وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

جایی همین .

آخرین مطالب جایی همین . به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



رها - سی و دو

درخواست حذف اطلاعات
اگر تا قبل از بچه دار شدن این گفته رو که "هر وقت صدای بچه درنمیاد حتما مشغول .اب کاریه" قبول نداشتم، حالا بهش ایمان دارم! گوشه اتاق، پشت صندلی با قاشق و .ن و آبکش خاکبازى مى کرد! از گلدون با قاشق خاک بر می داشت و از توی آبکش می ریختش روی .ن... از همونجایی که بودم بهش گفتم نکن دختر، گفت مگه منو مى بینى؟! کتاب مى خوند براى خودش.. مثل همیشه یک کتاب برداشته بود و داشت از خودش یک قصه تعریف می کرد.. یکهو به نوشته ها دقت کرد: این .ا چیه دیگه؟ خال سفیدا! نقطه هاى حرف پ توجهش رو جلب کرده بود! دخترک کم کم سعی می کنه بعضی از کارهای خودش رو خودش انجام بده.. تازگی توی . خودش سرش ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rezvanm.persianblog.ir/post/347




رها - سی و سه

درخواست حذف اطلاعات
توی بازیهاش باید یک مامان و بابا و بچه حضور داشته باشند. همه عروسکها اینطوری گروه بندی میشن... یک روز دیدم داره به صندلی های اسباب بازی هم میگه: این مامانشونه، این باباشونه، این هم بچه! از . عزیزش یک آبنبات چوبی دایره ای بزرگ هدیه گرفته بود و داشت رنگهاش رو می گفت: رنگ کفشدوزکی، هندونه ای، آسمونی، خورشیدی، پرتقالی و طالبى! قبل از بیرون رفتن، دخترک گفت نون بربرى میخوام! نداریم.. پس نون لواش میخوام.. یک تکه نون بهش دادم.. گفت بذار تو جیبم، بریزم برای پرنده ها! شب کنار تختش نشسته بودم تا خوابش ببره و داشتم پیامهای تلنبار شده م رو می خوندم.. یکهو برگشت بهم گفت: ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rezvanm.persianblog.ir/post/348




رها - سی و چهار

درخواست حذف اطلاعات
ما توى آشپزخونه مشغول کار بودیم و دخترک هوس تاب بازى کرده بود.. توى سبد لباسها نشسته بود و مى گفت منو تاب بدین! وقتى دید اتفاقى نمیفته، رفت چندتا برچسب آورد، به هرکدوممون یدونه داد و گفت این بلیطه، که من رو تاب بدین! دیگه مگه مى شد کارى غیر از این انجام داد! ما مشغول غذا خوردن بودیم و دخترک هم مشغول گشتن توى ظرف سبزى خوردن.. شویدها رو با حوصله جدا مى کرد.. سبزی مورد علاقه شه. چى کار مى کنى؟ با سبزى روى کتلت تزیین .! ...بله، تزیین می فهمه! دوست نداشتن بزرگراه نیایش کماکان ادامه داره و هرچى مى گذره دختر عبارات جدیدى براى ابراز بى علاقگیش به مسیر همیشگیمون پیدا ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rezvanm.persianblog.ir/post/349




رها - بیست و چهار

درخواست حذف اطلاعات
علاقه زیادش به حرکات و رفتارهای دخترونه مثل لاک زدن و گردنبند انداختن و دستبند دست .، کیف دست گرفتن و آرایش . همگی یک طرف، عشقش به عروس و عروسی یک طرف! از دو ماه پیش که باهم یک عروسی رفتیم، دخترک مدام داره راجع به عروس و داماد و دسته گل و تور عروس و آتیش بازی پشت سر عروس و داماد حرف می زنه و خاطره ش رو از اینکه عروس بهش گل داده و بغلش کرده تعریف می کنه.. و این علاقه به اینجا ختم نمیشه..  حالا توی بیشتر بازیهاش اسبای بازی ها (فرق نمی کنه عروسک موش باشه یا اردک پلاستیکی) عروس و داماد هستند و معمولا یک دستمال کاغذی هم نقش تور رو داره! ... یک وقتها هم خیلی توی بازی غ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rezvanm.persianblog.ir/post/338




