وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

پستچی

آخرین مطالب پستچی به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



یک روز از تاریخ

درخواست حذف اطلاعات
بعضی روزها نمی توان آرام بود. نمی توان نشست و به گذشته و به یک نفر و به یک رویا و به یک اتفاق فکر نکرد. مثل امروز . هرچقدر مادر قسم ت بدهد که فکر نکن و نخوان و نبین تا به آرامش برسی، فقط می شود به احترام قسم ش و رسیدن به یک آرامش نسبی از یک جایی به بعد دیگر نخواند و ندید. امما فکر، فکر را نمی توان محبوس کرد. فکر بال دارد و هر کجا  که دلش بخواهد پرواز می کند. پرواز می کند و میرود به عقب و از همان جا به تو دهن کجی می کند. می ریزدت بهم و تو زوم می کنی روی آن تاریخ و در خواب و بیداری در آن روز و در آن جا قدم می زنی بی آنکه بتوانی خودت را خلاص کنی . 4 دی برای من هما ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/10/04/post-189/یک-روز-از-تاریخ




سیب و سرگشتگی

درخواست حذف اطلاعات
" وقتی چیز یا .ی را ترجیح می دهی یعنی از چیز یا . دیگری گذشته ای."  و همه ی زندگی در همین یک جمله خلاصه می شود. پینوشت: زمان مرهم همه ی زخم ها و آشکار کننده ی حقایق است، با وجود تمام بهانه ها  که حول محور بچه می چرخید گذر زمان به شما می گوید که در قیاس بین شما و گذشت و نگهداری از بچه و یک آینده مملو ازعشق، با هرزگی و سفربه .، شما و عشق و گذشت تان انتخاب نشده اید. بچه ی بیچاره هم که نه مهم بوده و نه من بعد از این مهم خواهد بود. انتخاب حق هر آدمی است و او می تواند شما را انتخاب نکند امما اینکه شخص انتخاب کننده چه .ی و با چه عقبه ای باشد و رقیب شما، چه چیزی ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/10/12/post-192/سیب-و-سرگشتگی




صالحات و باقیات آن مردان بزرگ

درخواست حذف اطلاعات
تازه 5 ماه بود که پدرم فوت شده بودند که دعوت به کارشدم. نزدیک ی.ال در قسمت آی-تی سازمان کار . که در پی یک جر وبحث اساسی با مدیر قسمت به عنوان کارمند ناسازگار در اختیار کارگزینی قرارگرفتم و به توصیه دوستان پدرم به واحد حسابرسی منتقل شدم. رشته ام کامپیوتر بود و از حسابداری فقط چگونگی نگهداری حساب پول توی جیب م را بلد بودم که آن هم خیلی وقت ها از دست م در می رفت. رئیس جدید مرد دوست داشتنی ای بود . یک انسان واقعی ، یک مدیر مالی وارد، یک شبهه پدر و یک حامی در اداره. تمام سعی خودش را کرد که همه چیز را در ارتباط با کار یادم بدهد. سال 85 دفترچه کنکور کاردانی به کا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/12/14/post-198/باقیات-و-صالحات-آن-مرد-بزرگ




سالی که گذشت

درخواست حذف اطلاعات
سالی که گذشت برای من یک قدم فیلی بود. سالی که با همه ی آرزوهای رفته بر باد (آب) دونفره ی ابتدای سالش، با همه ی بدی ها و گه گاه خوبی هایش بالا.ه تمام شد.سالی که در آن با اتفاقی که افتاد و همه می دانید، ناخواسته هل داده‌ شدم ته اقیانوس. درست مثل اینکه غول بزرگ و زشتی بی‌ مقدمه و دو دستی و با تمام قدرت از روی عرشه‌ ی کشتی پرت‌ م کرده‌ باشد توی ترسناک ‌ترین و تاریک ‌ترین اقیانوس دنیا . طول‌ کشید تا به تاریکی عادت . ، تا به ترس و غمم غلبه . و رد نور را تشخیص دادم و بالا آمدم. از آن روز تا یک تاریخ خاص تصمیم گرفتم روی آب بمانم. خسته بودم از دست و پا زدن، از فکر ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1396/01/01/post-201/سالی-که-گذشت




صالحات و باقیات آن مردان بزرگ

درخواست حذف اطلاعات
تازه 5 ماه بود که پدرم فوت شده بودند که دعوت به کارشدم. نزدیک ی.ال در قسمت آی-تی سازمان کار . که در پی یک جر وبحث اساسی با مدیر قسمت به عنوان کارمند ناسازگار در اختیار کارگزینی قرارگرفتم و به توصیه دوستان پدرم به واحد حسابرسی منتقل شدم. رشته ام کامپیوتر بود و از حسابداری فقط چگونگی نگهداری حساب پول توی جیب م را بلد بودم که آن هم خیلی وقت ها از دست م در می رفت. رئیس جدید مرد دوست داشتنی ای بود . یک انسان واقعی ، یک مدیر مالی وارد، یک شبهه پدر و یک حامی در اداره. تمام سعی خودش را کرد که همه چیز را در ارتباط با کار یادم بدهد. سال 85 دفترچه کنکور کاردانی به ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/12/14/post-198/باقیات-و-صالحات-آن-مرد-بزرگ




