وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

.*.*.*.*.

آخرین مطالب .*.*.*.*. به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



بین المناظرتین

درخواست حذف اطلاعات
. ایی بعد از ناهار قسمت اول مناظره رو خونه مامانینا دیدیم.. توی یک‌ربع استراحتش پاشدیم بریم خونه‌مون.. وسط اتوبان داشتیم خیلی جدی درمورد چهره‌های .‌برانداخته‌ی . و محمدباقر صحبت میکردیم.. یهو بوی حجم عظیمی از سیب‌زمینی سرخ‌کرده پیچید توی هوا.. فکرکن، وسسسط اتوبان. - محممممد!! چه بوی سیب‌زمینی‌ایی اوووومددددد - - آآآآره!!! در سطح ملی سرخ سیب زمینی سرخ . - سطح ملی!!!!! غششششششششششش =))))) سطحححح ملللللییییی  واین جریان تا رسیدن به خونه ادامه داشت  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://lazar-nymphet.persianblog.ir/post/571




سالی که ن.ت

درخواست حذف اطلاعات
*داشتم هفت سین میچیدم.. قرآن بزرگه رو داشتم میذاشتم توی کتابخونه تا قرآن کوچیکه ی خوشگلمو بیارم برای سر سفره.. یه نیت عمیق . و بازش ... آیه ۴١ یس اومد.. قلبم قلقلکی شد.. *سال داشت تحویل میشد.. محمد قرآن خوشگله رو به رسم هرسالش بازکرد و چشماش قلقلکی شد.. پ.ن- آ.شب توی راه خونه ازش پرسیدن به نیت چی قرآن بازکردی سر سال‌تحویل؟ کاروبار؟ گفت تفأل رسمی نبود. یه چیز بـیـن خودمو خدا بود، میدونی که.. ولی سوره مریم اومد.. صفحه اولش. درمورد همین سختیا و اینا. نوشته بود یه خوبش نسیب‌تون میشه. پ.ن.ن- فککککرشم نمی. یه وقتی این موضوع توی دلت اونقدر مهم بشه که دل‌مشغولی‌شو ببر ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://lazar-nymphet.persianblog.ir/post/570




honey & candy

درخواست حذف اطلاعات
آخه من بدون شما چکار کنم؟ از فردا با میو میوی کی بیدار شم رأس ساعت هفت و نیم؟؟؟ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://lazar-nymphet.persianblog.ir/post/559




ne l'oublie pas

درخواست حذف اطلاعات
تَرک موتورش نشسته بودم یکهو گازداد، نزدیک بود بیوفتم. جیغ زدم که واااایییی بپا بچه! گفت:        هواتو دارم                  ‌‌اینو همیشه یادت باشه ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://lazar-nymphet.persianblog.ir/post/560




صبح رفت شهرکرد و میونه‌ی راه بی هوا پیغوم داده که:

درخواست حذف اطلاعات
جدیدا خیلی ناز و خوشگل و مهربوون شدی عاشقتم و نوکرتیم ....   پ.ن- نمیدونه بخاطر تغییرات خودشه. بخاطر بیشتر بودناشه. بخاطر بیشتر دیدناشه پلاس اجابت دعای خیلیااااا تولدش بود ... خوشحال بود، خوش بودم.. شُکر و دوصد شُکر باشد که فزون گردد.  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://lazar-nymphet.persianblog.ir/post/561




از نیمه شب گذشته بود

درخواست حذف اطلاعات
و تقریباً و رسماً خواب بود گفتم این هیتربرقی رو خاموش کنم؟ گفت آره آره. سرد(هـ)م بشه همدیگه رو داریم. پ.ن.   پ.ن.ن. صبح نپرسیدم یادشه یا نه . چون اگه طبق معمول میگفت اصصصلاً هیچی یادم نمیاد ذوقم پ.ر می‌شددددد ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://lazar-nymphet.persianblog.ir/post/562




اسپاسم

درخواست حذف اطلاعات
چند روزه گردنم اسپاسم داره روز دوم از امتحان که برگشتم تا غروب که بیاد، حالم خوش نبود. تا رسید تمهیداتی .شید و کمی از اون انقباض کم شد. قاطی گریه و آه و ناله ی از درد، گفتم از صبح تاحالا احساس بی‌.ی و بدبختی می.. گفت شما تا منو دارییییییی؟ غم؟ نداری! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://lazar-nymphet.persianblog.ir/post/563




دیماه زهرماری

درخواست حذف اطلاعات
داشتیم از منوچهری(خیابون پشت پلاسکو) میرفتیم که بریم انقلاب یه کتاب بگیریم. سوار موتور بودیم. بوی آتیش میومد. یه پژو. 405جلومون بود من جیغ میزدم محمد بوی سوختگی از این ماشینه‌س‌ برو الان منفجر میشه! انقدددد شلوغ بود. حالا من فکرمی. اینهمه موتوری ویزیتورای لوازم آرایش فروشیای اون خیابونن. اندازه ده تا . آدم بود.  همه تلفن به دست.. پسرای جوون پادوهای مغازه ها داشتن خبر سلامتیشونو میدادن به خانواده هاشون یکربع قبل از رسیدن ما ساختمون ریخته بود. همه شوکه بودن. حتی پلیسا. آتش نشانای خسسسسته و دوده زده و مستأصل.. . توی نامه ش نوشته بود از کشته شده ها و مصدوما ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://lazar-nymphet.persianblog.ir/post/566




دارم لانتوری می‌بینم و یهو بی‌هوا باخودم می‌گم

درخواست حذف اطلاعات
کاش حامله بودم زنگ میزدم میگفتم برگشتنی از هیأت، برام کیک کیشمیشی می.ی؟ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://lazar-nymphet.persianblog.ir/post/567




به روهان پسرک پنبه‌ای متولد شانزدهم اردی‌بهشت نود و پنج

درخواست حذف اطلاعات
مونوم موخوامت خو.. چی کنوم ولی که فاصله و نرسیدن تقدیر مونه کاکو.. زودی بزرگ شو بیا دس مونه بیگیر بریم تهرونو سر به سر پیاده بریم تا بگم بت که ایی دنیا چقده نظرتنگه.. بوخودا میترسوم تا بفهمه یه چیو موخواماا ببره هففف تا سولاخ قایمش کنِـه تا دسسستوم بش نرسه.. حاضره بگندوندِشاااا ولی به مو نده.. ها دنیا بقول بزرگون یه همچین . ی دونیه ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://lazar-nymphet.persianblog.ir/post/568




بلای جان شیرینم فسنجان

درخواست حذف اطلاعات
تک‌چرخ زدیم رفتیم با بُن عیدانه‌مون از رفاه جمهوری به قاعده‌ی دویست‌وچهل‌ونه‌هزار و سیصدتا تک‌تومنی مرغ و گوشت و زعفرون و قندوشیکر .یدیم و اومدیم. سرراه از هات‌داگ خوران‌ولی عصر دوتا ساندویچ گرفتیم و محمد ناهار خورده و نخورده رفت که به مراسم ختم حاج‌ولی برسه.. روان‌شاد پیرمرد همسایه روبرویی محمد اینا بود..  داشتم گوشتارو بسته بندی می. که لیلا زنگ زد.. نمیدونم چیا گفتیم، فقط یادمه که گفت ناهار فسنجون داره، منتظر بود برنجش دم بکشه.. عصری مامان و فنقوله اومدن بطور ضربتی منزل آشفته ی ما رو بت.ند، که چه تکاندنی.. محمد از ختم نرسیده دوباره برگشت خون ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://lazar-nymphet.persianblog.ir/post/569