وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

گ‍‍ودزیلا سواری d:

آخرین مطالب گ‍‍ودزیلا سواری d: به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



دل‍ تنگ‍ ی [رمز داده‌ می‌شود‌]

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/04/04/n71




متولد یکِ تیر (:

درخواست حذف اطلاعات
هرسال روز تولدم روز مقدس و خاصی‌ست برایم(:  روز‌های تولدم احساس میکنم باید فکر کنم به اینکه این یک‌سال قرار است چه کار کنم‌. راستش یک تیر امسال حس. به این فکر . که سالِ پیش رو عجب سال خفن و پرکاری‌ست(: و چقدر باید سعی کنم تک بعدی نشوم. سعی کنم به اوج خودم برسم. حالا دیگر دو سال بیشتر با بیست سالگی فاصله ندارم(:  حس می‌کنم هفده سالگی را چه زود و با سرعت پر .. هجده سالگی باید یوا‌ش‌تر بگذرد. یواش‌تر و با طمأنینه بیشتر و روزهای حس.‌تر. به سنی نزدیک می‌شوم که باید از بی‌خیالی این روزها فاصله بگیرم و پرتاب شوم به یک بازی بزرگتر. ترجیح میدهم به جای پرتاب شدن ب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/04/02/n70




پشت صحنه‌ی انار کِشون:)

درخواست حذف اطلاعات
* اول این پست را ببینید(: :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: در اوج امتحانات و از قضا به هنگام دست و پنجه نرم . با امتحان عربی، خاتون جانمان پستی گذاردید در این امر که او را بِکِشیم.ما نیز اطاعت امر نموده، کشش نقاشی خاتون را به بعد امتحان عربی واگذار گرد.م:) بعد از امتحان عربی، پیکاسو طور بر مسند تکیه زده و ماژیک و تخته وایت برد در دست گرفته و شروع به نگارش خاتونِ اناریمان کردیم. حال در بحر تفکر که چگونه وی را کِشَم که هم حق تصوراتمان محفوظ بماند و هم قابل پخش در انظار عمومی باشد. باری، دست به قلم برده و چنان کمال‌الملک -رضی‌الله عنه- ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/03/27/n67




خاص‌ترین مخاطب

درخواست حذف اطلاعات
تو ماه را کنار بزن، من هم ستاره‌ها را کنار می‌زنم. تو خورشید را و من هم ابرها را. اصلا بیا و بهشت را هم کنار بزن‌. بازیِ دو سر برد است. تو کنار بزنی، من چه محو تماشایت بشوم یا نشوم، چه بغلم کنی یا نکنی، باز حداقلش این است که حجاب‌ها را برداشته‌ای؛ برداشته‌ایم. اصلا مگر برای تو فرقی دارد؟ تو که آ.ش همانی. این منم که شاید بتوانم بزرگتر شوم. منم که شاید بتوانم ببینمت. ولی تو احتمالا سر تکان می‌دهی و برای چشمانم نگرانی. که نکند ناگهان نگاهم در تماشای تو بمیرد. که نکند ناگهان جسمم در تماشای تو بمیرد. رَحَ‌مَ را که هزار بار هم هجی کنم، که هزار بار هم ببرمش و ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/03/31/n69




به نام پدر...

درخواست حذف اطلاعات
آدم باید چقدر بزرگ باشد که مردم با شادی‌اش بخندند و با غمش گریه کنند؟ چقدر بزرگ است یعنی؟  فکر که میکنم به حضرت پدر، فکر میکنم باید خیلی مهربان باشد. این را از شب‌ها و سحرهای نجف هم می‌شود فهمید. از آن حرم کوچک و خودمانی و م.ش. قبل‌تر ها فکر می‌. او فقط پدر سادات است یا نهایتا پدر یتیم‌ها. اما حالا فکر می‌کنم یتیمی که فقط به سایه‌ی پدر نیست‌. گاهی دل آدم یتیم است. آن وقت حضرت پدر، حرفش می‌شود خوراک دلت، یادش می‌شود سایه‌ی سر دلت. و چه سایه‌ای بهتر از حضرت پدر. این شب‌ها، پدر به محراب رفته یا به آسمان...ه فرقی می‌کند؟ محر. که متصل به آسمان باشد دیگر ف... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/03/24/n66




یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم .... :)

