وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

گیس طلا

آخرین مطالب گیس طلا به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



پایان

درخواست حذف اطلاعات
یک زمانی در وبلاگستان مد شده بود جملاتی که با:  نکنید آقا، نکنید شروع می شدمن تجربه ازدواج را نداشتم اما بارها شاهدش بودم  و ماجرای آشنایی است برایم شور و هیجان اولیه، ذوق ها  و برنامه ریزی ها ، چشمهای براق، دستهای در تلاطم، نگاه های محوبعد به تدریج  خنده ها کم می شود، نور چشمها خاموش می شود و درگیری ها شروع می شود، تفاوتها اذیت می کنند و اضطراب اینجا همان لحظه است  جان من ، اشتباه نکنید، اینجا که رسیدید کمک بگیرید، با هم صحبت کنید، کوتاه بیایید، درک کنید و بالغ بمانید، حتی در کوران کلمات، بالغ بمانیدمدتهاست که دیگر هیچ نمی گویم، نگاه می کنم تا ببین?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/04/05/post-341/پایان




حالا نگید تو خوش شانسی و فلان و بیسار، با همه خوب بودن

درخواست حذف اطلاعات
پروژه .ید خانه را رها کرده بودم و حالا که ترم تموم شده یک هفته ای شروع اش .، و با گروهی از املاکی ها روبرو شدم که تا به حال برخورد نداشتم و دید مرا نسبت به آنان بسیار تغییر داد: - مرد جوان موتور سواری که هیچکدام از خانه هایش را نپسندیدم اما مدام زنگ می زند و برای مواردی که خودم پیدا . راهنمایی ام می کند که این قیمتش خوبه ، اون نه محلش خوب نیس و ...- مرد میانسالی که که تمام خانه ها را با من پیاده می آید و خاطرات محل را می گوید و انتظار آژانس ندارد - پسری با بازوهای تاتو شده و انگشترهای فراوان که جلو من به هر فروشنده زنگ می زند و روی اسپیکر می گذارد و برایم چانه می... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/04/04/post-340/حالا-نگید-تو-خوش-شانسی-و-فلان-و-بیسار،-با-همه-خوب-بودن




قشنک خستگی اون روز از تنم در می یاد

درخواست حذف اطلاعات
قل درون گرا سواد دار شده، هر از گاهی  در تلفن مادرش و مادرم شماره منو پیدا می کنه و به من زنگ می زنه و بعد از سلام فورا شروع می کنه وراجی،جملاتی کوتاه با مضمون های خبری متفاوت می گه درباره م برنامه های روزانه اش، برنامه های آینده و رویاهاشکافیه بین اونا من یک جمله جدید بگم، اون وقت انبوه سوالاتش که چرا و یعنی چی شروع می شه و در پایان ناگهان خداحافظی می کنه،،، ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/04/03/post-339/قشنک-خستگی-اون-روز-از-تنم-در-می-یاد




اخه (این یکی را اجازه دارید . مثبت هیجده بگذارید) چرا این سوال؟

درخواست حذف اطلاعات
تلویزیون نگاه نمی کنم در جریانید اما الان در اتاق انتظار آزمایشگاه این رسانه ( ناسزا ی مناسب پیدا نمی کنم) را می بینیم، برنامه ای است با مجری بسیار زیبا که چهار دختر صورت سوخته را آورده درباره عواطف و احساسات شون سوال می کن.ارگردان ( . مناسب را شما انتخاب کنید) نماهای نزدیک از مجری زیبا را کات می زند به صورت بهم ریخته  آن دخترانحالا لباس مجری مشکلی، چادر دخترها مشکیازشون سوال می کنه: آیا شما به ازدواج فکر می کنید؟  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/03/29/post-338/اخه-این-یکی-را-اجازه-دارید-فحش-مثبت-هیجده-بگذارید-چرا-این-سوال؟




