وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

روز نو شتـــــــــــــــ

آخرین مطالب روز نو شتـــــــــــــــ به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



221 : سبُک

درخواست حذف اطلاعات
فکر می. تا صبح میخوابم اما سبک بود خیلی سبک :( سرم درد میکنه شاید یه قرص بخورم  بلکه بخوابم بیهوش بشم از هیچی خوابم نمیبره.هیچی نیست هیچی...شادم همه چی هست منتها نمیکشه فقط تلمبار شده روی هم نمیتونم مرتبشون کنم. میدونی بعضی وقتا فکر میکنم تنم هست اما خودم نیستم.حالا کجام نمیدونم فقط بعدش خودمو میبینم یه کاریو انجام دادم. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/221/221-سبک




221 : سبُک

درخواست حذف اطلاعات
فکر می. تا صبح میخوابم اما سبک بود خیلی سبک :( سرم درد میکنه شاید یه قرص بخورم  بلکه بخوابم بیهوش بشم از هیچی خوابم نمیبره.هیچی نیست هیچی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/221/221-سبک




206 : بازگشت

درخواست حذف اطلاعات
الان سیم شارژرو وصل . . چقدر بد بود بی نتی احساس میکنم از تمدن دورم و چقدر اتفاقا افتاده بود تو همون دو شبو یک روزو نصفی که نبودم و نداشتم.من اومدم و دارم منفجر میشم از حجم داده های توی مغزم اما اما نمیتونم الان بنویسم باید یه خورده بگذره .زمان میخوام. امروز امروز چقدر حرف دارم. خوشحالم اما یجور حس دوگانه .شَک. لعنتی نمیدونم نمیدونم نمیدونمممممممممممممممم. زمان میخوام ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/206/206-بازگشت




207 : فرار

درخواست حذف اطلاعات
در خواب بودم رویا به مانند مهی غلیظ دورم را گرفته بود. دهنه ی افسار ذهنم . شد میدویدم رویا همه جا را گرفت چشمهایم نمیدید گوشهایم نمیشنید نفسهایم قطع شد میترسیدم از تاریکی از تار بودن از رویا هیچ چیز معلوم نبود هیچ چیز نمیدانستم فقط گمان می. و گمان فقط گمان بود صورتی نداشت مانند خودم. در درونم بلند تکرار میشد فرار کن  فرار کن فرار کن تو  تو تو صورت نداری صورت نداری صورت نداری تو تو تو ظرف هیچ. را پر نمیکنی هیچ . را هیچ . را هیچ . را و رویا در هم ش.ت ش.ت  ش.ت ش.ت فرار کن فرار کن فرار کن از خودت از خودت از خودت... بیدار شدم. فرار به اتاق آی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/207/207-فرار




208 : دهمین یکشنبه ی ترم آ.

درخواست حذف اطلاعات
خب بزار برگردیم به . شب.وقتی ده درصد باتری مونده بود.رم دوربینمو خالی کرده بودم میخواستم ع.ارو جدا کنم که آلارم داد.تنها ع. العملی که به این لپ تاپ کذایی دادم این بود ع.امو فایل jpg شو کپی . تو رمم و خدارو شکر همش ریخت اما تعدادشون خیلی بود یعنی واقعا بیچاره شدم با دوربین پاک . ولی خب ارزششو  داشت واقعا خوشحالم که ع.امو چاپ . و امروز نشون دادم ^______^ فرداش (شنبه) میخواستم برم شارژر ب.م. دلم نمیخواست تنها برم به بیتا گفتم گفت باید بره جایی عکاسی کنه. به ساجده و بقیه بچه هام نگفتم میدونستم شاید کار عکاسی داشته باشن به خصوص این که این هفته هم کنفرانس دارن.فاطمه رفت ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/208/208-دهمین-یکشنبه-ی-ترم-آخر




209 : جوی می گرید

درخواست حذف اطلاعات
جوی می گرید و مَه خندان ست و او به میل دل من می خندد. بر.. که بر آن تپّه بجاست جغد هم با من می پیوندد. وز درون شب تاریک سرشت چشم ازمن به نهان سوی من می نگرد. زهره اش نیست که دارد به زبان. گریه از بهر چه می دارد ساز با وفای من غمناک مباش رفته از گریه نمی آید باز. ازغم آلوده ی این خانه به در گریه ی گم شده ات راه خود می سپرد. جوی می گرید ومَه خندان ست با صفابخش دم اردیبشت بر عبث برسراین پنجره من .                                               نیــــــــما ۲۹اردیبشت ماه سال ۱۳۲۷   ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/209/209-جوی-می-گرید




210 : باران باران باران ...

