وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

هیچ . تنهاییم را حس نکرد

آخرین مطالب هیچ . تنهاییم را حس نکرد به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



165-دندونپزشکی

درخواست حذف اطلاعات
مدتیه دارم میرم دندونپزشکی...ا.ین باری که رفته بودم پیشش سال 88 بود..،این آقا در اون سال به شدت ترشرو و اخمو و بداخلاق بودند ولی کارش عالییییهاما الان که میرم پیشش خیلی خوش اخلاق و شوخ شده.تیکه هایی می اندازه که انگار یه پسر جوان 20 ساله است...ولی من با توجه به شناخت اون سالهام هنوز ازش میترسیدم .+امروز قبل از اینکه کارشو شروع کنه با . حرف میزدم و بهش گفتم اقای . غیر از متلکهایی که بهت میندازه واقعا اخلاقش عوض شده قبلتر اینقدر سر .ها داد میزد که منم میترسیدم.. از حرفم تعجب کرد.+ بعدش که . اومد بنا به دلایلی خودش سر صحبتو باهام  باز کرد...البته مطمئنم نه حرفای من و ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/04/05/post-208/165-دندونپزشکی




163-نصیحت مادربزرگ به دخترای مجرد

درخواست حذف اطلاعات
اگر خواستید ازدواج کنید با یکی که عاشقتونه ازدواج کنیداگر .ی عاشقتون نشد با یه پولدار ازدواج کنیداگر خواستگار پولدار نداشتید با .ی ازدواج کنید که سالم باشه و اخلاق خوش داشته باشهاگر مورد سوم هم یافت نشد مجرد بمونید و از مجردی لذذذذت ببریداگر .ی عاشقت باشه به ندرت دلت میگیره ولی اگر هم دلت گرفت سرتو میذاری روی شونه اش و اینقدر نوازش و حرفای عاشقانه میزنه که دلت وامیشهاگر پولدار باشه هر وقت دلت گرفت میتوتی بری توی است. خونه لم بدی یا ماشینو برداری بری دور دور کلی .ید کنی تا آروم بشیاگر خوش اخلاق باشه میتونی باخیال راحت بهش بگی حوصلتو ندارم و بری تو یه ات... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/29/post-206/163-نصیحت-مادربزرگ-به-دخترای-مجرد




164- حرفای صدمن یه غاز

درخواست حذف اطلاعات
حاوی . و مطالب حوصله برنامها سپنجی هستند1-دیروز عصر یک شماره ناشناس زنگ زد،تا گفت الو، صدای نحسشو شناختم....اما خب احتمال دادم . دیگه ای باشه.وقتی گفت ببخشید شهلاخانم هستند؟گفتم اشتباه گرفتید...ولی وقتی گفت ببخشید من شماره شهلا خانم اکبری رو گرفتم؟فهمیدم خود .شه و قطع ....شهلا اکبری اسم . ام هست...عجیبه...هر وقت یاد یکی از افراد فامیل میفتم دلم براشون پر میکشه ولی صدای این . رو که شنیدم تمام تهمتها و عقده ها و .های خودش و بچه اش از ذهنم رد شد و  حرص خوردم چرا بهش نگفتم برو گمشو بعد قطع کنم....به مامانم گفتم که خواهرش زنگ زده و مادرم اینقدر نادونه که حالش بد شد و م?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/31/post-207/164-زنگ-ها-برای-چه-کسی-به-صدا-در-می-آید




163-نصیحت مادربزرگ به دخترای مجرد

درخواست حذف اطلاعات
اگر خواستید ازدواج کنید با یکی که عاشقتونه ازدواج کنیداگر .ی عاشقتون نشد با یه پولدار ازدواج کنیداگر خواستگار پولدار نداشتید با .ی ازدواج کنید که سالم باشه و اخلاق خوش داشته باشهاگر مورد سوم هم یافت نشد مجرد بمونید و از مجردی لذذذذت ببریداگر .ی عاشقت باشه به ندرت دلت میگیره ولی اگر هم دلت گرفت سرتو میذاری روی شونه اش و اینقدر نوازش و حرفای عاشقانه میزنه که دلت وامیشهاگر پولدار باشه هر وقت دلت گرفت میتوتی بری توی است. خونه لم بدی یا ماشینو برداری بری دور دور کلی .ید کنی تا آروم بشیاگر خوش اخلاق باشه میتونی باخیال راحت بهش بگی حوصلتو ندارم و بری تو یه ات... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/29/post-206/163-نصیحت-مادربزرگ-به-دخترای-مجرد




162-خستگی یعنی...