خب رس.م انجام شد برگردیم سر تصحیح اوراق

درخواست حذف اطلاعات
می دانم بیشتر خواننده های من جوانند، خیلی ها از نوجوانی با من همراهند، می دانم من همیشه کارکرد این وبلاگ را جدی نگرفتم، می دانم با جمع خوانندگان . و اینستا و این دو تا وبلاگ و حتی گودر،  برخلاف بسیاری از وبلاگها خواننده های من کم نشدند در این سالهاهمچین مواقعی جوگیر می شم که من دینی بر گردن دارم بابت این همه رفیق مجازی و فکر می کنم باید پیغامی بدهم و رس.ی بر دوش دارمالبته خوشبختانه فقط سالی یکی دوبار وهم برم می داره و الان یکی از اون وقتاستجان من با دندونهاتون مهربون باشید، . و دواش خیلی .ج دارهاون گردن لامصب را روی گوشی خم نکنید اینقد، دستاتونو زیر چو?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/03/23/post-337/خب-رسالتم-انجام-شد-برگردیم-سر-تصحیح-اوراق




١٢٣

درخواست حذف اطلاعات
خانواده ای در همسایگی رها هستند، داغان. پدر و مادر روانی و دو بچه که در حال شکنجه شدن هستند، ناسزاهای که به یکدیگر و به بچه ها می گویند و روابط . خشن و کتک کاری هایی  که همه از پشت دیوار نازک شنیده می شود و .ب که می خواستند نیمه شب بچه را در انبار پایین مجتمع حبس کنند و بچه ضجه می زد رها زنگ زد به اورژانس اجتماعی و ماجرا را گفت و آدرس را داداز همان پشت دیوار شنید که چقدر سریع آمدند، بچه را  از وسط نجات دادند، با مادر و پدر صحبت .د، شماره تلفنی به بچه دادند که در صورت تکرار تنبیه به آنان اطلاع دهد و  والدین را تهدید قضائی .د و رفتندمی دانم هنوز تا الگوی ایده آل... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/03/12/post-334/١٣٢




خیلی دختر بیشعوریه رها می دونم

درخواست حذف اطلاعات
-رها؟ من الان تو یه کافه ام که همه دارم فوتبال نگاه می کنن، چرا تو آنلاینی؟- والیباله،باهوش من  والیبال، ببین توپ تو هوا و سالن  را می گن والیبال، تو پ رو زمین  و چمن را می گن فوتبال ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/03/13/post-335/خیلی-دختر-بیشعوریه-رها-می-دونم




یک روز خوب

درخواست حذف اطلاعات
صبح از خواب بیدار شدم و فهمیدم که اینترنت ندارم، نه که ندارم، در واقع شارژ ایپدم تمام شده و سیم شارژر .اب، با خودم گفتم چه خوب، یک روز بدون اینترنت،وووووو غلط . حتی ی.اعت هم دووام نیاوردم و فقط برای جبران احساس گناهم  بابت اعتیادم، تصمیم گرفتم پیاده تا میدوون روستا برومهوا هنوز گرم نشده بود بنابر این توانستم از موسیقی درونم، گلهای کاغذی و صدای باد در درختان سپیدار لذت ببرمتنها غصه ام .های دم .ی  است، روستای من خیلی تمیز است و دیدن این بخش کثیف آزارم می دهد، تازگی ها متوجه شدم بیشتر . ریزهای اطرافم مذکرند، پسران دانشجو، پسربچه های روستا و  مردان کوچه و ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/03/21/post-336/یک-روز-خوب




١٣٢

درخواست حذف اطلاعات
خانواده ای در همسایگی رها هستند، داغان. پدر و مادر روانی و دو بچه که در حال شکنجه شدن هستند، ناسزاهای که به یکدیگر و به بچه ها می گویند و روابط . خشن و کتک کاری هایی  که همه از پشت دیوار نازک شنیده می شود و .ب که می خواستند نیمه شب بچه را در انبار پایین مجتمع حبس کنند و بچه ضجه می زد رها زنگ زد به اورژانس اجتماعی و ماجرا را گفت و آدرس را داداز همان پشت دیوار شنید که چقدر سریع آمدند، بچه را  از وسط نجات دادند، با مادر و پدر صحبت .د، شماره تلفنی به بچه دادند که در صورت تکرار تنبیه به آنان اطلاع دهد و  والدین را تهدید قضائی .د و رفتندمی دانم هنوز تا الگوی ایده آل... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/03/12/post-334/١٣٢




