وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

در بهشت اکنون!

آخرین مطالب در بهشت اکنون! به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



شبگرد

درخواست حذف اطلاعات
شش تابستون قبل از امسال، اوج دوست پیدا . هام شد. از شدت تنهایی. در همون حال شد که آشناتر شدیم. صحبت می کردیم گاهی. بیشتر چت بود و گاهی خیلی کم، دیدار. من می خواستم از رشته ی قبلیم کنده بشم و فیزیک بخونم. اون می خواست از رشته ی قبلیش جدا بشه و دامپزشکی بخونه. پست می زدم که هر . کتاب دبیرستان این دو رشته رو داره بهمون برسونه. تلاش می .. امید می ساختم. تشویق می .. جفتمون انتخاب اولمون یه رشته ی دیگه بود. انتخاب دوممون، رشته ی قبلیمون.  اون سال کنکور ارشد داده بود. الکی. قبول شد اما. .تی. فکر کرد و تصمیم گرفت که بره و دنباله ی رشته ی قبلیش رو بده. رفت. ی.ال بعدش انصراف دا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2050




جالبه که ژوزه همدم ته ناامیدیه

درخواست حذف اطلاعات
فلسفه در اتاق خواب ِ گلناز، از اینجا: چند هفته پیش قاطی سلسله ایمیل‌هایم بعدِ قرنی با «آ» نوشته بودم «تلخ و بدبین و ناامید شده‌ام». در جوابش که توصیف زندگی بعد از سفر اخیرش بود یک جایی آن وسط‌ها نوشته بود: «من یادمه توی هند خیلی اتفاقات سخت هم برات افتاده بود. حالا فکر می کنم که توی ایران چه ها می‌تونه اتفاق افتاده باشه که خستگی و ناامیدی رو به زبونت بیاره. ناامید بودنت رو هم نمی‌تونم توی خیالم بیارم. توی ذهنم همش در حال زیر و رو . و شخم زدنِ دنیایی.»همین چندتا جمله‌اش تا چند روز گرفتارم کرده بود به اتفاقات سختی که در هند برایم افتاده بود فکر .. زیاد بو... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2049




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
می نویسه خوابت رو دیدم. رفته بودیم سفر. یه جای سبز. خوبی؟ می نویسم و برام در جواب میگه میام سمتت عصر. می پرسم کِی می رسی؟ خونه کثیفه. خونه آشفته است. خونه بوی ضعیف چیزی رو میده شبیه ترشیدگی. من هم. کثیف. آشفته. بوی ضعیف تهوع زا. می پرسه میخوای چه کنی؟ تمیزکاری؟ می نویسم که یه شونه بکشم به موهام. دربیام از این آشفته حالی. می نویسه لازم نکرده. ت. نخور. خودم رو می رسونم و خودم شونه می کشم. تو فقط بشین. میام من. غم پشت پلکامه. بغض میانه ی گلوم و رفیق، در راه خونه. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2047




آسمان

درخواست حذف اطلاعات
همین که باید به زبان بیاری ساری گلین دوست داری. همین که نمیدونه. همین که نگفته برات نمی فرسته. باهات نمیخونه. همراهت نیست. همین که جاهایی هست که همراهت نیست. تو فکر می کنی که خب که چی. و می پری. دیر یا زود پرواز می کنی. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2048




بدر کامل

درخواست حذف اطلاعات
ده سال پیش شاید، جایی حوالی میدون . - یادم نیست آدرس رو اون داده یا ذهن من جاهای خالی رو پر کرده - با سین ایستادن به حرف زدن و گفته که الان چیزی که کم داریم نیرو نیست. نیروی درس خونده است. .ی که به جز همین تشکیلات و همین حرف ها و همین مناسبات، جای پایی در جهان داشته باشه. حرفی برای زدن، گعده ای برای وقت گذرانی و درآمدی. که زندگیش وابسته به گروه و تشکیلات و این سلسله مراتب ها نباشه. ده سال صبر کرده و سعی کرده که اون آدمی که اون شب ازش نام برده بشه. چه در کار، چه تحصیل و چه این بنای بی همتایی که به اسم من باید بسازیم، برای بخش به بخشش وقت گذاشته. همین، هنوز و بیشتر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2044




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
تمام جانم سوگوار است. سوگوار خودم. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2046




نوزدهم

درخواست حذف اطلاعات
یک لبخند تلخ گذاشت کنار لبش که فکر کنم این اتفاق کمی. باشد. دو تا دوست در موقعیت انقدر مز.ف و انقدر نزدیک به هم گیر کنند.  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2031




