وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

قصه های .ک بهاری

آخرین مطالب قصه های .ک بهاری به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



. روشن

درخواست حذف اطلاعات
. . +به نظرت من سَبُک شدم ؟ -عاشق سَبُک می شه اما سَبُک نمی شه +نمی فهمم چی میگی - اگه منظورت از سبک شدن پر در آوردنه اره تو سبک شدی  وجود عشق باعث شده تو کارایی .ی که قبل از اون نمی کردی چه خودش بفهمه چه نفهمه اما  اگه منظورت از سبک شدن کوچیک شدنه  عاشق هیچ وقت سر موندن پای عشقش کوچیک نمیشه... . . روشن  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/03/03/شب-های-روشن




عجیب شبیه همیم و متفاوت از هم

درخواست حذف اطلاعات
. ما پر از تناقضیم  درست همان لحظه که لبخند میزنیم  همان لحظه که در اتوبوس جایمان را به پیرزن می دهیم  همان موقع که میانه ی دعوا عصبانی هستیم  همان موقع که آهنگ شاد حامد پهلانه را پلی می کنیم  دقیقا در لحظه ای با دوستمان گپ می زنیم  و یا آن موقع که خیال مادرمان را راحت می کنیم  ما سرشار از تناقضیم ...  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/03/01/عجیب-شبیه-همیم-و-متفاوت-از-هم




رایم بدون روی تو انگار که جبر است

درخواست حذف اطلاعات
میزان رای ملت است رفتیم رای دادیم و آمدیم  ای کاش چهارسال بعد همگی ببالیم به انتخاب ملتمان و سرخوش از ثبات و پیشرفت حاصله باشیم  . . همین  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/02/29/رایم-بدون-روی-تو-انگار-که-جبر-است




چونی بی من

درخواست حذف اطلاعات
. . هر روز به این فکر می کنم که روزات چه جوری میگذره ؟ بدون من ؟ یادته اون موقع ها به یاد اون آهنگ شجریان هی بهت میگفتم " چونی بی من "  از خودم بگم برات ؟ تنهام  دل تنگتم اما نمی خوام برگردم بهت  سر کلاسا میرم ، حدود هفت کیلو تپل شدم  هنوزم زیاد گریه می کنم هنوزم دستام سرده حتی تو همین گرما  یه ذره رن. شاد تو ع.ام دارم  قران بیشتر خوندم با اینکه راهنماییش داغونم کرد میزمو بالا.ه درست .  فرش اتاقمو تغییر دادم  روتختی .یدم  یه سری کتاب به کتابخونم اضافه شده  تو خوبی ؟ معدت خوبه ؟ یه بار گفتی بهم که تو ام خیلی تنهایی  یادت هست منو ؟ .یو راه دادی تو قلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/02/27/چونی-بی-من




تو را من چشم در راهم

درخواست حذف اطلاعات
. . مثلا من همان دخترک با دامن چین دار گل گلی  همان که هر روز با نور افتاب و تکان خوردن . ی توری پنجره بیدار میشود و برایت تخم مرغ محلی نیمرو می کند  همان که سر ظهری ، حس. خانه را آب و جارو کرده و بوی قورمه ی بار گذاشته اش پیچیده در کل کوچه  همان که حالا پاهایش را از زیر همان دامن گلداربیرون کشیده و  .شان داده  در آفت. که روی تراس کش آمده و کتابش را در دست گرفته  همان که هوس کرده برای عصر از آن نان محلی های زعفرانی برایت درست کند  با چای بهار نارنج  همان که وقت آمدنت ساناز باغچه را لای طره مویش برایت به ارمغان گذاشته همان که روی پنجه میاید تا گونه ات را ببو... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/02/26/تو-را-من-چشم-در-راهم




محبوب من

درخواست حذف اطلاعات
. . محبوب من از داشتنم می ترسید  از نداشتنم هم می ترسید با این همه اما  گمان مکنید که او مرد شجاعی نیست  وطنش بودم اگر برای من می جنگید مادرش اگر برای من جان می داد اما من هیچ.ش نیستم  من  " هیچ .ش" هستم... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/02/26/محبوب-من




