وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

روزگاری ...

آخرین مطالب روزگاری ... به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



زندگی / مادر بودن ...

درخواست حذف اطلاعات
گاهی نمی دونم خوبم یا بدم ، نمی دونم خسته ام یا سرحالم ؟! گاهی دلم می خواد روزمره بنویسم و همین مشغله های عادی زندگی رو بررسی کنم ...  از این بگم که چند روزه مچ پام درد می کنه ... بگم که دیروز ته دیگ برنج باعث شد دندونم ترک برداره ! دندونی که قبلا پر شده بود و دیواره اش ضعیف بود و دیگه حالا قشنگ مشکل دار شد ! دخترم امروز اردو داشته و صبح کلی وسیله و .ت و پرت برداشته و با ذوق رفته اردو ... پسرم فردا آزمون پیشرفت تحصیلی داره ... مرحله ی سومش هست و دو مرحله اول رو رتبه خوبی اورده و راه پیدا کرده مرحله سوم ... کلی تشویقش . که بشین خوب درس بخون که این مرحله هم نمره خوبی بگ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/593




خواب ...

درخواست حذف اطلاعات
امروز بعدازظهر یه ذره خو.دم و خواب عجیبی دیدم ! نمی دونم خواب تو رو دیدم ، یا خواب حضور مجازیت را ! خواب دیدم اومدی زیر پستهای وبلاگم کامنت گذاشتی ! بعد کامنتها تصویری بود ! چند تا ع. گذاشته بودی ... ع.ها قدیمی بودند ... ع.های دو نفره از . ... من هیچوقت این ع.ها را ندیده بودم و حتی یادم نمی اومد که چنین ع.هایی گرفته باشیم ! ولی برام جالب بود و محو ع.ها شده بودم ... یکی از ع.ها را با دقت دیدم و هنوز یادمه ... یادمه چی پوشیده بودیم و کجا نشسته بودیم و چه ح.ی ... ولی زود از خواب پ. و گیج و ویج بودم که این چه خو. بود من دیدم ؟!!! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/595




لالا لند ...

درخواست حذف اطلاعات
امشب نشستم . " لالا لند " رو نگاه . .  جالب بود ولی نه خیلی گیرا ... .های هالیوودی که توی این سالهای اخیر ساخته میشن پر از زرق و برقند ... سرگرم کننده اند ... ولی خیلی هم گیرا نیستند ... یعنی چیزی نیست که روی آدم خیلی اثر بذاره ... یه جورایی سطحیه ... حتی عشق و عاشقی هاشم گذراست ... .ی پای عشقش نمی مونه ... هر .ی خودش مهمترین چیز هست برای خودش ... دیگه اون مفهومی که قدیما از عشق وجود داشت وجود نداره ... خب بگذریم ... من امروز به طور مس.ه ای کتفم درد می کنه !!! خدا کنه همینجور که الکی درد گرفته ، همینطور خود به خود هم زودی خوب بشه ...  دلم سکوت و آرامش می خواد ... دلم وقت آزاد و رها م... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/596




. دریا قدغن

درخواست حذف اطلاعات
دلتنگم... عشق دو ماهی قدغن .... برای عشق تازه اجازه بی اجازه... صبح نشسته بودم داستانم رو بنویسم که خواهرشوهرم زنگ زد که حال مادربزرگ بده و بیا باهم بریم بیمارستان بهش سر بزنیم. مادرشوهر همسرم چند روزه توی بیمارستان بستریه... دیگه پاشدم رفتم بیمارستان... بعدشم کارهای دیگه و خلاصه نرسیدم چیزی بنویسم... ذهنم هم درگیر مادربزرگ و بیماری و پیری و مرگ و اینا شده... هرچند گریزی نیست و همه می چشن این سختی ها و تلخی ها رو ... باید بشینم تموم کنم این قصه رو ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/597




