وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

مهر مهران

آخرین مطالب مهر مهران به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



بعله d: با ما شدین هشتاد میلیون d:

درخواست حذف اطلاعات
حدود یازده و نیم دوازده اینا بود. با مامان رفتیم یه مدرسه دخترونه رای بدیم، انقدر شلوغ بود که خدا بدونه. کلی ایستادیم تا نوبتمون شد. بعد ملت هر از گاهی که میومدن میدیدن شلوغه پشمون میشدن برمیگشتن. یه خانومه اومد تا جمعیتو دید، یه هیییین بلندی گفت چشماش چهار تا شد، بعد برگشت. راهشو کشید و رفت. وای من و چند نفر دیگه انقدر خندیدیم :)) اصن بنده خدا کُپ کرده بود. بعدش هم که رفتیم داخل سالن، سریع اسم نامزد رو نوشتم انداختم توی صندوق. برگه شورای شهر هم خالی انداختم :| من چه میدونستم کی به کیه...بعد همین طور که منتظر مامان بودم تا لیست بلند و بالای شورای شهر ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/بعله-D-با-ما-شدین-هشتاد-میلیون-D




حال این روزام دیگه :)) چه میدونم :))

درخواست حذف اطلاعات
i. خواب ندارم که...شبا بیدارم. پای کتاب و تی وی...اگه توی مصاحبه شنبه پذیرفته بشم، فکر کنم اوضاع تغییر میکنه. نمیدونم چی بگم. امیدوارم اونچه که به صلاحمه پیش بیاد. قبلا هم دنبال کار بودم ولی نه با این جدیت...خلاصه که وا. ما دعا کنین لطفا :) ii. یعنی فقط دلم به ماه رمضون خوشه :d خب والا :) بلکه هم یه خورده این وزنم بیاد پایین :| اصولا در خانواده شکموها، کلمه "رژیم" خیلی کلمه خاصیه...میدونی :| همچین عذاب الیمه به واقع t_t اَلبت من قبلا رژیم گرفتم. اونقدرها هم بیگانه نیستم با این واژه :d دو سال پیش ده کیلو کم . دیگه هر چقدر خودمو کشتم که یه وقت برنگردم، یه سه کیلویی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/حال-این-روزام-دیگه-چه-میدونم




در جستجوی بهترین حال

درخواست حذف اطلاعات
i.باری! اندر احوالات بانو سکوت آن که، وی به شدت داغان است. احساس ضعف و پوچی می کند و به هیچ وجه من الوجوه نمی تواند با دیگران بحرفد. وی صبح تا شب به حفظ روحیه ی خود می پردازد و چونان جوانان دیگر هنوز هم فکر می کند می تواند کار پیدا کند. سه روز است که مدام خبرهای بد می شنود در این باره و افکارش "تق ق ق" به دیوار می خورد. با اشک هایش در حرم امن خواهر . غریب، سبک می شود و دیگر هیچ! نام برده از زمانی که از مشهد بازگشته تا کنون، دو کیلو وزن کم کرده. این در حالی است که تمام شکلات ها و شیرینی ها تمام شده اند و فقط به قدّ یک مشت برای مهمانان روز . باقی گذاشته، که می خواهند... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/در-جستجوی-بهترین-حال




رستن از دامت نتوانم...

درخواست حذف اطلاعات
مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم که عقل و دین شده چون قصه ها فراموشم تو از مساحت پیراهنم بزرگ تری ببین نیامده سر رفته ای از آغوشم چه ریختی سر شب در چراغ الکلی ام که نیمه روشنم از دور و نیمه خاموشم همین خوش است همین حال خواب و بیداری همین بس است که نوشیده ام ... نمی نوشم خدا کند نپرد مستی ام چو شیشه ی می معاشران بفشارید پنبه در گوشم شبیه بار امانت که بار سنگینی است سر تو بار گرانی است مانده بر دوشم (سعید بیابانکی) محبوب زیبا...طاهر قریشی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/رستن-از-دامت-نتوانم




این روزا دنیا واسه من از خونه مون کوچیکتره...

درخواست حذف اطلاعات
i. یعنی اون جایی فهمیدم شفا لازمم که نصفه شب پا شدم یه کاسه فالوده خوردم. همه خواب بودن. بعد یهو انقدر توی لُپم یخ کرد، که لبامو لوله . و لُپ هامو کشیدم تو!  :d بعدش هم هول شدم :))) مثه...ها، فالوده ی توی قاشق رو فوت می . :))) هیچی دیگه. توی تاریکی یه نیگا به چپ و راست . دیدم هیشکی نی، به خوردنم ادامه دادم :/ ii. خ.ش فکر نمی . جنگ و صلح تا این حد بخواد لشگر و قشون توصیف کنه. معلوم نیس این فرمانده ها و شاهزاده ها با خودشون چند چندن >_< و اینکه خوندنش انقدر طول کشیده هم، دلیلش همینه :( بی تعارف، رمانی که به جنبه های خونوادگی، اجتماعی و روابط بین آدم های معمولی کمتر ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/این-روزا-دنیا-واسه-من-از-خونه-مون-کوچیکتره




طعم روزهای کنکور...

