وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

از دوردست‌های تبعید

آخرین مطالب از دوردست‌های تبعید به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



سقوط

درخواست حذف اطلاعات
داشتم وبلاگ پیشینم را می‌خواندم. الحق دلم برای حس و حال آن روزهایم تنگ شد. احوالات درونی خوبی داشتم. گرچه در حیرتی‌ژرف دست و پا می‌زدم اما این حیرتِ ابدی راه چندانی به ساحت نوشته‌ها نبرده بود. نه مثل حالا که در نوشته‌هایم گیجی و پریشانی و آشفتگی‌ای درونی و غیرقابل پذیرش موج می‌زند. حال و احوالم آن روزها نزدیکتر بود به حالات خلائق. گرچه دور بود اما نزدیک‌تر بود از حال. خیلی نزدیک‌تر. هنوز حوصله‌ای و اندکی عشق و سر سوزن ذوقی مانده بود برایم. عشق بود که می‌نوشت نه مثل اکنون عادت. اخلاق و نوع تعامل‌م با خلائق بهتر بود. خیلی بهتر. سببش همین‌ها بود که خ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/181/سقوط




زندگی

درخواست حذف اطلاعات
دلم زندگی‌ای مثل زندگی فرهاد جعفری نویسنده‌ی کافه‌پیانو را می‌خواهد. همین بغل در آب و هوای دلنشینِ ش.ز روزگار می‌گذراند. عصرها به کافه‌ی پدرش می‌رود و لاوازای آبی می‌نوشد. صحبتی می‌کند و گشتی در اخبار میزند. روزهایش را با نوشتن رمان سومش سپری می‌کند. قلم به دست است. نوشتن و کافه و پیاده‌روی. و دختری جوان و زیبا و دوست‌داشتنی به نام گل‌گیسو.  زندگی‌اش را دوست دارم. آرامش زیبایی دارد... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/180/زندگی




سقوط

درخواست حذف اطلاعات
داشتم وبلاگ پیشینم را می‌خواندم. الحق دلم برای حس و حال آن روزهایم تنگ شد. احوالات درونی خوبی داشتم. گرچه در حیرتی‌ژرف دست و پا می‌زدم اما این حیرتِ ابدی راه چندانی به ساحت نوشته‌ها نبرده بود. نه مثل حالا که در نوشته‌هایم گیجی و پریشانی و آشفتگی‌ای درونی و غیرقابل پذیرش موج می‌زند. حال و احوالم آن روزها نزدیکتر بود به حالات خلائق. گرچه دور بود اما نزدیک‌تر بود از حال. خیلی نزدیک‌تر. هنوز حوصله‌ای و اندکی عشق و سر سوزن ذوقی مانده بود برایم. عشق بود که می‌نوشت نه مثل اکنون عادت. اخلاق و نوع تعامل‌م با خلائق بهتر بود. خیلی بهتر. سببش همین‌ها بود که خ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/181/سقوط




بی‌فایده

درخواست حذف اطلاعات
حتی چسِ فیل هم فایده دارد، انسان آن را می‌خورد. اما .شه‌های من فیل را هم هوا نمی‌کند. من برای مشتی چس‌فیل مجبورم روز و شب بدوم و افکارم را بر کاغذ بریزم تا انسان‌ها چس‌فیل‌ها را در حلقشان کنند و رضایتمندانه روی آن برینند.  (حضرت کازیمو «دام ضِلُّه») ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/178/جملات-قصار




۱۹:۰۰

درخواست حذف اطلاعات
چند ساعت است فاز خاصی ندارم. نه ناراحتم نه خوشحال نه خوب و نه بد. برای همین دستم به نوشتن نمی‌رود. برای نوشتن یا باید شاد بود یا غمگین. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/179/نوزده




زندگی

درخواست حذف اطلاعات
دلم زندگی‌ای مثل زندگی فرهاد جعفری نویسنده‌ی کافه‌پیانو را می‌خواهد. همین بغل در آب و هوای دلنشینِ ش.ز روزگار می‌گذراند. عصرها به کافه‌ی پدرش می‌رود و لاوازای آبی می‌نوشد. صحبتی می‌کند و گشتی در اخبار میزند. روزهایش را با نوشتن رمان سومش سپری می‌کند. قلم به دست است. نوشتن و کافه و پیاده‌روی. و دختری جوان و زیبا و دوست‌داشتنی.  زندگی‌اش را دوست دارم. آرامش زیبایی دارد... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/180/زندگی




