وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

رافائل تنها

آخرین مطالب رافائل تنها به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



گزارش وار

درخواست حذف اطلاعات
صبح زود راه افتادم. سواری های خط ویژه به رشت نبودند. سوار یه ماشین شخصی شدم که یه خانواده عقب ماشین نشسته  بودند. ترافیک، در حد افتضاح.بعد از  کوهین راننده انداخت از جاده قدیم رفتیم تا منجیل. چه صفایی کردیم. بعد از پانزده سال از جاده قدیم اومدیم. لوشان رو دیدم و بعد از منجلیل هم از سمت جاده رضاشاهی رفتیم تا رودبار. واقعا خوش گذشت. توی رودبار از جلوی هتل زیتون رد شدیم و حس. یاد لیلی .. از رشت تا خونه هم کلی طول کشید. تازه شانس آوردم که با این راننده اومدم وگرنه تا غروب تو ترافیک میموندم.هوا، گرم و شرجی، جاده ها ،شلوغ. نیومده خواهرک داره برنامه ریزی میکنه بر?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/04/05/post-583/گزارش-وار




عید فطر شما مبارک

درخواست حذف اطلاعات
عید بر همه ی شما عزیزان روزه دار و روزه خور(مثل خودم) مبارک. روزه دارهای عزیز خسته نباشید. روزه خورهای گرامی شما هم خسته نباشید. مطمئنا شرایط برای شما هم آسون نبودهگل آبی عزیزم، ممنون از احوال پرسیت. من خوبم. یعنی خداروشکر که بهترم. بعد از یک هفته آزار خودم، و اذیت . اطرافیانم، دیروز و امروز با همکلاسی درباره ی همه ی اون چیزهایی که توی دلم گوله شده بودند حرف زدم و الان احساس میکنم خیلی خیلی سبک شدم.البته باید بگم اون طفلکی رو خیلی اذیت .. برادرم حق داره که میگه بیچاره .ی که با تو ازدواج کنه. من آدم بسیار بسیار حساس و نکته سنج و نکته بینی هستم. از زوایای حرف ه?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/04/04/post-582/عید-فطر-شما-مبارک




بهترین رفیق

درخواست حذف اطلاعات
من اگه توی این دنیا هیچی ندارم،اگه به خیلی چیزا که میخواستم نرسیدم،اگه خیلی از آرزوهام، آرزو باقی موندن،اما یه گنج بزرگ دارم که با هیچی عوضش نمیکنم.یه رفیق دارم که یه تار موهاش به دنیا می ارزه.یه رفیق که از صد تا خواهر و دوست و فامیل و آشنا بهتره.****.ب هستی و آقای میم و .مالو جون منو با خودشون بردن بیرون. گردش، .ید، افطار و شام رو بیرون خوردیم و رفتیم پارک و بعد هم سینما. ساعت یک از سینما اومدیم بیرون. بعد هم رفتیم بستنی خوردیم. واقعا خوش گذشت. حالم بهتر شد. شب که برگشتم خونه با همکلاسی حرف زدم. بهتر شدم. تا ساعت سه و ربع صحبت میکردیم. گفتم و گریه کروم و آروم ت?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/04/02/post-581/بهترین-رفیق




دلم خنک شد

درخواست حذف اطلاعات
دیروز با آقای میم رفته بودیم بنگاه و داشتیم میرفتیم خونه ببینیم که صاحبخونه زنگ زد. حدودای ساعت هفت بود. پرسید خونه نیستی. گفتم نه. گفت یکی میخواد بیاد خونه رو ببینه. گفتم منم رفتم که خونه ببینم. گفت کی میتونی خونه باشی؟ گفتم فردا ساعت ۴ به بعد.****امروز از ساعت ۴ منتظر بودم. ساعت ۵ زنگ زدم به صاحبخنه که پس چی شد این مشتریت. من غروب میخوام برم بیرون.جواب داد که اون دیگه رفت. همون دیروز میخواست بیاد خونه رو ببینه. شما هم بهتره یه وقتی بذاری خونه باشی که اگه .ی میاد بتونه خونه رو ببینه. من که به شما تا پایان ماه وقت دادم.از پرروییش حرصم دراومد.با خشم اژدهاوار گف?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/04/01/post-580/دلم-خنک-شد




باید بزرگ بشم.

