وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

در بهشت اکنون!

آخرین مطالب در بهشت اکنون! به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
بلد نیستم چطور میشه دوتایی جایی رفت. از در مهمانی که تو رفتیم چند دقیقه ای غیبم زد. بهم گفت بار اولت بود؟ گفتم بار قبلی که .ی رو به جمعی معرفی . اردیبهشت هشتاد و هفت بود.  خندید. همنوا با رفقام زیاد خندید. راهش دادند. راهش رو باز کرد. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2558




باغ گل

درخواست حذف اطلاعات
کشوی وسایل رنگ مو رو خالی . که بره. با چشم‌های آرزومندش پرسید یعنی دیگه رنگ نمیکنی موهات رو؟ قرمز؟ آبی؟ گفتم که نه. گفتم تا هفته‌ی پیش لاف زندگیم این بود که موهام یکدست رنگ خودشون رو دارن هنوز. بدون اثری از سفیدی. همین دو روزه اما، وقت شونه . موی سفید میبینم. جا به جا. میانه‌ی موها. میخوام جای رنگ . به موهای سفید اجازه‌ی حکمرانی بدم. سر ت. داد و گفت که لای شبق موهای صورت، دیروز یک تار، کاملا سفید پیدا کرده. گفتم که آره. دیدمش. هر دو نفر لبخند زدیم. گفتم دیگه دلم دیوانگی نمی‌خواد. دلم دیگه شیطنت نمی‌خواد. دلم یک زندگی معمولی روزمره می‌خواد. که زودتر این فاز... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2556




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
توی ع.، دستش دورم حلقه است. توی همه ی ع. ها دستش رو دورم حلقه کرده. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2557




گرجستانم را پس بده

درخواست حذف اطلاعات
بهم میگه خودت رو رها کن و دارم سعی می کنم رها کنم. رها کنم. رها کنم. دارم سعی می کنم غلبه کنم به ترسم و رها کنم خودم رو. این مسیر برگشت نداره. دیگه برگشت نداره انگار.  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2552




ایکاروس

درخواست حذف اطلاعات
تلخی داستانم اینجاست که هر بار خودم رو رها .، بعدش سقوط بوده. رهایی برای من با سقوط پیوند خورده و همینه که این همه از دل و جان می ترسم که رها کنم خودم رو. می ترسم که اوج بگیرم و اینبار بدتر زمین بخورم. و دیگه جان ندارم. اصلا جان ندارم برای سقوط. در توانم نیست. اصلا در توانم نیست. می ترسم که یک گام حتی بالا برم و بعد با مخ زمین بخورم و اینبار جانم نمی کشه. جان ِ من اصلا نمی کشه. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2553




سیر

درخواست حذف اطلاعات
رسیدیم به یک کاسه .. اسم امسال قرار بود سال شجاعت باشد گمانم. چیزی شبیه همین. یکی .. همینقدر دیوانه وار. همینقدر بی پروا. همین اندازه شبیه من. جوری که هر چقدر هم سعی کند به روی خودش نیاورد، بترسانمش. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2554




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
انگار از یک انسداد عظیم عبور .. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2555




جان به سنگ

درخواست حذف اطلاعات
رفیق برام می نویسه هر اتفاقی بیفته تو مواظب خودت باش. بیشتر روحی. براش می نویسم سقف خواسته ی من فعلا اینه که شب ها با کابوس نپرم از خواب. و نه هیچ چیز دیگه ای. که این همه سیاهی نفسم رو گرفته. فقط هر چنگ زدنی به هر چیز زنده ای، که کابوس نبینم. گفتم بهش که دیگه تصویری از آینده ندارم. نمیتونم بهش فکر کنم. این روزهام همه چیز پیرامون دوام آوردن و زنده ماندنم می چرخه و گام اولم برای زنده موندن، همینه که کابوس نبینم. جانم رمق نداره اصلا برای هجوم دوباره. برق دندان موجودات سیاه رو میبینم که چطور کمین . که چشمام رو ببندم و هجوم بیارن. می نویسم براش که من ناامیدم. و زی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2550




به دریا

درخواست حذف اطلاعات
تموم که شد، در تنها باری که تونستم به زبان بیارم که چی شده، برای سمانه پروفایلش رو فرستادم و گفتم که این. گفت کی؟ گفتم همین. همین دختر. در حال تیک زدن هستن. جلوی چشم من. گفتم من هزار چیز رو صبوری می کنم اما نه این یکی. کافیه. سمانه شوکه شده بود. باید به یه نفر می گفتم که بفهمه و بعد بیرون می زدم. بیرون زده بودم. به سمانه گفتم. فقط گفت زیاد موندی دختر. کافیه. این سی و چند روز هزار بار نشونم دادن چقدر درست دیده بودم. چقدر درست فهمیده بودم. هر چند وقت به یکبار باید یادم بیاد که چرا بیرون زدم. یادم میره. آدم فراموشکاره. آدم با درد صبوری می کنه زیاد. آدم جان خودش رو زخ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2551




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
دلم مرخصی و کنار کشیدن می‌خواهد. از همه چیز. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2549




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
یا مثلا شبیه همین چند قطره باران اردیبهشتی. سر رسیدن اگر شبیه همین باشد چطور؟ بی هوا؟ بی مناسبت؟ بی نظیر؟ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2548




سبز، و تا همیشه سبز.

