وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

مأمن تنهایی های من...

آخرین مطالب مأمن تنهایی های من... به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



میم آشپز میشود (۲)

درخواست حذف اطلاعات
اینقدر حالم بد شد از .ب که یه ربع گریه می. نیم ساعت بیهوش میشدم... صبحم ساعت پنج از خواب پ....گلوم هم میسوخت و هم درد میکرد... بلند شدم دیدم همه خوابن...حوصله ام سر رفته بود... .و خوندم اونم چطوری وسطش یادم میرفت چی میگفتم :| بعدم رفتم تو آشپزخونه مشغول شدم...من هروقت حالم خوب نیست باید آشپزی کنم :| . . . اول رفتم سراغ آرد و وسایل کیک و شیرینی این اسمش چوروسه...یه شیرینی اسپانیاییه...همون بامیه خودمونه فرقش اینه که اینا تو شیره قند نمیندازنش بامیه رو ...با سس شکلات میخورن... یه کیک درست . :| دقیقا چیزایی که خودم با این گلوم نمیتونم بخورم...اولش فقط کیک بود بعد گفتم ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/51




نه به شبکه های اجتماعی...

درخواست حذف اطلاعات
 خیلی غیر عادی به نظر میرسم وقتی در جواب سوال اینستاگرام داری میگم نه!!! جالبه میگن مگه میشه؟ از زمانی که اینستاگرام اومد یک بار بیشتر نصبش ن. چندروز داشتم بعد دیدم نه خیر از کارو زندگی آدم و میندازه پاکش . و دیگه هیچوقت نصبش ن.... تلگرام هم مجبور بودم یه مدت داشته باشم بخاطر گروه . و بعدم مسئول گروهه علوم پایه یه خانم بداخلاق بود که فقط از طریق تلگرام اطلاع رسانی میکرد... فامیل و دوست سریع تو گروه اَد می. آدمو...هی حرف میزنن آدم نه به درسی میرسه نه به زندگی...جالبه کلی از دستم شاکین همه که چرا تو این شبکه ها نیستی... البته فقط هم دلایلم همین نبود...خیلی چیزای ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/50




دیوونه که شاخ و دُم نداره که...

درخواست حذف اطلاعات
امروز قُم یک سره بارون بارید...یعنی چیزی که ما از صبح از تهران دیدیم تا وقتی برگشتیم فقط بارون بود...شاید یه مکث کوتاه میکرد ولی باز میومد... منم که عاشقه بارون... اینقدر زیر بارون تنها راه رفتم...اینقدر دستمو از شیشه ماشین . بیرون طوری که چادر و لباسام به معنای واقعی کلمه خیسه خیس بود.. بنا به پیش بینی خانواده محترم مرگِ من امشب حتمی اعلام شد... الان که مینویسم چنان بدن درد و سردری من و در برگرفته...نمیتونم نفس بکشم...سرما خوردم شدید...یک ساعت و نیم طول میکشه یه چیزی قورت بدم فقط:| از احساسات و عواطفم زیر بارون پنج تا سررسید پرشد و این به نوعه خودش میتونه به عن ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/49




حرف هایِ آ.م...

درخواست حذف اطلاعات
ساعت پنج و نیم صبح است که از خواب میپرم... نمیدانم چرا... دلم بهانه میگیرد... .ب مادرم می گفت بیا برویم قُم باهم... گفتم من و چه به قُم... گفت یعنی چی؟ گفتم من اعتقادی به قُم ندارم جواب دادن به این سوالات دیوانه ام میکند... چه چیز را قبول داشته باشم یا نداشته باشم؟؟؟؟ اصلا چرا باید بپذیرمش؟؟؟چرا باید ردش کنم؟ مسجد جمکران در ذهنم بیشتر یک مسجد است تا ان چیزهایی که بقیه میگویند... من از درک بعضی مسائل عاجزم... من هزاران باور به حرف های معلم های دینی ام بد.ارم... آن زمان هایی که معلم دینی مرا از کلاس پرت میکرد بیرون چون در تمام طول صحبتش راجع به جهنم و عذابش میگ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/47