درخواست حذف اطلاعات
دل که به سمت تو متمایل شده‌باشد، تو بدون هیچ مقدمه و صغری و کبری چیدنی، دستِ دست را هم میگیری.دستِ پا و چشم و گوش و زبان را هم میگیری. بعد حتی اگر آدم بخواهد خودش را پرت کند پایین، باز تو نمیگذاری. باز تو حواست هست. آنقدر هست که گاهی میترسم آنقدر در آغوشت فشارم دهی که دیگر تاب نیاورم و تمام شوم. دل که به سمت تو متمایل شده باشد، کار تو شروع می‌شود. زمین و زمان را به هم می‌دوزی که آدم گمشده‌اش را پیدا کند. کن فی. می‌کنی به قول خودت. بعد هی هل می‌دهی آدم را، هی پنجره‌های دلش را پاک می‌کنی، هی هوای دلش را تصفیه می‌کنی و آنقدر در کار خودت جدی هستی که آدم اشکش ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/03/09/n64




نصایح اسمارتیز گونه:/

درخواست حذف اطلاعات
نصیحت اسمارتیزگونه: اگر بچه‌ای با هر نسبتی(پسر .، پسر.، پسر عمو، پسر.، هیچکدام) وارد اتاقتون شد، و از قضا بچه‌ی فضولی هم بود، اولا سعی کنین تمام اشیائی که ممکنه مورد سوءقصد بچه قرار بگیره رو بذارین بالای کمد دی: و ثانیا اگه شبیخون خوردید و فرصت این کارو نداشتین، مثل من رفتار نکنین لطفا:/ پسر .‌ی دهه نودی به معنای واقعی کلمه گودزیلام، اومده تو اتاقم، جاکلیدی منو برداشته(کلیدشو درآورده:/) و با خودش برداشت برد:/ من فقط نگاهش . و یه .ده باهاش بازی با کلمات .(شاید باورتون نشه ولی اونم با من بازی با کلمات میکنه:/ آخه من نمیفهمم اینا چرا اینقدر باهوشن؟:/) میدونی?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/03/12/n65




یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم .... :)

درخواست حذف اطلاعات
دل که به سمت تو متمایل شده‌باشد، تو بدون هیچ مقدمه و صغری و کبری چیدنی، دستِ دست را هم میگیری.دست پا و چشم و گوش چ زبان را هم میگیری. بعد حتی اگر آدم بخواهد خودش را پرت کند پایین، باز تو نمیگذاری. باز تو حواست هست. آنقدر هست که گاهی میترسم آنقدر در آغوشت فشارم دهی که دیگر تاب نیاورم و تمام شوم. دل که به سمت تو متمایل شده باشد، کار تو شروع می‌شود. زمین و زمان را به هم می‌دوزی که آدم گمشده‌اش را پیدا کند. کن فی. می‌کنی به قول خودت. بعد هی هل می‌دهی آدم را، هی پنجره‌های دلش را پاک می‌کنی، هی هوای دلش را تصفیه می‌کنی و آنقدر در کار خودت جدی هستی که آدم اشکش د?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/03/09/n64




رفیق روزای سخت، مرسی بازم دعوتم کردی:)

درخواست حذف اطلاعات
فکر نمیکنم تا آ. عمرم اینو یادم بره:) خدا رو شکر که یه ماه رمضان دیگه هم هستیم:) متاسفانه مرورگر شما، ق.لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ.ین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="autostart" value="false"> ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/03/05/n63




خاطرات "نهایی" محاله یادم بره(1)

درخواست حذف اطلاعات
1) امتحان نهایی دینی اونقدر ساده و خوب بود که .ی فکرشو نمیکرد. به نظرم از امتحان نهایی های سالای پیش خیلی ساده تر بود:)  و شاید همین سادگیش باعث شد یه کوچولو ریاضی رو دست کم بگیرم...البته من بازم نیم نمره سر یه چیز مس.ه اشتباه دارمممم:(((2) امتحان ریاضیییی....:( اینطوری بهتون بگم که وقتی از سر جلسه اومدم بیرون فکر می. 20 بشم. وقتی با بچه ها یه کم صحبت کردیم دیدم که خب 19/5 میشم... و الان با یک شُک که به خاطر پاسخنامه بهم وارد شده باید بگم احتمالا 18 میشم یا حالا نیم نمره بالاتر.... چه فرقی میکنه اصلا وقتی آدم 20 و حتی 19 به بالا نشه؟:|3) و واقعا هنوز جواب سوال 4 رو نفههمیدم:| و ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/03/04/n62




