وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

دختر شیشه ای

آخرین مطالب دختر شیشه ای به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



می‌خواستم بهتون بگم...

درخواست حذف اطلاعات
می‌خواستم بهتون بگم که خدایا مثل اینکه خل شدم! جنبه ندارم که! می‌خواستم ازتون بخوام خودتون جنبه ش رو بهم بدید ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/04/07/می-خواستم-بهتون-بگم




من آن ِ تو ام ...

درخواست حذف اطلاعات
می‌خواستم بهتون بگم که... من مال خودتم... هرکار دوست داری باهام .. اعتماد دارم به شما. میدونم بدم رو نمی‌خوای.  وای که چقدر قشنگه وقتی فکر می‌کنم این درده از طرف شما اومده❤ + می‌خواستم بهتون بگم، من آن ِ توام، مرا به من باز مده ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/04/06/من-آن-تو-ام




.ب..

درخواست حذف اطلاعات
نمی‌دونم .ب چجوری صبح شد، . صبحم رو خوندم، بعدشم بیدار بودم، یادمه تا آ.ین لحظه که نفس عمیق نمیتونستم بکشم و اگه یکم عمیق نفس می‌کشیدم سمت چپم درد می گرفت. یادمه تو خواب و بیداری با ترس نفس می کشیدم. نفهمیدم چی شد که خوابم برد دیگه. یادمه یکم بهتر شده بودم. یعنی با سختی میتونستم نفس عمیق بکشم، نفسم بالا نیومد تا حدی، اما یکم درد می‌گرفت فقط. خوابم برد خداروشکر. الان خوبم. الحمدلله. دلم نمیاد به مامان بگم. نمیدونم چرا. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/04/06/دیشب




از سری خواستنی ها..

درخواست حذف اطلاعات
می‌خواستم بهت بگم دوباره نفسم تنگ شده و ضعف . و  از تنگی نفس نمیتونم بخوابم می‌خواستم بهت بگم عشق جونم چرا داره گریه م میگیره؟ چون دوباره تکرار شده؟ می‌خواستم بهتون بگم که چقدر پشتم ، سمت چپم درد گرفته از دو سه ساعت پیش و الآنم که دوباره نفس تنگی... می‌خواستم بهتون بگم چقدر همش فکر می‌کنم که اگه چیزی باشه امتحانام رو چجوری بدم... می‌خوام بهت خیلی چیزا بگم خدا جونم...❤❤ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/04/06/از-سری-خواستنی-ها




می‌خواستم بهتون بگم که ...

درخواست حذف اطلاعات
میخواستم بهت بگم که نمیدونم این درد چرا هست، اما ازش نمیترسم. می‌خواستم بهت بگم که یعنی میشه این درد منو به تو برسونه؟ کمکم کنه بیام بغلت؟ می‌خواستم بهت بگم که یکم اذیت هستم ، از اینکه نفسم تنگه، سمت چپم درد می کنه، بی حالم، ولی اگه منو به شما برسونه عاشقشم. عاشق هرچی از جانب شما باشه. میخواستم بگم قربون اون دردی بشم که شما بهم دادی... که شما بهم میدی... می‌خواستم بگم که خودت مشخصش کن اگه هرچی قراره بشه... می‌خواستم قربون این سنگینی رو . م بشم که نمی‌ذاره نفس بکشم...وه که چقدر شما رو عاشقم من خدای عشق دل من... می‌خواستم بگم اگه جدی نیست کمکم کن بتونم درس... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/04/04/می-خواستم-بهتون-بگم-که




از سری خواستنی های گفتنی..❤

درخواست حذف اطلاعات
می‌خواستم بهتون بگم قربون دردی بشم که تو درمونشی...❤❤ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/04/04/از-سری-خواستنی-های-گفتنی-❤




می‌خواستم بهت بگم....

درخواست حذف اطلاعات
می‌خواستم بگم فقط تو میدونی که چقدر تنهام ..... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/04/03/می-خواستم-بهت-بگم




می‌خواستم بگم...۲

درخواست حذف اطلاعات
می‌خواستم بگم هنگامه خیلی حرف رفتن می‌زنه... می‌خواستم بگم خدایا... می‌خواستم بگم دارم تمرین تنهایی زندگی . رو میکنم، از فردا که همه میرن مسافرت جز من.. می‌خواستم بگم که خودت پناهم باش..می‌خواستم بگم از این غربت این دنیا... این دنیا با همه زرق و برقش... می‌خواستم بگم قلبم ش.ته و تو هر تیکه ش تو رو طلب می کنه ...❤ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/04/03/می-خواستم-بگم-2




می‌خواستم بگم۲...