هیولا را رها کنم که برود

درخواست حذف اطلاعات
توی کتاب نوشته بود زن ها، همه شان قبل از بیست و دو سالگی (عدد از حافظه است نه از منبع) کابوس بیگانه ی م. را میبینند. مردی که حمله می کند، می درد، نااهل است و وحشی. بار اول خندیده بودم که چه خوب که من از این قاعده مستثنی ام. بعد شک کرده بودم که شاید خواب هام یادم نمانده و بعد یک جا دیدمش چقدر در نوشته هام پررنگ است. به شیوه های گوناگون. لباس های نارنجی و آبی و تک تیرانداز و لازانیای مسموم و حمله با تفنگ. آمد نزدیکم. من دیدمش، احساس ترس . و راهم را عوض ن. و آمد نزدیک. داروی بیهوشی / بی حسی ریخت توی گوشم و یک سوزن سرنگ انداخت توی گلوم و من پ. از خواب. عاصی. با اخم که بس ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2033




چهارده روز

درخواست حذف اطلاعات
بار اولی که آمدند ایران، دیدیم حرف زدن یادمان رفته. پدر چت . بسوزد. رفتیم نشستیم کافه و یک دستمال جلوی دستمان و من نوشتم و پاس دادم بهش و او نوشت.  در حال تمیز .م و پیدا . همین زیرخاکی ها. مثلا دستمالی که چهار سال و نیم است تا شده یک گوشه مانده و تارهاش در حال پوسیدن است به سادگی. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2034




چهارده روز - لحظه ی پیش آینده

درخواست حذف اطلاعات
فقط یادم باشد این چند سال. یادم بماند هیچ وقت، هیچ وقت، هیچ وقت لاف نزنم بعد از این که من آدم رها . راه های اشتباهم. من آدم به تمام رسانیدن کارهام. یادم باشد هیچ وقت هیچ کجا نگویم که چه فضیلتی خو.ده در آن لحظه ی طلایی که آن چیزی که باید را رها می کنی. یا حداقل یادم باشد اگر از فضیلتش برای .ی گفتم، اضافه کنم من این یک کار را بلد نیستم. هیچ وقت آن جا که باید، بلد نشدم. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2036




چهارده روز - همان یک ساعت اول

درخواست حذف اطلاعات
نمی تونم بنویسم. کلمه اش درست نمی شه. یه شوق نفس گیر افتاده توی گلوم و دارم باهاش بال می زنم از خوشحالی اما نمی شه. نمی شه نوشتش. حتی می دونم بیشتر از این مقداری که الان حس می کنم، باید احساس .ج کنم و نمی شه.  کلمه اش رو باید نوشت. نه؟ یا باشه برای هفته ی بعد. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2037




چهارده روز - نفسم کم کم بالا می آید

درخواست حذف اطلاعات
گفته بودم یکی از خواب های هفته ی اخیر، آن لحظه بود که سر کلاس نشسته بودم و . آمد و من نفسم گرفت که آخ. این همان لحظه ایست که این همه سال منتظرش بودم. نگفته بودم؟ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2038




نه روز

درخواست حذف اطلاعات
انگار از سفر برگشتم و خونه دچار ز.له شده. سه روز بازارچه و دو روز قبل و بعدش کارهای خودم رو، چاشنی کارهای خیلی زیاد آ. تابستون شدن و خونه از من بدتر از نفس افتاده.همین الان رسیدم به امن خونه. دیدم چه نوشتن مثل چای تازه دم می‌مونه. با دارچین. با هل. با نبات. و چقدر هوس چای نوشی دارم. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2040




نشون

درخواست حذف اطلاعات
همه ی نشونه های اعتیاد رو بروز دادم: کج خلقی، احساس گم شدگی و گریه ی شدید بی دلیل. به آدم ها زنگ می زدم و براشون توضیح میدادم پرشین بلاگ بسته شده و روزگارم به هم ریخته و امیدوار بودم بفهمن. جوری می خندیدن که انگار می فهمن. مطمئن نبودم. خونه ات از دست بره و .ی نبینه. .ی نفهمه. صبحه. سایت رو باز . و دیدم چهار تا وبلاگ نوشته شدن. اون نوشته ی قرمز زشت ناجور که میگفت مشکل فنی وجود داره هم پریده بود و یه مژده بود که همه چیز به روال خودش برگشته. از شش صبح بیدار بودم. بیتاب. آروم گرفتم. تاب گرفتم. این ننوشتن ها، سخت ترین اتفاقات جهانند. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2041




