وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

سرگردان

آخرین مطالب سرگردان به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



خوابگاه تمام!البته امسال

درخواست حذف اطلاعات
شب آ.یه که خوابگاهیم...و خصوصا این ساختمون! سال بعد ساختمون خوابگاهمونو عوض میکنن ما آ.ین نفرایی هستیم که تو خوابگاهیم و از بچهایی که رفتن کلی خوراکی برامون باقی مونده ! داشتیم نون پنیر گردو مجانی میخوردیم...یاد تلفن سر شبم افتادم...ب خواهرم زنگ زده بودم و احوال داداشم رو گرفتم....ظهر بهشون زنگ زده بود و از حال خوبش گفته بود.... یادم افتاد ماه رمضونه....ناهار نمیدن بهشون...حتی به اونایی که مشکل معده دارن و دو سال دوره درمان گذروندن تا یکم خوب شدن!!!! نمیخواستم با گریه شبمونو .اب کنم و به همون ح. اشک تو چشم بسنده .! سبا از خاطرات داداشش میگه که سه ماه آموزشی سر?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/04/03/خوابگاه-تمام-البته-امسال




دلم بهانه میخواهد

درخواست حذف اطلاعات
.هر بار که میخواهم به سمتت بیایم یادم می افتد دلتنگیهرگز بهانه خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست...[email protected] ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/04/07/دلم-بهانه-میخواهد




اولین روز خوب تابستون96

درخواست حذف اطلاعات
امروز ساعت نه شب وقتی برمیگشتم خونه حس همون روز تابستونی رو داشتم که از میم ر نون اولین بار با .ی حرف زده بودم...با اینکه کمتر حرف زدم و بیشتر خوردم:دی و شنیدم ولی باز حس سبکی داشتم...لحظه لحظه ش احساس سبکی می....پر از ذوق....بین خودمون بمونه از اتاق که میرفت ببرون تا سناریوی بعدی پذیرایی رو بچینه تنها میشدم تو اتاقش...پر از حس های مثبت...پر از دوست دارم هایی که دلم میگفت و به زبون نمیاورد و امیدوارم چشمام مث همیشه لو داده باشه:))))*ای کاش بشه همو بیشتر ببینیم....حواست بود بعد سه ماه همو دیدیم!!!ع. و چت و هیچ چیز دیگه ای جای دیدن خودتو نمیگیره....(لوس همین جمله: ع. ماه خ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/04/10/اولین-روز-خوب-تابستون96




خوابگاه تمام!البته امسال

درخواست حذف اطلاعات
شب آ.یه که خوابگاهیم...و خصوصا این ساختمون! سال بعد ساختمون خوابگاهمونو عوض میکنن ما آ.ین نفرایی هستیم که تو خوابگاهیم و از بچهایی که رفتن کلی خوراکی برامون باقی مونده ! داشتیم نون پنیر گردو مجانی میخوردیم...یاد تلفن سر شبم افتادم...ب خواهرم زنگ زده بودم و احوال داداشم رو گرفتم....ظهر بهشون زنگ زده بود و از حال خوبش گفته بود.... یادم افتاد ماه رمضونه....ناهار نمیدن بهشون...حتی به اونایی که مشکل معده دارن و دو سال دوره درمان گذروندن تا یکم خوب شدن!!!! نمیخواستم با گریه شبمونو .اب کنم و به همون ح. اشک تو چشم بسنده .! سبا از خاطرات داداشش میگه که سه ماه آموزشی سر?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/04/03/خوابگاه-تمام-البته-امسال




لعنت بهشون

درخواست حذف اطلاعات
ترس اومده سراغم.....ب پریسا میگف بازار و همه جا خلوت خلوت بوده....مردم نمیان بیرون...نمیدونم چقد از حرفش درسته ولی یه جرقه کوچیک ترس بود....از سحر که پاشدم دیگه رسما میترسموقتی زینب اومد بیدارم کرد با استرس از خواب پ.....غذا رو که گرم میکردیم کوه ها رو نگاه . و یاد حرف پریسا افتادم ک میگف .ی توشون بوده و بچها دیدن....یاد منورهای پریشب....ترس میاد تو دلم که چقدر نزدیکن....داشتیم سحری میخوردیم تو اتاق68...و حرف میزدیم از موشکا....زینب کلی ذوق داشت میگفت کاش بازم بزننمن ترسیدم باز...احساس . قضیه جدیه...سبا ادا درمیاود و میگفت چندین سال بعد پیر که بشیم میریم ماه عسل و میگیم ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/03/30/لعنت-بهشون