درخواست حذف اطلاعات
سلام خدا.حرف دارم برات عشق جانم... می‌خواستم بهت بگم که .... امروز ، بعد از درس دعا ۲ در کلاس آرام توسط . ص، رفتم پیش هنگامه که با هم برگردیم. می‌خواستم بگم که نشسته بودم دور تر از او. ولی بعدش تصمیم گرفتم یکم کنارش بایستم. یکم بعد اینکه رفتم شروع کرد از ناخن کارش درباره دوره های آموزشی و ... پرسید. بعد گفت تو سرمه که یاد بگیرم که اگه رفتم بتونم کاری انجام بدم .... می‌گفت فقط همسرش راضی نیست هنوز یکم. دوباره به فکر فرو رفتم. تا قبل از این حرف ها فکر می. راحت است تنهایی در اینجا بودن... اما راستش وقتی این چند روزه تصور می‌کنم حس می‌کنم سختی هایی هم دارد.... اما من ا?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/04/02/می-خواستم-بگم2




می‌خواستم بگم1

درخواست حذف اطلاعات
سلام مهربون ترینم، وقتی باهات حرف میزنم، اثرش برام می مونه تا چند وقت بعدش. امروز حالم بهتر بود وقتی کنارم شما رو داشتم❤خدا جونم می‌خواستم میشه خوب شم تا دوساعت دیگه؟ :( روزه میخوام .... می‌خواستم بگم که دلم تنگته. امشب حس می‌کنم راحت تر می‌تونم باهات حرف بزنم. می‌خواستم امروز افطاری . غلامی بود. توی مراسم .ی که قرآن می‌خواند این آیه رو خوند.... و اذا سالک عبادی عنی.... فإنی قریب....❤ دوبار هم خوندش. می‌خواستم بگم که هیچ کدوم اینا اتفاقی نیست. می‌خواستم بگم که ممنون عشق جان دلم ... می‌خواستم بگم که مرسی ک با کلاس تفسیر آشنا شدم و شما بخوای رمش. می‌خواست?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/04/01/می-خواستم-بگم1




رنگین کمان پس از باران...مرسی خدا..

درخواست حذف اطلاعات
خدایا نمی دونی چقدر شیرینه وقتی قلبم تیر می‌کشه و حس می‌کنم که جز برای تو درد نمی گیره این قلب.... کاش واقعیتش هم همین باشه. خدای من نمی‌دونی چه شیرینه وقتی حس می‌کنم الان کنارمی و داری بهم لبخند می زنی و لبخند هدیه می کنی.... خدای من... مرسی... عشق من .... دوستت دارم. مرسی از همه دردهای عمیقی که منو به شما نزدیک تر کرد.... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/03/31/رنگین-کمان-پس-از-باران-مرسی-خدا




می‌خواستم بگم...

درخواست حذف اطلاعات
خدای من  می‌خواستم بهت بگم دیدی بازم .اب . ناراحتش . خدای من چقدر سخته اولویت بندی بین حرفات... انجام واجبت و رعایت درست حجاب و احترام پدر و مادرت که گفتی..  مخصوصا مادر. می‌خواستم بگم خدای من خیلی قلبم سیاه شده منو از آدما پس بگیر، منو دست خودم نسِپار ... می‌خواستم بگم خدای من... قلبم خسته ست. دست قلبم رو بگیر مهربان ترین.... می‌خواستم بگم خدای من... نذار دنیا دست و پای دلم رو ببنده.... کمکم کن قلبم و اعمالم انقدر سیاه نشه.... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/03/31/می-خواستم-بگم




می‌خواستم بهت بگم ..... حرف هایی از جنس دل برای خود شما...????❤

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/03/31/می-خواستم-بهت-بگم-حرف-هایی-از-جنس-دل-برای-خود-شما-????❤




احیااااا

درخواست حذف اطلاعات
خدای من! احیای شب نوزدهم عالی بود. موسسه.... حس و حال همون موقعم. گریه هام. که تا فردا بعدازظهرش چشمام میسوخت. جیغ زدنام در حدی که صدام گرفته بود. شب بیست و یکم رفتم همون جایی که دوسه ساله می رم. اینکه این چندسال که می‌رفتم راضی بودم. بعد امسال رفتم اونجا خوب بودا ، اما بنظرم میتونستم خیلی بهتر استفاده کنم. همش تو حس و حال موسسه بودم... امروز از شیدا پرسیدم که مثلا مزار .ی دم خونه الناز اینا چطوره. مراسم هست یا نه. ساعتش چنده و اینا. که فردا برم اونجا شاید بهتر باشه. بعد افطار با مامان رفتیم پارک پیش فسقلی. ساعت دوازده اینا ی شب تونستم آنلاین شم. دیدم کانال کل?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/03/27/احیااااا




