وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

تماشای آفتاب

آخرین مطالب تماشای آفتاب به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



گرگ!

درخواست حذف اطلاعات
به گرگ گفتن: تو هم مثل بقیه هر روز با یک آهو باش!! گرگ گفت: اگر میخواستم هر روز با یک آهو باشم اسمم کفتار میشد  نه گرگ! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1396/01/24/گرگ




همیــــــــــــــــــن!

درخواست حذف اطلاعات
گاهی دلت نه عشق می خواهد ...نه عاشقانه .... گاهی دلت فقط یک رفیق شش دانگ می خواهد ... که بنشینی کنارش .... و بدانی .... نه سکوتت ناراحتش می کند... نه حرفهای بی سرو تهت ... نه اخمهایت .... و نه تمام دق دلیهایی که از .ی داری ... و سرش خالی می کنی... گاهی چقدر خوب است ... بودن کنار .ی .... که عاشقت نیست.... فقط دوستت دارد .... همین... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1396/01/24/همین




عاشقانه های پاک 32...

درخواست حذف اطلاعات
مثل هیچ.  فکرم درگیر بود. نمی فهمیدم چرا بعد از این همه مدت انتظار درست وقتی که باید می رفتم این اتفاق افتاده. کلافه بودم. میدانستم اگر بروم حداقل تا چند ماه آینده احتمال برگشتن وجود ندارد. تمام فکرم پیش فاطمه بود. دلیل این همه مدت سکوت را نمیفهمیدم. دلم از رفتن منعم می کرد و عقلم میگفت باید بروم. دوست داشتم حتی به قیمت ترک تحصیل بمانم و با فاطمه ازدواج کنم. اما در این صورت همان چند درصد شانسی هم که برای جلب رضایت خانواده ام داشتم از دست می دادم. آن شب تا صبح خوابم نبرد. مادرم جشن خداحافظی مختصری گرفته بود و . مهناز و . مسعود را برای نهار دعوت کرده بود. به ز ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1396/01/24/عاشقانه-های-پاک-32




عاشقانه های پاک33...

درخواست حذف اطلاعات
مثل هیچ.  فکرم درگیر بود. نمی فهمیدم چرا بعد از این همه مدت انتظار درست وقتی که باید می رفتم این اتفاق افتاده. کلافه بودم. میدانستم اگر بروم حداقل تا چند ماه آینده احتمال برگشتن وجود ندارد. تمام فکرم پیش فاطمه بود. دلیل این همه مدت سکوت را نمیفهمیدم. دلم از رفتن منعم می کرد و عقلم میگفت باید بروم. دوست داشتم حتی به قیمت ترک تحصیل بمانم و با فاطمه ازدواج کنم. اما در این صورت همان چند درصد شانسی هم که برای جلب رضایت خانواده ام داشتم از دست می دادم. آن شب تا صبح خوابم نبرد. مادرم جشن خداحافظی مختصری گرفته بود و . مهناز و . مسعود را برای نهار دعوت کرده بود. به ز ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1396/01/24/عاشقانه-های-پاک33




بیشعوری!

درخواست حذف اطلاعات
آیا بیشعور با احمق برابر است؟! حقیقتش را که بخواهید احمق مجرم نیست ...بیمار است.... معمولاً احمق ها آگاهانه دست به حماقت نمی زنند... خیلی از آن ها حتی فکر می کنند که .دمند و دانا هستند...نه....احمق! احمق ها بیشتر از آنکه موجب تنفر بشوند، مایه ترحمند.... بیشعور ها داستان شان با احمق ها فرق دارد. .ی که ساعت سه صبح بوق میزند...بیشعور است. .ی که جلو تمام .ن مسیر می ایستد....بیشعور است. .ی که در خیابان باریک دوبله پارک می کند..بیشعور است. .ی که شب تمام مسیر را نور بالا می رود... بیشعور است. این ها بیشعورند... حالا یا از نوع احمق بیشعور  یا از نوع پرفسور بیشعور.... ا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1396/01/24/بیشعوری




عادت کردی؟!