درخواست حذف اطلاعات
خستگی یعنی یه روز پرمشغله داشته باشی و نتونی یه غذای خوب بپزی...اون وقت همسرت هم کل غذاهایی که پختی رو زیر سوال ببرهدیروز مامانم رفت جایی و هر چی زنگ زدم بیاد گوشیو جواب نمیداد...ترنم هم بغلی شده حس.،انگار زمین میخ داره.حتی نتونستم لباسامو اتو کنم چه برسه به اینکه غذا بپزم...نامردها بچمو بغلی .د ولی نیستن که بغلش کنن...حتما باید یه آغوشی ب.مخلاصه تا عصر ساعت 4 مامانم نیومد و مواد نیمه آماده برای غذا روی اپن بهم دهن کجی میکرد.فقط تونسته بودم بادمجوناشو سرخ کنم..مامانم هول هولکی اومد و بچه رو گرفت و گفت بدو بدو غذاتودرست کن!!!گفتم نخیر بدو بدو بریم دندون پزشکی.... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/28/post-205/162-خستگی-یعنی-




160-بدبیاری+بعد نوشت

درخواست حذف اطلاعات
خونه . نمیرم...صبح میخواستم برم برای ترنم یه دست لباس شیک ب.م واسه مهمونی امشب.کیف مدارک ماشینو کاف اورده بود بیرون که بیمه اش رو چک کنه .امروز من مدارکو گذاشتم روی سقف ماشین و رفتم در پارکینگو باز کنم.یه نگاه به سقف . و یادم افتاد یه بار کاف مدارک رو گذاشته بود روی سقف و یادش رفته بود ولی کیف افتاده بود دم در و همسایه اورد بهمون داد...اما تا رفتم مامانم اومد باهام حرف زد و از ذهنم پرید مدارکو بذارم تو ماشین...تا رسیدم به مقصد یهو یادم افتاد...مجبور شدم کل مسیرو پیاده برگردم ولی از مدارک خبری نبود.از همسایه هم خبری نبود،سرکوفتای کاف کمه که مادرم هم سرکوفت میز... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/25/post-203/160-بدبیاری




161-پست پولکی

درخواست حذف اطلاعات
1-مدارک پیدا شدددد....پنجشنبه یه راننده تا.ی شریف مدارکو پیدا کرده و امروز رفته بود بانک و از روی کد ملیم شماره موبایلمو پیدا کرده بود و از بانک زنگ زد و آدرس گرفت و اومد مدارکمو داد...یه تراول پنجاه تومنی هم بهش مژدگونی دادم...شانسش گفت اول صبحی پول خورد نداشتم وگرنه حقش 20تومن بیشتر نبود...خخخاومدم خونه مادرم بجای خوشحال بودن گفت اگر با تا.ی دربست هم رفته بودی اینقدر پیاده نمیشدی2-شب قدر رفتم مسجد محله.یه میز گذاشته بودند واسه طرح محسنین...خانومه گفت خانم شما که یه بچه داری یه کمکی هم به بچه های بدس.رست کن...وایسادم و گفتم چطوری ثبت نام کنم؟گفت ماهیانه یه مب?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/27/post-204/161-پست-پولکی