درخواست حذف اطلاعات
حالا فعل هام جمع اند. دوباره میتونم از ما بگم. میتونم رویای ما بنویسم. سرم جور خوشی افراشته است که کشور رو پس گرفتیم. با یه درد مبهم سبک توی .. که نشونم میده من و خاک خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می . توی تلاش این سال ها آجین شدیم. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2545




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
غزلکم چشم هاش تغییر کرده. پر از خنده شده. حالا وقتی میبینمش من از اینور در بالا و پایین می پرم و دخترکم با اون همه نور نگاهش از اونور بال بال می زنه. دلم داره پر می کشه برای ماه دیگه که حالش اونقدر خوب بشه که بتونم بهش دست بزنم و بغلش کنم.  حتی رویای اون لحظه ی آغوش رو دارم توی قلبم. شبیه جام بلور. شبیه شیشه ی نور. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2546




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
از صبح برای هم از اشک هامون وقت دیدن ع. میر و شنیدن صداش می نویسیم. این نفر هفتمه و صورت منم اینور خیس خیسه. براش مینویسم که می ترسیدم سیاهی ببلعتمون و اینبار زنده نمی موندیم. که رمق نداشتیم هیچ کدوم. که هیچ وقت این همه نترسیده بودم من. مینویسه که خطر از بیخ گوشمون گذشت. که هیچ وقت انقدر ترسناک و پیچیده نبود جهان. که هر چیزی به غیر از این میشد نمی تونستیم تاب بیاریم. می نویسم کشور رو پس گرفتیم واقعا و می نویسه کاش میر رو پس بگیریم. کاش میر رو هم پس بگیریم. می نویسم به شرافتمون که گذاشتیمش وسط برای . قسم، پس میگیریمش. تا قبل پایان سال پسش میگیریم. ما با این مرد ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2547




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
وقت خوب ساله. میشه نیمه شب تهران رو قدم زد. .هاب من به شهر زده..هاب شهر به جان. این روزها هراس هدایتم میکنه. انگار یادت بره اتومبیلت مقصد داره. بدون هدف. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2544




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
براش می نویسم میدونی داریم به کدوم سمت میریم رفیق؟ می نویسه که نه. اجازه دادم که جهان برام تصمیم بگیره. یا خودم. نفسم میگیره که با این دور بودنش، دیگه هیچ . نیست که صحبت کنیم. هیچ . نیست که این جور هم کلام شیم. هرچند رفقا اینطور از جان هستند.  مهاجرت آدم هام رو ت.ده و هیچ وقت پس نداده. هیچ وقت. نمی بخشم و فراموش نمی کنم. این درد رو. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2543




نقطه.

درخواست حذف اطلاعات
.ب رفیق داشت می گفت عزاداری کن. تو چیزی نمیگی. چیزی بروز نمیدی. انگار حواست رو داری پرت می کنی در زندگی روزمره ات. لبخند زدم که می نویسم و گفت کافی نیست. خب، معده ام درد می کنه. حالم درد می کنه. خودم درد می کنم. ح. خوش خیالی و آسودگی اطمینان از حضورش رفته و حالا پشت سرم باد می وزه. غزل .ب می گفت رابطه سبک زندگی . نیست. زندگی .ه و راست می گفت.  دیگه نمیشه از خونه با این اطمینان بیرون بزنم که اگر کلید رو جا گذاشتم بهش زنگ میزنم و خودش رو می رسونه و در رو باز می کنه. نمیشه خودم رو براش لوس کنم که وقتی خونه ام کلید نندازه و اجازه بده در رو باز کنم و در چهارچوب در به استق ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2541




نقطه.

درخواست حذف اطلاعات
.ب رفیق داشت می گفت عزاداری کن. تو چیزی نمیگی. چیزی بروز نمیدی. انگار حواست رو داری پرت می کنی در زندگی روزمره ات. لبخند زدم که می نویسم و گفت کافی نیست. خب، معده ام درد می کنه. حالم درد می کنه. خودم درد می کنم. ح. خوش خیالی و آسودگی اطمینان از حضورش رفته و حالا پشت سرم باد می وزه. غزل .ب می گفت رابطه سبک زندگی . نیست. زندگی .ه و راست می گفت.  دیگه نمیشه از خونه با این اطمینان بیرون بزنم که اگر کلید رو جا گذاشتم بهش زنگ میزنم و خودش رو می رسونه و در رو باز می کنه. نمیشه خودم رو براش لوس کنم که وقتی خونه ام کلید نندازه و اجازه بده در رو باز کنم و در چهارچوب در به استق ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2541




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
خواب دیدم بسته شده / بستمش گوشه‌ی تو. جایی مثل مدرسه و انقدربا تیغ به تنش خط کشیدم که بچه‌اش سقط شده. تنش تکه بود. همین دو سه شب پیش. پنج دقیقه به چهار صبح از ستاد رسیدم خونه. دوازده صفحه بروشور نوشتم و جانم ته کشید. دارم می‌گریزم انگار. از شب. از کابوس. به کار. صدای بارون میاد. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2540




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
همه ی گفتگوهای اخیرمون نیش داشته و میدونم ساده ترین راه اینه که اصلا مکالمه ای بینمون در نگیره. ممکن نبوده اما و کم کم داره امکان پذیر میشه. این همه بند یک شبه بسته نشده که یک لحظه ای گسسته شه.  صبحانه ی امروز، مربا و خامه رو مخلوط می .. تکه های زرد شفاف بالنگ کم کم کدر میشد. بهش با گله مندی و توی یکی از چند بحث بعد از پایان اشاره . تو حتی من رو اونقدر نمیشناسی که بدونی چه غذایی و خوراکی دوست دارم. از وقت هایی بود که دلم می خواست حق با من نباشه و ش.ت بخورم. نشد. بالنگ رو رفیق سفر آ.شون .ید برام. چشمام برق زده بود. نمی دونم. شاید رد پای عمر باشه. اینکه دیگه دلت هیجا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2539