نیمه شعبان ، یا مهدی زهرا

درخواست حذف اطلاعات
پارسال این موقع ها ، این ساعتا داشتم دق می . بدترین ح. هارو داشتم  دعا می . بمیرم ، خواب باشم یا هرچی اما تو اون لحظه نباشم  صدام میلرزید ، دستام میلرزید ، زانوهام می لرزید  زبونم خشک خشک شده بود و تو بهت بودم  توانایی تصمیم گیری نداشتم  عقلم و دلم هر دو مردد بودن  آتیش گرفته بودم  فقط از دستش فرار .  رسیدم خونه و نمی دونستم چیکار کنم  دور دستم کبود بود از بس کشیده بودش  من نمی خواستم به خودم بفهمونم که اون ادم میتونه جور دیگه ای باشه  میتونه کارای دیگه ای کرده باشه  می تونه با من بدجنس باشه من فقط خودمو توجیح می. ، بعدش به خودم بد و بیراه می گفتم  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/02/22/نیمه-شعبان-،-یا-مهدی-زهرا




تو

درخواست حذف اطلاعات
. مشکل من با آدمی که همه چیز داشت سر فهمیدنم بود سر بلد بودن من و احساسم بود  سر این بود که من  دختری عاشق پیشه بودم  از همان ها که گل میگذارد لای موهایش به عشق یار  از همان ها که فروغ و فریدون و سهراب را از بر است  همان که تفأل میزند به حافظ و غوطه میخورد لابلای کلماتش  همان دخترکی که باران را بدون چتر می خواهد چشمانش با دیدن یک گلوله ی برف برق میزند با یک شاخه رز ، با عطر نرگس  همان ها که از تجریش تا تئاترشهر را پیاده می دود با داشتن دست هایت همان ها که دوست داشتن و دوست داشته شدن مهمترین مسئله است برایش   اما تو ؟ تو آدمی که غرق شده ای در اعداد و مع ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/02/25/تو




انتخاب

درخواست حذف اطلاعات
. . هی میایم ننویسم ، نمی شود  امروز همه خسته ایم ، از وعده از دروغ از بیکاری از گرانی  واقعا می شود چشممان را به روی تمام جوانان نوازنده ای که هرروز در مسیر میبینیم ببندیم ؟ جلوی ک.ن فروشنده ی ادامس و دستمال و فال ؟ جلوی همان پسرک وا.ی که در سرما چشم انتظار یک جفت کفش خاکی است ؟ حالا هی شش نفر بیایند و داد بزنند  این بگوید شما زمین خواری  ان دیگری بگوید برادرت فساد کرده  نفر بعدی بگوید مشهد را بگذار بماند برای همه  دیگری هم بیاید و بخواند ما گلهای خندانیم  همه ی ما چه میخواهیم به جز آبادی و سربلندی ؟ به جز اینکه همه به یک رفاه نسبی برسند ؟ تشخیص سخت... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/02/22/انتخاب




حالا وقت فراموشیه من نیست

درخواست حذف اطلاعات
lalaei #alizan.kili لالا کن دختر زیبای شبنم لالا کن رویه زانویه شقایق بخواب تا رنگ بی مهری نبینی تو بیداریه که تلخه حقایق تو مثله .ماس من میمونی که یک شب روی شونه هاش چکیدم سرم گرم نوازشهای اون بود که خوابم برد و کوچش رو ندیدم حالا من موندمو یه کنجه خلوت که از سقفش غریبی چکه کرده تلاطمهای امواج ج. زده کاشونمو صد تکه کرده دلم میخواست پس از اون خوابه شیرین دیگه چشمم به دنیا وا نمیشد میونه قلب متروکم نشونی دیگه از خاطره پیدا نمیشه صدام غمگینه از بس گریه . ازم هیچ اسمو هیچ آوازه ای نیست نمیپرسه .ی هی در چه حالی خبر از آشنای تازه ای نیست به پروانه ص ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/02/14/حالا-وقت-فراموشیه-من-نیست




دور گردون

درخواست حذف اطلاعات
. . یه روزایی حس می کنی که بدترین مشکل برات پیش اومده ، نفست تنگ میشه از غصه و کاری از دستت بر نمیاد ، ذهنت دیگه یاری نمیده و هرچقدرم اشک می ریزی انگار نه انگار ، خبری از سبک شدن نیست وای به اون روز که دنبال مقصرم باشی  اما وقتی خوب به اطرافت نگاه می کنی ، به زندگی آدما ، به سرنوشتشون و حرفای دلشون  میبینی که چقدر همه چیزو جدی گرفتی  چقدر خداتو فراموش کردی و همش دنبال خودخواهیا و زرق و برق این دنیا بودی ، چقدر محدود بودی که هیچ مشکلی نداشتن رو حق خودت می دونستی و میون این همه نعمتی که خدا داده بهت ، با کوچکترین بالا پایینی جا زدی ... از مادری که بعد از مرگ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/02/18/دور-گردون




