وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

کتاب راع

آخرین مطالب کتاب راع به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



خواهم آموخت

درخواست حذف اطلاعات
    خواهم آموخت که به تو عشق بورزم قبل از آنکه فانی شوم در خا.تر مرگ   خواهم آموخت که هستی را با نوک انگشتانم لمس کنم قبل از آنکه فانی شوم در خا.تر مرگ   و قبل از آنکه ریشه های گیاه درتن خاک اندوده ام بستر گیرند   خواهم آموخت که زندگی .م و شادمان باشم قبل از آنکه بمیرم چه بی تو چه باتو.     راشین گوهرشاهی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/102




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
روزی .دوباره رویاروی هم می ایستیممرز من ویران شده در مرز تومرز تو، ویران شده در منمن ایستاده در ویرانه ام چون شاهزاده ای فاتحو تو چونان مبارزی سردرگمدل داده به ویرانهروزی دوباره رویاروی هم می ایستیم من چون مبارزی جنگیده در آشفتگی جان توو تو چون شاهزاده ایشوریده بر ویرانگی وطنشما هردو یکدیگر را فتح می کنیممن بر ویرانه ی عشق تو بارویی از تنم می سازمو تو کمان عاشق کشی ات را برق می اندازیبا موی من جهانت را به جهانم بدوزو دو ماهی چشمت را بخوا.ه در دریای گیسوانم شناور ماننددستت را قایقی کنمرا به ساحلت برسانقبل از آنکه در خودم غرق شومو فرق سین و عین را ندا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/103




والس .ات

درخواست حذف اطلاعات
کتاب راع:کتاب راع:@ketwberaما .اتی کوچکیم دوست منبا فرصت کوتاهی برای عاشق شدنمی توانیم ناشیانه از هم بگذریمآنوقت تا بیاییم فلسفه حیات رابدون عشق_ دری.م،مرده ایم!زندگی همینست جان من!هیچ اتفاقی، اتفاقی نیست؛این که من تو را بیابماین که نگاهم روی خی. قفل شود وآنوقت یادم بیاید باید به قطار ساعت هفت برسم،یعنی زندگی ام را باخته ام!زندگی چیزی ورای قرار ملاقاتهایمان نیستو لبخندهای عاشقانه و دست فشردنهای مهربانانهبی هیچ غرضیبی هیچ .شه ایعشق ورزیدن به سیاست نیاز نداردعاشق شدن چیزی شبیه عطسه .ست؛هنگام نمیشناسدمجازاتی ندارد...تنها معنای مفتضحانه ایست برای دلیل زن... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/104




خواب بلوط

درخواست حذف اطلاعات
  هرگز بلد نیستمچشمهایم را بگذارم روی همو تو را خواب نبینم تو سکنات خواب مرابه اندام خی. دوخته ای و چنان موج در موجدر دریای انکارم می جوشیکه توان گم شدنم نیست تا در دریای خی. غرق شوم،مرغان دریایی فریادم می کنند و خورشید بزرگوارحکم گردابت را صادر میکند آنوقتتا تپه ها و ماهورها بر گرداب مرد. ا.ری بزنند، من خشک می شومو دانه های بذر بلوط رامی پرورم. زندگی همینست جان من!مقیاس راههای نرفته و کارهای نکرده خیال بازوی تو حلقه در بازوی من خیال زیر چتر تو بودن با توو لمس نم نم بارانهای بهاریدر پهناور دشتهای بهت همیشه و تو که گم می شوی تا نباشیو من که گم م... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/100




همچون فواره ای

درخواست حذف اطلاعات
    معذرت می خواهم از خودم که به دنیا آمدم قبل از آنکه جهان تو را بشناسم و با کفشهای تو گام بردارم   تو فرق سین و راع را نمی دانستی من هم نمی دانستم که سین سلام و سرفه و سمنو  فرق دارد و "را "و"عین"  راشین و راءفت و رعایت و عشق متفاوت است من رعایت تو را می . و تو بر شاخه های من تاب بستی و سیبت را گاز زدی... چه .ی جز تو می توانست قانون نیوتون را در عصر فواره ها کشف کند؟ تو مرا کشف کردی روحم را ربودی و گذشتی.   حالا هزار سالست که مثل فواره ها، اوج می گیرم تا قانون نیوتون را نقض کنم اما نمی توانم یاد تو که می افتم فرو می ریزم و تو در خنکای دامان من می نشینی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/101