لعنت بهشون

درخواست حذف اطلاعات
ترس اومده سراغم.....ب پریسا میگف بازار و همه جا خلوت خلوت بوده....مردم نمیان بیرون...نمیدونم چقد از حرفش درسته ولی یخ جرقه کوچیک ترس بود....از سحر که پاشدم دیگه رسما میترسموقتی زینب اومد بیدارم کرد با استرس از خواب پ.....غذا رو که گرم میکردیم کوها رو نگاه . و یاد حرف پریسا افتادم ک میگف .ی توشون بوده و بچها دیدن....یاد منورهای پریشب....ترس میاد تو دلم که چقدر نزدیکن....داشتیم سحری میخوردیم تو اتاق68...و حرف میزدیم از موشکا....زینب کلی ذوق داشت میگفت کاش بازم بزنن ببینیممن ترسیدم باز...احساس . قضیه جدیه...سبا ادا درمیاود و میگفت چندین سال بعد پیر که بشیم میریم ماه عسل و م... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/03/30/لعنت-بهشون




پریسا

درخواست حذف اطلاعات
پریسا اومده خوابگاه...ولی هنوز با برخورد گرمی از جانب من مواجه نشده...از خودم بدم میاد که بخاطر تندی اون شبش و تهدی. که برای انجمن بهم مبگفت هنوز نتونستم بگذرم و باهاش خوب برخورد کنماونجوری که پارسال دوست بودیم...اونجوری که تا آذر پارسال دوست بودیم نه بعد از آذر....دلم تنگ شده براش...من از تندی . بدم میاد از جدی حرف زدن از اینکه چ.و صاف میندازه تو چشام و بهم میگه برا انجمن فلان مشکلو پیش میاریم و بهمان....اون نگاهش هنوز آزارم میده...هنوز دلم میگیره وقتی یادش میفتم....نامردی کرده ...هیچ حرفی هم نمیزنه ...نمیگه اشتباه ....من هیچ کاری ن.....ولی اون چند ماه به این فکر کرده... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/03/28/پریسا




دلم

درخواست حذف اطلاعات
دلم تنگ شدهولی من دلم را دار خواهم زد.... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/03/27/دلتنگی-بی-موقع




خدا خوب منو میشناسه

درخواست حذف اطلاعات
اللهم اغفرلی الذنوب .ی تحبس الدعا...خدایا! بر من ببخش گناهانی را که مانع استجابت دعا میشوددعای کمیلخدایابر من ببخش آنچه را با خود وعده . و تو مرا وفاکننده نیافتی...نهج البلاغهراهیان نور با . که رفتم هر روز یه رزق بهمون میدادن و هر رزق یه ایه یه نوشته و بهتر بگم یه نشونه و تلنگر بود...اولی رو روز اول بهمون دادنو دومی رو روز سوم یا شاید دوم نمیدونم ولی بعدش بود!خدا خوب منو میشناسه!اول به غلط . میفتم و عهد میبندم و بعد..... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/03/26/خدا-خوب-منو-میشناسه




خانم . خشک!

درخواست حذف اطلاعات
امروز ساعت دو امتحان کنترل داشتم...نرفتمالان یه پیام از یه شماره ناشناس برام اومده....سلام ب هستم .چرا سر جلسه امتحان تشریف نیاورده بودین؟ب فامیلی .مه:/چشام چهارتا که کمه هشت تا شد!!!خانم . خشک و جدی که یبار شمارمو بهش دادم برا یه مسئله غیر درسی به دانشجو تنبل کلاس نروش پیام داده!!!!!!!از نظرش من یه دانشجو خوب و درسخونم:/ بر طبق تجربه ای که سر الک ازم داره!!!البته بامن خیلی خوب بود!!!برام لبخند میزد موقع سلام!+جواب سلام بعضیا رو نمیده!من پشیمونم درس نخوندم میشه زمان برگزده به عقب!حالا چی جواب بدم!!>_ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/03/22/خانم-دکتر-خشک




اندر مسائل زندگی خوابگاهی!

