وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

* گـــل نرگس *

آخرین مطالب * گـــل نرگس * به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



میخوام هنوزم همونقدر دوستت داشته باشم

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم ... برای آدما درکش سخته ،خیلی سخته ...اینکه تو یهو وسط قه قهه هات ، اشک روی گونه هات میچکه یا اینکه چند ثانیه بعد از یه بگو بخند طولانی میری یه گوشه و میری تو لک خودت ...درکش سخته و از اون جهت که نمی فهمننش اسمشو میزارن جنون ... !یه ذره که سوادشون بالاتر بره ! اسمش میشه دو قطبی ؛یه اختلال ..افسردگی - شی. ...میدونی ؟! اونقدری یکنواختی این زندگی خا.تری رنگ رو تو گوش همدیگه خوندیم که باورمون شده ، احساسات روی هیچ کدوم از مدار های زندگی روباتی امروز نمی تونه بشینه و ما فقط آهن . هایی هستیم که نیاز داریم به روغن هر روز زانو هامون تا راحت حرکت کنن ! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2256/ميخوام هنوزم همونقدر دوستت داشته باشم/




بی رحمانه

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم  زندگی همیشه یه صحنه ی زور آزمایی بوده ... بین تو و زندگی ...تویی که همیشه مغلوب و کتک خورده ای و هر سال یک شماره به شمارش تماشاچیایی اضافه میشه که منتظرن دیگه بلند نشی ...زندگی همیشه یه صحنه ی زور آزمایی بوده که بی اختیار خودت رو به یکباره وسطش دیدی و آدمای دور و برت رو تماشاچی ...حتی اگه دهنشون نام تو رو فریاد بزنه اما تهش ، دستشون میاد و ضربه ی زندگی رو محکم تر روی تنت کبود میکنه ... زندگی همیشه یه صحنه ی زور آزمایی بوده ...بی رحمانه ...بدون انصراف ...صحنه ای که همه ایستادند تا زمین خوردنت رو به تماشا بشینن ...صحنه ای که دهنت مزه ی خون گرفت... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2257/بي رحمانه/




افتاده به جانم

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم  افتاده به جانم ... افتاده به جانم درست مثل بغض سنگینی که مدت هاست بر دوشم سنگینی می کند و به هر سو کوله پشتی ام شده ...کوله پشتی ام استاندارد نیست ... وزنش زیاد است ... بقدر تمام این سال ها در جانش ریخته و ریخته و ریخته و حالا ، آنقدری سنگین شده که نمی شود بلندش کرد ... باید کشید ... باید کشید ...باید  او را کشید ...باید از او کشید ...باید درست مثل وزنه ای آویخته به پا روی زمین رد همراهی اش را نظاره کرد ،باید میل وصلش به زمین را درست در لب پرتگاه زمین ، به تنهایی با جانی نحیف ، روی دست های آویزان به تنها شاخه ی امید ، رو به بالا کشید ... افتاده به... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2254/افتاده به جانم/




میل شدید و عجیب

درخواست حذف اطلاعات
هو الرحمن اصلا می دانی چیست ؟!تمام زن هاذاتا خیاط آفریده شده اند ...اصلا از همان روز که خدا روحش را به جان زن دوخت ؛ فطرتشان قرین شد با یک جور .نگی خاص ...  آن ها خوب بلدند تا شادی هاشان را وصله پینه کنند ،غم هاشان را بشکافند ،اشک ها را درز بگیرند و الگو بکشند بر پارچه ی زندگی ...آن ها خوب می دانند تا چطور متر را دست بگیرند که لبخندشان قواره ی تن روز شود و چطور اشک هاشان برازنده ی تن سیاه شب تنهایی شود ...آن ها ... حالا همیک جور میل عجیبی افتاده به جانم ..شدید ...عمیق ...یک میل عجیب ساده ی پیچیده ...یک میل دلتنگ ٍ کوک زدن ...بر پارچه ای سفید ...نه به سفیدی زندگی ...اما سفی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2255/ميل شديد و عجيب/




خیلی گرم

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم  نه معدن خوانده ام ،و نه از معدن چیزی می دانم ... تنها دانسته ام از معدن منتهی می شود به چند کلمه ی تایپی کتاب زمین شناسی سال سوم دبیرستانم ....که معدن گرم است ...معدن خیلی گرم است ...من فقط می دانم که معدن گرم است ...آنقدر گرم که کانی های سخت و سنگی ، در آنجا دگرگون می شوند ... رنگ عوض می کنند ، خمیر می شوند و بعد ؛ مر مر می آیند بیرون ...آنقدر گرم که دل سنگ را هم آب می کنند ... خیلی گرم ...آنقدر گرم که حتی تو در گرمای آغوشش گم می شوی ...معدن گرم است ...خیلی گرم ...ـــ#س_شیرین_فرد#ایرانم_تسلیت ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2253/خيلي گرم/