درخواست حذف اطلاعات
می خواهم از تو بنویسم با نامت تکیه گاهی بسازم،برای پرچین های ش.ته،برای درخت گیلاس یخ زده. از لبانت،که هلال ماه را شکل می دهند.از مژگانت،که به فریب ، سیاه به نظر می رسند... می خواهم انگشتانم رادر میان گیسوانت ب.انم.برآمدگی گلویت را لمس نمایمهمان جایی که با نجوایی بی صدادل از لبانت فرمان نمی برد... می خواهم نامت را بیامیزمبا ستارگان؛با خون.تا درونت باشمنه در کنارت "می خواهم ناپدید شومهمچون قطره ای بارانکه در دریای شب گمشده است... " هالینا پوشویاتوسکا مترجم : کامیار محسنین ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/210/210-باران-باران-باران




211 : امروز

درخواست حذف اطلاعات
بعضی وقتا دلم میخواد حرف بزنم.مخالفتمو بلند اعلام کنم. وقتی میبینم راجع به یکی از مهمترینهای زندگیم حرفی زده میشه.اما فکر که میکنم میبینم با حرف زدن من چیزی درست نمیشه. جدا از اون حرف زدن من هنوز اونقدر اصولی نیست که بتونه به بهترین وجه ممکن عمل کنه یا اون حقو ادا کنه. واقعا احساس ناتوانی میکنم.ولی تهش به این میرسم که اونقدر به اون آدم باور و اعتماد و اعتقاد دارم که بدونم خیلی قبل تر از خیلی حرفا ، خیلی قبل تر از اینجا بودن من ، ثابت شده هست و اگه یه عده نمیفهمن به خاطر کم بودن اون نیست به خاطر بی شعوری اون عده هست و نیازی به دفاع من نیست منی که هیچی نیستم ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/211/211-امروز




212 : خواب

درخواست حذف اطلاعات
ساعت 6:15 صبحِ و من همچنان بیدار. من فکر میکنم این خواب رابطه مستقیمی با عقده داره.نه عقده ها، چجوری بگم.اصلا کل زندگی هر آدمی و خود هر آدمیو یا هر اتفاق طبیعی زندگی اگه نرمال نیست واسه اینه که یه چیزی باعث شده بهم بریزه از اون ح. اعتدالش خارج شه و مغر دیگه نتونه اونو بپذیره همیشه چیزایی که کمبود بوده براش، آزار رسونده بهش یا چمیدونم هرچیزی.الان حال ندارم نظریه فیلسوف وارانمو باز کنم :)))))))))) اما وقتی برگشتم به عقب که خواب چیه برای من.چجوری بوده.چجوری میخوابم رسیدم به این نکته.کلا عقده های زندگیم یاد آوری شد :| :/  من میگم بیا خوابو ول کنیم بچسبیم به عقده هام ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/212/212-خواب




213 : ندیدی جانم از غم ناشکیباست...؟

درخواست حذف اطلاعات
چرا رفتی، چرا؟ من بی قرارم؟ به سر، سودای آغوش تو دارم؟ نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟ ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟ نه هنگام گل و فصل بهارست؟ نه عاشق در بهاران بی قرارست؟ نگفتم با لبان بسته ی خویش، به تو راز درون خسته ی خویش؟ .وش از چشم من نشنید گوشت؟ نیاورد از .وشم در .وشت؟ اگر جانت ز جانم آگهی داشت، چرا بی ت.م را سهل انگاشت؟ کنار خانه ی ما کوهسارست ز دیدار رقیبان برکنارست چو شمع مهر خاموشی گزیند شب اندر وی به آرامی نشیند ز ماه و پرتو سیمینه ی او حریری اوفتد بر . ی او نسیمش مستی انگیزست و خوشبوست پر از عطر شقایق های خودروست بیا با هم شب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/213/213-ندیدی-جانم-از-غم-ناشکیباست