درخواست حذف اطلاعات
عادت کرده بود قبل از خواب برایش شعر بخوانم یکجوری عادت کرده بود که تا نمیخواندم خوابش نمیبرد یادم هست یک شب داشتم از مسافرت بر میگشتم که تلفن همراهم خاموش شد و یک مسیر طولانی هیچ گونه دسترسی به تلفن نداشتم. خلاصه پنج صبح بود که رسیدم خانه و تا گوشی را روشن ..... دیدم هر پنج دقیقه یک بار پیام داده که: "من خوابم نمیبره، شعر لدفا" آ.ین پیامش هم برای دو دقیقه پیش بود... اشکم بی اختیار روی گونه لم داد... دلم میخواست آن لحظه بغلش کنم .. آن چنان که کل شهر توان جدا .مان را نداشته باشند... . . . عزیزم نمیدانم باز هم بیدار میمانی یا نه! نمیدانم باز هم بی خواب میشوی یا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1396/01/24/عادت-کردی




عشق

درخواست حذف اطلاعات
 ایران کشور عاشقان است و نه کشور عاقلان، این ره عشق است راه عقل نیست... ...عاشق شوید! برادرها و خواهرها، عاشق شوید! زندگی به عشق است، عقل به آدم زندگی نمی ده. عقل به آدم یاد می ده که چه جور بهتر بخوره چه جور بهتر بخوابه. چه جور بهتر پلاسیده باشه، چه جور بهتر دلمرده باشه. عشق است که در درون انسان آتش زندگی و شعله زندگی را بر می فروزاند. مسلمان عاشق است. عاشق خدا، عاشق حق است، عاشق عقل است، عاشق انسان شدن است، عاشق ملکوت است. شهید بهشتی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1396/01/20/عشق




عاشقانه های ناب2...!

درخواست حذف اطلاعات
مدرسه ای اقدام به بردن دانش آموزانش به اردو میکنه که در مسیر حرکت اتوبوس به یک تونل نزدیک می شوند که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده میشود که حداکثر ارتفاع سه متر و ارتفاع اتوبوس هم سه متر ولی چون راننده قبلا این مسیر را آمده بود با کمال اطمینان وارد تونل میشود و به علت سرعت زیاد سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده می شود و پس از دادن صدای وحشتناک در اواسط تونل توقف میکند پس از آروم شدن اوضاع مسئولین و راننده پیاده میشوند و از این اتفاق ناراحت میشوند پس از بررسی اوضاع مشخص می شود که یک لایه آسف. جدیدی روی جاده کشیده شده که باعث این اتفاق شده و همه به فکر ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1396/01/13/عاشقانه-های-ناب2




ژووووووووووون

درخواست حذف اطلاعات
دوستان ما رفتیم ژون دیگه نشد این دو روزه پست بزارم براتون! ببخشید دیگه عجیجم ژوووووووووووووون اگر خواستین بگین آدرس بدم برید جای با صفایی بود ژوووووووون. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1396/01/11/ژووووووووووون




عاشقانه های ناب...!

درخواست حذف اطلاعات
تا تو نگاه می کنی کار من آه . است ای به فدای چشم تو این چه نگاه . است شهریار ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1396/01/06/عاشقانه-های-ناب




سینما‎:)‎

درخواست حذف اطلاعات
تا حالا رفتید سینما فقط شما دو نفر باشید. امروز با حسان رفتیم سینما خودمون دوتا تنها تو سالن سینما بودیم حس خیلی جالبی بود‎ راسی به ساعت قدیم هم . رو پخش .‎ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1396/01/02/سینما‎-‎




تنهایی...!

درخواست حذف اطلاعات
اگه تو هم مث من همه ع.ات سلفی بود و .یو نداشتی ازت پرتره بگیره،اگه تو هم مث من عاشق موسیقی بودی و گیتارت سه چهار سال خاک خورده بود و جورش جور نشده بود یه کلاس گیتار بری‌،اگه تو هم مث من مینوشتی و .ایی که بیشترین وقتتو باهاشون میگذروندی اصن در جریان نبودن که تو دست به قلمی چه برسه بخوان کاراتو دنبال کنن و تشویقت کنن،اگه تو هم مث من ذهنت پیش کتابایی که قراره بنویسی بود و مجبور بودی فقط توی دورهمیایی شرکت کنی که بین خانوما بحث یا راجع به مد و لباس و آرایشه یا راجع به تئوری های شوهرداری و بچه داری و بین آقایون یا راجع به فوتباله یا . و . و رییس جمهور احتمالی آین... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1396/01/03/تنهایی




عاشقانه های پاک!

