وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق)

آخرین مطالب مارال ( قصه ها ، شعرها و یادداشت های علیرضا ذیحق) به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



بولوتلار و غم لر / شعری از مفتون امینی / ترجمه به ترکی : علیرضا ذیحق

درخواست حذف اطلاعات
 مفتون امینی  / ترجومه : علیرضا ذیحق   بولوتلار و غم لر   بیرجه تانری و مین‌لر بولوت، مین‌لر گؤی‌ده و هربولوت هر گؤی‌ ده بیر باشقا چئشید                بیرجه دونیا و مین‌لر غم، مین‌لر اوره‌ک ده و هر غم هر اوره‌ک ده بیر آیری تهر یئل‌لر بولوتلاری گتیریرلر و یاغیش سیزلاری آپاریرلار خاطیره‌لر غم‌لری گتیریرلر و آغلاییش سیز لاری آپارمیرلار                   بولوتلار و غم‌لر توزاناق و سولغون غم‌لر کی‌تکجه رنگ‌لری و گؤز یاشلاری بولوتلارا بنزه ییرلر کاش بوندان آرتیق بیر- بیر لرینه بنزه ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maral65.blogsky.com/1396/01/24/post-267/بولوتلار-و-غم-لر-شعری-از-مفتون-امینی-ترجمه-به-ترکی-علیرضا-ذیحق




زمانه / شعری از علیرضا ذیحق

درخواست حذف اطلاعات
  علیرضا ذیحقزمانه حریر نفس هامان داغ بود روزگاری که عشق را می چشیدیم . پای در قله ها داشتیم فردا را در مشتمان ترانه ها می جوشیدند از آتشفشان قلبمان و هر کلاممان آوازی بود . دیریست اما با تنی سرد پاهای خسته مان را به دوش می کشیم از درمانگاهی به درمانگاه دیگر . بچه ها می آیند هرکدام با دردی و نوه ها به هوای قله ها کوه ها را می نوردند تا لبخند عشق را  قهقهه ای سازند . ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maral65.blogsky.com/1396/01/08/post-264/زمانه-شعری-از-علیرضا-ذیحق




"شهلا بهاردوست" ون حیات و یارادیجیلیغی ( خلاقیت و زندگی شهلا بهار دوست ) / ترجمه : علیرضا ذیحق

درخواست حذف اطلاعات
شهلا بها ردوست / ترجومه : علیرضا ذیحق     "شهلا بهاردوست" ون حیات و یارادیجیلیغی     شهلا بهاردوست فارسجا یازان گؤرکملی شاعیرلر دن دیر. او 1959-نجی ایلده تهران دا دوغولوب تحصیلاتینی یو.ک درجه ده دوام ائتدیره رک ، نئچه ایل لر معلم چی لیک له مشغول اولوری. سونرا،هم یاشاماق و هم عالی تحصیلینی دوام ائتدیرمک اوچون آلمانا گئدیری . او ایندی " هامبورگ " شهرینده یاشایاراق پداگوژی ساحه سی نین ایجتیماعی قولوندا فعالیت ائدیری. شهلا بهار دوست اروتیک و لیریک مضمون لو شعرلری ایله ، یئنی لیک دالیجا گزه ن بیر شاعیر دیر. او 14 شعر کیت. نین مؤلیفی اولاراق ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maral65.blogsky.com/1396/01/05/post-263/-شهلا-بهاردوست-ون-حیات-و-یارادیجیلیغی-خلاقیت-و-زندگی-شهلا-بهار-دوست-ترجمه-علیرضا-ذیحق




جمشید شاه / داستان عامیانه آذربایجان / علیرضا ذیحق

درخواست حذف اطلاعات
  [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maral65.blogsky.com/1395/12/30/post-262/جمشید-شاه-داستان-عامیانه-آذربایجان-علیرضا-ذیحق




کتاب " قصه های ذیحق"در بازار کتاب

درخواست حذف اطلاعات
کتاب " قصه های ذیحق"در بازار کتابداستانهای کوتاه علیرضا ذیحق که از 18 سالگی اش شروع می شود و در سال 95 قریب به چهل سال خلاقیت ادبی وی را شامل می شود توسط "نشر شعر سپید" منتشر شد و در بازار کتاب خوش درخشید . نثر و سبک خاص وی در قصه نویسی ، بدیع و منحصر به فرد است و وسواس خاصی در گزینش ِ ماندگار آنها در این مجموعه داشته طوری که با مضامین متفاوت ، 94 داستان را زیور این کتاب کرده است .این مجموعه داستان ، تنها میراث چهل ساله ی خلاقیت وی نمی باشد و چندین رمان چاپ شده و ناشده دارد که از میان آنها رمان های " عروس نخجوان " و " اعلان عشق در باکو " چاپ شده و با اقبال عمومی مواج ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maral65.blogsky.com/1395/12/29/post-261/کتاب-قصه-های-ذیحق-در-بازار-کتاب




یادگار و گلابتون / داستان عامیانه آذربایجان / علیرضا ذیحق

درخواست حذف اطلاعات
   علیرضا ذیحق / داستان عامیانه آذربایجانیادگار و گلابتون روزگاری در گوشه ای از هندوستان ، سرزمین کوچکی بود که حاکم اش پادشاهی به اسم بهرام بود واز بس از درد بی اولادی گریه کرده بود چشمانش چون دوکاسه ی پرخون شده بود . سپهر کج رفتار ، تخت عزت شاهی را در چشمانش خاکِ ذلّتی ساخته بود و با دلی پرخون و پردرد ، از اوّل ِ خاکِ پریزاد تا آ. خاکِ بنی جان بدبختی مثل خود را نمی شناخت. پیری و کهولت نیز بر او غلبه کرده و روز به روز ناتوان تر می شد . روزی پادشاه .ان اش احمد . و صمد . را به حضور طلبید و گفت : " در این دنیای فانی ، دل به فردا نمی توان بست و دیر و زود ستاره... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://maral65.blogsky.com/1395/12/29/post-260/یادگار-و-گلابتون-داستان-عامیانه-آذربایجان-علیرضا-ذیحق