160-بدبیاری

درخواست حذف اطلاعات
خونه . نمیرم...صبح میخواستم برم برای ترنم یه دست لباس شیک ب.م واسه مهمونی امشب.کیف مدارک ماشینو کاف اورده بود بیرون که بیمه اش رو چک کنه .امروز من مدارکو گذاشتم روی سقف ماشین و رفتم در پارکینگو باز کنم.یه نگاه به سقف . و یادم افتاد یه بار کاف مدارک رو گذاشته بود روی سقف و یادش رفته بود ولی کیف افتاده بود دم در و همسایه اورد بهمون داد...اما تا رفتم مامانم اومد باهام حرف زد و از ذهنم پرید مدارکو بذارم تو ماشین...تا رسیدم به مقصد یهو یادم افتاد...مجبور شدم کل مسیرو پیاده برگردم ولی از مدارک خبری نبود.از همسایه هم خبری نبود،سرکوفتای کاف کمه که مادرم هم سرکوفت میز... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/25/post-203/160-بدبیاری




158-دست بی نمک+بعدنوشت

درخواست حذف اطلاعات
شب تا ساعت 4 ترنم نمیخو.د.4 تازه خو.د و منم با همون وضعیت فوبیای گریه بچه میخو.دم و بیدار میشدم تا ساعت 7 که مادرم بیدارم کرد که مادربزرگمو ببربم ...،مادربزرگم خواسته بود ماه رمضون خونه خودش باشه و باید اول میرفتم خونش دنبالش...این 4مین بار بود توی این ماه که میریم دنبالش و میبریمش . و تا ساعت ده و یازده معطل کاراش میشیم...هر بار که میرفتیم در خونش با لب خندون میومد دم در و .ماس میکرد برم توو یه چیزی بخورم و از اون اصرار و از من انکار.،،اما این بار مادرم که رفت درو زد با اخم در را باز کرد و بدون اینکه به من محل بذاره در رو بست و گفت صبر کن آماده بشم!!! مادرم یه کیسه ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/21/post-201/158-دست-بی-نمک




159-. خانوم

درخواست حذف اطلاعات
من فقط یه . دارم که خیلی به من ابراز علاقه میکنه...البته ابراز علاقه های آبکی و الکی..یعنی بارها نشون داده که علاقه ای در کار نیس...از تهمت اینکه منو در حال رفتن به ج.خونه دیده تا اینکه همیشه موقع دعواهای بین عروس و خواهرشوهر میگفته ایشالا یکی یه دونشون به خاک سیاه بشینه...حالا بماند که بخاطر علاقه پسرش به من مجبورشد سالها منت کشی کنه این . جان بارها منو دعوت کرده و من نرفتم خونشون...اوایل کاف اجازه نمیداد ولی الان میگه خودت تنها برو.فردا هم روضه داره و بازم مث هرسال من و کاف رو  دعوت کرده...هم. هستند...هم. غیر از من و مادرم...ولی با اینکه ما هیچ وقت نرفتیم اون هر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/25/post-202/159-عمه-خانوم




157-خسته ام

درخواست حذف اطلاعات
من خیلی خسته ام...فکر کنم مریض شدم...هرکی میپرسید افسردگی زایمان گرفتی میگفتم وااا نه مگه میشه با این فرشته کوچولو آدم افسرده بشه...اما حالا میگم شاید افسردگی گرفتم+خدا نکنه .ی بگه بچتو بده ببینم! غیر از مادرم و کاف هر . بچمو بغل میکنه هر لحظه اش انگار دارند گوشتای بدنمو قیچی میکنن...بخصوص . بالایی که هم سنمه..،همین که میاد در خونه و میگه ترنمو بیار ببینم تمام بدنم به لرزه میفته...چون میدونم بچمو میگیره و با ت.های وحشتناک دور پارکینگ میچرخونه و با هر حرکت بچه ام قلبم از جا کنده میشه (خودش یه پسر نه ساله داره ولی خب دست خودم نیس)قبلا اینقدر از این مادرهایی که سر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/19/post-200/157-خسته-ام