خانم تموم شد پاشو برو

درخواست حذف اطلاعات
در آزمایشگاه نشسته بودم منتظر خون گرفتن، در صندلی های روبرو  دیدم بقیه خانمهای که  در وضعیت من بودند، همه موقع فرو رفتن سوزن چشمهایشان را می بستند و رو بر می گرداندند، سعی . بیاد بیاورم که من هم عادت دارم چشم ببندم  یا نه که خانم متصدی گفت دستم را روی میز بگذارم ، در انتهای کار متوجه شدم که من نه تنها  چشمهایم را نمی بندم  و تمام پروسه خون گیری را نگاه می کنم که حوصله متصدی را با سوالات  و وراجی هایم  سر می برم: چرا رنگش اینقد تیره است؟چرا از سیاهرگ خون می گیرید؟چرا ت.ش می دید؟چرا شیشه ها اندازه شون با هم فرق داره؟هر کدوم برای چیه؟ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/03/11/post-333/خانم-تموم-شد-پاشو-برو




مرگ که حقه خو

درخواست حذف اطلاعات
امروز اینقدر کلاغها غار غار و قار قار .د که از خواب پ.این موقع ها مادربزرگم می گفت  ز.له می خواد بیاداما هرچی فکر . دیدم یه ز.له ارزش اینو نداره که من لباس بپوشم و بیام بیرونبنابراین پنجره را بستم فقط و دوباره  خو.دم ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/03/11/post-332/مرگ-که-حقه-خو




به آهستگی پیر می شویم

درخواست حذف اطلاعات
با خانمی هفتاد ساله آشنا شدم که  ظاهرا آدم بالغی بود اما وقتی با او همکلام شدم، کودکی را دیدم که هنوز از دست پدرش عصبانی بود، با دوستش قهر بود و  همچنان به دنبال مردی جوان و پولدار و خوش تیپ بود!ترسناک بود، .ی که گذر زمان را نپذیرفته و هنوز در رویای سالهای دور زندگی می کند. این چندمین بار است که با چنین زنی برخورد می کنم و عموما همه در گذشته بسیار زیبا و فتان بوده اند و شاید به همین دلیل از دست دادن جوانی و زیبایی با هم اینقدر برایشان دردناک است و غیرقابل پذیرشبه گمانم که هر سنی جذ.تهای خودش را دارد به عنوان یک زن میانسال من الان تسلطی بر زندگی دارم که بی?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/03/10/post-331/به-آهستگی-پیر-می-شویم




رفاقت

درخواست حذف اطلاعات
خسته و گرمازده  از بیرون می آیم و اولین کارم حتی در اوردن جین ام نیست بلکه برداشتن یک خوردنی  از داخل یخچال ونشستن جلوی مانیبور و دیدن فرندز استنمی دانم این سریال در خود چه رازی دارد که هنوز مرا می خنداند ، به زندگی امیدوار می کند، غم هایم را پر می دهد و خستگی ام را تبخیر می کندگمان می کنم دلیلش همان  معجزه ای باشد که مرا در این همه سال زنده نگه داشته است ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/03/09/post-330/رفاقت




و رویاهای که می آیند

درخواست حذف اطلاعات
ترم تموم شد، من می خوابم، می خورم، سریال نگاه می کنم و دوباره می خوابم، خستگی طولانی در تنم جا خوش کرده سوالها را طراحی .، بعدش امتحانات است و بعد تصحیح اوراق و بعد از اون.... سفرهنوز تصمیم ندارم کجا خواهم رفت، شمال هند که تابستانها خنک است یا تاجی.تان، یا بخشهای  از گرجستان که سفر قبل از دست دادم،به مراکش و بقیه افریقا هم فکر می کنم  و دوباره زیر کولر به خواب می روم  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/03/08/post-329/و-رویاهای-که-می-آیند




و حالا به نظرتون شام بخورم یا برم کپه مرگم را بذارم ؟

درخواست حذف اطلاعات
محتویات امروز شکم بنده به ترتیب زمانی از صبح تا کنون حلیم نان سنگک خاشخاشیچاییسیبکوبیده و یکی دو لقمه شنیسل و خورشت سبزینوشیدنی انبه گازدارتخمهگوجه سبزتوت فرنگیچیپس و ماست موسیرقهوهقرقورت سه مدل مختلف بجنوردی بعد از تحریردلمه داخل یخچال الان نیستش ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/02/22/post-326/و-حالا-به-نظرتون-شام-بخورم-یا-برم-کپه-مرگم-را-بذارم-؟




