وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

ای روزهای خوب که در راهید

آخرین مطالب ای روزهای خوب که در راهید به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
پروژه کیش رو باید دیروز تحویل میدادم اما کالیبر بالا نذاش ک نذاش.نشستم کلی کلیپ دیدم تا حجمم تموم شد و بعدش هم رفتیم با آرام بیرون و بعد امدم خونه رفتم خونه دوستم :| امروز برنامه م بازار بود از قبل.حالا به خودم گفتم اگه تا 12ظهر تموم کنم میتونم برم بازار.کلی .یدای هیجان انگیز و نهار مسلم منو میخونه ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gulus.persianblog.ir/post/303




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
سلاااام من رو از قلب 14م فروردین 96 میشنوید.روزی ک شروع رسمی امساله و تعطیلات تموم شده و بریم ک داشته باشیم یه سال دیگه رو... روزای آ. اسفند رو من درگیر کار بودم بیشتر و .ید و آرایشگاه و البته ورزش.سال 95 چطور بود برای شما؟برای من مثل یه نسیم بهاری گذشت...سالی ک شروعش صحبتای اولیه ی رسمی شدن من و آرام بود بین خودمون و جلسه های مشاوره و صحبتای خودمون و بحثا و لبخندا و حمایت از هم دیگه تاااا آ.ش ک میتونستیم دست هم رو بگیریم و بریم میهمانی خانوادگی...95 م برام جز اتفاقات تلخی ک برای هم وطنام افتاد سال خییییلی خوبی برای خودم بود.یعنی جز غصه ی مردم خدااااروشکر خودم غص... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gulus.persianblog.ir/post/298




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
ششم فروردین:صبح مست و . از خواب بیدار شدم .مامان اینا داشتن جمع می. برن مسافرت.آرامم سرکار بود.تا عصر ول خوردم.میخاستم رو پروژه م کار کنم ک اصلا توانم نبود ک نبود.پاشدم دوش گرفتم.کارامو . و برای شاممون کتلت پختم و یه عالمه سیب زمینی سرخ ..ارام اومد خونمون.شام خوردیم باهم.بعد . فروشنده رو دیدیم.دوست داشتم اما نه خیلی.روند کند و بی تحرک بودن آدما اذیتم میکنه.اما خب فرهادی همینه.ادماش همینن. هفت فروردین:صب آرام رو راهی . سرکار.بعله اولین تجربه بود.بعد من دوباره خو.دم تا 1اینطورا.پاشدم جمع و جور . و دوش گرفتم با مرضی رفتیم نهار بیرون.بعدشم هم گشتیم کلی.بعد هم برا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gulus.persianblog.ir/post/300




فروردین 96

درخواست حذف اطلاعات
اون روز الهام بهم گفت ک خوب شد با رضا نیومدی پیشم وگرنه پنبه ات رو پیشش میزدم.میگفتم تو این سن رفتی یه زن مریض گرفتی ک تازه شاد هم نیست.یه تلنگر بهم خورد.من شاد نیستم و خیلی وقته برای شاد بودن تلاشی نمیکنم.یادم رفت به تمام لحظه هایی ک کنار رضا تو سکوت نشسته بودم تو ماشین.بدون حرف.بدون خنده و شوخی.بدون بازیگوشی.بدون . حتی.از دور خودم رو دیدم.ماهها گریه.بهونه گیری.بعض و دلگیری.و شاد نبودن تو هیچ لحظه ای.لحظه ای ک دستم رو میگیره میبره رستوران محبوبم.میبره .ید.سفر.در گوشم حرفای عاشقونه میزنه.نگاهش.دستاش.و من شاد نیستم.خاستگاری.بله برون.عیدی.عید دیدنی.شبای وسط ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gulus.persianblog.ir/post/302




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
سلاااام من رو از قلب 14م فروردین 96 میشنوید.روزی ک شروع رسمی امساله و تعطیلات تموم شده و بریم ک داشته باشیم یه سال دیگه رو... روزای آ. اسفند رو من درگیر کار بودم بیشتر و .ید و آرایشگاه و البته ورزش.سال 95 چطور بود برای شما؟برای من مثل یه نسیم بهاری گذشت...سالی ک شروعش صحبتای اولیه ی رسمی شدن من و آرام بود بین خودمون و جلسه های مشاوره و صحبتای خودمون و بحثا و لبخندا و حمایت از هم دیگه تاااا آ.ش ک میتونستیم دست هم رو بگیریم و بریم میهمانی خانوادگی...95 م برام جز اتفاقات تلخی ک برای هم وطنام افتاد سال خییییلی خوبی برای خودم بود.یعنی جز غصه ی مردم خدااااروشکر خودم غص... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gulus.persianblog.ir/post/298