درخواست حذف اطلاعات
امروز از صبح که بیدار شدم و از پریشب درگیر حرفای یه دختر تو خوابگاه شدیم!!امروز 7صب برگشته به بچها گفته به ندای قلبتون گوش بدینگفته میخوام313نفر جمع کنم و بریم تهران....زنگ زدم مرکز مشاوره که وقت از . ص بگیرم باهاش درموردش صحبت کنمبچها با خانم ش هم حرف زدن ولی مطمینم از پس این دختر برنمیادازش خبر داشتیم که با یه دختر از . شریف دوست شده و ازش خط میگیره ولی دوستم گروه و کارای مجموعه اونا رو بررسی کرده و هیچی ندیده...سوما میگه گو. کر شده انگار و هیچی نمیشنوه....مشکل کمبود توجه و حرف زدن زیادشم با این فکراش قاطی شده و دامن زده!همین الان حین نوشتن سوما زنگ زد گفت برو... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/03/22/اندر-مسایل-زندگی-خوابگاهی




آرزوها

درخواست حذف اطلاعات
آرزوهادر دلم بود که آدم شوم اما نشدمبی خبر از همه عالم شوم اما نشدمبر در پیر .ابات نهم روی نیازتا باین طایفه محرم شوم اما نشدمهجرت از خویش کنم خانه بمحبوب دهمتا باسماء مُعلَّم شوم اما نشدماز کف دوست بنوشم همه شب باده عشقرسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدمفارغ از خویشتن و والهُ رخسار حبیبهمچنان روحِ مُجسم شوم اما نشدمسروپا گوش شوم پای بسر هوش شومکز دَم گرم نو مُلهم شوم اما نشدماز صفا راه بیابم بسوی دار فنادر وفا یار مُسلم شوم اما نشدمخواستم بر کنم از کعبه دل هرچه بُت استتا بر دوست مکرم شوم اما نشدمآرزوها همه در گور شد ای نفس خبیثدر دلم بود آدم شوم اما نشد?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/03/20/آرزوها




دخترک16ساله خوش اومدی:)

درخواست حذف اطلاعات
امشب دوباره همان دخترک حساس شانزه ساله شده ام...کوچکترین چیزها ممکن است بهمم بریزد عصبانیم کند...دخترک شانزده ساله را دوست دارمبهتر از دخترک بیست ساله سنگ دل استدخترک شانزده ساله لطیف و حساس و با احساس است.... محمد معتمدی در گوشم میخواند.... ای چشمان مست تو مینای . من یاد تو چه میکند با حال .اب من نوا منم ترانه تویی به موج غم کرانه تویی به عشق تو ... جاموندم! خنده تکراریه! گریه اما... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/03/21/دخترک16ساله-خوش-اومدی




آرزوها

درخواست حذف اطلاعات
آرزوهادر دلم بود که آدم شوم اما نشدمبی خبر از همه عالم شوم اما نشدمبر در پیر .ابات نهم روی نیازتا باین طایفه محرم شوم اما نشدمهجرت از خویش کنم خانه بمحبوب دهمتا باسماء مُعلَّم شوم اما نشدماز کف دوست بنوشم همه شب باده عشقرسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدمفارغ از خویشتن و والهُ رخسار حبیبهمچنان روحِ مُجسم شوم اما نشدمسروپا گوش شوم پای بسر هوش شومکز دَم گرم نو مُلهم شوم اما نشدماز صفا راه بیابم بسوی دار فنادر وفا یار مُسلم شوم اما نشدمخواستم بر کنم از کعبه دل هرچه بُت استتا بر دوست مکرم شوم اما نشدمآرزوها همه در گور شد ای نفس خبیثدر دلم بود آدم شوم اما نشد?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/03/20/آرزوها




دنیای زشتی دارم!