شیفته اش شدم

درخواست حذف اطلاعات
امروز در مطب . .ن نشسته بودم، ناگهان زنی که داخل اتاق . بود بیرون دوید و رو به دیوار زار زد، بسیار کوتاه،  بعد چند نفس عمیق کشید ، با دستمال کاغذی چشمها را خشک کرد و دوباره به داخل اتاق . بازگشت،،،شیوه پذیرفتن واقعیتی که . به او گفته بودشانه هایش زمان بازگشت به داخل اتاقو تلاشش برای دوری از هر نوع دلسوزی  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/02/24/post-327/شیفته-اش-شدم




و حالا به نظرتون شام بخورم یا برم کپه مرگم را بذارم ؟

درخواست حذف اطلاعات
محتویات امروز شکم بنده به ترتیب زمانی از صبح تا کنون حلیم نان سنگک خاشخاشیچاییسیبکوبیده و یکی دو لقمه شنیسل و خورشت سبزینوشیدنی انبه گازدارتخمهگوجه سبزتوت فرنگیچیپس و ماست موسیرقهوهقرقورت سه مدل مختلف بجنوردی  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/02/22/post-326/و-حالا-به-نظرتون-شام-بخورم-یا-برم-کپه-مرگم-را-بذارم-؟




تبلیغات مدل گیس طلایی

درخواست حذف اطلاعات
به دانشجوها گفتم نه اتفاقا خیلی هم خوشحالم، چرا فقط هشت سال از جوونی ما بسوزه پای احمدی؟ شما هم رای ندید تا هشت سال آینده عمرتون بربادفنا بره( وحشتزده به من خیره شدند و تصمیم گرفتند که به . رای دهند) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/02/18/post-325/تبلیغات-مدل-گیس-طلایی




امیدوارم برای معدنچی ها کوتاه بوده

درخواست حذف اطلاعات
بله من مناسبتی نمی نویسم اما امشب ترسیدم که می نویسم، من ترس از فضای بسته دارم، من حتی در کیسه خواب صورتم را بیرون می گذارم، من از گیر . در ترافیک می ترسم و وحشت بزرگم این است که زنده به گور شوم ، داستانی  ازاسماعیل فصیح بود که اهالی روستا جوانی غریب را که حمله صرع داشته به گمان مردن دفن کرده بودند، وقتی . و کارش آمدند که نبش قبر کنند و جسد را ببرند معلوم شد که جوان آن زیر بهوش آمده و بعد خفه شده استمن از زمانی که در نوجوانی این داستان را خواندم تا کنون وحشت انگیز ترین لحظاتم تصور مدتی است که جوان بین به هوش آمدن و مردن  از سر گذرانده بوده است  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/02/14/post-323/امیدوارم-برای-اینها-کوتاه-بوده




همش که نمی شه داستان یک روز خوبو براتون تعریف کنم

درخواست حذف اطلاعات
شنگول و سرحال بیدار شدم، هوای بهاری و عطر بهارنارنج و نسیم و فیلانگفتم به مادرک زنگ بزنم حال دست ش.ته را بپرسم، چنان از وضع  جسمی و روحی اش حالمان گرفته شد که جذ.ت صبح به فنا رفت،گفتم کوتاه نیام، تصمیم گرفتم برم تا میدون روستا پیاده روی  و از منظره گلهای کاشته شده جلوی در خانه ها و باغهای پرتقال  لذت  ببرمچنان آفتاب پر حرارتی شد که چشمم کور شدگفتم  نه نمی ذارم آفتاب  ش.تم بده، به سالن خنک آرایشگاهی پناه بردم  و  گفتم بر روی صندلی آن حالی  به خودمان می دهیم که  آرایشگر  گویا قبلا در ساواک دوره دیده بود به  قصد شکنجه موهایم را کند و مژه ام را نصف کرد و پوس... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gistela.blogsky.com/1396/02/16/post-324/همش-که-نمی-شه-داستان-یک-روز-خوبو-براتون-تعریف-کنم