وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

هیچ . تنهاییم را حس نکرد

آخرین مطالب هیچ . تنهاییم را حس نکرد به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



102-دیروز

درخواست حذف اطلاعات
قبلا گفتم بابای کاف چندروزی توی تلگرام برای کاف هی پیام درمورد محبت مادر و خواهر میفرسته..یکی نیس بهش بگه اول خودتو تو دل کاف جا کن بعد سنگ اونا رو به . بزن!خلاصه دیروز فکر کنم دیگه واقعا قباله برون روباه بود و باباش در تکاپو افتاده بود که کاف بره خونشون...واسه همین تلگرام کاف را ازپیام مادر پر کرد...کاف هم عصبی شد و بنا کرد به مادر و پدرش فحش بده بگه شما هیچ حقی گردن من ندارید،شما یه قرون به من کمک نکردید شما ترسیدید ضامن وام من بشید ولی پدرخانمم با نداریش هم بهم پول داده هم ضامنم شده(البته کاف واقعا خوش حسابه و مثلا ده تومن بگیره ده ماهه،پنج ماهه پس میده.و... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/28/post-121/102-دیروز




102-تصمیمات سال جدید

درخواست حذف اطلاعات
1- چه مرخصی استعلاجی بدند چه ندند از فروردین دیگه نمیرم سرکار تا همیشه...مگر یه کار . وقت در حد تدریس چندساعته پیدا بشه2- لاغر . این هیکل چاق...3-یه . پوست توپ پیدا کنم واسه چین و چروکای پای چشمم و هرکاری که اون پیشنهاد بده بلکه من یه کم جوانتر و خوشکلتر به نظر برسم4- آموزش .!!!باید توی این خفقان بگردم ببینم کجا کلاس . هست..ی سراغ داره عایا؟اصلا به نظرتون سی سالگی برای شروع . .ی که اصلا . بلد نیس منطقیه؟آخه فردا دخترم سه سالش شد و گفت مامان بیا ب.یم باید بلد باشم یادش بدم5- میخوام دوباره برم سراغ بافتنی ....یه سری پاپوش و جوراب بچگونه توی اینترنت دیدم میخوام یاد بگیرم ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/26/post-120/102-تصمیمات-سال-جدید




102-دیروز

درخواست حذف اطلاعات
قبلا گفتم بابای کاف چندروزی توی تلگرام برای کاف هی پیام درمورد محبت مادر و خواهر میفرسته..یکی نیس بهش بگه اول خودتو تو دل کاف جا کن بعد سنگ اونا رو به . بزن!خلاصه دیروز فکر کنم دیگه واقعا قباله برون روباه بود و باباش در تکاپو افتاده بود که کاف بره خونشون...واسه همین تلگرام کاف را ازپیام مادر پر کرد...کاف هم عصبی شد و بنا کرد به مادر و پدرش فحش بده بگه شما هیچ حقی گردن من ندارید،شما یه قرون به من کمک نکردید شما ترسیدید ضامن وام من بشید ولی پدرخانمم با نداریش هم بهم پول داده هم ضامنم شده(البته کاف واقعا خوش حسابه و مثلا ده تومن بگیره ده ماهه،پنج ماهه پس میده.و... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/28/post-121/102-دیروز




102-تصمیمات سال جدید

درخواست حذف اطلاعات
1- چه مرخصی استعلاجی بدند چه ندند از فروردین دیگه نمیرم سرکار تا همیشه...مگر یه کار . وقت در حد تدریس چندساعته پیدا بشه2- لاغر . این هیکل چاق...3-یه . پوست توپ پیدا کنم واسه چین و چروکای پای چشمم و هرکاری که اون پیشنهاد بده بلکه من یه کم جوانتر و خوشکلتر به نظر برسم4- آموزش .!!!باید توی این خفقان بگردم ببینم کجا کلاس . هست..ی سراغ داره عایا؟اصلا به نظرتون سی سالگی برای شروع . .ی که اصلا . بلد نیس منطقیه؟آخه فردا دخترم سه سالش شد و گفت مامان بیا ب.یم باید بلد باشم یادش بدم5- میخوام دوباره برم سراغ بافتنی ....یه سری پاپوش و جوراب بچگونه توی اینترنت دیدم میخوام یاد بگیرم ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/26/post-120/102-تصمیمات-سال-جدید




100-اگر...