نبرد عاشقانه

درخواست حذف اطلاعات
قسم به سیب و تبسم و عشق که تو نه آنی که دانم که تو نه آنی که دانی... قسم به آذرخش به باران به سین که از یادم نمی روی تا مرگ که از یادت نمی روم تا زنده ای حتی در آتش  در آب یا در شکم نهنگ! قسم به باروت به  گلوله های سرخ شده و شقیقه های بریده که عشق تو مرا خواهد کشت که من عشق تو را خواهم کشت... عاقبت در نبرد قسم به نبرد به گلاویزی چکمه با سندان و کلاهخود و خم. که هر دو شهید می شویم عاقبت در صلح چنگ در چنگال هم بوسه بر لب هم. راشین گوهرشاهی. ketabera@   ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/99




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
  هرگز بلد نیستمچشمهایم را بگذارم روی همو تو را خواب نبینم تو سکنات خواب مرابه اندام خی. دوخته ای و چنان موج در موجدر دریای انکارم می جوشیکه توان گم شدنم نیست تا در دریای خی. غرق شوم،مرغان دریایی فریادم می کنند و خورشید بزرگوارحکم گردابت را صادر میکند آنوقتتا تپه ها و ماهورها بر گرداب مرد. ا.ری بزنند، من خشک می شومو دانه های بذر بلوط رامی پرورم. زندگی همینست جان من!مقیاس راههای نرفته و کارهای نکرده خیال بازوی تو حلقه در بازوی من خیال زیر چتر تو بودن با توو لمس نم نم بارانهای بهاریدر پهناور دشتهای بهت همیشه و تو که گم می شوی تا نباشیو من که گم م... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/100




در دلم نیاسود

درخواست حذف اطلاعات
  آتش نگهت را گرچه من ندیدم آه از انتظاری که بی سبب کشیدم در جهان من دریا پهنه ی رخت بود... پهنه ی رخت اما سرد و بی جهت بود... دل به چشم تو دادم دل به دست دریا... حیف از آن امیدی که در دلم نیاسود...   راشین گوهرشاهی @ketabera   ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/96




کمی دیوانه شو تا اشتباهت مال من باشد

درخواست حذف اطلاعات
به دنیا آمدی لبخند ماهت مال من باشد که جایی می روی رد نگاهت مال من باشد   به دنیا آمدی در چشمهایت زندگی باشم به دنیا آمدی چشم سیاهت مال من باشد   کمی تردیدکن...مقصود راهت را نمی دانم نظر دارم که  رفتن ها و راهت مال من باشد   چرا هربار می خواهی که از من دورتر باشی؟ بیا یک بار هم خواه و نخواهت مال من باشد   اگر چه اشتباه است اینکه پا بر عقل بگذاری... کمی دیوانه شو تا اشتباهت مال من باشد   بجز تردیدهایم را نمی خواهم بسوزانم درآ آتش که مستی ها و آهت مال من باشد   کمی دیوانه شو "دیوانگی هم عالمی دارد" .ش پای تو،جرم و گناهت پای من باشد.     ***    به دنیا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/97




نبرد عاشقانه

درخواست حذف اطلاعات
کتاب راع:کتاب راع:@ketaberaقسم به سیبو تبسمو عشقکه تو نه آنی که دانمکه تو نه آنی که دانی...قسم به آذرخشبه بارانبه سینکه از یادم نمی روی تا مرگکه از یادت نمی روم تا مرگحتی در آتش در آبیا در شکم نهنگ!قسم به باروتبه دود گلوله های سرخ شدهو شقیقه های برید.ه عشق تو مرا خواهد کشتکه من عشق تو را خواهم کشت...عاقبتدر نبردقسم به نبردبه گلاویزی چکمه با سندانو کلاهخود و خم.که هر دو شهید می شویمعاقبت در صلحچنگ در چنگال همبوسه بر لب هم.راشین گوهرشاهی. @ketabera ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/99