نمایشگاه قرآن

درخواست حذف اطلاعات
بس که دست قضا، بسته بال مرا روز و شب ز گلویم، ناله خیزد و بس، آه ناله خیزد و بس.... + نمیدونم چی بگم. چقدر چقدر چقدر چقدر .... بعضی چیزا رو نمیشه گفت. نباید مرورش کرد حتی. نمی دانم چه می خواهم خدایا.... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/03/26/نمایشگاه-قرآن




از خاطرات دور سرکار

درخواست حذف اطلاعات
مریم کریمی رو دیدم امروز! توی .! اونجا درس می‌خونه. شناخت منو.... سلام علیک کرد. عروس شدههه. خداروشکر ک می‌بینم هر کدومشون موفق تر از دیگری هستن. فاطمه اکبری توی کلاسهای حوزه... مریم اینجا... عجیبه خیلی...❤ خدایا شکرت. + استخاره جوابش بد اومد. استخاره ی ازدواج ن. و مجرد موندنم برای همیشه..... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/03/21/از-خاطرات-دور-سرکار




تولد کریم ترین خاندان عشق ❤ ماجرای عاشقانه کهف ال....❤

درخواست حذف اطلاعات
بذار از اول بگم. تو هفته گذشته گروه باقیات اعلام کرده بود افطاری میدن هرکیم بخاد می‌تونه بره سر مزار . بود، ب تاریخ شنبه ۲۰ .داد. کمک هم قبول می.. خیلیییی کم ریختم و نیت . ک إن شاءالله برم هم. این یه قسمت. قسمت بع. اینکه پنجشنبه خیلی .ل و بی حوصله و بی برنامه بودم. بعد یهو زهرا پیام داد ک الی و شیدا دارن میان اینجا اگه میخای بیا. رفتیم اونجا و بجز شکوفه و محدثه بقیه دور هم جمع شدیم. بعد یهو زهرا از برنامه کهف شب تولد . حسن مجتبی علیه السلام گفت. الناز گفت ک آره میرن. گفتیم میشه بریم؟ گفت میپرسم اگه اتوبوس جا داشت. شبش گفت اتوبوس خداروشکر برای شما جا داشت. قرار شد... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/03/20/تولد-کریم-ترین-خاندان-عشق-❤-ماجرای-عاشقانه-کهف-الشهدا-❤




مرسی از آدمای خوبی که سرراهم میذاری خدا. ادمایی که هدفشون شمایی..????

درخواست حذف اطلاعات
روز کلاس دعا و مراسم مناجات یه کوچولو سرحال نبودم. مثل اینکه . حس کرده بودن. فردا ی مراسم مناجات بهم یه پی ام یهویی دادن که فلانی اوضاع خونه چطوره؟ یکم براش حرف زدم. منو ب خودم پاس داد، چ کار خوبی... پرسید خودت اما آرومی جدا از شرایط؟  جوابشو ندادم. اما دلم می‌خواست بگم نه. آروم نیستم. دقیقا مشکلم همینه که آروم نیستم.... خدایا خودت کمک کن.... + خوشا ای دل بال و پر زدنت،شعله ور شدنت در شبانگاهی... به بزم غم دیدگان تری، جام پر شرری، شعله ی آهی .... ❤ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/03/13/مرسی-از-آدمای-خوبی-که-سرراهم-میذاری-خدا-ادمایی-که-هدفشون-شمایی-????




از روز تولد...

درخواست حذف اطلاعات
امسال روز تولدم کلاس آرام داشتیم. این خودش ی هدیه بزرگ از طرف خدا بهم بود. مرسی خدا...بعدش وسط کلاس برام تولد گرفتن. . گفت آموزش از امسال تصمیم گرفت ی هدیه ب بچه ها بده برای تولدشون. از این ماه شروع میکنیم. اسامی متولدین ماهم رو پاور کرده بودن. بهشون هدیه دادن و بعد . گفت امروزم ک تولد بعضیاست. خدایا خدای من.... یعنی اصلا فکرشم نمی .. کل بدنم می لرزید از هیجان و خج.. سودابه کیک درست کرده بود و آورده بود. خواهران سه ت. میگفتن ما هم می دونستیم. مرجان بهم هدیه داد. همون روز کنار آرامی ها و بعدش پشت بوم رفتن و جوج زدنمون و چای ذغالی اونم توی روز تولدم. بعدش بلیت قطار ب?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/03/13/از-روز-تولد




ارجاع به پست ۱۵ اردی بهشت

درخواست حذف اطلاعات
ارجاع به پست ۱۵ اردی بهشت. شاید می خواد محققش کنه. شاید این بی قراری و دل سوختن پیش زمینه وجود و حضور و لمس حضورش تو قلب و جونم باشه.. اگه اینطوریه بی شک راضیم محبوب دلم. فقط خودت هدایتش کن ... ❤ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://naghse-sokout.blog.ir/1396/03/13/ارجاع-به-پست-15-اردی-بهشت