سالی که گذشت

درخواست حذف اطلاعات
سالی که گذشت برای من یک قدم فیلی بود.  سال ٩٥ با همه ی  آرزوهای دونفره اش با همه ی بدی ها و گه گاه خوبی هایش گذشت. سال گذشته با اتفاقی که افتاد و همه می دانید ناخواسته هل داده شدم ته اقیانوس. درست مثل اینکه غول بزرگ و زشتی بی مقدمه و دودستی با تمام قدرت از روی عرشه ی کشتی پرت م کرده باشد توی ترسناک ترین و تاریک ترین اقیانوس . طول کشید تابه تاریکی عادت . تا به ترسم غلبه . و رد نور را تشخیص دادم و بالا آمدم. از آن روز تا یک تاریخ خاص تصمیم گرفتم روی آب بمانم . خسته بودم از دست و پا زدن پس تصمیم گرفتم با دانسته هایم خلوت کنم و روی آب ریل. کنم تا بعد از گذشت زمان لازم ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1396/01/01/post-201/سالی-که-گذشت




دختران نسل ما

درخواست حذف اطلاعات
از من باید مجسمه ای بسازند شبیه ابوالهل، شبیه آدم هایی که ایمانشان را به هردلیلی از دست می دهند و به تمام آدمها و اشیا و باورها کافر می شوند. من آدمی نیستم که همه چیز را فراموش کنم، آدمی هم نیستم که هیچ چیز را فراموش نکنم. یعنی به واقع کاملا ناخواسته یک اتفاق هایی - خوب و بد - در ذهنم ثبت می شوند، تلاش برای پاک . این اتفاقات کاملا مذبوحانه است. تن م یخ می کند و گیج و منگ هفت قدم بالاتر از سطح زمین راه می روم تا زمان بگذردو عادت کنم و شرایط را آنطور که هست بپذیرم. آ. هفته مانده بودم با این قلب یخ بسته و تنها، که عن‌غریب من همیشگی را از بین می برد، چه کا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/05/16/post-180/نسل-ما




(*در انتخاب م) اشتباه .

درخواست حذف اطلاعات
آدم ها متفاوتند و به همان نسبت رفتارها و طرز فکرهایشان با هم تفاوت دارد. اینکه این تفاوت‌ها چه میزان ذاتی و چه میزان اکتس. است را من نمی دانم. این را هم مطمئن نیستم که چطور می توان بدون وقت زیادی گذاشتن برای آنها به عمق شخصیتشان پی برد و همان اول کار فهمید که با شما هم مسیرهستند یا نه . امما با تجربه ی جدید خودم می توانم بگویم که تعربف آدمها از ارزش‌ها و ضد ارزش‌های اجتماعی متفاوت است. آدمها را نمی توان تغییر داد. کاش .ی را پیدا کنید که مثل شما فکر کند ، زندگی کند و تعریفش از عشق و تعهد و خیانت غیرواقعی و برخلاف اصول انسانی  نباشد. گفتم عشق. من جز... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/05/20/post-181/اشتباه-کردم




هر . مؤمنى را به گناهى سرزنش کند، نمیرد تا خودش آن گناه را مرتکب شود.

درخواست حذف اطلاعات
کدام مردی است که بدون تذکر و کمک یک زن خانه تمیز کند، فرش و . و رومیزی بشوید، جارو تی جدید ب.د و ملحفه ی تخت عوض کند. مردها اصولا فکرشان به این چیزها نمی رسد. فقط یک زن است که دوست ندارد روی ملحفه ای که .ن دیگر رویش خو.ده اند بخوابد و اولین گام را برای مشخص . قلمرو خود با عوض . و نو . ملحفه های تخت خواب دونفره برمی دارد. مثل او، مثل من و مثل آن دختر بدبخت جدید. . صادق می گویند : هر . مؤمنى را به گناهى سرزنش کند، نمیرد تا خودش آن گناه را مرتکب شود. من اینطور می گویم : هر.ی انسانی را ندانسته و با شنیده های مغرضانه ی دیگران قضاوت کند، نمیرد تا در همان جایگاه قر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/05/26/post-182/




زبان تان را جدی بگیرید.