جنون تنهایی و دلتنگی

درخواست حذف اطلاعات
هوالرحمن الرحیم  ده ، نه ، هشت ، هفت ، شش ، پنج ، چهار ، سه ، دو و فوت ...می شمردم ،خودم می شمردم ...به یک که رسید ، آرزو . در مقابل شمع هایی که درست به تعداد تمام دلتنگی های بی شمارم ، اشک می ریختند و فوت ... اشک هایم آرام آرام جاری شدند ...کیک را می ب. ..چشم هایم تار بود ... اما نگاهشان روی دوشم سنگینی می کرد ... مردم به تنهایی ام خیره شده بودند ...به گمانشان دیوانه ای آمده بود و خودش برای خودش شعر می خواند و می شمرد و آرزو می کرد و فوت می کرد و کیک می خورد ... تقویم مقابلم بود ،درست امروز ، باز شده بود ...نه تولدی ، نه عیدی ، نه جشنی و نه ..خ.ر قرمز را برداشتم ...کنار دوشنبه ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2249/جنون تنهايي و دلتنگي/




عجیب شدم :|

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم طبق روال غالب پنج شنبه ها , اتوبوس دم در منتظر بود تا بریم باشگاه ...شاید کل طول مسیرمون تا اونجا پنج دقیقه هم نمی شد ... کتابم دستم بود تا از وقتم بهترین استفاده رو .م و تو همین پنج دقیقه هم یه چیزایی بخونم  ...وقتی به باشگاه رسیدیم ساعت دور و بر هشت و نیم بود , چراغ های سالن تازه تازه داشتند روشن می شدن , بنا بود تا مثل همیشه لباس هامونو عوض کنیم و بیایم گرم کنیمرفتم تا لباسم رو عوض کنم ...دیگه فقط یادمه که مسئولمون داشت صدام می کرد : ساجده , ساجده ! بلند شو ساعت دوئه می خوایم بریم :|  ____+ بعدشم بابام اومد دنبالمو یادمه بیدار شدم ناهار خور... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2250/عجيب شدم :|/




خوش آمدی ، گلی جان .. !

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم   توت فرنگی ، در میان انواع گونه های مختلف گیاهی ، یکجور دیگر در دلم دلبری می کرد ... همان روی سرخ و سایبان پهن برگ برای عجیب دلنشین بود ... . توت فرنگی را دوست داشتم ، مخصوصا از همان وقتی که در زیست گیاهی فهمیدم که توت فرنگی هرجا قامت خم کند و پشتش به خاک بگیرد ، درست از همانجا ریشه می دواند ، گل می دهد ، سبز می شود و می روید و می روید و می روید ... عجیب احساس . می . با او ... او هم پشتش به خاک می کشید ، او هم زخم می خورد ، زمین می خورد ، قامتش می ش.ت درست مثل من ... اما او هرکجا که زانوانش تاب ایستادن نداشتند ، دوباره ریشه می داد ، بیشتر می شد ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2251/خوش آمدي ، گلي جان .. !/




ترس عمیق

درخواست حذف اطلاعات
هوالرحمن الرحیم  - بیست و نه ِ شیش ؟!!!متعجب بود ، صدایش از تعجب بلند شده بود و تقریبا تمام آزمایشگاه چشم دوخته بودند به لبان من ... - بله ؛ آزاد حساب کنید ...- تخصصیه ، خیلی تفاوتش میشه ها ... !- مهم نیست ...- به نظرتون دیر نیومدید ؟!چشم دوخته بود به " اورژانسی " بالای برگه ... و من چشم دوخته بودم به خاطراتی که همه شان در دهان . می گفتند ، باید سریعتر جواباشو برام بیاری ! از آزمایشگاه ترسی نداشتم ، از آزمایش دادن هم ... نه درد برایم مهم بود و نه هیچ چیز هیچ چیز هیچ چیز دیگر ... فقط یک چیز برایم دردش ترسناک بود و آن درد تنهایی بود ... از بیست و نه شش هزار و سیصد و نود و پنج ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2252/ترس عميق/




اپی فیز

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم اصلا می دانی چیست ؟!اپی فیز ، اتاقک دلتنگی هاست ...درست شنیدی ، جای همان گوشه کنار های هیپوفیز ، اتاق کوچکی است که چنان معماری منحر به فردی دارد و چنان جا دار است که می تواند غم سال های سال را در زیر همان قامت عدس مانندش ، پنهان کند ... نقشه ی خانه هم قابل تامل است ... این همه عرصه ی کم و عیان ... عیان را ز چشم هایت بپرس ... !نقشه ای با معماری لحظه لحظه ی دل گرفتگی ها چنان نقشه می کشد که آشپزخانه ای به وسعت یک دل داشته باشد و هی غم .د کند و غم سرخ کند و غم طبخ کند و تو چشم هایت بسوزد از این همه زخم مانده به انگشتان کار کرده ات ... می دانی چیست ؟! هن... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2248/اپي فيز/