نغمه‌ی ناجور

درخواست حذف اطلاعات
پست پیشین از مخاطب‌ناپسندترین و ناخوانده‌ترین نوشته‌هایی است که یک وبلاگ‌نویس می‌تواند با آشفته‌ترین واژه‌ها بر تاریک‌ترین لحظه‌های شب‌ترین روزهای حیاتش بپاشاند. من او را نوشتم تا .ی نخواندش. و می‌دانم که خوانده نشد چون این سیاهه‌ترین‌های از معناتهی‌ترین از حوصله‌ی خواننده‌ترین‌ها نیز بیرون است. اما همان خ. که مرده‌ترین است داناترین است بر این امر که ساحرترین بود این هم‌آغوش‌ترین لحظه‌های خلق بی‌معناترین معناها با کبودترین واژه‌های مچاله‌ترین ذهن‌ها که من باشم و من فسرده‌ترینم و مایوس‌ترین و خسته‌ترین، که هیچ نخواهم دگر از گذ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/177/نغمه-ی-ناجور




جملات قصار

درخواست حذف اطلاعات
حتی چسِ فیل هم فایده دارد، انسان آن را می‌خورد. اما .شه‌های من فیل را هم هوا نمی‌کند. من برای مشتی چس‌فیل مجبورم روز و شب بدوم و افکارم را بر کاغذ بریزم تا انسان‌ها چس‌فیل‌ها را در حلقشان کنند و رضایتمندانه روی آن برینند.  (حضرت کازیمو «دام ضِلُّه») ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/178/جملات-قصار




در دستان لرزان باد

درخواست حذف اطلاعات
نسیم خنکی می‌وزد. من و دختر پانزده ساله‌ام در بالکن کوچک منزل به غروب سرد آفتاب خیره شده‌ایم. دخترم می‌گوید چرا به دنیایم آوردی وقتی زندگی جز رنج نیست. می‌گویم چون پدرت تنها بود دخترم. پدرت جز تو چه .ی را در این دنیای پست می‌توانست دوست بدارد؟. با ص. که به سختی شنیده می‌شود می‌گوید پس تو به فکر خود بودی نه من. پکی کوتاه به سیگار می‌زنم و در سکوتی عمیق فرو می‌روم... گیسوان بلندش در دستان باد می‌.د و سیگار به انتها رسیده است. دیگر از خورشید نشانی نیست. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/174/در-دستان-لرزان-باد




طوری نوشتم که .ی نخواند و نفهمد

درخواست حذف اطلاعات
دیگر واژگان شب‌ها در بسترم آغوش نمی‌گشایند. همبستر و همخواب دیگران شده‌اند این جفاکاران بی‌وفای هزارداماد. گمان می‌بردم این هم‌آغوشی‌های شبانه دائمی است و همیشگی، اما غافل از این که دیری نمی‌پاید که روزها و شب‌ها آید که بی حتی لمس دستانی و بی حتی بوسه‌ای از گونه‌های خیس و شرم‌اندودِ این مانانماهای نامانا سپری کنم لحظه‌های سرد ایام را، و در غم‌انگیزترین حال و با زخمی‌ترین بال و در اندوهبارترین فصل‌های ناتمامِ سال، انتظار مرگ دقایق را بکشم تا مگر بگذرد این ثانیه‌های تکراری و این عقربه‌های .ه در تو گویی هزاران سال خواب زمستانی، با سری از د... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/176/طوری-نوشتم-که-کسی-نخواند-و-نفهمد




اینجا که شعر هیچ غلطی نمی‌کند

درخواست حذف اطلاعات
هیچ. بزرگ نیست / هیچ چیز عمیق نیستهیچکدام ما مهم نیستیم دیگر تنها سکوت سطحیِ خاک گرفته‌ی حجم این کتاب هاست که زنده استزمان دروغ می‌گوید / تاریخ زنده نیستمکان توهمی است که ما در آن س*ک*س می کنیمچیزت را به من نگو / چیزت را به من ندهآرام گریه کن / آرام نعره بزن . سیاه تو سبز می شود ریشه می‌دهدمن هم یواشکی در خواب تو راه می‌رومانگار نه انگار که نیستی دیگر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/173/زمان-دروغ-می-گوید




در دستان لرزان باد

درخواست حذف اطلاعات
نسیم خنکی می‌وزد. من و دختر پانزده ساله‌ام در بالکن کوچک منزل به غروب سرد آفتاب خیره شده‌ایم. دخترم می‌گوید چرا به دنیایم آوردی وقتی زندگی جز رنج نیست. می‌گویم چون پدرت تنها بود دخترم. پدرت جز تو چه .ی را در این دنیای پست می‌توانست دوست بدارد؟. با ص. که به سختی شنیده می‌شود می‌گوید پس تو به فکر خود بودی نه من. پکی کوتاه به سیگار می‌زنم و در سکوتی عمیق فرو می‌روم... گیسوان بلندش در دستان باد می‌.د و سیگار به انتها رسیده است. از خورشید خبری نیست. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/174/در-دستان-لرزان-باد




زمان دروغ می‌گوید...