کمی دیوانه شو تا اشتباهت مال من باشد

درخواست حذف اطلاعات
  به دنیا آمدی لبخند ماهت مال من باشد که جایی می روی رد نگاهت مال من باشد   به دنیا آمدی در چشمهایت زندگی باشم به دنیا آمدی چشم سیاهت مال من باشد   کمی تردیدکن...مقصود راهت را نمی دانم نظر دارم که  رفتن ها و راهت مال من باشد   چرا هربار می خواهی که از من دورتر باشی بیا یک بار هم خواه و نخواهت مال من باشد   اگر چه اشتباه است اینکه پا بر عقل بگذاری... کمی دیوانه شو تا اشتباهت مال من باشد   بجز تردیدهایم را نمی خواهم بسوزانم در آن آتش که حسرتها و آهت مال من باشد       به دنیا آمدی مهر و جفایت مال من باشد که در دوران بی مهری وفایت مال من باشد   به دنیا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/97




جهان بینی عشق

درخواست حذف اطلاعات
جهان من منحنی ست و جهان تو بر آرواره هایم عمود شده است من در انتگرال خوابهای تو گم شده ام! تیغی قلب قدمهایم را شکافته و من دیگر نمی توانم پیش تو، پیش از تو  برگردم... لطفا به سوی خودت برگرد! چشمهایت را مهربان کن عشق بورز دوتار بنواز... بگذار در سرنوشتم خاطرات تو را بیابم و در خاطراتم آوازهای تو را بخوانم! و در آوازهایم از عشق تو دم زنم و در دمهایم، نام تو را ببرم... لطفا خودت باش و برگرد به سرزمینی که دیگر هندسه اندامت را در پیراهنش نمی بیند... راشین گوهرشاهی @ketabera   ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/86




از مرگ یک کفشدوزک تا...

درخواست حذف اطلاعات
برگهای پاییزی به زمین ریخته بودندو زیر پایم چند کفش دوزک عاشق، روزهای محدود زندگیشان را هجا می .د . من که هیچ از آن زبان بسته ها نمی دانستم، بی هوا زیر پا لهشان .! کفشدوزک کوچک ماده پر زد و آمد نشست روی نوک انگشتم و ترشح زردی را بین خطوط ظریف انگشتهایم پهن کرد. انگار می خواست خون خودش را یا چه می دانم شاید خون بچه های نیامده اش را یا چه می دانم شاید  خون نسلی که از آن پس، محکوم شده بودند به نبودن، به رخم بکشد! نمی دانم چرا بی آنکه بدانم کفشدوزک بیچاره چه .تی دارد، گمان . شاید بتواند ماده باشد و احتمالا دل پری دارد از مرگی که با شکم نسبتا ترکیده، به زودی به سرا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/87




تقدیر رنج

درخواست حذف اطلاعات
من در رحم مادرم بودم غوطه ور در حیرت و تنهایی جیغ می کشیدم مادرم کجاست؟ مادرم مرا در برگرفته بود و من؛ نمی دانستم!   قدم گذاشتم روی زمین تاریک نه بالی داشتم برای پ. نه پناهگاهی برای فرار ترسیده بودم و جیغ  کشیدم خدایم کجاست؟ خدایم مرا در بر گرفته بود و من؛ نمی دانستم...   چشمهایم کم سو شد و پوست تنم چروکید دندانهایم ش.ت و فرو ریخت پیر و ناتوان شدم و مرگ روبرویم نشست و قهقهه زد... بی صبرانه جیغ کشیدم؛ راه نجاتم کجاست؟ راه نجاتم مرگ بود و من؛ نمی دانستم!   از بس به دنبال خودم دویدم گم شدم... از بس خودم را ندیدم ن.نا شدم از بس برای خودم زجر کشیدم مرد ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/88




متاسفم که به دنیا آمدم!

درخواست حذف اطلاعات
انگار همین دیروز بود که به دنیا آمدم! به دنیا آمدم با این تصور زیبا که دنیا با وجودم جای بهتری برای زیستن باشد .حالا چهل و یک سالست که زمین سنگینی گامهایم را بر روی خودش احساس می کند. از نظر نجومی، دقیقا چهل و یک بار خورشید را دور زده ام. هوای ک.شان راه شیری را مکیده ام. کم کم باید گزارشی برای سفینه ای که مرا به زمین آورد بنویسم.حالا هیچ چیز برای نوشتن ندارم. پشت سرم، چیزی جز رقابتی محض برای زیستن، تلاشی محض برای ابراز وجود، کوششی بی وقفه برای تامین نیازهای جسمی و ذهنی، امیدی واهی به ماندگار بودن، جنگی هر روزه برای گریز از تنهایی نیست.در چهل و یکمین سالگرد ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/89




