وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

مأمن تنهایی های من...

آخرین مطالب مأمن تنهایی های من... به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



دلم برات تنگ شده...

درخواست حذف اطلاعات
پنج سالش بود که من به دنیا اومدم. به گفته خودش داشته زندگیشو میکرده که من با اومدنم همه چیو .اب . :| از همون اول یه شخصیت کاملا مستقل و اتوکشیده داشت.طوری که یادمه یه بار تو باغِ عموم من اینقدر بچه های فامیل رو گلی کرده بودم و خودم گل بازی کرده بودم شبیه مجسمه گلی شده بودم و اون کوچکترین خاکی به لباسش نبود!! همیشه هم فامیل و آشنا بادیدن من و اون بهش میگن تو برع. موژان که آدمو درسته قورت میده خیلی آرومی :| ما تفاوت هامون خیلی بیشتر از شباهت هامونه.اون عقلش همیشه ده قدم جلوتره و من احساسم چهل قدم جلوتر... وقتی باهم بیرون میریم همه با تعجب نگاهمون میکنن.دوتا آد... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/31/دلم-برات-تنگ-شده




اگر جنگ بشه،شرکت میکنیم؟

درخواست حذف اطلاعات
این سوالو دوست دارم این روزا از همه بپرسم. از پیر و جوون...از زن و مرد... اگه خ. نکرده تو کشورمون جنگ بشه چکار میکنیم؟ اصلا تاحالا عمیقا بهش فکر کردیم؟ انگیزمون چیه؟ اگه راه رفتن داشته باشیم میجنگیم یا میریم؟ البته سوالام یکمش بخاطر تهدید الکیه ولی عهد عربستانه و .ه... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/04/01/اگر-جنگ-بشه،شرکت-میکنیم




من هیچوقت بزرگ نمیشم...

درخواست حذف اطلاعات
همیشه در انتهای شیطنت هام تو بچگی بابا یا مامان میخندیدن و میگفتن بچه پس تو کی میخوای بزرگ شی ؟؟؟و منم از وقتی یادمه گفتم هیچوقت...پمپ آب ساختمون خونه دانشجویی .ابه و هیچ.م در فکر درست .ش نیست آب توی کولر نمیره و کولر بادش فوق العاده گرمه! یه بعد از ظهر آرام همینطور با لباس میرم تو . دوش و برمیدارم میام پشت در وایمستم سرمو میکنم بیرون آیلین و صدا میکنم که بیا ببین این شامپوی من کو تا میاد جلوی در آب سرد و میگیرم به کل بدنش...البته هرچندتا مرز سکته رفت طفلی... بعد میاد تو . کلی آب سرد رو میپاشیم به هم همزمان جیغ میکشیم  و میخندیم مثل دوتا دختربچه ۵ ساله...بعد هم... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/30/من-هیچوقت-بزرگ-نمیشم




بعد مدت ها نفس کشیدم...

درخواست حذف اطلاعات
نمیدونم اصلا چی بگم...اینقدر خوشحال شدم که از .ب تا صبح نخو.دم... خدایا شکرت... سیلی زدن . به . که یه چیزی ته دلمو شست برد... خدایا شکرت... خیلی خوشحالم... بعد مدت ها نفس کشیدم... داغِ دوساله من تازه .ب تسکین پیدا کرد... خدایا فقط شکرت... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/29/بعد-مدت-ها-نفس-کشیدم




برایِ مردها...

درخواست حذف اطلاعات
وقتی دختر باشی اولین بار پدر مرد بودن را برایت معنا میکند... شانه های پهن و مردانه اش...قد بلند و صدای رسایش که بی شباهت به یک کوه نیست... محکم...  با اقتدار... وقتی در آغوشش گم میشوی و تمام ظرافتت را با بودنش ثابت میکند... بعدها بیشتر به آنها دقت میکنی.... دقیقا مخالفت... پشت آن صورت زبر و دست های بزرگشان شانه هایی است که میتوان برای یک عمر به آنها تکیه کرد... مردها نامهربان نیستند...آن ها فقط محبتشان را در قالب حمایتشان نشان میدهند... نگاه به قپی آمدن ها و خالی بندی هایشان برای هم نکنید پشت تمام این ها پسرکی . و دوست داشتنی نیاز به توجه دارد... مردها ساده تر از آ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/28/برای-مردها




تو تنهام نذار...