درخواست حذف اطلاعات
سوم دبیرستان بودم...تجربی. یه روز میخواستیم کوییز فیزیک بدیم- ما معمولا کوییزامون ده نمره ای بود- هیچی دیگه مبحث سختی بود و بچه ها هم اکثرا از دبیرمون .ماس دعا داشتن که خواهشا سوالا آسون باشه و ما نرسیدیم زیاد بخونیمو...اینا. متاسفانه توی کلاس و مدرسه ای درس میخوندم که بچه ها، نمره خیلی براشون مهم بود و اگه مثلا بیستشون میشد نوزده، نوزدهشون میشد هجده و...یه جوری بغض می.و اشک می ریختن، انگار مثلا توی اون دوران، چه میدونم، امتحان ترمشونو افتادن! و البته که همون روز، یکی از بچه ها نمره ی کمی گرفت...نمیدونم، زیر پنج(از ده نمره). دیگه خیلی ناراحت بود و ای... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/طعم-روزهای-کنکور




چشماتو از من برندار!

درخواست حذف اطلاعات
i. خودم میدونم که شرایط زندگی توی تهران و شهرستان کاملا متفاوته... حقیقتا من خیلی هنر کنم، یه کاری پیدا کنم با ماهی یه میلیون :d بعد طرف توی پیج دورهمی نوشته خواهشا از مشکلات کارمندان دون پایه .ت که ماهی دو میلیون درآمد دارن هم صحبت کنین! :| عاقا یکی بیاد منو ببره تهران :/ میخوام کارمند دون پایه .ت باشم :|| ii. به لطف و همت مادر خستگی ناپذیر، توی قرعه کشی یکی از برنامه های تی وی، یه دست تفلون برنده شدیم :d اینقدر خوش شانسیم یعنی :)) iii. داشتیم دورهمی میدیدیم، یهو بابام گفت این مهران مدیری چرا همچینه؟! حال نداره راه بره :/ یهو داداشم چشماشو خمار کرد، با یه ح. . واری، ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/چشماتو-از-من-برندار




نَه خَند...

درخواست حذف اطلاعات
به نام خاطره های قشنگ و پنهانی به نام عشق ! سرمنشأ پریشانی به نام آنچه تو آن را سکوت می بینی هرآنچه که از دیده ام نمی خوانی به نام عطر تو در لابلای دلتنگی به حرمت آن لحظه های بارانی به احترام تو هر نیمه شب کم آوردن ! غزل غزل شدن گریه های طولانی به نام موی سفیدی که از وفا رویید میان دلهره در سالهای حیرانی به نام طالع تلخی که سایه می گسترد به نام غربت من ! انتهای ویرانی به نام تو این نامه را نوشتم تا بخوانی و با خنده ای بسوزانی ... #جلال_بابایی_پور آینه...فرهاد ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/نه-خند




مهمونی .

درخواست حذف اطلاعات
از جمله محسنات حضور در مهمانی ها، برای خود من به شخصه اینه که از خیلی از . های اتفاقات فامیلی مطلع میشم! d: رمز و راز خیلی از مسائل برام کشف میشه :)) معمولا بزرگتر ها همو خوب میشناسن و میدونن فلان اتفاق مهم یا . زنک، دقیقا زیر سر کدوم آدم خبیثیه! :)) منتها قضیه اینه که من به عنوان کوچکتر، هیچ وقت به روی خودم نمیارم d: خودمو سرگرم و مشغول کار دیگه ای نشون میدم یا الکی مثلا با بچه ها هستم ولی واقعیت چیز دیگه ایه! d: خیلی آدم کم حرفی ام ولی اینو مطمئنم اگه .ی باشه که بتونم باهاش نقاط مشترک پیدا کنم اتفاقا تا حدی میتونم آدم خوش صحبتی باشم :) ولی خب این اتفاق بیشتر ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/مهمونی-جمعه




من هستم

درخواست حذف اطلاعات
i. به نقطه ای روی دیوار خیره می شوم؛  افکارم دارند خونریزی می کنند. جایی میان قفسه . ام می سوزد... رویاهایم مرده اند...خودم را می بینم که ضجه می زند و اشک هایش تمامی ندارد... ii. نوازشی را روی دست هایم احساس می کنم.  سرم را بالا می گیرم.  میان ابرها لبخند زده....ی که صورتش را نمی بینم. پر از نور و روشنایی است. چشمانم را می بندم. در آغوش .ی آرام می گیرم که...نیست...ولی حسش میکنم. می ترسم... دستی به سرم میکشد و افکار زخمی ام را مرهم می گذارد. واقعیت امر را برای صدمین بار است که تکرار می کند... که وجودم، به "امید" زنده است...به "اطمینان" حضورش... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/من-هستم




رستن از دامت نتوانم...