نامه هایی به همسرِ آینده ام (۱)

درخواست حذف اطلاعات
قدیم ترها یک سررسید هدیه گرفتم که روش بزرگ نوشته شده بود یار...منم صفحه اولش نوشتم برایِ یار... از اونوقت اتفاقات روزمره و بعضی درد و دل هام  و علایقم رو برای .ی مینویسم که قراره یه روز بیاد تو زندگیم..(از نظر دیگران شاید مس.ه به نظر برسه ولی برای خودم خیلی هیجان انگیزه) .ی که تقدیر شده برایِ من...دلم میخواد اگه خدا بخواد روز ازدواجمون اینو بهش هدیه بدم... میخواستم اتفاقات امروزو ثبت کنم ولی دیدم سررسید که نیست و ماهم که الان در جاده هستیم... واز اونجایی که من همه چی و گم میکنم چندتااز نامه هامو اینجا ثبت میکنم... . . . . . نمیدانم کجای این سرزمین پهناور هستی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/48




میمِ عاشق...

درخواست حذف اطلاعات
میرم پیش بابا...غذاشو میبرم...میگه بابا جان اینجا که غذا هست که ... میگم باشه غذای من نیست که... لازانیا رو تقسیم میکنم میذارم تو ظرفای یک بار مصرف از دم در شروع میکنم میدم به سربازا... من اونجا چندتا تا عمو دارم با درجه های مختلف :)) به اوناهم لازانیا میدم... خداروشکر همه خوششون اومده بود... میگن مردا شکموئن :|  میگم سربازا غذا خوردن میگن آره کلی اعصابم خورد شد گفتم الان همه غذاهام میمونه... با کلی قابلمه و برنج و لازانیا و مرغ و غذای خودمو... همه غذاهارو که خوردن هیچی بعد قشنگ تیکه های لازانیاشونم خوردن تا آ. :| لازانیا اینقدر سنگینه آدم یه تیکشو میخوره بای ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/44




عصبانی ام :(

درخواست حذف اطلاعات
هر دفعه میرم . میام دلم میخواد بشینم زار زار گریه کنم :| خدایا نمیخوام ناشکری کنم ولی اینقدر موی فر لازم بود؟؟؟ از من بگیرش بده هرکی که میگه موی فر دوست داره :(( اصن از همه شاکی ام :(( باباجان شما چرا موهای منو دوست داری؟؟؟ بزار حداقل برم ده سانت کوتاه ترش کنم... فکرکنید یک عالمه سیمه تلفن و بخواین ببرین . بشورین یک شامپوی کامل میبره شستنشم که مکافاته بعدشم میای بیرون یک ساعت و نیم باید وایسی سشوار کنی :(( خدایا خواهش میکنم موهای منو صاف کن...خواهش میکنم... اَه اَه اَه :(( ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/45




شبِ ترسناک :|

درخواست حذف اطلاعات
یعنی یه شکایت کوچیک حق نداره آدم .ه... بابا خونه نیست...مامان رفته خونه خواهرجانش که اونم شوهرش رفته مسافرت و تنها نباشه... خواهرجانم گرفته خو.ده... چنان ترسی به وجود من افتاده دوباره...همه چراغارو روشن گذاشتم نشستم یه گوشه :| چرا شبا اینقدر همه .ت میشن؟ به خواهرجان میگم بلند شو من میترسم میگه میم بگیر بخواب من خیلی خوابم میاد :| خدایا موهای فر عالین... خواهش میکنم امشب بگذره :|   بعدا نوشت: اشیا دقیقا واسه چی صدا میدن؟ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/46




حرف هایِ آ.م...