درخواست حذف اطلاعات
وقتی بعد از تحمل دردهای فراوان . تشخیص سنگ کلیه و عفونت کلیه رو یک جا میده. وقتی حتی نمیتونی قدم از قدم برداری و مجبوری بری دانشکده... وقتی خودتو میرسونی به .خونه و از درد به خودت میپیچی! وقتی خسته و کوفته برمیگردی و مامان خانم زنگ میزنه و تهدید میکنه روزی ۵۰ تا لیوان آب میخوری وگرنه میام دیار غربت.. وقتی میای و میبینی هم خونه تمام خونه رو به گند کشیده و مجبوری .ا .ا خونه رو جمع و جور کنی... وقتی باید به فکر شیر آب .اب و دری که مدام صدا میده و کولری که خنک نمیکنه و آب نداره و صاحب خونه ای که مارو با مردم اتیوپی اشتباه گرفته و سطح رفاه ساختمونش در حد شعب . طالبه ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/27/تو-تنهام-نذار




.ی باید باشه باید...

درخواست حذف اطلاعات
برای باورِ بودن جایی شاید باشه شاید... برای لمسِ تنِ عشق .ی باید باشه باید... که سرخستگیاتو به روی . بگیره... برای دلواپسی هات واسه سادگیت بمیره... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/26/کسی-باید-باشه-باید




برادر شوهرِ دوست داشتنی من...

درخواست حذف اطلاعات
از زمانی که به دنیا اومد عاشقانه دوسش داشتم...اولین اسمی که به جای بابا و مامان گفت موژان بود...البته میگفت موجا...همیشه میومد تو بغل من و بغل هیچ. نمیرفت.فامیل سرخوش ماهم به دختر عمم میگفتن موژان و باید بگیری برای عرشیا. تا اینکه الان شیش سالش شده و به حدی روی من تعصب داره که وقتی پسرعمم یعنی .ش باهام حرف میزد یه کتک جانانه از عرشیا میخورد. تو جمع هم که جرات نداشتم جز با اون با .ی حرف بزنم.قول داد برام ماشین ب.ه و خونه. وقتی میرم تهران بیشتر وقتمو با این دوتا موجود دوست داشتنی میگذرونم. سه ماه پیش برادر شوهرمم به دنیا اومد :)) عاشقانه دوسشون دارم.دلم براشون ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/24/برادر-شوهر-دوست-داشتنی-من




شبِ قدرِ ترسناک من...

درخواست حذف اطلاعات
هروقت از تهران میام دیارِغربت بهم میریزم.حتی ۴ سال دوری از خانوادم هم نتونسته کوچکترین عادتی درمن به وجود بیاره!به گذشته که برمیگردم فکرمیکنم کاش زودتر شروع کرده بودم برای کنکور و تهران قبول میشدم بعد میگم نه این رفتن و نبودن لازم بود... دلم برای باباو مامانم تنگ میشه.برای خواهر جان که از نظرش من یه . حرفه ای وسایلش هستم. دلم برای اتاق شیروونی و خاطراتم تنگ میشه!.ب تمام مدت که شب قدر بود با بابا حرف میزدم.هی میگفت بذار برم قران بخونم دخترجان میگفتم نه بمون بذار صداتو بشنوم.گفتم گوشیو بده به مامان... مامانم از اونور گفت من میخوام برم مسجد الان تو میخوای ت... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/24/شب-قدر-ترسناک-من




موژانِ .ابکار...

درخواست حذف اطلاعات
امروز ساعت سه و نیم امتحان سیمولوژی۲ هم به اتمام رسید.اینقدر با صلوات شمار صلوات فرستادم که دستمو رو خ.ر فشار میدادم درد میگرفت.خدایا شکرت که تونستم از پسش بربیام. امروز وقتی رسیدم خونه دانشجویی لابه لای وسایل جدیدی که آورده بودم دفتر خاطراتم و پیدا . که مخصوصا از تهران آوردم تا یه نگاهی بهش بندازم. این دفتر خاطرات مربوط به سال ۸۸ زمانی که من کلاس اول دبیرستان بودمه. یک صفحه اش و خوندم یک ساعته نشستم دارم به حال خودم تاسف میخورم! خیلی ام بد خطه خداروشکر!ولی جدا آخه بچه تو آدمی؟ چه قشنگم نوشتم چه روز جالبی بود :| اگر این کارارو بچه خودم .ه یه درس حس. بهش... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/23/موژان-خرابکار




سلام .!

