وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

نیروانایم و بودا کنمت...

آخرین مطالب نیروانایم و بودا کنمت... به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



از رباعی نفسی تازه کنم

درخواست حذف اطلاعات
ما را بنویس قوم بی باور را  ما خالق زخمهای یکدیگر را  ما; پای ش.ته بسته بر آتل را ما; پشت فرو نشسته بر خنجر را  جاویدان رافی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jaavidan.blog.ir/1396/03/30/از-رباعی-نفسی-تازه-کنم




ما زندگی کردیم و ترسیدیم

درخواست حذف اطلاعات
ما را رها .د و پر دادند رویای ابری چشم تر دادند تا غسل تعمیدی دگر ی.ماز خون خود ما را گذر دادند در کوچه ها با باد .یدیم ما را به دستان خطر دادند ما خوابمان سنگین نبود اما خیر از دهان افتاد و شر دادند ما زندگی کردیم و ترسیدیم ما را به خورد یکدگر دادند جاویدان رافی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jaavidan.blog.ir/1396/03/28/ما-زندگی-کردیم-و-ترسیدیم




شعر به شرط چاقو

درخواست حذف اطلاعات
خنجر بکش ابروی چاقو کش تلافی را تا در تنم پیدا کنی از نو غلافی را جاهل ترین چاقو کشان پامناری که  هرگز ندیده پای منبرهای" کافی" را پیچیده ام در پیچش موهای مشکوکت  تا سرنخی پیدا کنم شاید کلافی را قافی کلافی مو ببافی می روم از دست از دست خواهم داد زنجیر قوافی را ناز حریر و ترمه داری در تنت ای عشق  که آبروی تازه دادی ترمه بافی را جرمم چراغ قرمز لبهای ممنوع است با بوسه ای معلوم کن حد خلافی را چشمت .اج سالها ویرانی است از من  پرداختم روی غمت رنج گزافی را پایین بیا ماه بلند آوازه ام بنشین کوتاه خواهم کرد هر حرف اضافی را بردار ابرو ماه من تا ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jaavidan.blog.ir/1396/03/15/شعر-به-شرط-چاقو




آتش و خون و بوسه

درخواست حذف اطلاعات
خون خوردن از دلم که آموخته است سر.من محصول مرا سوخته است این آتش و خون که در من افتاده پدر  تقصیر نگاه آن پدرسوخته است... جاویدان رافی دوستان عزیز   در تلگرام و اینستاگرام هم همراه من باشید  در هر دو با جستجوی عبارت javidanrafi@ به صفحه من متصل می شوید .لینک هر دو مورد در نوار بالای همین صفحه نیز در دسترس است درودتان  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jaavidan.blog.ir/1396/03/15/آتش-و-خون




خزرم را فروختند

درخواست حذف اطلاعات
بالم ش.ت ...بال و پرم را فروختند چشمم به خواب رفت سرم را فروختند ماه مرا به بند کشیدند ابرها خورشید های شعله ورم را فروختند افتاد صد گره به تمام امیدهام صدها دعای پشت سرم را فروختند من تاج و تخت و بخت ندارم ولی همان شال طلایی کمرم را فروختند نیم به باد رفته ای از نیمه خودم بغض سواحل خزرم را فروختنداز هفت سوی فاجعه زخمی است بال منرحمت به دردشان ..سپرم را فروختنددیگر امید در دل تنگم نمانده است ته مانده های مختصرم را فروختندجاویدان رافی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jaavidan.blog.ir/1396/03/25/خزرم-را-فروختند




آتش و خون

درخواست حذف اطلاعات
خون خوردن از دلم که آموخته است سر.من محصول مرا سوخته است این آتش و خون که در من افتاده پدر  تقصیر نگاه آن پدرسوخته است... جاویدان رافی دوستان عزیز   در تلگرام و اینستاگرام هم همراه من باشید  در هر دو با جستجوی عبارت javidanrafi@ به صفحه من متصل می شوید  درودتان  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jaavidan.blog.ir/1396/03/15/آتش-و-خون