درخواست حذف اطلاعات
ساعت پنج و نیم صبح است که از خواب میپرم... نمیدانم چرا... دلم بهانه میگیرد... .ب مادرم می گفت بیا برویم قُم باهم... گفتم من و چه به قُم... گفت یعنی چی؟ گفتم من اعتقادی به قُم ندارم جواب دادن به این سوالات دیوانه ام میکند... چه چیز را قبول داشته باشم یا نداشته باشم؟؟؟؟ اصلا چرا باید بپذیرمش؟؟؟چرا باید ردش کنم؟ مسجد جمکران در ذهنم بیشتر یک مسجد است تا ان چیزهایی که بقیه میگویند... من از درک بعضی مسائل عاجزم... من هزاران باور به حرف های معلم های دینی ام بد.ارم... آن زمان هایی که معلم دینی مرا از کلاس پرت میکرد بیرون چون در تمام طول صحبتش راجع به جهنم و عذابش میگ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/47




میمِ عاشق...

درخواست حذف اطلاعات
میرم پیش بابا...غذاشو میبرم...میگه بابا جان اینجا که غذا هست که ... میگم باشه غذای من نیست که... لازانیا رو تقسیم میکنم میذارم تو ظرفای یک بار مصرف از دم در شروع میکنم میدم به سربازا... من اونجا چندتا تا عمو دارم با درجه های مختلف :)) به اوناهم لازانیا میدم... خداروشکر همه خوششون اومده بود... میگن مردا شکموئن :|  میگم سربازا غذا خوردن میگن آره کلی اعصابم خورد شد گفتم الان همه غذاهام میمونه... با کلی قابلمه و برنج و لازانیا و مرغ و غذای خودمو... همه غذاهارو که خوردن هیچی بعد قشنگ تیکه های لازانیاشونم خوردن تا آ. :| لازانیا اینقدر سنگینه آدم یه تیکشو میخوره بای ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/44




تو که عین منی...عید منی...عیدت مبارک...

درخواست حذف اطلاعات
مامان صبح میاد پتو رو از روم میکشه...میگه پاشین الان سال تحویل میشه... پاشیــــــــــــــــــــن.... من خوابالوام .سمو چسبیدم میگم الا و بلا بیدار نمیشم...پتورو از روم میکشه بالش و برمیداره میره :| بعدم تا بلند میشم  میخنده میگه اول یه عالمه موی فر از خواب بیدار میشه بعد باید بزنمش کنار تا تورو ببینم :| حالا من لباسام یکی درمیون نامرتب...به قول خودش یک عالمه موی فری که هر روز صبح که بلند میشم گریه ام میگیره که چجور جمع و جورش کنم... میخواستم موهامو بزنم...چندسال پیش بابا گفت من عاشق موهاتم... این شد که میم تاخیلی  پایین تر از کمرش مو داره...کله فره :p...عذ. میکش ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/37




میم آشپز میشود...

درخواست حذف اطلاعات
خانواده ما چهار نفره است...ولی دقیقا هرچهارتامون هیچ اشتراکی توی غذا نداریم... دقیقا من یه سری چیزا دوست دارم خواهرجان بدش میاد مامان یه چیز دیگه دوست داره و پدرجانم هم یه چیز دیگه... وقتی بخوای آشپزی کنی و غذات خورده بشه باید برای هرسلیقه ای غذا درست کنی و این باعث میشه من امروز از ساعت هشت و نیم صبح تا همین الان تو آشپزخونه باشم :| روی پام بند نیستم دیگه... اول از همه غذای باباجانم که باید رژیمی باشه و هیچ گونه نمکی توش به کارنره... البته اصل غذا با کلم بود من کلم پیدا ن....با کاهو درستش . ولی بازم طعمش خوب شد... غذای مامان جان و خواهرجان...خواهرجان عاشق لاز ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/43




