اسیر میشود؟ای هنوزِ ناتمام! ای همیشه مدام! ای شگفت! راستی چگونه می‌شود تو را در اختیار خود گرفت؟ هان بگو چگونه می‌شود به شور لحظه گفت:  لحظه‌ای درنگ! لحظه ها چه زود دیر می‌شود... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/02/27/ای-زمان




بانوی زخم و واقعه...

درخواست حذف اطلاعات
سبز و بنفش، بوته ریحان نفس بکش ای حسن یوسف لب ایوان نفس بکش جانم فدای خستگیت مادر وطن! بانوی زخم و واقعه! ایران نفس بکش!  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/02/29/بانوی-زخم-و-واقعه




تقدیم به ک.داهای آویزان از در و دیوار شهرم!

درخواست حذف اطلاعات
امروز پیاده مهمان شهر خسته بودم و از در و دیوار ادعا می‌بارید. نامردی نکنم، دستشان درست بالا.ه یکی باید به میدان بیاید و کاری .د و حتما از این میان خیلی‌ها یا دست‌کم بعضیها کاربلد و پاک‌نیت و پاکدستند. اگر ترس و تنبلیم کمی کمتر بود شاید من هم گوشه‌ای آویزان بودم!‌ شاید هم مثل بابای نهال تدبیر سبزتری برای دیده‌شدن و بیان شدن می‌یافتم.  *** ز شور درخشیدن چنان شاد و .سندی که از خود نمی‌پرسی،‌به شاخه چرا بندی؟ بکش شانه بر مویت و خطی به ابرویت! . گونه را گلگون، بزن طرفه لبخندی! بگیر ع. زیبایی که دل را بلرزاند! بنر کن بزرگ و شیک، پر از آبرومند... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/02/25/تقدیم-به-کاندیداهای-آویزان-از-در-و-دیوار-شهرم




مادر

درخواست حذف اطلاعات
چقدر مادر من عاشق و شکیبایی چقدر مثل خ. چقدر تنهایی پناه کوچکی دستهای کوته ما انیس خستگی چشمهای بابایی شبیه ابر که بر خاک خشک می‌بارد زخویش کاسته‌ای تا به ما بیفزایی قسم به روح اجابت دمی که پیشانی بر آستان خدای بزرگ می‌سایی برای اینکه نیفتد به خاک بال و پرم دعای خیر . ای دمت .ایی! اسیر خشم خزانها نبینمت هرگز همیشه سبز من ای مهربان بالایی! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/02/27/مادر




تقدیم به ک.داهای آویزان از در و دیوار شهرم!

درخواست حذف اطلاعات
امروز پیاده مهمان شهر خسته بودم و از در و دیوار ادعا می‌بارید. نامردی نکنم، دستشان درست بالا.ه یکی باید به میدان بیاید و کاری .د و حتما از این میان خیلی‌ها یا دست‌کم بعضیها کاربلد و پاک‌نیت و پاکدستند. اگر ترس و تنبلیم کمی کمتر بود شاید من هم گوشه‌ای آویزان بودم!‌ شاید هم مثل بابای نهال تدبیر سبزتری برای دیده‌شدن و بیان شدن می‌یافتم.  *** ز شو درخشیدن چنان شاد و .سندی که از خود نمی‌پرسی،‌به شاخه چرا بندی؟ بکش شانه بر مویت و خطی به ابرویت! . گونه را گلگون، بزن طرفه لبخندی! بگیر ع. زیبایی که دل را بلرزاند! بنر کن بزرگ و شیک، پر از آبرومندی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/02/25/تقدیم-به-کاندیداهای-آویزان-از-در-و-دیوار-شهرم




معجزه‌ای به نام پنجره!