158-دست بی نمک

درخواست حذف اطلاعات
شب تا ساعت 4 ترنم نمیخو.د.4 تازه خو.د و منم با همون وضعیت فوبیای گریه بچه میخو.دم و بیدار میشدم تا ساعت 7 که مادرم بیدارم کرد که مادربزرگمو ببربم ...،مادربزرگم خواسته بود ماه رمضون خونه خودش باشه و باید اول میرفتم خونش دنبالش...این 4مین بار بود توی این ماه که میریم دنبالش و میبریمش . و تا ساعت ده و یازده معطل کاراش میشیم...هر بار که میرفتیم در خونش با لب خندون میومد دم در و .ماس میکرد برم توو یه چیزی بخورم و از اون اصرار و از من انکار.،،اما این بار مادرم که رفت درو زد با اخم در را باز کرد و بدون اینکه به من محل بذاره در رو بست و گفت صبر کن آماده بشم!!! مادرم یه کیسه ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/21/post-201/158-دست-بی-نمک




157-خسته ام

درخواست حذف اطلاعات
من خیلی خسته ام...فکر کنم مریض شدم...هرکی میپرسید افسردگی زایمان گرفتی میگفتم وااا نه مگه میشه با این فرشته کوچولو آدم افسرده بشه...اما حالا میگم شاید افسردگی گرفتم+خدا نکنه .ی بگه بچتو بده ببینم! غیر از مادرم و کاف هر . بچمو بغل میکنه هر لحظه اش انگار دارند گوشتای بدنمو قیچی میکنن...بخصوص . بالایی که هم سنمه..،همین که میاد در خونه و میگه ترنمو بیار ببینم تمام بدنم به لرزه میفته...چون میدونم بچمو میگیره و با ت.های وحشتناک دور پارکینگ میچرخونه و با هر حرکت بچه ام قلبم از جا کنده میشه (خودش یه پسر نه ساله داره ولی خب دست خودم نیس)قبلا اینقدر از این مادرهایی که سر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/19/post-200/157-خسته-ام




156-. زنکی طور

درخواست حذف اطلاعات
1-ادامه تحصیل کافکاف وقتی با من ازدواج کرد فوق دیپلم . ازاد رو به زور گرفته بود...بعدش مث روباه به اصرار و تشویق من ادامه تحصیل داد...مادرش و خواهرش هربار میگفتند نخون، تو که سر کار میری نمیتونی، از پا درمیای و این حرفا...از اون طرف یواشکی به من میگفتند مگه نمیبینی اعصابش سرجاش نیس؟یهو قاط میزنه بلایی سرت میاره ها...از اون طرف دوستانم میگفتند نذار بهت برسه و کمکش نکن...ولی من دلم میخواست بره . و با محیط . اشنا بشه و درکش بالا بره.یادمه ترم اول دوتایی خسته و کوفته از سرکار میومدیم بهش ریاضی .ی و فیزیک مغناطیس یاد میدادم.اون موقع عقد بودیم و خونه باباش میرفتم در?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/17/post-199/156-خاله-زنکی-طور




156-دیروز

درخواست حذف اطلاعات
دیروز اولش همه چی معمولی بود ولی بوی اون روزها میومد...اون روزهایی که کاف بدبین بود و ساعتها گیر میداد من با کی در ارتباطم و با کی میخوام بکشمش...تا عصر که از خواب بیدار شد و گفت مشکوک میزنی...چون قبلش غرق کامنتای وبلاگ بودم واسه همین ترسیدم از وبلاگ چیزی فهمیده باشه، سریع تاریخچه های اینترنت رو پاک . ...پرسیدم چطور مگه؟ مث اون روزها گفت خب بالا.ه خواستم بدونی...گفتم یا قشنگ بگو چی شده یا الکی چرت نگو...گفت فعلا مطمئن نیستم بذار فردا مطمئن بشم بعد.الان فقط خواستم بدونی شاخکام جنبیده...گفتم باشه فردا که مطمئن شدی بیا بگو.دیگه ادامه ندادم و انداختم روی شوخی و ح?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/16/post-198/156-دیروز




154-فوق سری: رمز همون قبلی

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی‌باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد . رمز عبور می‌توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید] ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/15/post-196/154-فوق-سری-رمز-همون-قبلی