ساده و معمولی

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم  دختری ساده بودم ، ساده و معمولی ... از همان بچه مثبت های ردیف جلو نشینی که همیشه نفر اول دستشان بالا بود و در کلاس پای ثابت مباحثه هایی بودند که دیگر دبیر می گفت باقی پاسخ سوال هایت ان شاءالله . ، از همان هایی که بی خیال پاسخ سوال هایشان نمی شدند و تاب صبر تا . را نداشتند ... از همان بچه های رو اعص. که شش صبح در مدرسه بودند و تمام تکالیفشان را انجام داده و تست اضافه زده و آماده ی آماده ای که به حساب انجام دوستی اصلا نمی دادند تا از رویشان بنویسی ! درست از همان دختر ها بودم ... از همان هایی که از سال اول دبیرستان ضریب درس های مختلف را گوشه ی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2245/ساده و معمولي/




طاق نصرتم ...

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم  یقین دارم به عرش ؛طاقی قد علم کرده استکه بر آستانش ، پل صراطی گره حاجت بسته و بهشتی لولو و مرجان ز جان او می گیرد ...فلک بر گرد او می گردد و زمین به خاک پای او می نشیند وخورشید ، سو سویی ز چلچراغ اوست ... عشق می جوشد ز نفسش ...درست در راستای شمال شرق ... باب الجواد ... ! ـــ+ ممنون آقا جان ، که با اومدنت منت سر ما زمینیا گذاشتی ..+ عیدتون مبارک+ صلواتی جهت تعجیل در فرج و خشنودی آقا صاحب ا.مانمون عنایت می کنید ؟ #س_شیرین_فرد ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2246/طاق نصرتم .../




بازدم

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم  علم هم اثبات کرده استکه بازدم ،کمی بخار آب به همراه دارد ...بخاری که می آید آرام آرامز نفستو می نشیند درست بر گونه های سردم ...میعان می شود با گرمی نفس تو و سردی من اشک پشت اشک ...و باز ، دم و باز ، دم ... !  #س_شیرین_فرد ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2247/بازدم/




تازه تر ها ...

درخواست حذف اطلاعات
هوالرحمن الرحیم   تازه آتل دستم را باز کرده ام ... آ. می دانی چیست ؟! جدید تر ها وقتی عصبی ، مضطرب ، نگران یا هیجان زده و ... می شوم دستم شروع می کند به مردن ! بله ؛ درست شنیدی ، مردن ... نه از آن مردن های راحت ها ... نه ! شروع می کند به جان کندن ... چنانی درد می کشد و چنانی درد می کشم که گویی همین حالا .ی دارد با اره ای کند ذره ذره استخوانش را می برد و تکه تکه می کند و .د خاکشیر تا آن را جدا کند از رفیق چندین و چند ساله اش ! تازه آتل دستم را باز کرده ام آ. هیچ تاثیری جز ثابت نگه داشتن و کلافه . من نداشت ، دست من کارش را ادامه می داد ... جدیدتر ها ورم هم می کند ... مثل یک بادکنکی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2244/تازه تر ها .../




سال نویتان ، سال آرزو ها

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم  روز های پایان سال است و داریم یک سال دیگر را هم بسته بندی می کنیم تا بگذاریم در انبار عمرمان . کارمند ها بی وقفه در تلاشند و حتی ثانیه ای برای استراحت دست نمی کشند فقط گاهی شیفت اشک را خنده برمی دارد و کشیک نگرانی را ترس ... ! حتی بیست و هشتم اسفند را هم نمی روند بنشینند کنار خانه شان سبزه ، سبز کنند یا در تلاطم بازار ها دنبال تکمیل .ید عیدشان باشند ...  خوب ، بد ، تلخ ، شیرین ، شاد ، غمگین ، دردناک و ... هرچه بوده الان در دسته ی پرونده های آرشیو نود و پنچ مانده و دارد می رود تا به اتاق بایگانی برسد و همانجا خاک بخورد تا روزی خاطره ای بی مه... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2243/سال نويتان ، سال آرزو ها/