214 : آدم خوشحال

درخواست حذف اطلاعات
یجور خیلی عجیبی خوشحالم. نمیدونم منشأش کجاست واقعا ولی انقدر خوشحالیم به نظرم غیر عادی میاد که همش نگرانم نکنه قراره اتفاق بدی بیفته، و این آرامش قبل از توفانِ! نمیگم همیشگیی اما کاش این خوشحالیِ  این شادی از ته دل بیشتر وقتا بود حداقل بیشتر از الان حتی اگه خیلی از دلیل بودنش مطمئن نیستی. احساس عادی بودن دارم این که میتونم مثل بقیه باشم... فردا میخوام برم عکاسی خدا کنه هوا خوب بشه فکر کنم الان داره بارون میاد اینقدر حالم خوبه که کنجکاوم ببینم  عکاسی با حال بیش از حد سر خوش چه نتیجه ای داره. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/214/214-آدم-خوشحال




215 : سعدی جان

درخواست حذف اطلاعات
چنان در قید مهرت پای بندمکه گویی آهویِ سر در کمندم گهی بر درد بی درمان بگریمگهی بر حال بی سامان بخندم مرا هوشی نماند از عشق و گوشیکه پند هوشمندان کار بندم مجال صبر تنگ آمد به یک بارحدیث عشق بر صحرا فکندم نه مجنونم که دل بردارم از دوستمده گر عاقلی بیهوده (ای خواجه) پندم چنین صورت نبندد هیچ نقاشمعاذالله من این صورت نبندم چه جان‌ها در غمت فرسود و تن‌هانه تنها من اسیر و مستمندم تو هم بازآمدی ناچار و ناکاماگر بازآمدی بخت بلندم گر آوازم دهی من .ه در گوربرآساید روان دردمندم سری دارم فدای خاک پایتگر آسایش رسانی ور گزندم و گر در ر ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/215/215-سعدی-جان




217 : پیش تجسم !

درخواست حذف اطلاعات
داشتم همه چیزایی که نوشتمو میخوندم و چیزایی که یادم میومد از این که در مورد کارم چی میگفت . . سر یسری حرفش که بهم زده بود این کلمه تو ذهنم اومد که قبلا در مورد ع.ای یه عکاس دیگه گفته بودن. فکرمو درگیر . این دو کلمه. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/217/217-پیش-تجسم




218 : نرمال

درخواست حذف اطلاعات
خب اون حال سرخوش و خوشحال خیلی وقته که تموم شده. البته نه این که الان غمگین باشم.خیلی معمولیم.حد وسط همون که بودم .فردا شب عروسی دعوتیم من نمیرم چون اولا کار دارم باید برم عکاسی دوما پسر دختر . ی بابامو نمیشناسم پس فردام عروسی دعوتم عروسی دختر عمم به خودم بود اونم نمیرفتم :/ خب برم حوصلم سر میره :| :))))  اصلا خوشم نمیاد از عروسی :/ نه این که جذاب نباشه ها ولی حوصله سر بره .نیست؟ نمیدونم هیچ ایده ای ندارم  اصلا نمیتونم عروسی خودمو تجسم کنم -___- خودمو با لباس سفید ://///  ولی ترجیه میدم اگه قراره به یکی رسیدنمو جشن بگیرم جور دیگه ای باشه میشه خلوت ترو چمیدونم با روش... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/218/218-نرمال




219 : خمیــــازه :)

درخواست حذف اطلاعات
دارم از خستگی بیهوش میشم اما باید بیدار بمونم.صبح پاشدم رفتم عکاسی 10 نیم 11 بود .4  اینطورا خونه بودم خیلی راه رفتم خیلی. خب انرژی زیادی گذاشتم ولم می. نمیومدم خونه اما ا.ش از بس خسته بودم نمیتونستم دیگه تمرکز کنم حتی دوربینو تو دستم نگه دارم.ع.ام زیاد شد با ضربو زور رسوندمش به دویستو خورده ای یعنی تکراریا رو پاک . تا حدودی باید بازم پاک کنم اما مغزم کشش نداره. فردا کلاسمو باید 7 نیم برم نه 9 چون عروسی شب و خب ع.امو باید ببرم چاپ 7 نیم برم  دو تا کلاسم تا 10 تموم میشه بعدش برم آریا خدا کنه زود بهم بده .زیاد چشمم آب نمیخوره چون هم تعداد زیاده هم باید بگم کنتراست ک ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/219/219-خمیازه




220 : یازدهمین یکشنبه ی ترم آ.