انسان

درخواست حذف اطلاعات
ما آدم های ادامه دادنیم....هرچقدر هم بنالیم از زندگی و روزگار باز هم ادامه می دهیم....یادم می آید معلم تعلیمات دینی مان یک روز گفته بود ریشه ی انسان فراموشی است....همین یک جمله توی ذهنم حک شده بود....بعضی روزها فکر می کنیم دیگر نمی توانیم ادامه بدهیم....اما چند روز می گذرد می بینیم چه پتانسیل عجیبی در ادامه دادن داریم....ما موجودات استثنایی هستیم و باید به خودمان ببالیم....که صبح بیدار می شویم و خبر سقوط یک هواپیما را می شنویم سری از تاسف تکان می دهیم و زندگی شروع می شود...می رویم توی صفحه اجتماعی مان جمله های عاشقانه را لایک می کنیم.....ما ادم های ادامه بده ی جالب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/02/11/انسان




رهایش . ، خی. تخت

درخواست حذف اطلاعات
. . قبل تر ها وقتی .ی هوس چیزی می کرد چمی دانم مثلا بستنی ، قدیمی ها می گفتند  خدا حاجت شکم را زود می دهد  و واقعا هم همینطور بود ، یکهو میدیدی آقاجان در را باز می کرد با چند تا از آن بستنی توپی های معروف که در دستش بود . و هیچکدام از ما نمی پرسیدیم که  خدا که حاجت شکم را به این زودی میدهد ، پس چرا آن جعبه ی مداد رنگی بیست و چهارتایی را که هر روز آرزو می کنم  نمی دهد ؟  یا چرا وقتی مامان بزرگ هرشب سر . دعا می کند که سفر مکّه قسمتش شود نمی شود ؟  و یا تلاش هرروزه ی بابا برای اینکه ترفیع پست بگیرد بی نتیجه است ؟ . اما الان به این فکر می کنم که گاهی وقتی چیزی را خ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/02/14/رهایش-کردم-،-خیالت-تخت




وصله پینه های دلِ یک عدد ماهی (٦)

درخواست حذف اطلاعات
  . . قسمت ششم  تو  . تکه کاغذ را مچاله می کنم  . نمی شود که هر موقع بخواهی بروی و هر موقع بخواهی بیایی  میدانی چه بر من گذشت ؟ من عادت ندارم زندگیم را برای .ی که ماندنی نیست دوباره بر هم بزنم  با کدام رو آمدی محل کارم ؟ تمام این سال ها را چگونه گذر. ؟ کدام پول و تجارت از من مهمتر بود؟ کدام دختر یا کشور؟ . در دلم میگویم  . از در .وجی اورژانس که میگذرم نزدیک است بزنی به من  . بوق میزنی و میروی  بی اعتنا  حتما نامه را خوانده ای که بی محلی می کنی  . . عزیز جون اون شال قرمزه ی منو ندیدین ؟ اتوش میزنین ؟ امشب باید سرش کنم  . چرا نمی زنم مادر ، قربون قدت بشم ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/01/29/وصله-پینه-های-دل-یک-عدد-ماهی-٦




وصله پینه های دلِ یک عدد ماهی (٧)

درخواست حذف اطلاعات
. . قسمت هفتم  نرگس قلبم . ساعت پنجه که میرسم بیمارستان  دو ساعت زودتر هنوز هوا تاریکه و سرگرمِ گوشیمم  که از دور  میبینمت  داری میری انگار    می دوام سمتت  . آقای .  . بر نمیگردی  . آقای .  . میرسم بهت  . نفسم گرفت میشه یه لحظه وایسین  . برمیگردی  دستتو میکنی تو جیب کتت و بلیطتو در میاری و میدی دستم  . هشت صبحه ؟ با چشمای گرد شده میپرسم  . نگام نمی کنی  -هشت و نیمه  . دوباره نگاه می کنم  . پس کو بلیط برگشتتون ؟ . می پرسی  -.ب خوش گذشت بهتون ؟ . خیلی خوب خو.دم ، طوری که چند سال بود نخو.ده بودم  . به چشمات نگاه می کنم  تو اما نخو.دی انگار . دستت ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/01/29/وصله-پینه-های-دل-یک-عدد-ماهی-٧