م ا د ر

درخواست حذف اطلاعات
هوالرحمن   خودمان را هنوز که هنوز است پیدا نکرده ایم ، اصلا احساس نمی کردیم که گم شده باشیم ، شروع تمام این حرف ها ، اصلا شروع تمام جان ها همه اش از یک قطره ی اشک بود ...قطره اشکی که بر گونه ی آرام جانی چکید و ماند به یادگار ، اشک شوق ...سرخط تمام حرف هایم یک قطره اشک بود و بس ...یک قطره ای که تا پایین گونه آمد و از آن بس با. گرفت قطره قطره بر هر بهانه ای ...شروع تمام حرف هایم همان اشک روز اولی است که ز دریایی چکید به شوق دریاچه ای که پرستو ها برش جا خوش کرده بودند ...به شوق یک کشف ، یک کشف عظیم ...کشف دریاچه ای که ز رود جریان یافته ز تو جان گرفته بود و حالا داشتند لاله... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2242/م ا د ر/




سرت را بالا بگیر که تاج بندگی که می گویند دختر است و بس

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم  خدا بنده هایش را دانه دانه گزینش می کندو تهشلوح افتخار می دهد به تمام دردانه ها تهش ، دختر دار می شوند عزیز تر ها و مسئولیتی را به دوش می گیرند که تا همیشه با عشق بمانند برایش ... اگر خدا دخترت دادحواست باید خیلی جمع باشدتا همیش.ه نسیم آرام آرام می آیند به کناری و طره ی پریشانش به دست ، شانه می کندکه بهار به دنبال قدم های او می دود که آسمان به بالا بلندای قامت او بی ستون می ماندکه شب ماه تمامش ، بدرش را به چهارده او مدیون است که ...که تمام کائنات به احترام می ایستند و مواظبند تا اگر مبادا روزی ، صدایت برش اندکی بلند شد ،آرام آرام ب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2241/سرت را بالا بگير که تاج بندگي که مي گويند دختر است و بس/




تنهایی سر به فلک کشیده

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم  نود و پنج ، دست هایش را گذاشت بیخ گلویمان ،بیخ گلوی همه مان ...نود و پنجی که آمدنش را خیلی هامان نود و قلبی تعبیر کرده بودیم که قلبش درست واروونه شده بود تا جا خوش کند میان سفره های دلمان ...نود و پنج ، بی رحم بود ...نود و پنج با ظاهر مهربان و عاشقانه اش آمد تا عاشقانه هامان را تا همیشه جاودان کند و داغ یک دل سیر نگاه خیره مانده به چشم هایش را در دل هامان بگذارد ..نود و قلب ، قلب هامان را فشرد ، درست دست هایش را دراز کرد ، گره شان زد میان نفس نفس هایی که در میان هرکدام دوستت دارمی نهفته بود ...این چه سری است ؟!این چه سری است که ...شاید تمام ای... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2240/تنهايي سر به فلک کشيده/




خاصیت خاص بودن

درخواست حذف اطلاعات
هوالرحمن الرحیم شور همان دویدن های حیاط دبیرستان ، در ما جوانه زد ...حالا امروز ، ساعت پنج و سی دقیقه ی عصر بود قرارمان ..همه مان ، همه مان ، همه مان آمده بودیم ...درست همانجایی که برای اولین بار او را دیدیم ...دبیر درس اختصاصی سال دوم و سوم دبیرستان ...هر کداممان از سویی ، از گوشه ای از شهر آمده بود ، دختر های لوس و نازدانه ی خانواده حالا همه شان یک اتوبوس را هماهنگ کرده بودند تا بیست سی نفری و به تنهایی و بدون هیچ بزرگتری بروند و بشوند یک تسلا در بی قراری های جان همسری که در حق ما مادری کرده بود .. امروز ، مراسم ختم بود ... ختم همسر ِ دبیری که مادری بود برایمان ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2230/خاصيت خاص بودن/




هر.ی را در آغوش می کشم ، به دنبال عطر تو !

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم  گویی صدای دلی ش.ته می آید ...گویی صدای قدی خمیده می آید ...گویی می رسد به گوش ، صدای اشک های بی وقفه ...آرام آرام ، گام های سنگین ، خسته ، ش.ته ...نفس های کوتاه و بریده ...مرا چه شده است ؟!مرا چه شده است که تمام طول مسیر را با بغضی پیمودم ، بسی نا آشنابسی غریب ...این غربت ، حس بیگانگی نبود ،  نه ، نه ... گویی این غربت از جنس آشنایی است ...تا کی باید مرا اشک هایی باشد در چشم ، حلقه شده  ...پس کی ؟! کی می رسد زمانی که این بغض نا آشنا ، دست بردارد از گریبانم ...کی به سر می رسد این خفگی ...سنگین و آرام ...گام هایی که بر زمین کشیده می شوند ، گویی جانی را در ای ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2231/هرکسي را در آغوش مي کشم ، به دنبال عطر تو !/