معذرت می خواهم

درخواست حذف اطلاعات
معذرت می خواهم از خودم جانم! به خاطر اینکه هیچوقت نتوانستم شبیه بشوم به آنچه که باید باشم.به خاطر  اینکه آ. سر، روی دیوارهای دلت پ. و از سقف خج.ت آویزان شدم ! به خاطر اینکه نتوانستم مانند خودت همانطوری که دل داده بودی به درختها، سبز شوم. نتوانستم مانند خودت آنگونه که دل داده بودی به پرنده ها، پرواز کنم. نتوانستم درست مانند خودت آنگونه که دل داده بودی به عطر خاک، سربه راه شوم! درون دلت غوغاییست به پا اما دره های روحت آرامند؛ آنقدر آرام که بر دستهای بیرون خزیده از گورم، لبخند می زنند!   معذرت می خواهم از تو!  بخاطر لحظه هایی که در کنارم بودی و من ندیده بو... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/90




دردخای

درخواست حذف اطلاعات
بار اولی که دیدمش یک کشکول مسی دستش بود و داشت برای گنجشکهای حافظیه آب می آورد. بار دومی که دیدمش خودش را فراموش کرده بود. شاعر بادهای بیابانی بود و ملتمسانه مشق عشق می کرد. بار سومی که دیدمش تکثیر شده بود به درختها و گلها و گنجشکها وچشمهای زائران حافظیه دیگر او را  ندید. کشکول و کلاهش جا مانده بود. . و عور، پرسه میزد توی سایه های این و آن. رفته بود اما مانده بود.  مرده بود اما خاطره اش، ذهن آدم را بهم می ریخت. ع.ش توی دستم با همان کلاه و کشکول مسی، پای ایوان. یا همان لبخند دردخای غریبه... من بودم و پسرم بود و همسرم بود. ما بودیم و او نبود. حل شده بود در هستی افک ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/91




وقت برف

درخواست حذف اطلاعات
    وقتش است  گیسوانم را افشان کنم روی برفها عطرم را بسپارم به باد دستهایم را بکارم در زمین بادا زمین مرده بیدار شود!   وقتش است رویای تو را ببافم کفشهای تو را بپوشم و روی دوشم بار احساس تو را پرواز کنم!   دیگر درگیر شعله ی عصیانت نیستم؛  تا می توانی مرا بسوزان دیوانه تر شوم!       راشین گوهرشاهی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/92




وقت قرار

درخواست حذف اطلاعات
  شاید یکی بخواهد از من حرفی بزند پیش تو...شاید سوسکهای توی پیاده رو، بخواهند کفشهایم را بجوندشاید سهره نوک قرمزش را بگشاید و خورشید را ببلعدشاید کلاغ، سیم های برق را . کندشاید تا.ی ها گیج شوند و خیابانت را گم کنند...هرچیزی ممکن است اتفاق بیفتد؛روزی که قرارست پیش تو برگردم!   ***قرار ما را تغییر بده به همین حالا همین حالا که من اضطراب ندارم! و تصویرلبخندت دارد نگاهم را متبرک می کند.نه شاید همین حالا هم دیر باشد!خیلی دیر باشد؛در این سالها،  بی تو خاطرات جدیدی در زندگی ام روییده اند خاطراتی که با چکمه هایشان کشور ذهنم را . کرده اند و هرجا رد پای تو بود... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/93




عشق را با حقه های تازه دست انداختی.

درخواست حذف اطلاعات
  عاقبت ای نازنین! دل را به دریا باختی قایق دلواپسی ها را به آب انداختی   گفته بودی می روی  از عشق دوری میکنی آمدی زیباترین شعر جهان را ساختی   شعله ی تردیدهایت باغ را ویرانه کرد آمدی افرای عشقت را به باغ افراختی   بی تو کاخ آرزوها بر سرم آوار شد این غرامت را به طرز دیگری پرداختی؛   هرچه کوشیدم مگر دیگر فراموشت کنم، سخت تر در تار و پود خاطراتم تاختی.   رفته بودی عشق هم با کاروانش رفته بود... عشق را با حقه های تازه دست انداختی.      سرایش شعر:  راشین گوهرشاهی . ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ketabera.persianblog.ir/post/94