وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

از دوردست‌های تبعید

آخرین مطالب از دوردست‌های تبعید به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



یک شبِ بارانی بود

درخواست حذف اطلاعات
جوامع، صنعتی شدند. تولید رشد کرد و همپای آن خیلی چیزها تغییر کرد. صنعت محتاج بود. کارها و شغل‌ها در اختیار مردها بود؛ تاریخ همیشه همینگونه بود. اما مردها اندک بودند و غول صنعت نیازمند نیروی انسانیِ بیشتر و بیشتر. سرمایه‌دارانِ کارخانه‌دار مرد بودند. آنها وقتی بیشتر تامل .د فهمیدند که چه نگاه غلطی در طول تاریخ به .ن داشته‌اند، یک نگاه تبعیض‌آلود و نابرابر. آنها خیلی غصه خوردند و برای ظلمی که به زن‌ها شده بود گریه .د. آنها هی به کمبود نیروی انسانی در کارخانه‌ها فکر .د و هی به اجحافی که در طول تاریخ به زن‌ها شده بود فکر .د و هی گریه .د. بعد از اینکه گریه‌... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/262/یک-شب-بارانی-بود




بزن که سوز دل من به ساز می‌گویی ۱۲ (از کفم رها)

درخواست حذف اطلاعات
از کفم رها شد قرار دل نیست دست من اختیار دل... سه‌تار و آواز: خداوندگار خنیا حضرت مولانا «لطفی» [خاک رهش توتیای چشمانمان] متاسفانه مرورگر شما، ق.لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ.ین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="autostart" value="false"> دریافت ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/263/بزن-که-سوز-دل-من-به-ساز-می-گویی-12-از-کفم-رها




نقاب

درخواست حذف اطلاعات
.ب دیدمش. کت و شلواری براق پوشیده بود و کنار شومینه ایستاده بود. نگاهمان به هم گره خورد. تنفر در رگ‌هایم جوشید و وجودم را از گرمای تب‌آلودِ خود پر کرد. مشت‌هایم را گره . و دندان‌هایم را با غیظ و غضب به هم ساییدم. چشمانم چیزی نمی‌دید، گوشهایم قفل شده بود و دستانم به اختیار خودم نبود. هر چه . و بد و بیراه در عمرم شنیده بودم همچون گلوله‌های سربی آتشین از دهانم خارج می‌شد. گلدان را برداشتم و با تمام توان به سرش کوبیدم. حتی فرصت آخ گفتن هم پیدا نکرد و با سری به خون نشسته میان گل‌های قالی پهن شد. تا می‌خورد با پاهای از نفرت سنگ شده‌ام به کمر و پهلویش کوبیدم و ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/261/نقاب




یک شبِ بارانی بود

درخواست حذف اطلاعات
جوامع، صنعتی شدند. تولید رشد کرد و همپای آن خیلی چیزها تغییر کرد. صنعت محتاج بود. کارها و شغل‌ها در اختیار مردها بود؛ تاریخ همیشه همینگونه بود. اما مردها اندک بودند و غول صنعت نیازمند نیروی انسانیِ بیشتر و بیشتر. سرمایه‌داران کارخانه‌دار مرد بودند. آنها وقتی بیشتر تامل .د فهمیدند که چه نگاه غلطی در طول تاریخ به .ن داشته‌اند، یک نگاه تبعیض‌آلود و نابرابر. آنها خیلی غصه خوردند و برای ظلمی که به زن‌ها شده بود گریه .د. آنها هی به کمبود نیروی انسانی در کارخانه‌ها فکر .د و هی به اجحافی که در طول تاریخ به زن‌ها شده بود فکر .د و هی گریه .د. بعد از اینکه گریه‌ه... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/262/یک-شب-بارانی-بود