سکته

درخواست حذف اطلاعات
فرض کنید شما به یک حقیقت کاملا معتقدید. اصلا هیچ جای شکی برایتان ندارد. با دل و عقل و تک تک سلول‌های بدنتان، آن حقیقت را پذیرفته‌اید و اصلا درستِ درست است. حالا فکر می‌کنید با یک یقین ۱۰۰ درصدی، چطور می‌شود این عقیده و یقین را متز.ل کرد؟ فرض کنید شما یک دختر هستید‌(آقا پسرها، از خدایتان هم باشد :دی). شما نشسته‌اید که یکهو یک نفر می‌آید و می‌گوید:«تو چرا اینقدر دخترونه لباس پوشیدی؟ خج. نکشیدی از هیکلت؟!» بعد شما با تعجب یه او می‌گویید که واضح است که شما یک دختر هستید. دوباره یک نفر دیگر می‌آید و شما را می‌بیند و پقی می‌زند زیر خنده که «پسر چرا مانتو ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/02/31/n61




سکته ۲

درخواست حذف اطلاعات
میفرمایند: سالی که ن.ت از بهارش پیداست. این امتحانات نهایی ما هم امروز اولیش بود.و اگر بنا باشه که به همین منوال پیش بره، یحتمل باید تا «سکته ۱۰۰» هم پیش برم:| اون که از یکشنبه که واقعا سکته ناقص رد . ، امروزم که به یک فلاکتی:| من کلا پیاده میرم مدرسه. بعد حوزه امتحان نهاییمونم نزدیک مدرسه خودمونه. و باز م پیاده میرم....و کلا هر موقع این مسیرو میرم و میام و در طی عملیات از خیابان رد شدن، سه چهار بار قشنگ نزدیکه که برم زیر ماشین:| ینی اصلا به راننده‌ها حق میدم .م بدن:| امروزم کلا چون دیر شروع کرده بودم به خوندن واسه امتحان، خوندنم تا ساعت ۷ طول کشید و این در حا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/03/02/سکته-2




ما همه با هم رفیقیم دی: [فکر کنید یه پستی باشه این روزا که به انتخابات ربط نداشته باشه:/]

درخواست حذف اطلاعات
منبع: وبلاگ سناتور تد(خیلی ضایعه‌س که حال لینک دادن ندارم یا فقط یه .ده ضایعه‌س؟ دی:  ) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/02/26/n57




ساعت جفت ^_^

درخواست حذف اطلاعات
:) عشق به این میگن:) مدتهاست که فکر میکنم درباره‌ی این ادعا(شاید استفاده از کلمه .افه بهتر باشه) که در ساعتهای جفت، .ی که به فکر آدمه، خودشه... چون اون موقع ناخودآگاه آدم یاد خودش میوفته:)))    و حالا فکر میکنم اونی که تو ساعتای جفت که نه، همیشه به یادمونه، فقط خداست:))) همونی که گفته فانی قریب... گفته از رگ گردن بهت نزدیکترم... گفته بخون منو تا اجابتت کنم:) عشقتو شکر خدای عزیز دل:))) + در آغوش حق:) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/02/27/n59




انتخابات طور:)

درخواست حذف اطلاعات
بعله:) بالا.ه در ساعت ۸:۳۰ شب بنده هم برای هزارمین بار رای مامانمو نوشتم و در صندوق انداختم:| لازم به ذکره که من از بدو سوادآموزی، پیرو این نظام تربیتی مامان و بابام که یه وقت دلم نسوزه نمیتونم رای بدم و همچنین اینکه از همون بچگی آویزه گوشم کنم که باید رای بدم، رای‌هاشونو من مینویسم:| جاتون خالی من نمیدونستم شورای شهر تو شهر ما هم الکترونیکه... بعد اینقدرررر گیج‌بازی درآوردم:| خب اون آقاهه اون کنار و.ه بود که راهنمایی کنه ولی نامرد هیچی نمیگفت که هیچی، بعد داشت میخندید:|   بعد دیگه یه آقایی هم بود از . که دم در نشسته بود.... تفنگشو گذاشته بود بین دو تا پا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/02/29/n60




ما همه با هم رفیقیم دی: [فکر کنید یه پستی باشه این روزا که به انتخابات ربط نداشته باشه:/]

درخواست حذف اطلاعات
منبع: وبلاگ سناتور تد(خیلی ضایعه‌س که حال لینک دادن ندارم یا فقط یه .ده ضایعه‌س دی:  ) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/02/26/n57