درخواست حذف اطلاعات
ماساژور م برای 17 امین جلسه آمده بود. در حالیکه سرگرم باز. تخت ماساژ ش بود گفت شرح ح.ان را از فلانی گرفته ام، بعد از این مدت ح.ان بهتر است خانوم ؟ گفتم بهترم، اگر این گره های عضلانی دست از سرم بردارند. گفت خووب می شود. یهو نیامده اند که یهو بروند. گفتم اتفاقا یهو آمدند یک شب با حرص خو.دم و صبح با درد و گریه از خواب بیدار شدم. گفت فلانی چند جلسه آمده؟ گفتم 16 جلسه . تخت آماده بود. دراز کشیدم و از درد آرام ناله .. گفت خانوم می توانم زبانتان را ببینم . زبانم را درآوردم. گفت آیینه دم دستتان هست که نشانتان بدهم؟ گفتم از داخل کشو بردار. به نوک زبان م و قرمزی قلب شکل... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/08/25/post-185/زبان-تان-را-جدی-بگیرید-




حرا.

درخواست حذف اطلاعات
همه ی اینستاگرام و اینترنت پر بود از اخبار حرا. و black friday  و .یدهای با تخفیف . و ما ملت همیشه درصحنه هم بدون توجه به سابقه ی این . سیاه آماده بودیم ساعت 00:00 . را نشان بدهد که هجوم بیاوریم به .ید و در طول هفته ی آینده سرساعت منتظر باشیم تا سفارشاتمان برسد. از چندروز قبل که اخبار این . را دیدم سعی . بفهمم که ماجرا چیست . کاشف به عمل آمد که این تخفیفات در . برای روز شکرگزاری thanksgiving day است که به عنوان یکی از اعیادشان هر ساله در چهارمین پنجشنبه ماه نوامبر و در پایان فصل درو گرامی داشته می‌شود. این مراسم به صورت سالیانه برای تشکر از دارایی‌هایی مادی و معنوی ا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/09/06/post-186/حراجمعه




اعتیاد بلای خانمانسوز

درخواست حذف اطلاعات
شوکه بود. پدر فرزندش مرده بود. گریه می کرد برای مردن همسر سابقش ؟ نه. برای خودش؟ نه. برای عروسک 6 ساله اش گریه می کرد که دیگر همان دوماه یکبار هم با پدرش سیب زمینی سرخ کرده نخواهد خورد. گریه می کرد برای بخت و اقبال بچه، برای آتیه ی بچه. نمی دانستم کار درست در آن لحظه چیست حتی نمی دانستم چه باید بگویم. در اتاق را بستم برایش یک لیوان آب آوردم و بغلش .. گذاشتم خووب گریه کند راستش من هم گریه ام گرفته بود امما من هم فقط بخاطر دخترک گریه می .. ته ذهن م فکر می . پدر نداشتن بهتر از داشتن یک پدر بی مسئولیت ه معتاد است، امما این فکر من بود نه آن بچه. فکر می . یک آد ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/09/16/post-187/اعتیاد-بلای-خانمانسوز




شب طولانی

درخواست حذف اطلاعات
این آهنگ خووب امروز از یک دوست رسید. هرچند با همه ی انرژی اش، حال مرا به هم ریخت. امما آرزو میکنم حال شما را خووب کند. زمستانی شاد و پرانرژی همراه با اتفاقات خووب پیش رو داشته باشید. یلدا مبارک. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/09/30/post-188/




یک روز از تاریخ

درخواست حذف اطلاعات
بعضی روزها نمی توان آرام بود. نمی توان نشست و به گذشته و به یک نفر و به یک رویا و به یک اتفاق فکر نکرد. مثل امروز . هرچقدر مادر قسم ت بدهد که فکر نکن و نخوان و نبین تا به آرامش برسی، فقط می شود به احترام قسم ش و رسیدن به یک آرامش نسبی از یک جایی به بعد دیگر نخواند و ندید. امما فکر، فکر را نمی توان محبوس کرد. فکر بال دارد و هر کجا  که دلش بخواهد پرواز می کند. پرواز می کند و میرود به عقب و از همان جا به تو دهن کجی می کند. می ریزدت بهم و تو زوم می کنی روی آن تاریخ و در خواب و بیداری در آن روز و در آن جا قدم می زنی بی آنکه بتوانی خودت را خلاص کنی . 4 دی برای من هما ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/10/04/post-189/یک-روز-از-تاریخ




سیب و سرگشتگی

درخواست حذف اطلاعات
" وقتی چیز یا .ی را ترجیح می دهی یعنی از چیز یا . دیگری گذشته ای."  و همه ی زندگی در همین یک جمله خلاصه می شود. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/10/12/post-192/سیب-و-سرگشتگی