بس است قصه شنیدن ،کجاست جای رسیدن ؟؟؟؟

درخواست حذف اطلاعات
اینم متن ترانه ی دنگ شو که ملت دارند سرچ می کنند ! گذاشتم که راحت دسترسی داشته باشید بهش ... توی این دنیا ظاهرا جای رسیدن نیست ... وقتی میمریم ، می رسیم ... در این تلاطم بودن، به پای لحظه دویدن کجاست جای رسیدن؟ کجاست جای رسیدن؟ کجاست منزل لیلی؟ کجاست راحت مجنون؟ بس است قصه شنیدن... کجاست جای رسیدن؟ در این سیاهه شبها ش.ته واژه به لبها خدای شعر دمیدن! کجاست جای رسیدن؟ ا ز این دیار فراری، از آن قرار گریزان ش.ت پای رمیدن، کجاست جای رسیدن؟ به بغض اسم تو خون شد ز زخم بوسه ب. برای بوسه چشیدن کجاست جای رسیدن؟ به راه روشن و پاکت، تنم نشست به خاکت نگو کم است خزیدن ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/599




زر زر زیادی موقوف !!!!

درخواست حذف اطلاعات
از دور غریبه ای مرا می پاید ! عاشق شده بر دو چشم مستم شاید ! امروز دلم حقیقتی را فهمید  دیوانه ز دیوانه خوشش می آید !!!   هاها ... بعضیا فکر می کنند ادم .ه ! فکر می کنند مثلا چیزی رو مخفی کاری می کنند آدم نمی فهمه ! فکر می کنند دروغ میگن طرف .ه و دروغشون رو نمی فهمه ! ممکنه اون آدم که . فرضش می کنید مدتها به روی خودش نیاره و اجازه بده که شما در خیال خودتون خوش باشید و پیش خودتون فرض کنید که خیلی زرنگید ! خیلی باحالید ! ولی یه جایی صبرش تموم میشه و یه کاری می کنه که بفهمید و ح.ون جا بیاد ... بفهمید و بدونید که همه چی رو می دونه و . نیست ... فقط سعی کرده بزرگوارانه به روی خ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/600




بس است قصه شنیدن ! کجاست جای رسیدن ؟

درخواست حذف اطلاعات
سلام عیدتون مبارک ! فردا میلاد . علی (ع) و روز پدر هست .  چند روزه دارم کتاب " ملت عشق " رو می خونم و لذت می برم ... امروز بعدازظهر خسته بودم و دو ساعتی خو.دم و بعدش سر درد گرفته بودم ! هنوزم حالم سر جا نیومده ...  این روزا دارم چیکار می کنم ؟ باید بگم همین کارهای معمولی ! پختن و شستن و خوردن و جارو . و اینا ... ملحفه جدید .یدم برای تخت دخترم ... ملحفه و لحاف و اینا درست . براش خوشگل شد ...  کتاب هم دارم می خونم ... در ضمن دوستم بهم گفته که استعداد نوشتن نداری و وقتت رو هدر نده ! هاها ... سعی می کنم وقتم رو توی تلگرام و حرفهای صد تا یه غاز هدر ندم ! به خصوص توی گروهها که هزا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/580




طربناک ...

درخواست حذف اطلاعات
سلام! خوبین دوستهای دور و نزدیک ؟! متاسفانه مدتیه که وقت نمی کنم بیام درست و حس. بنویسم ! حال و حوصله ی تبریک گفتن های مجازی هم نداشتم ! دیگه ببخشید که نیومدم جدا جدا براتون پیام و تبریک نوروزی بذارم . کلا این ارتباطات مجازی باعث شده که ارتباطاتمون خیلی وسیع بشه ... 60 نفر دوست دبیرستان ... 30 نفر دوست . ... کلی دوست و فامیل واقعی ! کلی دوست مجازی نادیده ... اینه که آدم واقعا وقت و حوصله اش اجازه نمیده که بخواد به همه ی این آدمهای عزیز تبریک بگه و حال و احوال .ه ! گروههای تلگرامی خوبه که یه تبریک عمومی می نویسیم برای همه ی 50-60 نفر ! من هنوز دید و بازدید دارم ! مثلا الا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/576




کتاب ما چی شد پس ؟!

درخواست حذف اطلاعات
منیر ! کتاب ما چی شد پس ؟! توی این گیر و دار زندگی غنیمت بزرگیه که .ی نگران نوشتن و ننوشتن آدم باشه ! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/575




دلتنگی ...

درخواست حذف اطلاعات
خیلی دلم تنگ میشه براش ... دوسش دارم خیلی زیاد ... سیزده به در هم تموم شد ... روز از نو روزی از نو ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/574




خدایا ...