درخواست حذف اطلاعات
الان تازه از . اومدم و تازه آزاد شدم.چه روزی بود امروز. خیلی اتفاقات توش افتاد.دارم از خستگی میمیرم. و حالم خیلی روبراه نیست باید بخوابم فردا کلاس هفتو نیمو برم .بعد سر فرصت همه چیزو تعریف میکنم. فقط بگم خوشحالم خیلی خوشحالم و تازه الانه که میتونم بهش فکر کنم همش دلم میخواست خلاص شدم بیام سمتش اما نمیشد. کاش همیشه ع.ام خوب باشه همینجوری که . میگه اصلا وقتی میگن بیتعارف میگم خوبه یعنی من باید بال در بیارمو پرواز کنم.دلم میخواست بگم منو خودت ساختی تو عکاسی ، خوب بودنش نتیجه زیر دست شما بودنم هست این که چه چیزهایی که بهم یاد ندادی.من مثل گِل سفالی بودم که هیچ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/220/220-یازدهمین-یکشنبه-ی-ترم-آخر




195 : پر خو. .

درخواست حذف اطلاعات
.ب فکر کنم تا سه خو.دم. زود خوابم برد. اما صبح 10 نیم بزور پاشدم بالا.ه مامان تو این هفته یه بار تونست موفق باشه تو بیدار .م :دی تا صبحانه خوردم بلند شدم به حاضر شدن برای عکاسی رفتن. یه حس بدی دارم حس میکنم اشتباه انجام دادم :(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((تعداد ع.ام زیاد نیست .خب سوژه ها رو باید بگردم پیدا کنم همینجوری یه جا باشه نیستو و خب همینم زمان میبره این گشتنو طی . مسیر .امروز واقعا تلاشمو . ولی کم پیدا . که مناسب باشه. اصلا روم نمیشه ببرم چاپ بچینم روی میز .البته هرچی اومد تو ذهنمو پیاده . فکر کنم مشکلم به همین برگرده ، ایده بد اومده تو ذهنم :/ .نه این که ع. بد باشه خو... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/195/195-پر-خوابی




194 : موجها

درخواست حذف اطلاعات
موجها / ویرجینیا وولف / مهدی غبرائی / نشرافق ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/194/194-موجها




193 : روزای پر بــــار :/

درخواست حذف اطلاعات
.ب یعنی امروز صبح حدودای 3-4 بود که خوابم گرفت چراغ به شدت اذیتم میکرد با این که نورشم اون جوری زیاد نیست اما دلم تاریکی با نور میخواست! از اونجایی که به جز این نور دیگه ای تو اتاقم نداشتم . رو کامل زدم کنار چراغ رو خاموش . . نور خیابونو ساختمونای بغل بود افتاده بود رو سقف یعنی تاریکی محض نبود .بعد مدتها خو.دم با نور کمتر از همیشه خو.دم البته به اینم فکر می. خیلی زود صبح میشه و اینقدرم خسته بودم که زود خوابم برد. میخواستم امروز برم بانک و عکاسی واسه بانک که مامان هر چقدر بیدارم کرد بلند نشدم نمیتونستم میفهمین هرکاری می. قدرت باز . پلکارو نداشتم .این هفته از... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/193/193-روزای-پر-بار




192 : سِـــــلـــول ها !

درخواست حذف اطلاعات
سِلول مُرده ! سِلول زنده. یک زندگی، یک سرنوشت... یک جنگ ناتمام! مرده ها هیچوقت زنده نمیشن . امیدوارم زنده ها حالا حالاها نمیرن ! اگه اینجوری بشه من میبازم.من میمیرم! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maedeh-drad.blog.ir/post/192/192-سلول-ها