درخواست حذف اطلاعات
هیچ. بزرگ نیست / هیچ چیز عمیق نیستهیچکدام ما مهم نیستیم دیگر تنها سکوت سطحیِ خاک گرفته‌ی حجم این کتاب هاست که زنده استزمان دروغ می‌گوید / تاریخ زنده نیستمکان توهمی است که ما در آن س*ک*س می کنیمچیزت را به من نگو / چیزت را به من ندهآرام گریه کن / آرام نعره بزن . سیاه تو سبز می شود ریشه می‌دهدمن هم یواشکی در خواب تو راه می‌رومانگار نه انگار که نیستی دیگر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/173/زمان-دروغ-می-گوید




فریادی در سکوتِ نجوا بر سر دیوارِ انزوای هر شب

درخواست حذف اطلاعات
  دلم فریاد می‌خواهد ولی در انزوای خویش   چه بی‌آزار با دیوار نجوا می‌کنم هر شب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/169/فریادی-در-سکوت-نجوا-با-دیوار-انزوای-هر-شب




یک تَن سوراخ سوراخ

درخواست حذف اطلاعات
از یک سوراخ دو بار گزیده نشده‌ام هیچگاه. اما صدها بار و هزاران بار و هزاران بارتر و بارتر از یک گزیده و گزنده سوراخ گشته‌ام. سوراخ. سوراخ. و باز هم سوراخ. و باز سوراخ. سوراخ. آخ. سوراخ. سوراخ وَ سوراخ. و صدها بار سوراخ. و آخ. و باز آخ. و مجددا آخ... تنی از سوراخ میرنده و لحظه‌هایی از آخ آکنده ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/171/یک-تن-سوراخ-سوراخ




اَنسانیت

درخواست حذف اطلاعات
اغلب انسان‌ها اَن‌سانند برای همین بوی گند می‌دهند همه‌شان. +مِن جمله خودم ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/172/انسانیت




فریادی در سکوتِ نجوا با دیوارِ انزوای هر شب

درخواست حذف اطلاعات
  دلم فریاد می‌خواهد ولی در انزوای خویش   چه بی‌آزار با دیوار نجوا می‌کنم هر شب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/169/فریادی-در-سکوت-نجوا-با-دیوار-انزوای-هر-شب




مرگِ لحظه‌ها

درخواست حذف اطلاعات
فایده‌ای در ادامه‌ی زندگی نمی‌بینم. فایده‌ای در ادامه‌ندادن زندگی نمی‌بینم. زندگی‌ای در ادامه‌ی فایده نمی‌بینم. ادامه‌ای در فایده‌ی زندگی نمی‌بینم. زندگی‌ای در فایده‌ی ادامه نمی‌بینم. کورسوی کمرنگ نوری را حتی در آن دوردست‌های ناپیدای ظلمت نیز نمی‌بینم. تنها ظلمت است و ظلمت. تاریکیِ مطلق. حتی ظلمت را نیز نمی‌بینم. هیچ نمی‌بینم. هیچ. باید چشم‌ها را ببندم. دیگر لازمشان ندارم... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/168/مرگ-لحظه-ها




قدم در جاده‌ای که نیست

درخواست حذف اطلاعات
خیلی‌ها در زندگی ترکم .د. شاید جسمشان در کنارم حضور داشت اما دیگر مرا نخواستند. همیشه دورم از انسان‌ها خالی بوده است. هیچگاه .ی را نداشتم که به او عشق بورزم. حتی در کودکی. حتی زمانی که ایل و تبار پرجمعیتمان اینگونه از هم دور نبودند و هماره با هم بودند، من کودکی‌ام را در شهرستانی دور از غوغای قوم و خویش و اقربا گذراندم. تنهای تنها، بدون همبازی و بدون دوستی نزدیک. حالا هم همینگونه است، دور و برم خالی است. شاید خودم ترجیح داده‌ام تنهایی را، اما بعضی شبها همین غربتِ تنهایی چنان گلویم را می‌فشارد که اشکی هم در نیاید حتی. گرچه درنیامده است سالها. به من می‌گف... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/167/قدم-در-جاده-ای-که-نیست




تسلسلی محنت‌اندود

درخواست حذف اطلاعات
یکی از رفقای طلبه‌ دفتری پیش رویم گشود و گفت چیزی برایش بنویسم برای یادگار. من نیز با قلمی به رنگ سیاه، واژگان را به حضور خواندم که در آغوش هم از رنج زیستن بگویند و بنوازند نوای حزن‌اندودِ زیستن را: «زندگی دو سو دارد، سوی رنج و سوی اندوه؛ رنجِ به دست آوردن و اندوهِ از دست دادن. حال که زندگی دوری است در این تسلسلِ بی‌انتها، پس چرا می‌دویم؟» ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/166/تسلسلی-محنت-اندود