رها - بیست و پنج

درخواست حذف اطلاعات
حالم خوب نبود صدام گرفته بود! یک روز صبح دخترک نسبت به روزهای دیگه کمی دیرتر بیدار شد و صداش گرفته بود. این براش یک پدیده جدید بود که اول ترسوندش، و بعد براش جالب شد و تا مدتها برای دیگران تعریف می کرد.. حالم خوب نبود صدام گرفته بود! امان از وقتی که ساعت خواب دخترک بگذره.. اون موقع تقریبا چیزی نیست که باهاش مخالفت نکنه.. یک شب باباش با یک کاغذ و مداد کنارش دراز کشید تا قصه بگه و هرچی که تعریف می کنه رو براش بکشه.. یکی بود یکی نبود.. یک کفشدوزک بود که روی یک گل نشسته بود.. و تصویرش رو کشید.. دخترک جیغ زد: "کفش دوزک نشینه ه ه!".. بعد یک . اومد.. ". نیاااااد!" ... .ه گل رو ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rezvanm.persianblog.ir/post/339




رها - بیست و شش

درخواست حذف اطلاعات
یک شب وقتی که وسایلمون رو جمع کرده بودیم تا از خونه مادربزرگ دخترک برگردیم، پدربزرگش گفت داری میری؟ پیش ما نمی مونی؟ و دخترک بزرگانه ترین جواب ممکن رو داد: خوابم میاد.. زودى بر میگردم! این بار عموی دخترک که دانشجوی شهر دیگه ای هست، با یکی از دوستهاش اومده بود، و این تنوع جالبی بود برای دختر.. توی خونه راه می رفت و به هر بهانه ای اون بنده خدا رو صدا می کرد و ازاتاق بیرون می کشیدش... دوست عمو علی، بیا کتاب من رو بیین! دوست عمو علی، لفتن (لطفا) عروسکم رو از بالای کمد میدی؟ دوست عمو علی ی ی، بیا غذا بخور! میخواستیم اسپیلیت رو روشن کنیم که خونه گرم بشه.. دخترک اوم ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rezvanm.persianblog.ir/post/340




رها - بیست و هفت

درخواست حذف اطلاعات
دخترک علاقه زیادی به همکاری توی کارهای خونه داره. مثلا برنج پاک . (پخش .ش کف آشپزخونه)، تمیز . دیوارها (کف . به همه جا)، غذا درست . (خمیر بازی با مایه کتلت)... در آوردن لباسهای شسته شده از ماشین لباسشویی (جدا . و بوییدن همه لباسهای خودش)... و جدیدترین کار خونه مورد علاقه ش هم آب پرتقال گرفتنه.. این یکی رو ولی واقعا خوب انجام داد! نشونده بودمش روی ک.نت و اون هم با حوصله نصفه پرتقال ها رو روی دستگاه آب پرتقال گیری با هر دو دست و با تمام زورش فشار می داد و نصفه نیمه پرتاب می کرد پشت سرش توی سینک ظرفشویی، و میرفت سراغ پرتقال بعدی... خیلی چسبید نتیجه زحمات دختر.. کبوتر بی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rezvanm.persianblog.ir/post/341




رها - بیست و هشت

درخواست حذف اطلاعات
رفته بودیم شهر بازى و از همون دور دخترک چرخ و فلک رو نشون کرده بود که سوار بشه. چند ماه قبل که اومده بودیم، غیر از قطار که من و باباش هم به زور خودمون رو توی صندلی ها جاداده بودیم و کنارش بودیم، دختر تقریبا هیچ وسیله دیگه ای سوار نشد.. ولی ایندفعه با ذوق به طرف چرخ و فلک کالسکه شکل که عمودی می چرخه رفت و کارت رو که کشیدیم خودش رفت به طرف ورودی و تنهایی سوار شد... وقتی چرخ و فلک می چرخید و دختر اطراف رو نگاه می کرد، احساس من و باباش وصف ن.ی بود.. احساس می کردیم بچه مون بزرگ شده.. من که حس اون مادرهایی رو داشتم که فرزندشون داره فارق .حصیل میشه و داره از بالای سن برا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rezvanm.persianblog.ir/post/342




رها - بیست و نه

درخواست حذف اطلاعات
داریم بهش یاد میدیم براى چیزهایى که مال خودش نیست براى و کارهایى که معمول نیستند اجازه بگیره.. و دخترک هم به شیرین ترین روش ممکن این کار رو مى کنه.. میگه اجازه دارى با ماژیک رنگ کنم؟.. اجازه دارى ى ى به گلدون آب بدم؟.. اجازه دارى ى ى... هر موقع دخترک چیزى رو به اصرار میخواست و به خاطرش به گریه متوصل میشد، مى گفتم حرفت رو باگریه نگو، درست صحبت کن و اگه ما گوش نکردیم تکرار کن حرفت رو تا ما انجام بدیم.. و حالا غیر از مواقعى که خوابش میاد، اونقدر خواسته ش رو تکرار مى کنه که ما شرمنده میشیم! و همیشه دوست داشتم اگر از چیزى خوشش نمیاد یا چیزى اذیتش مى کنه، اون رو ابرا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rezvanm.persianblog.ir/post/343