جو + ان d;

درخواست حذف اطلاعات
به نظر جوان، نه یک دریا که یک رود است. به اندازه‌‌ی رسیدن کارون به خلیج فارس، سختی پیش رو دارد و به همان شدت دوست‌داشتنی و پر تحرک است. جوان در راه رسیدن به هدفی که برای خودِ شخصی‌اش متصور شده‌است حرکت می‌کند و در راستای آن می‌تواند حتی بر جریان مخالف غلبه کند.  حقیقت این است که جوان نتیجه‌.ت و به همین دلیل راه را آن‌طور که باید ترسیم نمی‌کند و اگر انگیزه کافی و اراده‌ی محکم نداشته باشد، باید کلاه او را پس معرکه دانست.  جوان همان است که از یک انسان انتظار می‌رود. با انگیزه، مصمم، نیرومند و جسور.  [امضا: اسمارتیز متفکر دی: ] :؛:؛:؛:؛:؛:؛:؛:؛:؛:؛:؛:؛:؛:؛:... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/02/18/n54




از خودمان و از حقیقت گم شده... + عیدتون مباااارک^_^

درخواست حذف اطلاعات
از اوایل ماه تا وسط‌هایش، همه چیز بوی تو را می‌دهد. نامت بر سر زبان‌ها می‌افتد. پشت بلندگوها، تلوزیون، رادیو... و اصلا تو می‌شوی اصل ماجرا. ماجرایی که البته واقعیتی‌ست که حقیقت ندارد. تو فکر کن آدم زیبایی را که عقل نداشته باشد، به چند می‌.ند؟ این ماجرا هم همان است. واقعیتی که حقیقت پشتش نخو.ده باشد، پوچ است و دل را می‌زند. داشتم می‌گفتم از ماجرای این ماه. از اوایل ماه تا وسط‌هایش تو باعث می‌شوی ریسه‌های تزیینی از در و دیوار شهر آویز شوند. شاعرها بازار شعرهای ارزشی‌شان داغ می‌شود، مداح بازار مولودی‌هایشان گرم گرم است، شیرینی فروشی‌ها به عصر نک ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/02/21/از-خودمان-و-از-حقیقت-گم-شده-عیدتون-مباااارک




آینده، چهار سال، شش نفر و جوانی من در هاله‌ای از ابهام! :)

درخواست حذف اطلاعات
آدم وقتی می‌خواهد درباه مناظره‌ها بگوید یا در مورد نامزدهای انتخابات حرفی بزند، با یک بحر طویل کلمات و عبارت‌ها و نگفته‌ها(شاید هم گفته‌شده های روی دل مانده) روبرو می‌شود.  شارلاتان بازی نامزد‌ها در مناظره‌ها و خط و نشان کشیدنشان برای هم جدای از اینکه حق دارند یا نه، زیادی توی چشم می‌زند. به نظرم این وسط‌ها، سوال پرسیدن مجری مزاحم بحث‌هایشان است! چه کاری است خب؟ وقتی عین بلبل خودشان دارند پته‌ی همدیگر را به زیبایی هرچه تمام‌تر روی آب می‌ریزند، دیگر چرا با سوال درباره برنامه‌های نداشته‌شان مصدع اوقاتشان بشویم؟:| این روزها فکر می‌کنم به ح ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/02/22/n55




طولانی نوشت روزانه طور=)

درخواست حذف اطلاعات
۱) بعد از امتحان تاریخ، نشسته بودم روی نیمکت مدرسه توی حیاط و داشتم کتاب می‌خواندم‌ نگار آمد و کنارم نشست. با هم بیگانه نبودیم. تا به حال هم شده بود که با هم درباره‌ی یک موضوع، خوب حرف زده‌باشیم. ولی خب بعد از گذشت یک سال از آن موقع‌ها، تقریبا به جز سلام و علیک معمول، ارتباط دیگری با هم نداشتیم.  + چی میخونی؟ کتاب را بستم تا روی جلدش را بخواند. [کار باید تشکیلاتی باشد] + داستانه؟ - نه:) + موضوعش چیه؟ برایم جالب بود که هر. روی جلد را می‌دید، اصلا به خط پایینش که ریز تر نوشته بود «تشکل و کار تشکیلاتی از دیدگاه . .ی» توجه نمی‌کرد:) - اممم... خب در واقع گزیده‌... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://n-ch79.blog.ir/1396/02/23/n56