شعر به شرط چاقو

درخواست حذف اطلاعات
خنجر بکش ابروی چاقو کش تلافی را تا در تنم پیدا کنی از نو غلافی را جاهل ترین چاقو کشان پامناری که  هرگز ندیده پای منبرهای" کافی" را پیچیده ام در پیچش موهای مشکوکت  تا سرنخی پیدا کنم شاید کلافی را جرم دلم جرم بزرگ عاشقت بودن  زندانی خود کرده ای کل قوافی را ناز حریر و ترمه داری در تنت ای عشق  که آبروی تازه دادی ترمه بافی را جرمم چراغ قرمز لبهای ممنوع است با بوسه ای معلوم کن حد خلافی را چشمت .اج سالها ویرانی است از من  پرداختم روی غمت رنج گزافی را بردار ابرو ماه من تا مرهمی باشد  زخم پلنگت شعر جاویدان رافی را... جاویدان رافی           ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jaavidan.blog.ir/1396/03/15/شعر-به-شرط-چاقو




شبخوانی نیکلاس کیج در بزم لطفعلی خان زند

درخواست حذف اطلاعات
لب تو تیر بار بوسه ...چشات  نیزه واسه شکار صد اهو  مردم از بس مسلحی میگن  نیکلاس کیجو میبری از رو  طعم گیلاس داره رنگ لبات بوی آویشن و انار میده  موهاتو وا که می کنی به اتاق  حس و حال بنفشه زار میده  من یه تابوت خالی ام وقتی   زندگیم بی تو مردگی میشه  عشق با تو دوندگی داره..  زندگی با تو زندگی میشه . دونه های اناره رو لبهات وقتی تو صحن باغ می خندی  دندونات قند یزده.  قندونو  وقتی وا می کنی و می بندی چتر دست تو زیر بارونم  توی پسکوچه های شهر حسود  وقتی مردم  نگات می .  هیچ. مثل من  حسود نبود بغض سیگارهای بهمن رو  می شکنم بی تو روی این سکو پاشو... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jaavidan.blog.ir/1396/02/05/ش




به بهانه .مشهر خونین شهر و آنان که زخم جنگ را هنوز بر بالشان دارند

درخواست حذف اطلاعات
کبریت میکشم به تو خمیازه شدید دیوار میزنم به تو ای پلک نا امید این چندمین شب است که بیدار مانده اند انگشتهای ملتهبم روی سررسید بی خواب مانده اند غزل خانه های شهر  مِی میزنم غزل غزل از رنجشی مدید از عشقِ بین من و شما کم نوشته اند  ای ترکش نشسته به . ورید ! از روزهای فاجعه، خون، بغض، درد،.. آه ای جنگ ای زمان من ای ماضی بعید چرخیده اند درسرم از سالهای دور  این خوابهای خیس پر از درد رو سفید ترکش به بیخ شاهرگم بوسه میزند  خم. عاشقانه صدا میزند "سعید" عاشق شدم ستاره شدم مبتلا شدم وقتی گلوله طعم گلوی مرا چشید دنیا ی سرب و موشک و خم. بود و مرگ... شه ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jaavidan.blog.ir/1396/03/04/به-بهانه-خرمشهر-خونین-شهر-و-آنان-که-زخم-جنگ-را-هنوز-بر-بالشان-دارند




دیروانگی

درخواست حذف اطلاعات
سالها ست حساب درد هایم از دستهایم ... اتفاقهای خوب و روزهای شاد  کوتاهتر از موی این روزهای توست  که بازار طلا را .اد می خواهد سال که تکرار می شود تو را با غمهایت بزرگتر می کند  و اینه به تکه های کوچکتری   تبدیل می شود  وقتی می شکنی ... من به تمام اتفاقات زندگی در تمام روزهایی که گذشته فکر میکنم بارها از بالای خودم افتاده ام   پایین تر از پس کوچه های شوش تا بالاتر از برج های یاسر را زیسته ام  و در اعماق کوتاهشان قدم زده ام  و هر سال فکر میکنم  ای کاش رویای صلح آمیز  خانه های بی در و دیوار با سیزده از خوابهایمان بدر نمی شد   و من هر سال سبزه را به تکث ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jaavidan.blog.ir/1396/01/26/دیروانگی