درخواست حذف اطلاعات
مثل هیچ. به نیروی درونی که محمد درباره اش حرف میزد فکر می .. بعد از آن روز چند بار آ. هفته ها همراه محمد به بهشت زهرا رفتم. یک روز درباره ی قبر پدرش سوال . و گفت که پیکرش هرگز به دستشان نرسیده. در پروژه های گروهی با محمد و دوستانش هم گروه شدم. برای من که همیشه لباس اسپرت می پوشیدم، قرار گرفتن در جمعی که همه پیراهن یقه بسته و شلوار پارچه ای تنشان می .د سخت بود. بخاطر ظاهرم به شوخی "خوش تیپ" صدایم میزدند. اوایل معذب بودم اما کم کم با دیدن صمیمیت‌شان یخم باز شد. ترم دوم هم تمام شد و تعطیلات تابستانی آغاز شد. یک روز در اتاقم مشغول بودم که مادرم آمد و گفت : _ رضا جان،... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1395/12/25/عاشقانه-های-پاک




نظر سنجی؟

درخواست حذف اطلاعات
آیا دوست دارید در ایام عید هم داستان دنباله دار مثل هیچ. رو مطالعه کنید یا بعد از عید بقیه داستان رو براتون بگذارم! آخه من عیدم از فردا شروع می شه. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1395/12/25/نظر-سنجی




ماه و ماهی

درخواست حذف اطلاعات
تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی.. اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!   آه از نفس پاک تو و صبح نشابور از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..   پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار فیروزه و الماس به آفاق بپاشی!   ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار! هشدار! که آرامش ما را ن.اشی..   هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم! اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..  "علیرضا بدیع" ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1395/12/25/ماه-و-ماهی




ازدواج سپید...!

درخواست حذف اطلاعات
امروز یکی از خانوم ها با اعتماد به نفس کامل می گفت: ایدز که ندارم شوهر دارم! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1395/12/25/ازدواج-سپید




سالی کبیسه...!

درخواست حذف اطلاعات
تسلیت: تو حق نداری عاشقِ .ی بمانی که سالهاست رفته تو مالِ .ی نیستی که نیست تو حق نداری اسمِ دردهای مزمنت را عشق بگذاری می‌توانی مدیونِ زخم‌هایت باشی اما محتاجِ آنکه زخمیَت کرده نه! دست بردار از این افسانه‌های بی‌ سر و ته که به نامِ عشق فرصتِ عشق را از تو می‌گیرد . آنکه تو را زخمیِ خود می‌خواهد آدمِ تو نیست آدم نیست و تو سال هاست حوای بی آدمی ... حواست نیست . افشین یداللهی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1395/12/25/سالی-کبیسه




من...!

درخواست حذف اطلاعات
چه .م من چه .م من که بسی وسوسه مندمگه از آن سوی کشندم گه از این سوی کشندم ز کشاکش چو کمانم به کف گوش کشانمقدر از بام درافتد چو در خانه ببندم مگر استاره چرخم که ز برجی سوی برجیبه نحوسیش بگریم به سعو. بخندم به سما و به بروجش به هبوط و به عروجشنفسی همتک بادم نفسی من هلپندم نفسی آتش سوزان نفسی سیل گریزانز چه اصلم ز چه فصلم به چه بازار .ندم نفسی فوق طباقم نفسی شام و عراقمنفسی غرق فراقم نفسی راز تو رندم نفسی همره ماهم نفسی مست الهمنفسی یوسف چاهم نفسی جمله گزندم نفسی رهزن و غولم نفسی تند و ملولمنفسی زین دو برونم که بر آن بام بلندم بزن ای مطرب قانون هوس لیلی و م... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1395/12/25/من




زردی من از تو سرخی تو از من

درخواست حذف اطلاعات
چنین گفت زرتشت :  " که سوزانید بدی را در آتش ، تا ز آتش برون آید نیکی "  پس تو نیز چنین کن... چهارشنبه سوری مبارک ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1395/12/24/زردی-من-از-تو-سرخی-تو-از-من




شهید چمران

درخواست حذف اطلاعات
روزی ڪھ مصطفے بھ خواستگاری من آمد مادرم بھ او گفت :  این دختر صبح ها ڪھ از خواب پا مے شود ، در فاصلھ ای ڪھ دستش را شسته و مسواڪ می زند ، یڪ نفر تختش را مرتب ڪرده است و لیوان شیر را جلوی در اتاقش آورده اند و قهوه را آماده ڪرده اند. شما مے توانید با این دختر ازدواج ڪنید ؟ مصطفے ڪھ خیلے آرام گوش مےڪرد ؛ گفت : من نمے توانم برایش مستخدم بگیرم ، ولے قول مے دهم تا زنده ام ،وقتے بیدار شد ، تختش را مرتب ڪنم و لیوان شیر و قهوه را روی سینی بیاورم روی تخت. تا وقتی شهید شد این کار را مےڪرد ، خودش قهوه نمے خورد اما چون مے دانست ما لبنانے ها عادت داریم ؛ درست مےڪرد و وقتی م ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://helina.blog.ir/1395/12/24/شهید-چمران