یه سری چیزا

درخواست حذف اطلاعات
. . سلام به رهگذرا خصوصا اونایی که وقت گذاشتنو " وصله پینه های دل یک عدد ماهی " رو خوندن  چه جوری بود؟ دوسش داشتین ؟ این قصه یا بهتره بگم چند قسمت قصه درواقع اولین داستان من بود  تا الان ، من نوشته هام همه ح. تک موضوعی رو داشت و تو نهایتا دو تا پاراگراف جمعش می .  اما سعی . تو نوشتن این قصه اینطور نباشه  . درواقع همونطور که خوندین خواستم چند تا ح. باهم برن جلو  درگیری های ذهنی شخص اول قصه ، خاطرات گذشته اش با شخصی که نامی ازش برده نشد ، دنیای کاری ، فضای دوستا و خونه ی شخصیت قصه و در آ. هم نقش خوشگل . مرتضوی d: . می دونم شاید بعضی از جاها گیج کننده بود ، مثلا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/01/30/یه-سری-چیزا




خواستگار!

درخواست حذف اطلاعات
. . ازدواج و خواستگاری پروسه ی مبهمی است که به نظر میرسد در عین پیچیدگی و مهم بودن می تواند گاهی بسیار ساده هم باشد و یا ممکنه است در قانون و قاعده ی خاصی  تعریف نشود  حداقل در این دوره و زمانه تعیین  سرانجام ازدواج از روی نقطه ی شروعش کار دشواریست !  قضیه چیست ؟ داستان این دفعه ، خواستگاران محترم اینستاگرامی هستند که با دیدن یک ع. پروفایل و خواندن یک شعر عاشقانه که در وصف گلدان سر کوچه ی مادربزرگ سروده شده یک دل نه صد دل عاشق ِ دختری  می شوند و در قلبشان به ناگهان چیزی شرّه می کند که تصور می کنند  زن رویاهای خود را که در آشپزیو خیاطیو نظافتو خوش اخلاق ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/01/31/خواستگار




تنهایی ، از مماس با پوستت آغاز میشود ...

درخواست حذف اطلاعات
. باز امروز بین چند میلیون و چند هزار نفر جمعیت  شهر چقدر خالی بود  آنقدر که داشت خفه ام می کرد  پس  کجایی ؟ جانِ دلم های تا شده ی  کنج قلبم پوسید  بسکه  نیستی  بس که تنهام  . . ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/02/03/تنهایی-،-از-مماس-با-پوستت-آغاز-میشود




به وقت فکر

درخواست حذف اطلاعات
از یه جایی به بعد آدمارو باید دسته بندی کرد به هر.ی یه نقشی داد  یه سریا رو پررنگ کرد و یه عده رو کم رنگ  .ی که حرفت رو نمی فهمه ، حتی اگه عزیزترینه برات  تو لیست "م. " باید بره اون آ.ای لیست  .ی که باهاش بهت خوش میگذره حتی اگه تو مشارکت های کاری  کلافت می کنه  ، تو لیست " شادی " نفره اوله  .ی که کلی چیزای خوب بهت یاد میده ، حتی اگه با مدل زندگیش مشکل داشته باشی باید بره تو لیست " آدم مفیدا" و .ی که تو کارا پشتت وایمیسته ، حتی اگه ایرادگیرترین آدمم باشه جاش دقیقا تو لیست " حساب شده" هاست  اما این قاعده دو تا استثنا داره  اولی آدمایین که حال دلتو بد می کنن  ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/02/03/به-وقت-فکر




جارم می زنید ؟

درخواست حذف اطلاعات
. کاش بعضی چیزها جار زدنی بود  مثلا دلتنگی  جارزن می آمد  از در هرخانه که رد میشد میگفت  آهای فلانی  .ی از آن دورها دلش به اندازه ی کوچکترین ستاره ی دورترین سیاره ی ک.شان راه شیری شده  آنقدر که نفسش بالا نمی آید  به غرورش نگاه نکن  دیر برسی از دستت رفته ها  یا مثلا تنهایی  آدم های تنهای هر شهر میرفتند پیش جارچی ها  میکشیدنشان کنار  درگوششان آرام میگفتند  تو برو تنهاییم را جار بزن  برو سرکوی  محبوب   کنار پنجره ی اتاقش   یا اصلا چرا آنجا  برو در خانه ی خدا  انقدر جار بزن تنهاییم را که فکری برایش .د  مگر نمی گویند با زبانی که با آن گناه نکرده ای ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://myrunnylife.blog.ir/1396/02/04/جارم-می-زنید