درخواست حذف اطلاعات
اینکه میگن اگر موقع زایمان هر آرزویی .ی برآورده میشه راسته؟1- من اگر بخوام آرزو کنم اول از همه از خدا عشق میخوام...یه عشق بی قید و شرط...یگی که بی قید و شرط دوستم داشته باشه...همیشه مث کوه پشتم باشه و هیچ جا از کوره در نره...بتونم بی دغدغه سرمو بذارم روی شونه اش و گریه کنم.اونم نگه چه مرگته؟مث کاف اینقدر بی شعور و نفهم نباشه که بجای درک . شرایط سختم بگه کاه و یونجه ات کم شده اینجوری زار میزنی؟بلکه آروم نوازشم کنه...اصلا هیچی نگه و هیچ کار نکنه فقط کنارم باشه...منو همینجوری که هستم تا همیشه دوست داشته باشهدرسته داره سی سالم میشه ولی خب دیگه همه میدونید بزرگترین ع... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/24/post-118/100-اگر-




97- درد دل

درخواست حذف اطلاعات
پنجشنبه بابای کاف زنگ زد بهش و گفت یه ماهه ندیدمت، میخوام بیام ببینمت . کاف گفت من خونه مادرخانمم هستم میخوای منو ببینی بیا اونجا ببین...---------------------بی ربط نوشت: هیچی بدتر از این نیس که صبح اول صبح روز شنبه یه مگس مزاحم به اسم بازرس بیاد توو کارهات سرک بکشه و فکر کنه خیلی حالیشه و بخواد ازت آتو بگیره...دلم میخواد بزنم توو سرشششششش ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/21/post-114/97-




98- مسئله پیچیده من و روباه

درخواست حذف اطلاعات
به دلیل کج فهمی  برخی خوانندگان یا شاید بخاطر نگارش بد من حذف شد...امیدوارم .ایی که برام مهم هستند نخونده باشنش1- از قضاوت شدن متنفرم2- از .ی که ادعا کنه عقل کل هست بدم میاد 3- دلم برای دختری که قبلا بودم تنگ شده...هیچ وقت بخاطر خوشایند دیگران دست به ابعاد خودتون نزنید...هیچ وقت4- عشقی که باهاش خداحافظی کردید دیگه سراغش نرید...مث این می مونه که آدامسی که تف کردی دوباره برداری بجوی...هیچ وقت طعم و مزه اولو نمیده5- از این به بعد مختصرتر مینویسم...خیلی مختصرتر...شاید به صفر برسه6-اینجا رو ساختم واسه همدردی نه واسه قضاوت شدن...-----------------------7-با عرض معذرت از چند نفری که ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/22/post-116/98-مسئله-پیچیده-من-و-روباه




99- کاف زورگوی مز.ف

درخواست حذف اطلاعات
1- بابای کاف .ب به کاف زنگید و گفت فاطمه چطوره؟ کاف گفت میخوایم نامشو بذاریم ترنم. باباش گفت اه چیه مد شده اسمای ع. و. فارسی  روی بچه ها میذارند!!!  ترنم کجاش ع. و.ه فضووووووول؟؟؟بعد هم ترنم یک واژه کاملاً عربی هست، از باب تَفَعُّل فکر کنم...2- کاف یه آدم زورگو و خودرأیه و این واقعا منو کلافه میکنه...اگر در برابر حرفش مقاومت کنی آ.ش به دعوا و قهر ختم میشه و من که این چندماه سعی . بخاطر دخترم از تنش دور باشم سکوت میکنم ولی توی ذهنم کله کاف رو از گردن میگیرم و اینقدر میکوبم به سنگ تا خونش همه جا بپاشه و بعد هم با چاقو اونو به هزار تیکه نامساوی تقسیم میکنم...3- اما .ب ک... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/23/post-117/99-کاف-زورگوی-مزخرف