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
-مطمئنم فردا مریض میشم.اما دارم باهاش مقابله میکنم.اوصولا وقتی انننقد بغضی و غمگین میشم سریع مریض میشم و الان هم همون حس رو دارم. مدام خواب میدیدم و حالا داره اتفاق میوفته.بخاطر جراحی فورس یکی از والدین آرام مجبوریم عقدمون رو به مدت نامعلوم تا زمان بهبودش و توان حضور تو مراسم عقب بندازیم و انقد وقت عملش نزدیکه ک نمیتونیم تو این فاصله عقد کنیم.امشب وقتی موقع شام بعد از گذزوندن یه بعد از ظهر خوب و خوش گذروندن حس. و رفع دلتنگی سه روز ندیدنش ،اون موقع ک داشتم لقمه ی گنده ی کباب ترکی میگرفتم ،آرام بهم گفت مثل بستنی وا رفتم.و هیچ کودوم از صحبتای بعدی آرام اثر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gulus.persianblog.ir/post/299




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
پنج شنبه 26 اسفند:  پنجشنبه واقعنی کار . و کارم تا حد خوبی جلو رفت.تا بعد از ظهر.عصر رفتم پیش آرام تا بریم ساعت ببینیم.چقد اینجاهای زندگی مدیریت برای جفتمون سخت میشه.ک خب سلیقه ها متفاوته.و چیزی رو داری انتخاب میکنی ک مهمه برات.اما خب به نظر من باید دو سال اول زندگی مشترکت رو فقط بذاری رو شناخت.تو دلخوریا ناراحتیا عصبانیت ها به دو طرف حق بدی.واقعا ماها هر چقد ک خودمون همو میشناسیم تو روزای ازدواج متفاوت میشه همه چی.حالا اینچیزا ک یه بخش کووووچیکی از تصمیمات گنده ی زندگی مشترکه.چقد هم همه جا شلوغ بود.تا 9 بیرون بودیم و بعد رفتیم برای تولد بابا کیک .یدیم و عی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gulus.persianblog.ir/post/297




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
دارم . گوش میدم و پروژه ای ک س.رستم بهم داده رو انجام میدم از صب.دوروز لفتش دادم تا شروعش ..با اینکه برای کاری ک دو روز زمان میبره به اندازه حقوق یک ماهم بهم پول میده و قبل از شنبه باید تحویلش بدم اما نمیتونستم بشینم پاش.امروز هم دیگه پیاده روی نرفتم و 8صب بیدار شدم و بعد خوردن اوتمیل و قهوه شروع ..وسطش پاشدم با توت فرنگی دسر درست . برای در رفتن از کار.البته خیلی کارا انجام دادم تو این دو روز و واقعا توانش رو نداشتم.همون روز بعد گرفتن پروژه رفتیم محضر دیدیم تا نه شب.بعد اومدم کارمارامو ..بعد فرداش رفتم پیاده روی اومدم کلی برنامه سعی . نصب کنم ک نشد لامصب و بعد ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gulus.persianblog.ir/post/296




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
-میخاستم بنویسم.با ریز جزییات.از تک تک لحظه ها و حرفایی که باهم میزنیم.میخاستم بنویسم یادم نره.بعد دیدم که اونی که نباید فراموش کنه این روزا رو رضاست نه من.واقعا حس میکنم براش همه چی بهتر و لذت بخش تر میگذره.هر قدمی ک برمیداره مطمئن تر از منه.بعد دیدم نمیخام بنویسمشون.دیگه نمینویسم.نمیگم کار این صفحه تموم شد اما اگه هم چیزی نوشته بشه خصوصی برای خودمه . ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gulus.persianblog.ir/post/286




برات همخونه کنه با : من با تو شوخی ندارم،خیلی هم جدی میخامت

درخواست حذف اطلاعات
*تیتر از بهنام صفوی * به مناسبت فرارسیدن پاییز: جلسه ی دوم مشاوره پیش از ازدواجمون بود.حرف میزنیم.میخندم.گریه میکنم.نشستم تو ل. منتظرشم.سریال آسپرین رو تو گوشیم نیگا میکنم.یه لحظه هایی صداش میاد.اون موقع ها نمیتونم توجه نکنم به صداش.دلم میخاد کلمه هاش رو بشنوم.به روند روزامون فک میکنم.به روزی که کپشن ع.امون بشه : دوستی ساده ی ما غیر معمولی شد. به روزایی که همکارم بود.به سربه سر گذاشتناش.به تک تک شبایی ک تا نیمه شب باهاش چت ..به روزایی ک دیگه همکارم نبود و فک می. بدون وجودش زندگی سختتره.به مهمونی فاطمه .به پیاده رویای طولانیمون.به قرارای یهویی.به روزای سرد ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gulus.persianblog.ir/post/287