درخواست حذف اطلاعات
آدم تا یه سن و سالی دنیا و آدمها و چیزهای مختلف براش تازگی داره . یعنی تعجب می کنه ! خوشحال میشه ، ناراحت میشه ، بدش میاد ، خوشش میاد ، هیجان زده میشه ... ولی بعد از چند سال و توی یه مرحله ای از زندگی دیگه همه چی برات عادی و یکنواخت میشه ... دیگه مدلهای مختلف مردم رو می شناسی ... دیگه می دونی از چه آدمهایی باید چه انتظاری داشته باشی ... دیگه می دونی اخلاق هر.ی چه جوریه ... دیگه آدم شناسیت قوی میشه ... دیگه نکات ضعف و قوت مردم رو می شناسی ... هیچ .ی هم عوض نمیشه ... همه همون هستند که بودند ... شاید سالها بگذره و پیرتر بشن ... شاید در ظاهر یه تفاوتهایی حاصل بشه ... ولی جنس و ذات ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/572




وقتی خوشی می زنه زیر دلمون !!!

درخواست حذف اطلاعات
چند وقت بوده یه ماجرایی رو می خواستم به دوستم بگم ولی هی نشده ! نکته ی مهمی هم توش هست که واقعا عبرت انگیزه ! در ضمن خنده دار هم هست ! اونم این نکته است که یه وقتهایی وقتی خیلی امکانات و رفاه داریم و به قول معروف همه چی میزونه ، خوشی می زنه زیر دلمون و هزار تا درد بی درمون می گیریم ! در صورتی که خیلی ها هستند که هزار تا مشکل دارند و با نکبت دارند زندگی می کنند ولی بازم امیدوارند و سالم تر ! یه دوست گل خارج نشینی دارم که خدا راشکر خیلی از قسمتهای زندگیش خوبه و در بهترین .ای دنیا زندگی می کنه و خونه و ماشین خوب و امکانات و اینا ... ولی خب اونم یه مشکلاتی داره در حد ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/573




بیست سال ...

درخواست حذف اطلاعات
بیست سال پیش سال 76 این موقع ها داشتم درس می خوندم برای کنکور ... باید . قبول می شدم ...  مهر سال 76 دانشجوی ترم اول بودم توی تهران ... بیست سال گذشته ... دنیا خیلی تغییر کرده ... آدمها هم تغییر .د ... خیلی از آدمها از دنیا رفتند ... خیلی آدمهای جدید به دنیا اومدند ...  سال 76 ، بیست ساله بودم و دانشجو و پر از شور جوانی ... امسال سال 96 ، چهل ساله میشم ... مرحله ای از میان سالی ... ولی خدا می دونه که روح من قشنگترین حس ها رو همون سالها تجربه کرده ... می دونه که روح من یه جایی همون حوالی مونده و انگار بزرگ نشده ... اصلا باورم نمیشه این همه سال گذشته ... اصلا باورم نمیشه ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/570




من درد تو را ز دست آسان ندهم ....

درخواست حذف اطلاعات
نصف شبه ... بی خواب شدم ... برای شام مهمون بودیم و بعدشم رفتیم توی شهر گشتیم ... زاینده رود باز شده و ملت ریخته بودند توی حاشیه زاینده رود ... امروز توی قلبم یه جوریه ... نمی دونم چمه ... انگار ناجور می زنه ... انگار هی هری میریزه پایین ... انگار نفس کم میارم...  نمی دونم حال روحیم میزون نیست یا حال جسمیم ! اونقدرا عاشق و بی تاب نیستم که بگم مال حال عاشقیه ! ولی یه جوریم که خودمم نمی فهمم چمه ... هی سعی می کنم نفس عمیق بکشم ... ولی دلتنگ هم هستم ... یه جوری متفاوت با همیشه ... شاید اگه یه ذره گریه می . بهتر می شدم ... ولی لامصب گریه ام هم نمیگیره ...  آ. شبیه که داشتیم توی ترافیک ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/571




تعطیلات عید ...