درخواست حذف اطلاعات
مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم که عقل و دین شده چون قصه ها فراموشم تو از مساحت پیراهنم بزرگ تری ببین نیامده سر رفته ای از آغوشم چه ریختی سر شب در چراغ الکلی ام که نیمه روشنم از دور و نیمه خاموشم همین خوش است همین حال خواب و بیداری همین بس است که نوشیده ام ... نمی نوشم خدا کند نپرد مستی ام چو شیشه ی می معاشران بفشارید پنبه در گوشم شبیه بار امانت که بار سنگینی است سر تو بار گرانی است مانده بر دوشم (سعید بیابانکی) محبوب زیبا...طاهر قریشی متاسفانه مرورگر شما، ق.لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/رستن-از-دامت-نتوانم




شعر و...سکوت!

درخواست حذف اطلاعات
خواست در پروژه شعر شرکت کنیم... گفتم: آقا اجازه؟! با سکوت...میشه؟! خواهش میکنم... - چشم! و یک شعر متولد شد: پیاده رو خالی است درخت ها برگی ندارند آفت. نیست ماه وجود ندارد حتی آسمان ناپدید شده گربه ای پرواز می کند زنی مرگ شیرین به مردها می فروشد و جوجه اردک زشت  چشم به افقی دوری دوخته است   آقای هانس کریستین اندرسن به چه چیز فکر می کردی آن روز که رویاهای قشنگت را در مغز ما کاشتی که گمان کنیم روزی با بال و پر های سفید مان آسمان را زیباتر خواهیم کرد؟ آسمان ناپدید شده است آفت. نیست ماه وجود ندارد.   می خواهم ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/شعر-و-سکوت




این روزا دنیا واسه من از خونه مون کوچیکتره...

درخواست حذف اطلاعات
i. یعنی اون جایی فهمیدم شفا لازمم که نصفه شب پا شدم یه کاسه فالوده خوردم. همه خواب بودن. بعد یهو انقدر توی لُپم یخ کرد، که لبامو لوله . و لُپ هامو کشیدم تو!  :d بعدش هم هول شدم :))) مثه...ها، فالوده ی توی قاشق رو فوت می . :))) هیچی دیگه. توی تاریکی یه نیگا به چپ و راست . دیدم هیشکی نی، به خوردنم ادامه دادم :/ ii. خ.ش فکر نمی . جنگ و صلح تا این حد بخواد لشگر و قشون توصیف کنه. معلوم نیس این فرمانده ها و شاهزاده ها با خودشون چند چندن >_< و اینکه خوندنش انقدر طول کشیده هم، دلیلش همینه :( بی تعارف، رمانی که به جنبه های خونوادگی، اجتماعی و روابط بین آدم های معمولی کمتر ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/این-روزا-دنیا-واسه-من-از-خونه-مون-کوچیکتره




طعم روزهای کنکور...

درخواست حذف اطلاعات
سوم دبیرستان بودم...تجربی. یه روز میخواستیم کوییز فیزیک بدیم- ما معمولا کوییزامون ده نمره ای بود- هیچی دیگه مبحث سختی بود و بچه ها هم اکثرا از دبیرمون .ماس دعا داشتن که خواهشا سوالا آسون باشه و ما نرسیدیم زیاد بخونیمو...اینا. متاسفانه توی کلاس و مدرسه ای درس میخوندم که بچه ها، نمره خیلی براشون مهم بود و اگه مثلا بیستشون میشد نوزده، نوزدهشون میشد هجده و...یه جوری بغض می.و اشک می ریختن، انگار مثلا توی اون دوران، چه میدونم، امتحان ترمشونو افتادن! و البته که همون روز، یکی از بچه ها نمره ی کمی گرفت...نمیدونم، زیر پنج(از ده نمره). دیگه خیلی ناراحت بود و ای... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/طعم-روزهای-کنکور




در جستجوی بهترین حال

درخواست حذف اطلاعات
i.باری! اندر احوالات بانو سکوت آن که، وی به شدت داغان است. احساس ضعف و پوچی می کند و به هیچ وجه من الوجوه نمی تواند با دیگران بحرفد. وی صبح تا شب به حفظ روحیه ی خود می پردازد و چونان جوانان دیگر هنوز هم فکر می کند می تواند کار پیدا کند. سه روز است که مدام خبرهای بد می شنود در این باره و افکارش "تق ق ق" به دیوار می خورد. با اشک هایش در حرم امن خواهر . غریب، سبک می شود و دیگر هیچ! نام برده از زمانی که از مشهد بازگشته تا کنون، دو کیلو وزن کم کرده. این در حالی است که تمام شکلات ها و شیرینی ها تمام شده اند و فقط به قدّ یک مشت برای مهمانان روز . باقی گذاشته، که می خواهند... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/در-جستجوی-بهترین-حال