درخواست حذف اطلاعات
وسط طبیعت بودیم، مثل بقیه جانوران اما ضعیفتر، .تر و بی‌دفاعتر. گرگ و پلنگ و سرما و گرما شوخی نداشت و آنقدر از ما برد و خورد که فهمیدیم برای بقایمان ناگزیریم چاره‌ای کنیم. گشتیم و گشتیم و داشتیم ناامید می‌شدیم که غارها را یافتیم. غارهای محکم و امن پناهمان دادند و بالا.ه نفسی به آسودگی کشیدیم. غارها که پناهمان دادند تا مدتی خیالمان راحت شد و وقتی به خیال راحتمان خو گرفتیم و خطرات پیشین در خاطرمان کمرنگ شد کم‌کم فهمیدیم که برع. خیالمان حالمان راحت نیست، خوش نیست. انگار گمشده‌ای داشتیم که وسط دیوارهای قطور و مکدر وبسته و ایمن غارها نمی‌شد پیدایش ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/02/24/معجزه-ای-به-نام-پنجره




قاب ع. همه‌ی ما!

درخواست حذف اطلاعات
چقدر تماشاییست ع.های دس.ی!  ع. آدمهایی که چیزهایی مثل خویشاوندی،‌ .شه یا هدف مشترک کنار هم جمعشان کرده و وقتی به لنز دوربین لبخند می‌زنند،‌ لحظه بزرگداشت ارتباط و وحدتشان با هم را ابدی می‌کنند. غالبا آدمهای این ع.ها یک شکل و یک اندازه نیستند و حتی لباسهای ی.ان نپوشیده‌اند. اما همان مادربزرگ یا معلم وسط تصویر، که همه به سمتش چرخیده‌اند کافیست تا بفهمی با "یک" هویت مواجهی نه با "هزار". آن هم اگر نباشد دستی بر شانه هم یا حتی شاخی که به شوخی با دو انگشت برای هم گذاشته اند، صدای فاصله‌ها را ضعیف می‌کند. کاش از خانه‌هایمان در شهر هم می‌شد ع. دس.ی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/02/20/قاب-عکس-همه-ی-ما




به احترام ممل

درخواست حذف اطلاعات
به احترام ممل که وسط منجلاب زندگی از هم پاشیده‌اش نشست تا اومدن چسب پیچش . بردنش کمپ.  به احترام ممل که قدمها را طی کرد و برگشت تکه تکه زندگیشو جمع کرد گذاشت کنار هم.  به احترام ممل که از اول اول ممل بود اما تصمیم گرفت که بذاره از خودش ببرنش بیرون،  تصمیم گرفت اعتماد کنه و شد ممدآقا!‌  ممد آقای بچه‌ها و همسر ناامیدش که حالا دیگه خسته و ناامید نیست. منم چند وقته که تصمیم گرفته‌ام که خودمو چسب پیچ کنم و استفاده‌ام از اینترنت و بخصوص تلگرام لعنتی را مدیریت کنم. هر روز که یک ساعت متمم بخوانم یا یک پست دست اول در وبلاگ بگذارم یک ربع حق وبگردی و تل ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/02/24/به-احترام-ممل




آن مرد رمز و راز

درخواست حذف اطلاعات
راهی نشان کودک معمار می‌دهی   او را به رسم آینه هشدار می‌دهی   از کوله‌بار روشنت ای مرد رمز و راز   یک ارمغان فراتر از انکار می‌دهی   می‌جوشی از تلاطم انگشت‌های خاک   از ابر آیه می‌رسد و بار می‌دهی   شوقی می‌آوری که مرا می‌برد ز خویش   شوری برای شستن انکار می‌دهی   این خاک تشنه را وسط یک کویر محض   مازندرانی از گل و گ.ار می‌دهی   مازندرانی از دل باران و عطر موج   پیچیده در تبسم آن یار می‌دهی   جویای راز می‌شود این طفل تازه پای   داری دوباره دست دلش کار می‌دهی!     ***       *** ***   . رازجویان هر چه گذشته زنده تر و زل.ر و روحتر شده اس... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gahyman.blog.ir/1396/02/21/شعری-برای-دکتر-رازجویان