من این شکلی ام :|

درخواست حذف اطلاعات
هروقت میرم انقلاب یک عالمه از این کاغذای رنگی و استیکی نوت می.م...یه تعداد کثیریشو ازم کِش میرن :| یه سریشم بردم دیار غربت... الان چندروزه که خونه ام هرچی فکرمیکنم یه کاری با اینا .م چیزی به ذهنم نمیرسه... اصلا واسه چی می.م اینارو!!! نه خلاصه ای نه نکته ای هیچی ام نمینویسم بزنم یه جایی...چون اوصولا من بخوام نکته بردارم کله کتاب و باید یه جا بنویسم که خوب این کارو نمیکنم اصلا :| بعضی وقتا اینقدر حرصم میگیره برمیدارم میکنم الکی میچسبونم تو جزوه ها... هردفعه ام میرم از این دست فروشا اینارو ب.م بیچارشون میکنم...همه وسایلشونو میریزم بهم تا رنگاشو انتخاب کنم... اصل ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/42




ناشناسِ مریض!

درخواست حذف اطلاعات
واقعا متاسفانه یه سری آدم مریض همیشه پیدا میشن که یه سری حرفارو بزنن... اینکه از وقتی من این وبلاگ رو باز . تا همین حالا بیشتر از چهل تا پیام خصوصی داشتم راجع به مسائل مس.ه... اینکه من داشنجوی پزشکی هستم عمدتا میتونه فقط و فقط مربوط به خودم باشه... ناشناس مریضی نظر گذاشته بدین شرح: مربوط به پست قبل: من اصراری ندارم که بگم حتما شما پزشک نیستید و دارید دروغ میگید اما خوبه قبل از نوشتن در مورد پزشکی کمی در مورد اون اطلاعات .ب کنید. مثلا اینکه اصلا تزریق . و رگ گرفتن و.... مربوط به پزشک نیست و هیچ .ی این موارد رو به دانشجوهاش آموزش نمیده که شما یاد گرفتید :) آد ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/41




ازدواج...

درخواست حذف اطلاعات
برای اولین بار از وقتی وبلاگو زدم گوشیو گذاشتم کنارو دارم با لب تاب تایپ میکنم... از زمانی که حاج اقا قضیه خواستگاری رو جلو فامیل مطرح کرد بحث ازدواج من تو فامیل شد سوژه دست اول... دخترای فامیل مدام بهم تیکه میندازن که وای میم میخوای ازدواج کنی؟؟؟ :| وای پسره فلانه وای نمیدونم کوفت :| . . .این حرفا باعث شد که دوباره معیارهامو مرور کنم...  تاحالا خواستگار داشتم مثل همه دخترای دیگه... بابا هیچوقت اجازه نمیداد .ی بیاد خونمون خواستگاری چون معتقد بود الکی ذهن مارو درگیر میکنه و مانع فعالیت هامون مثل درس خوندن میشه و من کاملا باهاش موافق بودم و هستم...میگفت هرو ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/40




من،پزشکی و فامیل :|

درخواست حذف اطلاعات
فامیل جمع میشن خونمون دوباره...یک کلمه زن عمو میگه میم جان بیا فشار منو بگیر...دیگه شروع میکنن از کوچیک تا بزرگ که فشارمارم بگیر :| اینقدر فشار گرفتم دستم درد گرفته... سوالای عجیب غریبشونم شروع .... دارن صحبت میکنن که یواشکی میپیچم برم بالا... سه تا از پله هارو یواش عین پلنگ صورتی دارم میرم بالا  که ده نفر یک صدا میگن میــــــــــــــــــــم کجا؟ همونجا خشکم میزنه :| برمیگردم میگم هیچی هیچی همین جام دوباره برمیگردم تو... بحث خون گرفتن و اینا میفته وسط حالا صد دفعه گفتم من نه تزریقات چی ام نه پرستارم نه هنوز بیمارستان رفتم... بعد شوهر عمم که خیلی اعصاب منو... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/39




تو که عین منی...عید منی...عیدت مبارک...