98- مسئله پیچیده من و روباه

درخواست حذف اطلاعات
به دلیل کج فهمی  برخی خوانندگان یا شاید بخاطر نگارش بد من حذف شد1- از قضاوت شدن متنفرم2- از .ی که ادعا کنه عقل کل هست بدم میاد3- دلم برای دختری که قبلا بودم تنگ شده...هیچ وقت بخاطر خوشایند دیگران دست به ابعاد خودتون نزنید...هیچ وقت4- عشقی که باهاش خداحافظی کردید دیگه سراغش نرید...مث این می مونه که آدامسی که تف کردی دوباره برداری بجوی...هیچ وقت طعم و مزه اولو نمیده5- از این به بعد مختصرتر مینویسم...خیلی مختصرتر...شاید به صفر برسه ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/22/post-116/98-مسئله-پیچیده-من-و-روباه




98-مسئله پیچیده من و روباه

درخواست حذف اطلاعات
روباه رو میشناسید؟اسم مستعار خواهر کوچیکه شوهرمه که به علت شباهت زیادش به روباه تو ذهنم و اینجا ازش استفاده میکنم...شاید اگر عقل الانمو داشتم هرگز با کاف ازدواج نمی....نه بخاطر سختیهایی که کشیدم بلکه بخاطر تفاوتهای من و روباه...من و روباه هم سن هستیم توی یک سال و یک ماه به دنیا اومدیم...ولی کاملا از همه نظر با هم متفاوتیم...من وقتی با کاف ازدواج . یه دختر آزاد و رها بودم، نصف شهرای ایرانو مجردی و با دوستام گشته بودم، تحصیل کرده بودم و سر کار میرفتم...زندگی کاملا به کامم بود...اما هیچ هنری نداشتم...شاید خنده دار باشه که حتی جارو کشیدن بلد نبودم...خب زندگی من از ب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/22/post-115/98-مسئله-پیچیده-من-و-روباه




97- درد دل

درخواست حذف اطلاعات
پنجشنبه بابای کاف زنگ زد بهش و گفت یه ماهه ندیدمت، میخوام بیام ببینمت . کاف گفت من خونه مادرخانمم هستم میخوای منو ببینی بیا اونجا ببین...اوه اوه...این حرف کاف یعنی به اسب شاه گفته باشی یابو...خانواده کاف .ر شأن خودشون میدونستند بیاند خونه خود کاف و به بهانه های مختلف میگفتند این شما هستید که باید بیایید دیدن ما! و خدا میدونه من چقدر بابت این رفتار تحقیر میشدم! مثلا یه بار میگفتند رفتار زنت با ما خوب نبود، یه بار میگفتند دستپختش خوب نیس، و دیگه وقتی واقعا بهانه ای دستشون نمیومد گفتند حوصله زنتو نداریم، آخه یه جوریه!!!(من واقعا چه جوریم؟)....حالا کاف گفته بود ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/21/post-114/97-




96-طولانی نوشت

درخواست حذف اطلاعات
1-دیروز ظهر حالم بد بود زنگ زدم به راننده سرویس و گفتم اگر میتونه الان بیاد دنبالم.گفت توی مسیرم و چشم تا بیست دقیقه دیگه اونجام!ولی نیم ساعت گذشت و نیومد...زنگ زدم ببینم کجاست که یه خانم گوشیو جواب داد...گفتم ببخشید میتونم با آقای الف صحبت کنم؟گفت الف کدوم .یه؟نمیشناسم...میخاستم بهش بگم ای بابا تو هم که وضعت مث منه !ولی آدم که به شوهرش نمیگه ....اما قطع کرده بودخلاصه راننده نیومد و یکی دیگه جاش اومد...اصلا هم نپرسیدم چه مرگش شده...معلوم نیس چه غلطی کرده که زنش از دستش عصبانی بود...اگر امروز خودش اومد ازش میپرسم،یه کمم نصیحتش میکنم که اعتماد زنشو جلب کنه------------... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/18/post-113/96-طولانی-نوشت




95-حس میکنم...