درخواست حذف اطلاعات
سلام تعطیلات عید هم در حال تموم شدنه ... چند روز بوده نت من یا قطع بوده یا ضعیف ... اینه که دست و دلم به نوشتن توی وبلاگ نرفته ... .ب نشستم . درخشش ابدی یک ذهن پاک رو دیدم. شب قبلش هم تا نصف شب . : بهار، تابستان ، پاییز، زمستان و دو باره بهار را دیدم. وقتی شبا دیر بخوابم از اون طرف تا لنگ ظهر خوابم ! بعد بدو بدو ناهار پختن و کارهای روزمره ... عصرها دید و بازدید عید ... یه وقتهایی هم صرف حرف زدن با دوستان توی تلگرام میشه ... غیر از یه دوست صمیمی خیلی با .ی حرف نمی زنم . گاهی توی گروه دوستهای دبیرستان بحث های جالبی میشه و مشارکت می کنم و نظرم رو میگم. از دروغ خیلی بدم میا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/569




هاهاها...

درخواست حذف اطلاعات
من حالم خوبه !  افسردگی هم ندارم خداراشکر ... هاها... هر روز در حال مهمونی رفتن و مهمونی دادن هستم ... غذاها و دسرهای رنگارنگ درست می کنم ... فعالیتم بالاست ...  میگم و می خندم و شال و روسریهای رنگی سرم می کنم ... خلاصه همه چی خوبه ... فقط گاهی احساسات اجغ وجغی باعث میشه دلتنگ بشم ... مشکل من عشقه ... فقط عشق گاهی بی تابم می کنه ... عشق هم دوا درمون نداره...  خلاصه نگران من نشید ... هاها ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/567




ارتباط!

درخواست حذف اطلاعات
فاصله ها... فاصله ها خیلی بدند ... خیلی کوفتند... اینکه دلت برای .ایی تنگ بشه که دورند و نمیشه ببینیشون... من دیگه بعد از چهل سال عمر فهمیدم چمه! هاها... یه عشقی باید باشه که بذای من دستاویزی باشه برای فرار از زندگی روزمره... عشقی که بشه توی خیال بهش دل خوش کرد ... عشقی که بشه براش ترانه های عاشقانه فرستاد ... من یه جور دیوونه باشم و اونم یه جور دیگه ... رابطه مون را کامل قطع نکنیم ولی مثل بچه ی ادم هم با هم در ارتباط نباشیم... از من همه نیاز باشه و از اون همه ناز ... من عاشقی کنم و اون محل . هم نذاره !!! هاهاها...  جوابم رو نده ...  تولدم رو تبریک نگه ... سال نو رو تبریک نگه ... م... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/568




کاش ...

درخواست حذف اطلاعات
شدیدا دلم می خواد قسمتی از حافظه ام پاک بشه... دلم می خواد گم و گور بشم.. دلم می خواد دیگه چیزی یادم نیاد ... اینجوری رها میشم از همه چیز و همه . ... حس خوبی به نوشتن توی این وبلاگ هم ندارم ... نصف شبه ... داره بارون میاد ... در سکوت نشستم و فکر می کنم ... کاش اصلا فکر نمی..... کاش اصلا احساس نداشتم... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/566




چهل ساله ...

درخواست حذف اطلاعات
می ترسه ... از یه چیزی می ترسه ... شاید من باعث شدم که ازم بترسه! دیگه برام مهم نیست... سعی می کنم دیگه نترسونمش... عمر داره سریع می گذره ... امروز بعد از چند سال رفتیم دیدن عموی همسرم... چند سال بود زن عمو و بچه ها و نوه هاشون رو ندیده بودیم.. عمو و زن عمو پیر شده بودند. نوه ها بزرگ شده بودند ... قد کشیده بودند... نوجوان و جوان شده بودند... ماها هم میان سال شدیم. جوانی داره می گذره... یا شایدم باید بگم گذشت و رفت ... سمیه نوشته بود با دیدنت یاد ایام جوانی می افته .... خب حق داره ... جوانیمون تموم شد و رفت ... امسال من چهل ساله میشم . اگه پنجاه یا شصت ساله شدم یه روز بیا بهم سر بز ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/564




تا ابد...

درخواست حذف اطلاعات
پرسه میزنم... غمگینم... هیچ چیزی تغییر نکرده است. مدام تکرار میشود ..  میگویم کاش ا.ایمر می گرفتم تا فراموشت کنم! یاد . درخشش ابدی یک ذهن پاک می افتم! انقدر کم حوصله شده ام که اصلا حوصله ی ادمها و تبریکها و سفره هفت .ایشان را ندارم... فقط تو را می خواهم ... تو که وجود نداری ... دوباره تکرار و تکرار و تکرار... تا ابد... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mastaneh76.persianblog.ir/post/565