درخواست حذف اطلاعات
میدونید آدم کی بزرگ میشه؟......وقتی که بتونه پا روی دلش بذاره. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/04/01/post-577/باید-بزرگ-بشم-




سرویس شنود

درخواست حذف اطلاعات
با تو میبینم هنوز روزگار بهتری.خواستی، میمیرم برات ؛ با دل عاشق تری....اگر در خود ش.تم، بدون ! هنوز یاد تو هستم. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/04/01/post-578/سرویس-شنود




غصه ی خونه یا قصه ی خونه

درخواست حذف اطلاعات
یه وقتایی یه چیزایی میشن تلنگرمیشن نشونه.میشن بهونه.درد من خونه نیست.یه کم کمتر، یه کم بدتر، یه کم دورتر، یه کم سخت تر.بالا.ه پیدا میشه.درد من قصه ی خونه اییه که ........****ببخشید که با غرزدن هام ناراحتتون میکنم. من در دنیای واقعی نمیتونم به راحتی از غصه هام حرف بزنم. برای همین تا ناراحتیم فوران میکنه، میام اینجا و اینجا مینویسم. که کمی سبک بشم.ببخشید که این ناراحتی رو به شما انتقال میدم.دوستای گلم تیتر رو بخونید و وقتی میبینید همچنان حالم خوش نیست، خوندن متن رو رها کنید. من باید این کلمات رو یه جایی بریزم بیرون تا کمی روحم آروم بشه.****داستان چیز دیگریستتو صر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/04/01/post-579/غصه-ی-خونه-یا-قصه-ی-خونه




پراکنده

درخواست حذف اطلاعات
انرژی هاتون کجا رفته. من خونه میخوام. چرا برام انرژی نمیفرستین! لطفا برام دعا کنید.اصلا انگار هیچ . نمیخواد تو این منطقه خونه شو عوض کنه.****صاحبخونه فورا خونه ش رو گذاشت برا اجاره  و فردا قراره یه نفر بیاد خونه رو ببینه.****متنفرم از این جا به جایی ها****چند روزه که اصلا اشتها ندارم. ****مادر رفته . و  .ش گفته شرایط استخوان ها و بیماریش بدتر شده.****خواهرک توی . خورده زمین.****کولر دفترم .اب شده و اتاق پشتی رو دارند رنگ میزنند. بوی رنگ و گرمای اتاق حالم رو بدتر میکنه. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/03/31/post-576/پراکنده




ماجراهای من و .مالوجون

درخواست حذف اطلاعات
رفته بودم ام آر آی. .م بعد از دیدن ام آر آی گردن و کمرم گفته بود دیسک های خفیفی داری ولی یه . عجیبی اینجا دیده شده که غیرطبیعیه و بهتره یه ام آر آی از سرت بگیری. بیشتر از یک ماه از حرف . و نسخه ای که نوشته میگذره. هفته ی قبل خیلی یهویی تصمیم گرفتم برم و نوبت بگیرم. امروز آقای میم که قرار بود .مالوجون رو ببره کلاس موسیقی، زحمت کشید و سر راه منو هم برد. بعد از اتمام کلاس هم اومد دنبالم.توی ماشین .مالوجون میگه: . من بزرگ شدم میخوام یه خونه ب.م که همه ی خونه هاش مال خودم باشه(منظورش آپارتمانه) بعد همه ی فامیل هامو بیارم پیش خودم. شما رو هم میارم پیش خودم. . غصه نخوریا م?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/03/30/post-575/ماجراهای-من-و-خرمالوجون