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
موندم کانال داشته بشم یا نه؟دارما.پابلیکش کنم یا نکنم؟ *ممنونم از دوست عزیز ک اون دوتا نقطه انقد بهش فشار اورد ک . شد ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gulus.persianblog.ir/post/288




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
برام بخونه : آواره بشُم ،مملکتُم دست تو باشه-هیهات اگر . موهاته نبندی هی اینو با خودم . میکنم.جدیدا یه حرفایی ازش میشنوم دو تا شاااخ گنده از پوست سرم میزنه بیرون.یه سری جمله ها.کلمه ها.حرفا.نگاها.ک شاید تو رابطه ی خیلیا حرف عادیا باشه رو وقتی از زبونش میشنوم سر تا پا قلبی میشم. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gulus.persianblog.ir/post/289




به وقت آبان 95

درخواست حذف اطلاعات
داشتم آرشیو سال قبل رو یه نگاه می. دیدم چه خوبه ک با اینکه ریز ریز ننوشتم اما تاریخ خیلی چیزا اونجا هست.سرکارم الان.بوی عطر سوغاتیم پیچیده توی دماغم.توی بو خوش سلیقه س به نظرم.عطرایی ک تا حالا برام گرفته یا عطر و کرم و شامپوهای خودش خیلی خوش بوئه.روزهای کمی مونده تا آ. صفر و بعد ماه صفر احتمالا تکلیفمون مشخص میشه.دل نگرونی هام داره شکل دیگه ای به خودش میگیره. دیروز طبق معمول سر تنها موضوعی ک با بابا بحث میکنم باهاش بحثم شد و گریه ..اما بعد رفتم نشستم تو اتاق و فرزندز دیدم و لاک زدم و دوش گرفتم و عصر هم آماده شدم با پسره رفتیم فرحزاد شب حالم بهتر بود.اوضاع کا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gulus.persianblog.ir/post/291




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
برای دوستایی که آدرس کانال رو خاسته بودین،ببخشید دیر دیدم کامنتتونو @gooloos ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gulus.persianblog.ir/post/292




17دی نود و پنج

درخواست حذف اطلاعات
تصمیم داشتم ماهی یه دونه پست بذارم و اتفاقات اون ماه رو بنویسم اما ماه قبل به سرعت برق و باد گذشت و من اصلا نفهمیدم چی شد.از ۲۷آبان دیگه سر کار قبلی نمیرم و فعلا خونه م تا به امید خدا یه کار مناسب پیدا کنم.جریاناتش هم بخاطر اون آقای نون بیشعوره ک من زنگ زدم ب س.رستم و گفتم کلا نمیام.روز سالگرد دوستیمون هم بود  و حس. بهم ریخته بودم  اما عصرش با آرام رفتم بیرون و خداروشکر کلی گفتیمو خندیدیم و حالم خوب شد.ببشتر روزهای آذر به خواب و فرزندز دیدن و دیدن دوستای قدیمی و جدید گذشت و از همه مهمتر هماهنگی برای مراسم خاستگاری.استرس و نگرانی از اتفاقات و گرفتن تایید د ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gulus.persianblog.ir/post/293




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
زهرا و جواد اینجا بودن،اونا ک رفتن آرام هم زود خداحافظی کرد و رفت.هفته ی اول نامزدیمون گذشت،۲۱ بهمن نامزد کردیم و بیست و سوم اولین بار مهمونی پاگشا گرفتیم.چون خانواده آرام داشتن برمیگشتن شهرشون و میخاستیم ک اولین مهمونی تو حضورشون باشه.امشب هم دوباره دعوت بود خونمون. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gulus.persianblog.ir/post/294




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
دلخورم،نه دل تنگم.از . شبی ک تو بی حوصلگی و بی عص. رفتیم خونه ی هانی اینا برای تسلیت و حرفایی ک اونجا زده شد،تا آ. شبه خونه ی ما ک اسمش اصلا دیدار نبود و دیدنی ک توش کلی حرف زدن و حس و حال نباشه اصلا حساب نیست تا همین امروز ک پکرم هنوز. یه روزیم رفتیم .ید.با شادباشایی ک تو جشن نامزدی بهمون داده بودن رفتیم یه نیم ست .یدیم و بعدشم رفتیم .ید عید کنیم برای من.هاج و واج منو نگاه میکرد.خوبیش؟اونجاش ک خسته س و هی بهش زنگ میزنن از کارگاه،بعد رفتم تو بغلش ک خب دوست ندارم اینارو.گفته آخه شاه گیزی،گوی دان دوشموش هرچی دوس داشته باشی می.م برات..یدای بعدی رو با خواهره رفتیم ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://gulus.persianblog.ir/post/295