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
نمیتونم راحت راه برم و نفرین، به شکل یک گچ پای آبی دور مچ پای چپم چنبره زده. حرکاتم به حداقل رسیده. شروع . به آرامی چاق شدن. محصور در خانه. خانه ی ما. انگار فرصت کمی به دستم رسیده باشه که خودم رو با این همه تغییر وقف بدم. با این جهان جدید. با این تی .ی که روی صندلی افتاده و برای من نیست. با عوض شدن فرش های خانه. با کتابخانه و کتاب های جدید. با اتاق مهمان که قبلا برای مدت ها هیچ اسمی نداشت. هیچ چیزی نبود. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2042




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
صفورا می خنده که زندگیت سورئال شده. مقاومت می کنم که نه. وسط عروسی اما، وقت شام تنها نشسته بودم و بی ربط ترین موسیقی های جهان پخش میشد. رسید به ای کاروان نامجو. غم دنیا رسید بهم. با تک تک کلماتش. به آ.ش که رسید فکر . حالاست که نفس آزاد می کنم. دوباره پخش شد. شبیه شلیک نهایی. روی لبه زیستن عجیبه. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2043




آوای نی

درخواست حذف اطلاعات
بداخلاق ترین ح.م رو براش ریختم روی دایره. همون ح.ی که گیر میدم و پاچه میگیرم و . میدم و لگد می زنم. گمونم فقط لگد نزدم اونم چون دردش میاد و خیلی حساسه روی اینکه دردش نیاد. لگد و مشت رو گذاشتم برای وقت های بهتر. خیلی وحشی ام یه وقت هایی و اذیت میشه. یه وقت هایی میبینم توی چشماش درد میریزه و نگاهم می کنه و من کار خودم رو می کنم و پیش میبرم. یه وقت هایی اون زن مطیعی می شم که میخواد اما بعد حتما باید برای حفظ تعادل اذیتش کنم. وگرنه حس خفگی بهم میده. انگار تمرکز الاکلنگمون به هم میریزه. بداخلاق ترین ح.م رو براش اجرا . و  تمام سعی اش رو کرد که تا لحظه ی آ. با اخلاق خوشش ب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2574




قاصد

درخواست حذف اطلاعات
یک چیز غریب قشنگی در هوای رابطه مان هست که منجر شده محتاط تر برخورد کنم: از من بیشتر دوستم دارد. همین نابرابری رابطه به این سبک برام درک ن.ی است. عادت من همیشه برع. این بوده. همیشه من بیشتر دوست داشتم، من بیشتر مایه می گذاشتم، من بیشتر دقت می .، من بیشتر، من بیشتر. حالا اما نه جانم کشش دارد و نه دلم می خواهد. نه در رابطه ی دوستی نه در رابطه ی هم خانگی دلم رضا به .ج . ِ از خودم نیست. هم حضور رفقای اطرافم عوض شده و فقط عزیزترین ها هستند و هم هر روز تکرار می کند همین که صبح ها چشم در چشم هم بیدار میشویم چقدر براش دلنشین است. خسته هم نمیشود از تکرار. هر چیزی که دوست د?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2575




آوای نی

درخواست حذف اطلاعات
بداخلاق ترین ح.م رو براش ریختم روی دایره. همون ح.ی که گیر میدم و پاچه میگیرم و . میدم و لگد می زنم. گمونم فقط لگد نزدم اونم چون دردش میاد و خیلی حساسه روی اینکه دردش نیاد. لگد و مشت رو گذاشتم برای وقت های بهتر. خیلی وحشی ام یه وقت هایی و اذیت میشه. یه وقت هایی میبینم توی چشماش درد میریزه و نگاهم می کنه و من کار خودم رو می کنم و پیش میبرم. یه وقت هایی اون زن مطیعی می شم که میخواد اما بعد حتما باید برای حفظ تعادل اذیتش کنم. وگرنه حس خفگی بهم میده. انگار تمرکز الاکلنگمون به هم میریزه. بداخلاق ترین ح.م رو براش اجرا . و  تمام سعی اش رو کرد که تا لحظه ی آ. با اخلاق خوشش ب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2574




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
نخ رو تاب داد و تاب داد و تاب داد و همینطور که حرف میزدم، اندازه ی مچ دستم را گرفت و چند دقیقه بعدش، من دستبند داشتم. از همین دستبند دوستی های عجیب که یک تکه نخ کوچک توی جیبت انبار می کنی و بعد بازش می کنی و گره می زنی و می تنی و گره میزنی به مچ دستش. به نشانه ی رفاقت. چند باری گره زده بودم تا حالا. .ی برام نخ نت.ده بود. گفت تو به آدم ها سخت میگیری. به خودت سخت تر. راست می گفت گمانم. راست می گفت. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://jense-akhar.persianblog.ir/post/2573