نتیجه

درخواست حذف اطلاعات
 توی سرویس نشستم و دارم برمیگردم خونه.عصبانیت و ناراحتیم کم شده و حالم کمی بهتره. شوک اولیه پذیرش اتفاقات از بین رفته و یجورایی مشکلات رو در آغوش کشیدم.الان هم دارم سعی میکنم باهاشون تانگو ب.م.فقط درد اینجاست که من از بچگی .یدن بلد نبودم....چند لحظه ی قبل یه پرنده ی عجیب دیدم نشسته روی سیم برق. این برای من یه نشونه است. یه نشونه از اینکه نباید نا امید باشم.دیروز خیلی فکر .. به یک نتیجه ای رسیدم.کم سن تر که بودم با شرایط سخت تری هم مواجه شده بودم ولی اینجوری خودم رو نباخته بودم. چرا؟ چون به آینده خیلی امیدوار بودم. فکر می. حالا حالاها وقت دارم.الان چرا اینجور پ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/03/30/post-574/نتیجه




وقتش که بگذره.....

درخواست حذف اطلاعات
میدونین چیه؟! هر چیزی زمان و وقت خودش رو داره. تو زمان خودش جذاب و قشنگ و دوست داشتنیه.مثلا مادرم همیشه میگه : مسافرت توی جوونی خوبه. وقتی که دست و پای سالم داری، توان راه رفتن داری، ح. خوبه، نه توی پیری که نمیتونی راه بری و باید یه عالمه قرص با خودت ببری و هیچی هم نتونی بخوری.یا مثلا همین نون بربری. وقتی داغه و از تنور در میاد، از صد تا چلوکباب خوشمزه تره. ولی وقتی بیات بشه، جلو سگ هم که بندازی، روشو برمیگردونه.یا اصلا همین گوجه سبز. اول اول که میاد بیرون کیلویی فلان قدره. همه با دیدنش آب از لب و لوچه شون آویرون میشه. اما بعد از یک ماه. میشه خاک بر سر. از همه چ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/03/29/post-573/وقتش-که-بگذره-




غمگنانه و غرغرانه

درخواست حذف اطلاعات
بدجور دلم گرفته. از دست همکلاسی با این امروز و فردا .اش.از دست خودم که به خودم قول داده بودم به هیچ . دل نبندم و بستم.از دست این اتفاق های جورواجور.از دست این شانس عتیقه ام در پیدا . کار.از دست صاحبخونه.از دست زندگی.از دست زندگی.از دست زندگی.****میدونم که حرف های صاحبخونه و بلند شدنم از اون خونه یه حکمتی داره، مطمئنم. ولی خوب فشاری که الان روی منه خیلی زیاده.میدونم که همکلاسی درگیره و گرفتاری های خودش رو داره، ولی خوب من هم خسته ام و احساس میکنم با عوض . خونه، همه چیز رو یک سال دیگه عقب میندازه. الان اگه نزدیکم بود حتما خفه ش می..میدونم که الان تحت فشارم و نباید... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/03/29/post-572/غمگنانه-و-غرغرانه




روز عصبانیت

درخواست حذف اطلاعات
اول محل کار: پست قبلی یه چیزایی براتون نوشتم. دوم همکلاسی: براش یه پیراهن مردونه .یده بودم. . که بهش دادم لب و لوچه ش آویزون شد که من از این رنگ خوشم نمیاد.(سفید بود با خط های باریک یاسی و طوسی) گفتم میبرم و عوض میکنم.غروب رفتم تا مغازه. هرچقدر به گوشیش زنگ زدم که نظرش رو در مورد دو طرح مختلف بپرسم، جوابمو نداد که نداد. آ.ش با تردید یکی از پیراهن های مردانه را برداشتم و راه افتادم.(هرچ ند به دل خودم ننشست) توی تا.ی بودم که زنگ زد که چه کار داشتی. با ناراحتی گفتم الان دیگه هیچی. لباست رو عوض . و چه خوشت بیاد و چه خوشت نیاد ، دیگه همینه. اگر خوشت نیومد بنداز گوشه ی ک?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/03/28/post-571/روز-عصبانیت