درخواست حذف اطلاعات
جا داره اینجا سلامی .م به . کرواتیه خوش تیپ دانشکدمون که اول ترم بهم گفت فلانی درستو بامن حذف کن.من به تو نمره نمیدم! یه روز تو راهرو دانشکده بهم گفت هرچی میکشیم تو این جامعه از اون آدمای سبک مغزیه که به چهارتا بچه مثل شما یه کلمه حزب اللهی بودن و یاد دادن و مختون شست و شو دادن! میخواستم بگم روشنفکر تو که ادعای روشنفکری داری به پوششِ و اعتقاد یه نفر احترام بذار! ساق دست من و چادرم و شلوار پارچه ای که میپوشم منو حزب اللهی کرده؟؟؟ توچی میدونی از اعتقادات من آخه؟؟ من خودم و در حدی نمیبینم که بگم مسلمونم چه برسه به حزب الله! من نوع پوششم رو خودم انتخاب ..ماد?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/23/سلام-استاد




چرا آدمایِ بد بیشتر طرفدار دارن؟

درخواست حذف اطلاعات
خیلی دلم میخواد جوابِ این سوالو بدونم! اطرافم پرشده از مسائلی که هر روز این سوالو تو ذهنم پر رنگ تر میکنن! مدام بهش فکر میکنم.آخه چرا؟ البته اینکه میگم آدمِ بد تاحد زیادی درست نیست.از نظر من هیچ آدمی بد نیست.بی انصافیه. ولی چرا ادمایی که راه و فکرشون درست نیست بیشتر طرفدار دارن؟ چقدر کورکورانه بعضی ها اعتقادات .ی و میپذیرن درحالی که قشنگ احساس میکنم ته دلشون اینو نمیخوان ولی چون طرف مقابل براشون باکلاس جلوه میکنه حالا یا پولداره یا مدرک درست حس. داره ویا ...میپذیرنش. پس تفکر شخصی چی میشه؟ یه بنده خ. نوشته من از . متنفرم.هفت نفر اومدن نوشتن وای حرف دل م?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/22/چرا-آدمای-بد-بیشتر-طرفدار-دارن




جانِ جانانِ منی...

درخواست حذف اطلاعات
آن لبِ خندیده تویی... چشم تویی...دیده تویی... یارِ پسندیده تویی...خوابِ تورا دیده منم... نورتویی...شیشه تویی... برگ تویی...ریشه تویی.. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/22/جان-جانان-منی




دُکترانه...

درخواست حذف اطلاعات
این پست حاوی اندکی ریا میباشد :| . . . میگم من چیکار کنم؟ میگه دُکترانه به قضیه نگاه کن! میگم بسم الله .انه  دیگه چه . ایه؟؟ میگه یعنی از نگاه پزشکی ببینش!  اولین دیالوگ من و دوست بسیار عزیزم خانم . سین(مخفف فامیلیش) وقتی تازه پزشکی قبول شده بودم و منو با فرهنگ اهدای عضو آشنا کرد. هیچوقت یادم نمیره چقدر عاشقانه همه زحمت میکشیدن برای این فرهنگ سازی... آشنایی باهاشون بهترین اتفاق زندگی من بود... چه روزها که تا شب روی پا نایستادم...اولین باری بود که .انه میشدم...اولین بار بود که از علمم هرچند مبتدی با مردم حرف میزدم... این ور و آنور دویدن هایم برای احداث غرفه...... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/20/دکترانه




آقایِ خوابالو...

درخواست حذف اطلاعات
به  واقع، تاریخی در زندگی من و آقای "او" .ب رقم خورد که نه تنها اینجا مینویسمش بلکه تو تک تک سر رسیدهام هم ثبتش میکنم :)) .ب داشتیم  تلفنی باهم حرف میزدیم گفتم بهش نخو.م امشب تا صبح. یعتی ایشون یکی از خوابالوترین آدم های کره ی زمینه. به قول خودش میگه من صبح به این امید بلند میشم که شب بخوابم :)) میگم نه باید بیدار بمونی تا صبح. میگه خود خداهم تو قران نوشته شب برای آسایش و استراحته نه بیدار موندن!! خلاصه که قرار میذاریم(تهدیدش میکنم) از ساعت ۱۲.۳۰ تا صبح نخو.م. پیام میدیم تا ساعت ۶ صبح...یک دم حرف میزنیم ساعت ۸.۴۵ دقیقه پرواز داره.تازه از روهم نمیریم ساعت ۶ ص?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/21/آقای-خوابالو