نفرت

درخواست حذف اطلاعات
.ب دیدمش. کت و شلواری براق پوشیده بود و کنار شومینه ایستاده بود. نگاهمان به هم گره خورد. تنفر در رگ‌هایم جوشید و وجودم را از گرمای تب‌آلودِ خود پر کرد. مشت‌هایم را گره . و دندان‌هایم را با غیظ و غضب به هم ساییدم. چشمانم چیزی نمی‌دید، گوشهایم قفل شده بود و دستانم به اختیار خودم نبود. هر چه . و بد و بیراه در عمرم شنیده بودم همچون گلوله‌های سربی آتشین از دهانم خارج می‌شد. گلدان را برداشتم و با تمام توان به سرش کوبیدم. حتی فرصت آخ گفتن هم پیدا نکرد و با سری به خون نشسته میان گل‌های قالی پهن شد. تا می‌خورد با پاهای از نفرت سنگ شده‌ام به کمر و پهلویش کوبیدم و ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/261/نفرت




سوخت. خا.تر شد. تمام شد

درخواست حذف اطلاعات
در جنگل‌های انبوه آرزوهایم قدم گذاشتم و گذاشتم قدم آرزوهایم انبوه جنگل‌های ذهن پریشانم را بسوزاند تا سوزاندن پریشانی ذهن لاغرم را در شب مرگ پرستوهای خیالم به تماشا بنشینم و بنشینم به تماشای خیال پرستوهای مرگ شب‌های لاغر وصالِ سراب که سرابِ وصال... یأسی عمیق جانم را می‌کاود و کاویدن جانم عمق یأسم را از هر چه شوق رهایی تهی می‌کند و تهی .ِ رهاییِ شوقِ رسیدن به خاطرت خاطرم را جمع می‌کند از جمع .ِ تلِّ خا.ترِ آرزوهایم و آرزوهای خا.ترشده‌ی تلّی اطمینان و آسودگیِ کاذبِ دورانِ احمقانه‌ی جوانی و آه بر جوانیِ احمقانه‌ی دوران کاذب آسودگی و اطمینان که اکن?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/259/سوخت-خاکستر-شد-تمام-شد




توئیتر

درخواست حذف اطلاعات
دست سرد روزگار دوباره پای گیج ذهن و قلمم را به توئیتر روانه کرد. هنوز از نظر وجه سرگرم‌کنندگی و از یاد بردن رنج زندگی، بهترین شبکه‌ی اجتماعی است. اگر در توئیتر حضور دارید خود را نشان دهید. [حضرتِ هیچ    r_hich] ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/260/توییتر




سوخت. خا.تر شد. تمام شد

درخواست حذف اطلاعات
در جنگل‌های انبوه آرزوهایم قدم گذاشتم و گذاشتم قدم آرزوهایم انبوه جنگل‌های ذهن پریشانم را بسوزاند تا سوزاندن پریشانی ذهن لاغرم را در شب مرگ پرستوهای خیالم به تماشا بنشینم و بنشینم به تماشای خیال پرستوهای مرگ شب‌های لاغر وصالِ سراب که سرابِ وصال... یأسی عمیق جانم را می‌کاود و کاویدن جانم عمق یأسم را از هر چه شوق رهایی تهی می‌کند و و تهی .ِ رهاییِ شوقِ رسیدن به خاطرت خاطرم را جمع می‌کند از جمع .ِ تلِّ خا.ترِ آرزوهایم و آرزوهای خا.ترشده‌ی تلّی اطمینان و آسودگیِ کاذبِ دورانِ احمقانه‌ی جوانی و آه بر جوانیِ احمقانه‌ی دوران کاذب آسودگی و اطمینان که اک... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/259/سوخت-خاکستر-شد-تمام-شد




چند پیشنهاد

درخواست حذف اطلاعات
وبلاگ: آوخ (یوزف‌کا) [ آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار...] دیزالو (امین)  [یخ بزنیم، تا جاودانه شویم] کانال تلگرام: - اول کانال خودم! (برهوت. حضرت کازیمو) - دوم اینکه مریم وبلاگش (وبلاگ پارادو.) را حذف کرده و جایی ندارد برای اطلاع‌رسانی. من به جای او بصورت خودجوش کانال جدید.اسیس‌ش را معرفی می‌کنم: اینجا  پست وبلاگی: سفرنامه‌ی حسین آقا را بخوانید. البته من هنوز همه‌اش را نخوانده‌ام (وبلاگ رقیم) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/256/چند-پیشنهاد