عصبانی و خسته

درخواست حذف اطلاعات
امروز از بس با کارگرها بحث . دیگه انرژی برام نمونده. ساده ترین چیزها رو میبایست ده ها بار توضیح بدم. حس. خسته شدم.از صبح دائم گوشی تلفن اتاق زنگ میخوره. گوشی موبایل زنگ میخوره. کارگرها میان دنبالم. مدیر پیغام میده و ....مطمئنم که اگر روزی بخوام کارم رو عوض کنم، دیگه دنبال کار کارخونه، تولید و صنعت نمیرم. حتما حتما حتما میگردم دنبال یه کار اداری و پشت میزی. از اینکه از یک طرف باید به سر و کله زدن با کارگرها مشغول باشم و از طرف دیگه پاسخگوی توقع بیجای مدیران بالادستی، حس. کلافه شدم. این مدیران که نگو ، بدتر از کارگرها هستند. فکر میکنند که همینجوری الکی و با اج?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/03/28/post-570/عصبانی-و-خسته




تنبیه شدم.

درخواست حذف اطلاعات
همکلاسی یه عالمه دعوام کرده. بهم میگه مگه تو دیوونه ای که اونوقت شب در رو باز کردی؟ اگه طرف شیشه مصرف کنه چی؟ اگه در رو هول میداد و میومد توی خونه  چه کار میکردی؟ و ....*****الان جاکفشی رو هول دادم و گذاشتم پشت در ورودی.با خانم صاحبخونه حرف زدم. مشکل اینجاست که میگفت خودش هم در عذابه ولی  همسرش میگه من چی بگم طرف آشناست.البته بحث آشنایی نیست. بحث پوله.صاحبخونه ی من خیلی پولکیه. پارسال میخواست اینارو بلند کنه، کلی گذاشت  رو کرایه شون. اینا قبول .. صاحبخونه هم قبول کرد که ی.ال دیگه همینجا بشینن. وگرنه کلی مستاجر اومده و رفته و این آقا راحت بلندشون کرده. خدا به د?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/03/27/post-569/تنبیه-شدم-




صبح شنبه

درخواست حذف اطلاعات
من که خسته بودم و غش .. اما....یه وقت دیدم یکی به در ضربه میزنه.گیج و منگ پاشدم و رفتم و از چشمی نگاه .، دیدم همسایه ی پایینیه که داره پله هارو میره بالا...درب رو باز . و پرسیدم چه کار دارید؟گفت من کلیدم و جا گذاشتم. خانمم نیست. شارژ گوشیم هم تموم شده، شما شارژر سوزنی دارید؟ نگاهی به ساعت انداختم. دو و ده دقیقه!!!!گفتم : نه شارژر سوزنی ندارم.عذرخواهی کرد و رفت طبقه ی بالا که اونا رو بیدار کنه!!!برگشتم توی رختخواب. تازه فهمیدم که چی شده. خواب از سرم پریده بود. هزار جور فکر بیخود اومده بود توی کله ام. ناگهان صدای تق و توق و گرومپ گرومپ از طبقه ی پایین  شروع شد.پاشدم و... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/03/27/post-568/صبح-شنبه




خوش گذشت.