چرا آدمایِ بد بیشتر طرفدار دارن؟

درخواست حذف اطلاعات
خیلی دلم میخواد جوابِ این سوالو بدونم! اطرافم پرشده از مسائلی که هر روز این سوالو تو ذهنم پر رنگ تر میکنه! مدام بهش فکر میکنم.آخه چرا؟ البته اینکه میگم آدمِ بد تاحد زیادی درست نیست.از نظر من هیچ آدمی بد نیست.بی انصافیه. ولی چرا ادمایی که راه و فکرشون درست نیست بیشتر طرفدار دارن؟ چقدر کورکورانه بعضی ها اعتقادات .ی و میپذیرن درحالی که قشنگ احساس میکنم ته دلشون اینو نمیخوان ولی چون طرف مقابل براشون باکلاس جلوه میکنه حالا یا پولداره یا مدرک درست حس. داره میپذیرنش. پس تفکر شخصی چی میشه؟ یه بنده خ. نوشته من از . متنفرم.هفت نفر اومدن نوشتن وای حرف دل مارو زد... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/22/چرا-آدمای-بد-بیشتر-طرفدار-دارن




من و گیتارم...

درخواست حذف اطلاعات
فردا برمیگردم دیارِ غربت! آیلین هم که نیست... احتیاج دارم تنها باشم....تنهای تنها... باید خیلی چیزارو فراموش کنم...خیلی چیزا... آ.ین باری که گیتار گرفتم دستم و خوب یادمه. آهنگِ قشنگی بود...تکرار میشد هر دم... چندساله که دستم از برخورد با سیم هاش هم متنفره! دقیقا کوکش عین خودم ناکوک شده. قبلا تمام حرفامو بات. دادن دستم روهمین شیش تا سیم میزدم. الان مثل یه وسیله تزیینی زدمش رو دیوار...هر دفعه ام که نگاهش میکنم یه لبخند تلخ میشینه رو لبهام. هنوزم دوست دارم یه روزی اینقدر دل داشته باشم که بتونم گرد و غبارش و پاک کنم. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/20/من-و-گیتارم




دُکترانه...

درخواست حذف اطلاعات
این پست حاوی اندکی ریا میباشد :| . . . میگم من چیکار کنم؟ میگه دُکترانه به قضیه نگاه کن! میگم بسم الله .انه  دیگه چه . ایه؟؟ میگه یعنی از نگاه پزشکی ببینش!  اولین دیالوگ من و دوست بسیار عزیزم خانم . سین(مخفف فامیلیش) وقتی تازه پزشکی قبول شده بودم و منو با فرهنگ اهدای عضو آشنا کرد. هیچوقت یادم نمیره چقدر عاشقانه همه زحمت میکشیدن برای این فرهنگ سازی... آشنایی باهاشون بهترین اتفاق زندگی من بود... چه روزها که تا شب روی پا نایستادم...اولین باری بود که .انه میشدم...اولین بار بود که از علمم هرچند مبتدی با مردم حرف میزدم... این ور و آنور دویدن هایم برای احداث غرفه...... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/20/دکترانه




ماجراهای من و او...

درخواست حذف اطلاعات
اول از همه یه عذر خواهی بد.ارم به دوستانِ همراه بخاطرِ پستِ .ب و نظرات خیلی قشنگی که برام گذاشتین ...ولی اونقدر منقلبم کرد که مجبور شدم پاکش کنم. . . . .ب باهزار سختی اون پست رو نوشتم.بعد از رفتن علی هیچوقت نمیتونستم حتی توی دفترچه خاطراتم ازش بنویسم.ولی بعد از اومدن "او" به زندگیم و کمک هایی که بهم کرد رفته رفته تونستم به خودم بیام.هرچند یاد و خاطره علی تا همیشه برای من زنده خواهد بود. اون پست نوشتم بخاطر حوادثی که تو تهران اتفاق افتاد و خب میخواستم حتی اگر یک نفر هم میخونه بدونه چه .ایی هنوزم حاضرن از همه چی بگذرن برای خاک کشورشون... .ب اومده بود و مثل همی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/18/ماجراهای-من-و-او




بگو از چیه که من، دلم گرفته؟

درخواست حذف اطلاعات
متنی اندر احوالات حس و حال من از زبان" محمد صالح علا" . . . شما که سواد داری ، لیسانس داری ، رو.مه خونیبا بزرگون می شینی، حرف میزنی ، همه چی می دونی شما که کله ت پره ، معلّم مردم گنگی  واسه هر چی که می گن جواب داری ، در نمی مونی بگو از چیه که من ، دلم گرفته؟ راه میرم دلم گرفته ،  می شینم دلم گرفته   گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفته ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/1396/03/19/بگو-از-چیه-که-من،-دلم-گرفته