وطن والا پلنگ سرکش مغرور تن زخمی

درخواست حذف اطلاعات
اگر قاجار با روس اینچنین بی جا نمی .د تفاهم نامه موی تو را امضا نمی .د اگر خنجر به مویت گردنت را با گیوتینها جدا از پیکرت آن چهره زیبا نمی .د اگر شمشیرهای خون کش قوم عرب در تو مز. قرون را واجب الاجرا نمی .د دو تا چشم سیاه شاد و مستت در شب شمشیر بساط اشک را در شوشتر ب.ا نمی .د  غم حجاج یوسف های جاهل را نمی خوردند سر خون گریه ات بر دارها بالا نمی .د شبی تاتارها  در زمهریر سرد بی مهری   به مویت قیچی و از شاخه ات گل وا نمی .د نشابوری ترین اواز ها  در . می مردند قبور شادیاخت را اگر پیدا نمی .د اگر ها و مگرهای فراوان مرهم من ن ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jaavidan.blog.ir/1395/10/14/وطن ! والا پلنگ سرکش مغرور تن زخمی




زنده ماندن بی تو

درخواست حذف اطلاعات
اگر چه زنده ماندن بی تو یک معضل نخواهد شد شدم شکل معمایی که بی تو حل نخواهد شد اگر پیغمبری هم شیوه روز و شبم باشد. برایم آیه ای مانند تو منزل نخواهد شد ... جاویدان رافی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jaavidan.blog.ir/1395/10/21/زنده-ماندن-بی-تو




فروغ فرخزاد پیشانی بلند شعر

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب همزمان با سالگرد فروغ عزیز در صفحه اینستاگرام منتشر شده است   بیست و چهارم بهمن ماه سالگشت بی فروغ شدن ادبیات. و شعر معاصر ایران است..فروغِ اسیر دیوارهای غمزده شهری فرومرده در یاسی انگار ابدی برای شاعر... فروغِ عصیانگر سالهای درد و فراموشی و فروغ تولد دیگر زنی در استانه فصلی سرد ...امسال سالِ مرگ بود انقدر که گرفت و برد . هایی از تن مغموم شهر را ... یک هم پوران بود که برد یکی هم پوران بود که رفت و بوی فروغ را با خود برد  مرگ.پوران فرخزاد به فاصله یک روز از سالگرد تولد خواهر دردانه اش  تلخی اورد و درد افزود زنی که بین نزدیکان فروغ بیشترین تلاش را... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jaavidan.blog.ir/1395/11/29/فروغ-فرخزاد-پیشانی-بلند-شعر




آن چشمهات" .ان" مجازی اند

درخواست حذف اطلاعات
موهای تو ؛ عوامل هر فتنه سازی اند  آن چشمهات؛ .ان مجازی اند  با اذن تو معاشر .ان شدم .ان به دیدنت از دور راضی اند  در چهار راه های جهان بوق می کشند  چشمان تو ...به فکر ترافیک سازی اند  لبهای سرخ وسوسه انگیز تو _چراغ _ هر دو علامت خطر بعد بازی اند   -لیلانه نامه- های تو  ابن السلام را رندانه در تدارک مجنون گدازی اند  __-__ در حصر خود بگیر مرا تا نمرده ام  من رهنورد راه چنین ترکتازی ام تقریر میکنند دو چشمت برای من  به خاطرات کهنه ات آسان ببازی ام من آشنا به قاعده ها نیستم هنوز  من شاعری معاصر ، از عصر ماضی ام  __-__ وقتی ردیف نیست جهانم به عمد  غیر و ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jaavidan.blog.ir/1395/11/29/آن-چشمهات-موسویان-مجازی-اند




آه از این نود و پنج

درخواست حذف اطلاعات
سرگیجه های خالی من کیستم بودی بهت عجیب هستم اما نیستم بودی آه ای نود با رنج از پنجت گذشت این ماه زخمی ترین سالی که در آن زیستم بودی  بی شک نود و پنج  در نود و رنج ترین ح. ممکن خود بود و گذشت این  سالی که نفسهای آ.ش را می کشد سال بی پرندگی بود از بس پرنده های رها را در اسمان آبی نامعلوم پرداد.در آسمان تیره بی برگشت... از بس که پُر بود از خبر بد  روزی نشد  که چشم وا کنیم و خبر بد به گوشمان نریزد... کابوس مرگهای پی در پی ...انفجارهای خونین ...قطار های در آتش بی مسوولیتی خا.تر شده ...اتشنشان های در آتش مانده پلاسکو و زخم عمیق و بی مرهم بی ترانگی ..کولبرهای مظلوم ..گو... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jaavidan.blog.ir/1396/01/01/آه-از-این-نود-و-پنج