درخواست حذف اطلاعات
حس میکنم دارم به بیماری کاف دچار میشم...شکاک و بدبین شدم...اون دیگه گوشیمو چک نمیکنه...یعنی میره سراغش ولی فقط . و ع.ا رو میبینه ودیگه مث سابق نمیره تماسامو زیر و رو کنه...اما من همه سوراخ سمبه های گوشی و تب لتشو میگردم و قانع نمیشم...تازه فکر میکنم یه خط و گوشی دیگه داره که من بی خبرم...دلم نمیخواد اگر کاری میکنه منو احمق فرض کنه و فکر کنه من نمیفهمم... حرفی که کاف اون روزا به من میزد...چقدر گناه داشته بیچاره...الان درکش میکنم که چی توو دلش میگذشته... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/17/post-112/95-حس-میکنم-




94-یک ساعت پیش

درخواست حذف اطلاعات
کاف امروز که از سرکار اومد بوی عطر زنونه میداد!سریع لباساشو حتی کاپشنشو انداخت تو ماشین لباسشویی و خودش هم رفت ....لباساش هنوزم بوی عطر میده...خدایا اینو دیگه کجای دلم بذارم؟یعنی ممکنه بخاطر قدغن شدن رابطه با من رفته باشه ... من که سر قضیه به رو آوردن سیگار کشیدنش پشیمون شدم و فهمیدم نباید به رووش بیارم تا پرروتر نشه الان نمیدونم چه ع. العمل درستی باید انجام بدم؟!؟اگر به روش بیارم و وقاحتشو بیشتر کنم چی میشه؟هنگ ....یکی به دادم برسه دارم میمیرم ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/16/post-111/94-یک-ساعت-پیش




93- متحول میشویم!!!

درخواست حذف اطلاعات
پیرو وبلاگهایی که میخونم دیدم همه دم عیدی دارند تغییر میکنن منم گفتم بذار تغییر کنم!البته تغییر که نه!بیشتر منظورم اینه برگردم به گذشته ای که بودم-----------------------------آقا شماهایی که تحصیل کرده هستین  در خفا و تنهایی رفتارایی ندارید که درشان یک فرد تحصیل کرده نیس؟من مثلا بعضی وقتها از فرط خستگی دهنمو نیم متر وا میکنم و دست و پامو کش میدم و با صدای بلند خمیازه میکشم...شاید در ملاءعام کار زشتی باشه ولی در حریم خونه که اشکال نداره.کاملا رفرش میشم....ب هم از فرط خستگی این حرکت ناشایست را جلوی شخص شخیص کاف انجام دادم که ایشون به طرز خیلی بدی تذکر دادند که خج. نمیکش... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/15/post-110/93-متحول-میشویم-




92-تراوشات ذهنی یک دیوانه

درخواست حذف اطلاعات
بعضی وقتا تنهایی خودمو اینجوری توجیه میکنم که خب من کلاسی نمیرم و صبح تا عصر هم که سر کارم و سرکار هم که محیط مردونه است و غیر از من یه خانم حسابدار داریم که اونم پیش من نیس و توی دفتر کار میکنه...پس واسه همین هیچ دوستی ندارم...ولی واقعیت چیز دیگست+ پروفایل .ایی که شماره هاشونو دارم نگاه میکنم:میبینم بودند .ایی که هم سن و سال بودیم وجه مشترک داشتیم و حتی توی کلاسهای آموزشی باهم آشنا شدیم. ولی فقط شماره هاشون توی گوشیمه و هیچ ارتباطی باهم نداریم!جالبه اونا هم شماره منو دارند(از طریق موبوگرام میفهمم کیا شماره منو دارند)...ما که با هم رابطه ای نداریم چرا شماره ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/14/post-109/92-تراوشات-ذهنی-یک-دیوانه