خوشحالی یعنی...بتر.ی :))

درخواست حذف اطلاعات
i. واقعا نمیتونم تصور کنم زمانی رو که در مواجهه با بچه های ده-دوازده ساله یا مثلا جوونای 19-بیست ساله دقیقا چه رفتار و برخوردی خواهم داشت، وقتی که خودم مثلا بیست و دو سال ازشون بزرگترم :) چه جوری نگاهشون میکنم...چقدر براشون ارزش و احترام قائلم...چقدر اونا رو می فهمم... بیست و دو سال از پدرم کوچکترم. ولی یه وقتایی واقعا نمیتونم درک کنم چطور میتونه تا این اندازه با بچه هاش راحت باشه...باهاشون حرف بزنه...و هر زمان که بخوان، براشون وقت بذاره...پدر عجیبی نیست. گاهی خیلی تند و خشن میشه که اصن نمیتونم باور کنم این واقعا بابای منه و گاهی هم یهو خعلی مهربون میش ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/خوشحالی-یعنی-بترکونی




نیدونم :دی

درخواست حذف اطلاعات
i. به این فکر می . که چهار تا آدمیم داریم توی یه خونه، زیر یه سقف زندگی می کنیم ولی از صبح تا شب روی هم رفته بیست دیقه، نیم ساعت هم کنار هم نیستیم و همو نمی بینیم. مگه جلوی تی وی...تازه اون هم اگه یکی بیرون نباشه :| افتضاحه یعنی...یه سره پای گوشی و کامپیوتر. یه هفته دور بودیم، حداقل یه کمی همدیگه رو نیگا کردیم :| یکی درگیر تر، یکی پیر تر، یکی عصبی تر. خودم هم که بی قرار تر :| در تمام روز چند کلمه با هم حرف بزنیم خوبه؟! :| مرده ی متحرک هم نیستیما ولی بعضی وقتها دیگه زیادی سوت و کوریم :| ii. سفر که بودیم جایی خوندم اسم . جدید فرهادی، کاملا در تاریکیه. وای اصن خنده ام گرفته ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/نیدونم-D




در جستجوی بهترین حال

درخواست حذف اطلاعات
i.باری! اندر احوالات بانو سکوت آن که، وی به شدت داغان است. احساس ضعف و پوچی می کند و به هیچ وجه من الوجوه نمی تواند با دیگران بحرفد. وی صبح تا شب به حفظ روحیه ی خود می پردازد و چونان جوانان دیگر هنوز هم فکر می کند می تواند کار پیدا کند. سه روز است که مدام خبرهای بد می شنود در این باره و افکارش "تق ق ق" به دیوار می خورد. با اشک هایش در حرم امن خواهر . غریب، سبک می شود و دیگر هیچ! نام برده از زمانی که از مشهد بازگشته تا کنون، دو کیلو وزن کم کرده. این در حالی است که تمام شکلات ها و شیرینی ها تمام شده اند و فقط به قدّ یک مشت برای مهمانان روز . باقی گذاشته، که می خواهند... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/در-جستجوی-بهترین-حال




نیدونم :دی

درخواست حذف اطلاعات
i. به این فکر می . که چهار تا آدمیم داریم توی یه خونه، زیر یه سقف زندگی می کنیم ولی از صبح تا شب روی هم رفته بیست دیقه، نیم ساعت هم کنار هم نیستیم و همو نمی بینیم. مگه جلوی تی وی...تازه اون هم اگه یکی بیرون نباشه :| افتضاحه یعنی...یه سره پای گوشی و کامپیوتر. یه هفته دور بودیم، حداقل یه کمی همدیگه رو نیگا کردیم :| یکی درگیر تر، یکی پیر تر، یکی عصبی تر. خودم هم که بی قرار تر :| در تمام روز چند کلمه با هم حرف بزنیم خوبه؟! :| مرده ی متحرک هم نیستیما ولی بعضی وقتها دیگه زیادی سوت و کوریم :| ii. سفر که بودیم جایی خوندم اسم . جدید فرهادی، کاملا در تاریکیه. وای اصن خنده ام گرفته ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/نیدونم-D




مشهد نوشت :) چشمم کف پاتون! پست، طولانیست :)

درخواست حذف اطلاعات
اینقدر در جریان همه چی نبودیم :))) ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://mehrsilent.blog.ir/post/مشهد-نوشت-چشمم-کف-پاتون-پست،-طولانیست