15 دی 1333

درخواست حذف اطلاعات
ازیک جایی از خانه یا بیرون خانه صدای جیرجیرک می آید. سرعتش کمی بیشتر از صدای زنگ موبایل است، پس موبایل من نیست. چقدر ساده ام که فکر میکنم موبایل من است که زنگ می خورد، وقتی مدتهاست که صدای جیرجیرک موبایل م رانشنیده ام. در پنجمین طبقه از آپارتمانی نشسته ام که بلندتر از بقیه ی ساختمان ها به نظر می رسد امما واقعا اینطور نیست. از پنجره ی اتاق می توانم دست دراز کنم و به ظاهر برج میلاد را بگیرم امما واقعا اینطور نیست.   امشب بازهم کیک  .یدم و به شیوه ی خود آزارانه و البته خانواده آزارانه ای برای پدر تولد گرفتم انگار که هست امما واقعا اینطور نیست. انگار ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/10/16/post-193/15-دی-سال-1333




می خواهم شهردار شوم.

درخواست حذف اطلاعات
امتحان داشتم . از یک طرف اضطراب و استرس آ.ین امتحان و از طرف دیگر ماجرای آتش سوزی در ساختمان پلاسکو و سوختن همه ی زندگی و دارایی هموطنانم و از همه بدتر جان آتش نشانان شهرم که با کمترین امکانات سعی در اطفاء حریق داشتند. خبرها را در تلگرام دنبال می .، ساختمان ریخت . تنها .ی که در آن ساختمان می شناختم دوست و هم کلاسی قدیمی برادرم بود و تنها آتش نشانی که از نزدیک دیده بودم و بااو حرف زده بودم هم دوست برادرم بود. زنگ زدم و جویای حال هر دو نفرشان شدم . مغازه دار خووب بود و آتش نشان هم . امما بقیه ... هیچ خبری ازشان نبود همه ی پنج شنبه شب و . ی بعد از امتحان پ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/11/01/post-196/می-خواهم-شهردار-شوم-




عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

درخواست حذف اطلاعات
دوسال قبل بود در همان آغازآشنایی،  که می گفت قسمت فروش شرکتشان ضعیف است ،که می گفت دوست دارد یک کار مشترک داشته باشیم و با هم کار کنیم. همان روزی که من با یک فوق دیپلم کامپیوتر و یک لیسانس حسابداری به فکر ادامه تحصیل بودم. حوصله ام از یکجا نشینی و رخوت سررفته بود و می خواستم کارشناسی ارشد بخوانم هم برای ارتقاء شغلی ام و هم برای تغییر حال و هوا. حسابداری را دوست نداشتم و حوصله 0و1 کامپیوتر را هم نداشتم هدفم مدیریت مالی بود. دفترچه کنکور را که گرفتم فکر . چه خووب که رشته ای بخوانم که بتوانم کمکش بشوم ،قسمت فروش شرکتشان را راه بیندازم . گوشه ی کارش را بگ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/11/02/post-195/




بیچاره زهره ترک شده

درخواست حذف اطلاعات
مادربزرگ تعریف می کرد که خواهرش از ترس زهره ترک شده و چند روز بعد مرده و نوزاد تازه به دنیا آمده اش را گذاشته و رفته است. می گفت تازه زایمان کرده بوده که به وقت دست به آب در حیاط از صدای زوزه ی باد پیچیده در درختان تبریزی و سایه های ناشی از تکان هایشان ترسیده و فکر کرده آل آمده تا بچه و خودش را ببرد . همان شب تب ٤٠ درجه کرده و چون زمستان بوده همه فکر کرده اند سرما خورده و لیوان لیوان جوشانده در حلقش ریخته اند و دوشب بعد در همان رختخواب مرده . مادربزرگ میگفت .ن محل می گفتند آل ، عزیزه (خواهرش) را کشته و همین روزها پسرش را هم می برد امما ما میدانستیم که عزی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/11/17/post-190/




صالحات و باقیات آن مرد بزرگ

درخواست حذف اطلاعات
تازه 5 ماه بود که پدر فوت شده بودند که آمدم سرکار . نزدیک ی.ال در قسمت it سازمان کار . که با یک جر و بحث اساسی با مدیر قسمت به عنوان کارمند ناسازگار در اختیار کارگزینی قرار گرفتم و به توصیه دوستان پدرم به واحد حسابرسی منتقل شدم . رشته ام کامپیوتر بود و از حسابداری فقط  چگونگی نگهداری حساب پول توی جیب م را بلد بودم که آنهم خیلی وقتها از دستم در می رفت . رئیس جدید مرد دوست داشتنی بود . یک انسان واقعی یک شبه پدر و یک حامی در اداره . تمام سعی خودش را کرد که همه چیز را در ارتباط با کار یادم بدهد . دفترچه کنکور کاردانی به کارشناسی گرفته بودم که در رشته کامپ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://postchii.blogsky.com/1395/12/14/post-198/باقیات-و-صالحات-آن-مرد-بزرگ