شمسى

درخواست حذف اطلاعات
اواسط اسفند بود. دوتا پسربچه ده یازده ساله و یک . ریزنقش توى زمین بازى بودند. صورتهاشون رو سیاه کرده بودند و لباسهاشون کم.ش قرمز بود. لابد خسته از طلب "عیدى" از رانندگان گرفتار پشت چراغ قرمز بى پایان نیایش، اومده بودن که کمى کودکى کنند. یکى از پسرها با تمام توان . رو تاب مى داد، دختر از هیجان جیغ مى کشید و یکى دیگه از پسرها در حالیکه با حرکت پنجه هاش روى زمین خودش رو روى تاب عقب و جلو مى برد با دنبک آهنگى نا موزون مى زد. دخترک من با شادى از اینکه موفق شده من رو راضى به پارک اومدن کنه، به طرف سرسره ها دوید و خودش رو از پله ها بالا کشید. از سرسره تونلى سر خورد و ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rezvanm.persianblog.ir/post/344




رها - سی

درخواست حذف اطلاعات
تلاش براى دارو دادن به دخترک و تقلاى اون براى نخوردن خیلى طاقت فرساست! غیر از فرار و جیغ و داد و تف . دارو اى که بعد از هزار ترفند توى دهنش ریختیم، با حرف هم سعى مى کنه ما رو متقاعد کنه که بهش شربت ندیم.. میگه: شربت نمى خورم، بگو باشه مادر! ..و من می مونم و داروهایی که واجبند و خواهش های مظلومانه دخترک برای نخوردنشون... مقاومت براى . رفتن هم اتفاق مى افته.. دخترک مى گفت نرییییم.. هر وقتى که بخوام بریم! و دست آ. وقتى دید مقاومتهاش فایده نداره وقتى در اتاق انتظار نشسته بودیم، هر پنج دقیقه مى گفت جیش دارم تا بلکه رفتن به مطب رو به تاخیر بندازه یا کنسل بشه.. دخترک رو ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rezvanm.persianblog.ir/post/345




رها - سی و یک

درخواست حذف اطلاعات
پژو 207 رو فروخته بودیم و تا مدتها دخترک در حال اعتراض و دلتنگی بود و به روشهای مختلف سعی می کرد اثبات کنه که کار اشتباهی کردیم.. تا به حال یک یا دوبار برده بودیمش پالادیوم، ولی یک بار یهو گفت: حالا چطورى بریم پالادیوم؟ با ماشین چند؟! مدتها اعتراض می کرد که من نمیخوام بزرگ بشم! مثلا اگر .ی بهش می گفت غذات رو بخور تا بزرگ بشی، شاکی می شد و با داد و بیداد می گفت که من دوست ندارم بزرگ بشم م م.. حتی گاهی بغض می کرد که من میخوام کوچیک بمونم! ..اما بالا.ه یک روز همینطور که توی صندلی خودش عقب ماشین نشسته بود گفت: میخوام بزرگ بشم! در کمال تعجب پرسیدم میخوای بزرگ بشی که چ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rezvanm.persianblog.ir/post/346




رها - سی و دو

درخواست حذف اطلاعات
اگر تا قبل از بچه دار شدن این گفته رو که "هر وقت صدای بچه درنمیاد حتما مشغول .اب کاریه" قبول نداشتم، حالا بهش ایمان دارم! گوشه اتاق، پشت صندلی با قاشق و .ن و آبکش خاکبازى مى کرد! از گلدون با قاشق خاک بر می داشت و از توی آبکش می ریختش روی .ن... از همونجایی که بودم بهش گفتم نکن دختر، گفت مگه منو مى بینى؟! کتاب مى خوند براى خودش.. مثل همیشه یک کتاب برداشته بود و داشت از خودش یک قصه تعریف می کرد.. یکهو به نوشته ها دقت کرد: این .ا چیه دیگه؟ خال سفیدا! نقطه هاى حرف پ توجهش رو جلب کرده بود! دخترک کم کم سعی می کنه بعضی از کارهای خودش رو خودش انجام بده.. تازگی توی . خودش سرش ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rezvanm.persianblog.ir/post/347