درخواست حذف اطلاعات
مامان صبح میاد پتو رو از روم میکشه...میگه پاشین الان سال تحویل میشه... پاشیــــــــــــــــــــن.... من خوابالوام .سمو چسبیدم میگم الا و بلا بیدار نمیشم...پتورو از روم میکشه بالش و برمیداره میره :| بعدم تا بلند میشم  میخنده میگه اول یه عالمه موی فر از خواب بیدار میشه بعد باید بزنمش کنار تا تورو ببینم :| حالا من لباسام یکی درمیون نامرتب...به قول خودش یک عالمه موی فری که هر روز صبح که بلند میشم گریه ام میگیره که چجور جمع و جورش کنم... میخواستم موهامو بزنم...چندسال پیش بابا گفت من عاشق موهاتم... این شد که میم تاخیلی  پایین تر از کمرش مو داره...کله فره :p...عذ. میکش ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/37




خواستگاری در ملا عام :|

درخواست حذف اطلاعات
نصف شب در میزنن میان تو...حالا خانواده عمو بزرگه و تعدادی از فامیل محترم تو خونه نشستن... دوست صمیمی بابا با خانواده اش... حاج خانم چشم از صورت من برنمیداره...طوری که برمیگردم برمیگرده .ا میشم .ا میشه :| همه نشستن که حاج خانم به حاج آقا نگاه میکنه با صدتا ایما و  اشاره... حاج آقا هم اجازه میگیره از رفیق گرمابه و گلستانش و میگه راستش میخواستم بگم الان موقعیت مناسبی نیست بعد دیدم روز اول عید مگه میشه مناسب نباشه... میخواستم بااجازه بزرگترای جمع اجازه بگیریم چند روز دیگه برای خواستگاری خدمت برسیم... جمع کاملا .ت میشه... منِ خنگ که اصلا نمیدونم کی و میگه دارم عی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/38




من گشتِ ارشاد نیستم :)

درخواست حذف اطلاعات
از خیابونِ شریعتی میرم سمتِ پل رومی...دیدار بادوست تازه میکنم...میگه اومدی بریم سنبل ب.یم؟ میگم آره عسل بانو میگه عاشق این عسل بانو گفتنتم میگم  پس از این به بعد بهت نمیگم :)) وهمراه هم در پیاده رو راه میریم... درادامه ی راه رفتنمون  در پیاده رو بعضی دخترای جوون بهمون نگاه میکنن و سریع روسری یا شالشونو میکشن جلو... یک بنده خ. دست در دست .ش تا مارا میبند دست پسر و ول میکند و فاصله میگیره... خندم میگیره... دوست میفهمه،میخنده و میگه: میم اینا فکر. گشتِ ارشادیم ما... . . . . نگاهی به تیپ او و خودم می کنم... روسری ام رو مدل لبنانی بستم و تا بیشترین حد ممکن کشیدمش جل ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/36




عید و تحویل دادن :)

درخواست حذف اطلاعات
مامان صبح میاد پتو رو از روم میکشه...میگه پاشین الان سال تحویل میشه... پاشیــــــــــــــــــــن.... من خوابالوام .سمو چسبیدم میگم الا و بلا بیدار نمیشم...پتورو از روم میکشه بالش و برمیداره میره :| بعدم تا بلند میشم  میخنده میگه اول یه عالمه موی فر از خواب بیدار میشه بعد باید بزنمش کنار تا تورو ببینم :| حالا من لباسام یکی درمیون نامرتب...به قول خودش یک عالمه موی فری که هر روز صبح که بلند میشم گریه ام میگیره که چجور جمع و جورش کنم... میخواستم موهامو بزنم...چندسال پیش بابا گفت من عاشق موهاتم... این شد که میم تاخیلی  پایین تر از کمرش مو داره...کله فره :p...عذ. میکش ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://pinkestmind.blog.ir/post/37