155-

درخواست حذف اطلاعات
وقتی شوهرت بیمار روانیه، بد دهنه، بدبینه، بداخلاقه، ایرادگیره، محدودت میکنه،دست بزن داره، بهت میگه زشتی،.س قطبی هستی، به هیچ دردی نمیخوری، شب خو.دم صبح پاشدم دیدم گیر یک سگ افتادم ...تو اینا رو میبینی و میشنوی ولی میگی عیبی نداره عوضش پاکه، بی شیله پیله است، خائن نیست، خداپرسته، اهل هیچ کوفتو زهرماری نیستولی بعد میشنوی میخواسته با خیکی طبقه بالا طرح دوستی بریزه(یا ریخته)،یهو شیشه وی.سکی تو خونه پیدا میکنی، یهو از دهنش در میره که زیر صندلی موتورش چیزی قایم کرده و حالا نیست...تو چه خاکی بر سرت میکنی؟گور بابای خودش، تو چه کار باید .ی برای زندگی خودت و د?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/16/post-197/155-




153-قسمت دوم

درخواست حذف اطلاعات
1-اول رفتم یه . قلب که چون نوبت نداشتم و دیر رسیدم به مطبش داشت میرفت گفت جواب اکو بهت نمیدم فقط برات توضیح میدم...و گفت باید تا قبل از نه ماهگی دخترت عمل بشه.با این حال از چندتا . دیگه م. بگیر...من اینو به کاف نگفتم، با خودم گفتم اونم پدره بالا.ه نگران میشه، بذار اگر قطعی شد بهش میگم.الکی بهش گفتم نوبت بهم نداد، غر زد که عرضه نداشتی غرورت نذاشت .ماسش کنی و و و...محل ندادم2-دیدم چه کاریه از چندتا . بپرسم ؟تصمیم گرفتم همون اول برم پیش معروفترین . قلب ک.ن شهر.بازم خارج از نوبت رفتم بیمارستانی که اون . بود.آخه نوبتهاش از پونزده .داد به بعد شروع میشد3-حدودا ده پونزده نف... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/12/post-194/




154-همه حرفا که آخه گفتنی نیست

درخواست حذف اطلاعات
ادم وبلاگ میزنه حرفایی رو که به بقیه نمیتونه بزنه به ادمهای مجازی بگه ولی اونجا هم دوستای صمیمی پیدا میکنه و رووش نمیشه به اونا هم همه چیو بگه...یکیش اینکه اون .زادهه بود که با مادرم رفتیم تا نوبتمون بشه.یادتون میاد؟اونجا یه خانم دیگه هم ملحق شد به ما، که یه پسر سی و سه ساله داشت که نمیخواست ازدواج کنه.(از زبون مادره میگم: چندجایی رفتیم خاستگاری و باعث شده از خاستگاری رفتن زده بشه!یکی از خاستگاریها . اش معرف بود و وقتی رفتیم اینقدر اوضاعشون بیریخت بود.مامان دختره انگار صد سال اصلاح نرفته بود، باباش هم مث مجسمه نشسته بود حرف نمیزد، ظرفای پذیرایی شون هم خ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/13/post-195/154-همه-حرفا-که-آخه-گفتنی-نیست




153-قسمت دوم

درخواست حذف اطلاعات
1-اول رفتم یه . قلب که چون نوبت نداشتم و دیر رسیدم به مطبش داشت میرفت گفت جواب اکو بهت نمیدم فقط برات توضیح میدم...و گفت باید تا قبل از نه ماهگی دخترت عمل بشه.با این حال از چندتا . دیگه م. بگیر...من اینو به کاف نگفتم، با خودم گفتم اونم پدره بالا.ه نگران میشه، بذار اگر قطعی شد بهش میگم.الکی بهش گفتم نوبت بهم نداد، غر زد که عرضه نداشتی غرورت نذاشت .ماسش کنی و و و...محل ندادم2-دیدم چه کاریه از چندتا . بپرسم ؟تصمیم گرفتم همون اول برم پیش معروفترین . قلب ک.ن شهر.بازم خارج از نوبت رفتم بیمارستانی که اون . بود.آخه نوبتهاش از پونزده .داد به بعد شروع میشد3-حدودا ده پونزده نف... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1396/03/12/post-192/153