کیف حالک

درخواست حذف اطلاعات
هرگاه خواستم بگویم "دوستت دارم"، پرسیدم "ح. چطور است" و من جدّاً که "ح. چطور است" - این دیوارنوشته را در کانالم گذاشته بودم، حیفم آمد اینجا نگذارمش.   شاعرش را نمی‌دانم کیست، دنبالش هم نرفتم. اما ترجمه از خودم است. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/258/کیف-حالک




چند پیشنهاد

درخواست حذف اطلاعات
وبلاگ: آوخ (یوزف‌کا) [ آوخ! چه کرد با ما این جان روزگار...] دیزالو (امین)  [یخ بزنیم، تا جاودانه شویم] کانال تلگرام: - اول کانال خودم! (برهوت. حضرت کازیمو) - دوم اینکه مریم وبلاگش (وبلاگ پارادو.) را حذف کرده و جایی ندارد برای اطلاع‌رسانی. من به جای او کانال جدید.اسیس‌ش را معرفی می‌کنم: اینجا  پست وبلاگی: سفرنامه‌ی حسین آقا را بخوانید. البته من هنوز همه‌اش را نخوانده‌ام (وبلاگ رقیم) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/256/چند-پیشنهاد




اِز تِسمِه‌شِ‌س

درخواست حذف اطلاعات
در ایام خش.الی وبلاگ‌نویسی، یادی کنیم از این تبریک تاریخی عید توسط یکی بلاگرها، که قلوب خشکیده را بارور، جان‌های آزرده را .ّم و ابدان خسته را در نشاطی بلند غرق می‌کند. سرت سبز و دمت گرم باد ای پیر فرزانه‌ی نیکخوی :)) متاسفانه مرورگر شما، ق.لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ.ین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="autostart" value="false"> ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/255/از-تسمه-ش-س




یا ایها الانسان

درخواست حذف اطلاعات
عصا را به موسی دادیم و قلم را به تو، پس هویدا کن اژدهای درون را ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/254/یا-ایها-الانسان




نامه

درخواست حذف اطلاعات
کاش نامه‌ی عاشقانه‌ای بودم از دخترکی مغموم به جوانکی در دوردست‌های شادکامی و غرور نامه‌ای آمیخته از بغض و دلتنگی و سکوت راوی لحظه‌های مه‌آلود تنهایی و سقوط از آن‌ها که از اشک و شرم خیس خواهند شد از آن‌ها که در استیصالی گنگ مچاله خواهند شد از آن نامه‌ها که هرگز پست نخواهند شد... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/252/نامه




سیگار

درخواست حذف اطلاعات
کنار خیابان جعبه‌ای چوبی بود و پسرکی که در پ.ویی کهنه روی ج. کنار خیابان فرو رفته بود و برق معصومانه‌ی چشمانش بی‌اعتناییِ خودروهای در حال عبور را نظاره می‌کرد. من بودم که سه چهار متر بعد از آن جعبه‌ی چوبی، و مقوایی که با خطی کج و معوج روی آن نوشته بودند سیگار، ترمز زدم. من بودم که خود را از گرمای مطبوع ماشین به آغوش سرمای استخوان‌سوز خیابان پرت . و او بود که دستان کثیف و کوچکش بسته‌ای سیگار را در عوض مشتی پول و ترحم در کف دستم قرار داد و من بودم که دود سیگار را با سرمای بی‌رحم خیابان قسمت . و چشمانم که تا آ.ین لحظه‌های . سپیدِ دود در دل سیاه شب، گم‌شدن ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/250/سیگار