90-کاش .ی بود که با وجودش میتوانستم کاف را نادیده بگیرم

درخواست حذف اطلاعات
من زندگیم را به حماقتهای خودم باختم...تقصیر هیچ . نیست وقتی بیست و یکی دوسالم بود و از نظر فامیل یک ترشیده تمام عیار به حساب می آمدم هول هولکی با کاف ازدواج ....همان اوایل عقد فهمیدم که با یک بی شعور به تمام معنا طرفم اما ترسیدم جدا شوم...من بزدل تر از آن بودم که خودم را نجات دهم...پس هر چه سرم بیاید حقم است حقم است وقتی دارم فارغ از همه دردهایم بر سر موضوعی قاه قاه میخندم یهویی این یابو بگوید نیشت را ببند پره های دماغت اندازه اژدها باز میشود...فقط یک یابو می تواند به زن حامله اش بگوید زشت...یک یابو است که از ورم حاملگی چیزی نداند و بگوید از بس خندیدی دماغت اینق... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/11/post-107/90-کاش-کسی-بود-که-با-وجودش-میتوانستم-کاف-را-نادیده-بگیرم




91-من حسودی . یا اون بلوف میزد؟

درخواست حذف اطلاعات
دوران ما دهه شصتی ها جو به شکلی بود که همه فکر می.د همه جاده های موفقیت به درس خوندن منتهی میشه.این بود که همگی درس خوندیم و درس خوندیم تا فقط . یا . بشیم...به دلیل پارتی بازی و عدم شایسته سالاری و البته سیستم آموزشی غلط که ما رو یه سری تئوریسین کارنابلد بار اورد به آ. راه که رسیدیم دیدیم این جاده سر. بیش نبود... فقط پارتی دارها تونستند سمتهای .تی را . کنند و نخبه ها (از جمله خودم!!!) تونستند یه شغل مرتبط با رشته هاشون توی شرکتهای خصوصی پیدا کنند.اما اکثرا بیکار موندیم و یا توی رشته های نامرتبط مشغول به کار شدیم... ----------- این بود که تفکرات نسل بعد عوض شد و بچه ها ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/14/post-108/91-من-حسودی-کردم-یا-اون-بلوف-میزد؟




81-از دلسوزی تا دلهره!

درخواست حذف اطلاعات
خانواده کاف مجددا با کاف قهر .د (سر اینکه چرا وقتی به مادربزرگش گفتند من باردارم کاف هم ماجرای نامزد . روباهو لو داد)...این طور که معلومه اگر خدا بخواد این قهر هم داره طولانی میشه...پنجشنبه مهربرون روباه بود و باباش هم زنگی نزد...بهتررر  ! الان دست و زبون من بازتره تا این رشته نحس کاف با خانوادش رو ببرم... کاف چهارشنبه شب بخاطر بی .ی هامون و اینکه .ی رو نداریم باهاش رفت و آمد داشته باشیم سر حرفو باز کرد و گفت میبینی مهر و عاطفه مادریو؟ ببین چند وقته اصلا زنگ نزده حال منو بپرسه.اون وقت تو انتظار داری من روانی و مریض نشم؟شاید اگر تو نبودی یا ولم کرده بودی الآن رس... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/11/30/post-96/81-از-دلسوزی-تا-دلهره-




82-دلنوشته پولکی

درخواست حذف اطلاعات
همه وقتی بچشون . میره بهش افتخار میکنن و حتی براشون جایزه گرون قیمت می.ند اون وقت خانواده من صد سال از فارغ .حصیلیم اونم از .های .تی کاملا مجانی میگذره هنوز ول کن ماجرا نیستند،و میگن ما میتونستیم .جتو ندیم و بجای اینکه بفرستیمت . میفرستادیمت خونه بخت!یا بفرستیمت سر کار!!!به همین دلیل من طبق یه قانون نانوشته مجبور شدم همزمان با ورود به مقطع فوق لیسانس کار هم .م و درآمدمو .ج مادر و پدر دلسوزم و خواهرای دلسوزترم .م!!!لابد مبپرسبد حواهرات دیگه چرا؟چون بیشتر از اونا توی خونه پدری مونده بودم و حق اونا هم پایمال شده بود...وقتی درسم تموم شد و کار دائمی پیدا . دیگه کا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://h-loser.blogsky.com/1395/12/01/post-98/82-دلنوشته-پولکی