درخواست حذف اطلاعات
اومد و رفت. به همین سرعت.ولی دلمو با خودش برد.امروز اصلا آشپزی ن.. ناهار از ته چین .ب خوردیم. شله زرد خوردیم و بهش دادم که با خودش ببره. برام جنگا .یده بو د. یه عالمه باهاش بازی کردیم. گفت بازنده چه کار کنه؟ من که  فکر می. میبازم گفتم: ایندفعه که اومدم تهران و رفتیم بیرون غذا خوردیم، بازنده باید حساب کنه. گفت قبول. اول قرار شد پنج دور بازی کنیم. هر پنج دور رو باخت. بعد گفت ده دور. هشت دور پشت هم باخت. آ.ش مهره ها رو جمع کرد و گذاشت تو جعبه. یه عالمه خندیدیم. میگفت رفتم تهران یه بسته هم برا خودم می.م. برام یه پیراهن سرمه ای خوشگل .یده بود که باید برا پوشیدنش خودم رو ل?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/03/26/post-567/




صبح .

درخواست حذف اطلاعات
میخواستم تا ساعت ۹ بخوابم ولی ساعت ۶ بیدار شدم.میخواستم تو رختخواب بمونم ولی پا شدم و رفتم دوش گرفتم و ی.ری از ظرف های .ب رو گذاشتم سر جاشون.میخواستم دوباره روی تخت دراز بکشم و چشم هامو ببندم ولی الان دارم پست میگذارم.همکلاسی توی راهه. کتری روی گاز. من روی تخت.بهش میگم : صبحونه برات چی درست کنم؟ میگه صبحونه با میم یه چیزی خوردیم. نمیخواد چیزی درست کنی.میگم: پس من صبحونه بخورم تا تو بیای؟میگه: آره.میگم: برات چایی میذارم با کیک. هستی .ب کیک پخته بود برام. شله زرد هم هست.میگه: من شله زردهای خانمم رو با هیچی عوض نمیکنم." توی دلم چند بار میگم، خانمم، خانمم، خانمم" ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/03/26/post-566/صبح-جمعه




مردان همیشه در صحنه

درخواست حذف اطلاعات
جونم براتون بگه که شله زرود آماده شد. ولی چجوری؟صبح رفتم .یدهامو . و برگشتم و سبزی خوردن و پاک .( .ید سبزی خودش داستانی داشت که بعدا براتون میگم). وسط کارهام متوجه شدم که شکر ن.یدم. بله، نشستم به پیمونه زدن شکری که خونه داشتم و دقیقا یک پیمونه کم آوردم. حالا بماند که آشپزخونه ی من شده صحنه ی جنگ و یه عالمه کار نصف و نیمه هم دارم. دوباره شال و کلاه . و رفتم شکر .یدم و برگشتم. وسط هیر و ویر کارها یادم افتاد که ماست چکیده ندارم و ماست کم چرب .یده بودم. ای وااااای.دوباره باید میرفتم .ید. رفتم و برگشتم. در حال حاضر شله زرد خیراتی آماده شده و فقط باید بکشم توی ظرف ها ول... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/03/25/post-565/مردان-همیشه-در-صحنه




تولد سی و هفت سالگی

درخواست حذف اطلاعات
امروز سی و هفت سالگیم تموم میشه و از فردا من وارد سی و هشت سالگی میشم.سی و هفت سال در چشم بر هم زدنی گذشت.واقعا این عمر سریع الاتمام چه ارزشی داره که به خاطرش اینقدر به خودمون عذاب میدیم و زندگی رو اینقدر سخت میگیریم.به سی و هفت سال گذشته فکر می.. به سال های دور. به روزهای کودکی.من از سه ماهگی با شروع مدرسه ها، همراه با مادرم که معلم بود به مدرسه رفتم. اون زمان مدرسه های بزرگ تهران، خودشون مهد کودک هایی برای نگهداری از فرزندان خانم های معلم و شاغل در مدارس داشت. اینجوری بود که من توی همون مدرسه ای که مادرم کار میکرد میرفتم مهدکودک. از همون ابتدا دختر جوانی د... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://raphaeletanha.blogsky.com/1396/03/25/post-564/تولد-سی-و-هفت-سالگی