یک شب دلی به مسلخِ خونم کشید و رفت

درخواست حذف اطلاعات
دو تن از دوست‌داشتنی‌ترین و بهترین شخصیت‌های زندگی‌ام رفتند. یکی پدربزرگم که بیست روز پیش تابوتش روی دوش‌ها رفت، یکی هم مادربزرگِ پدرم که امروز چهره‌ی پیر و معصومانه‌اش را خاک سرد گور پوشاند. دوست داشتم این دو را به فرزندم نشان دهم. دوست داشتم ببیندشان. حیف است او صفای باطن آن پیرمرد را نبیند. حیف است که او سادگی مادربزرگ را نبیند. شاید جای خالی او را نشانش دهم که همیشه آن گوشه با قلیانی در دست نشسته بود و با لهجه‌ی شیرین تربت‌جامی یک‌ریز می‌گفت و می‌گفت و مدام با گوشه‌ی چارقد گلدارش دور دهانش را پاک می‌کرد و پکی به قلیان می‌زد و باز می‌گفت و ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/251/یک-شب-دلی-به-مسلخ-خونم-کشید-و-رفت




سیگار

درخواست حذف اطلاعات
کنار خیابان جعبه‌ای چوبی بود و پسرکی که در پ.ویی کهنه روی ج. کنار خیابان فرو رفته بود و برق معصومانه‌ی چشمانش بی‌اعتناییِ خودروهای در حال عبور را نظاره می‌کرد. من بودم که سه چهار متر بعد از آن جعبه‌ی چوبی، و مقوایی که با خطی کج و معوج روی آن نوشته بودند سیگار، ترمز زدم. من بودم که خود را از گرمای مطبوع ماشین به آغوش سرمای استخوان‌سوز خیابان پرت . و او بود که دستان کثیف و کوچکش بسته‌ای سیگار را در عوض مشتی پول و ترحم در کف دستم قرار داد و من بودم که دود سیگار را با سرمای بی‌رحم خیابان قسمت . و چشمانم که تا آ.ین لحظه‌های . سپیدِ دود در دل سیاه شب، گم‌شدن ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/250/سیگار




روزنوشت- روز اوّل- ۲۲ تیر

درخواست حذف اطلاعات
داخلی- گوشه‌ی اتاق- عصر دلگیر پنجشنبه پرت شدن به دنیای کلمات افسونی است برای فراموشی رنج‌های عالم واقعیت، و .‌ای است هر چند نازک بر آلام روزمرّگی‌هایی که ذره ذره روح را .اش می‌دهند و انسان را در اندوه بی‌پایان تکرار غمزده‌ی لحظه‌ها فرو می‌برند. دنیای بدون خواندن، دنیای فرو رفته در غم‌انگیزترین‌هاست. واقعیت، تلخ و مرارت‌بار است و این تلخی و مرارت کم نخواهد شد بلکه تنها باید از آن گریخت. و دنیای جادویی واژگان بهترین مفرّ است و بی‌بدیل‌ترین ملجأ.  چند روز نخواندن افسرده‌ترم کرده است. در ذهن خود طرحی می‌ریزم برای مطالعه‌ی ایام تابستان. به علل?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/249/روزنوشت-روز-اول-22-تیر




انتظار

درخواست حذف اطلاعات
باد نعره می‌کشید و تن خسته‌ی خود را بی‌رحمانه و دیوانه‌وار به پنجره می‌کوبید. صدای ملتهب سگان در زوزه‌ی وحشی باد ش.ته می‌شد و سیاهیِ شب را می‌شکافت. تیرگی ابرهای در هم پیچیده‌ بر سر شب سایه انداخته بود و غرش گاه و بیگاهشان دل بی‌قرارش را به هم می‌ریخت. روی پا بند نبود. چشمانش را تیز کرده بود و نگاه خیسش را از پنجره‌ی کوچک اتاق به آشوب بی‌پایان دشت دوخته بود. تنها بی‌رحمی شب بود و غریو طوفان. دلش به اندازه‌ی تمام غروب‌هایی که او با بیل و کلنگی بر دوش و بقچه‌ای در بغل می‌رفت و شب‌هایی که نمی‌آمد شور می‌زد. نکند نیاید؟ تند و تند اشکهای نطلبیده‌ا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/248/انتظار




اگر

درخواست حذف اطلاعات
زندگی زیبا بود اگر زندگی زیبا بود. مردن زیبا بود اگر مردن زیبا بود. دنیا جای زیبایی بود اگر دنیا جای زیبایی بود... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/247/اگر