درخواست حذف اطلاعات
دلم میخاد برم... حذف کنم اول همه رو تا خیالم راحت باشه .ی ندارم و فکر برگشت نکنم و بعد برماز همه جا برم... حتی دنیا... ولی نمیتونم از دنیا برم چون مادرم هست... حذف نشدنیه با دعوا و بحث و هیچی نمیره... قوی میمونه پشتم... ولی اینجا راحت میتونم برم... هیشکی هم نمیفهمه... شک ندارم.... تلگرامم شاید فاطمه بگه چرا دیلیت کردی ولی خب درگیر ازدواجش بشع و عقد و نامز. یادش میره.... اینستا هم هیشکیننمیفهمه چون ناشناسم.... . هم... پسرا که هیشکی نمیفهمه و بفهمنم برا .ی مهم نیست و همون بهتر مهم نیست... دخترا هم شاید بعد یکی دوماه بپرسن عه راستی مریم کو؟ولی تهش مهم نی براشونانجمن میمونه... ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/03/13/دنیای-زشتی-دارم




دخترک لجباز

درخواست حذف اطلاعات
دوباره شدم همون دخترک لجباز حرف گوش نکن حرص درار.... همون دخترک سه سال پیش.... مامان غصه مو میخوره... بی رحم ترین ادم دنیام.... دلم خونه از خودم... به خون خودم تشنه ام.... ای کاش جرات قتل داشتم.... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/03/10/دخترک-لجباز




اعتراف

درخواست حذف اطلاعات
دلم یه آغوش میخواد...یه دل سیر اشک...بدون اینکه درموردم فکر بد کنه...دلم اعتراف میخواد....دلم میخواد اعتراف کنم به همه اشتباهات این مدتم....مامانم گوش بده و بغلم کنه...اشکامو پاک کنه....دلم تنگ شده برا دخترکی که اگر کاری رو میخاوست انجام بده به این فکر میکرد میتونم به مامانم بگم اینکارو . یا نه واگر جوابش نه بود هرگز سمتش نمیرفت.....راستی چی شد که اینقدر از مامانم دور شدم؟!کاش تو همون هیژده سالگی میموندم..... +شاید همین آ. هفته که رفتم خونه کار رو تموم .....میترسم برا مامانم....حال خوبی نخواهد داشت بعد از شنیدن ازدخترکش ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/02/30/اعتراف




حال خوبم ارزوست

درخواست حذف اطلاعات
من مانده ام و کلی پیام سین نشدهِ جواب نداده شدهگاها برای گوشیم پیام میدهندگاها به یکدیگر گله ام میکنند... گاها شکایتم میکنند برای حق الناسی که بر گردنم افتادهحس میکنم خدا هم پاسم میدهد به این و ان تا از شرم خلاص شود... ولی خدایا.... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/03/06/حال-خوبم-ارزوست




امروز من!

درخواست حذف اطلاعات
ساعت شیش بود که رفتم رای دادم تا هفت کار رای دادن تموم شدسه تا دوست آشنا اونجا بودن بعلاوه مامان یکیشون رای که تموم شد من گفتم میخوام برم بیرون دوستم و مامانش قصد بازار داشتن و جدا شدن و من موندم و دو تا دختر کوچولو رای اولی ورودی94و 95!!! رفتیم بستنی خوردیم...قیفی دورنگ! بعد هم چیپس تو پارک! و بعد برگشت... رای دادم امسالم! اولین بارم بود برا رییس جمهوری رای میدادم... خستم الان... خبر دادن امتحان فردا کنسل شده و من خوشحالم که غمگین ننشستم اتاق و رفتم بیرون بدنم خیلی ضعیف شده....خیلی خیلی خیلی....الان فهمیدم چی سر خودم آوردم به دوستم پیشنهاد دادم بریم کب. تا م ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/02/29/جمعه امروز-من




اعتراف

درخواست حذف اطلاعات
دلم یه آغوش میخواد...یه دل سیر اشک...بدون اینکه درموردم فکر بد کنه...دلم اعتراف میخواد....دلم میخواد اعتراف کنم به همه اشتباهات این مدتم....مامانم گوش بده و بغلم کنه...اشکامو پاک کنه....دلم تنگ شده برا دخترکی که اگر کاری رو میخاوست انجام بده به این فکر میکرد میتونم به مامانم بگم اینکارو . یا نه واگر جوابش نه بود هرگز سمتش نمیرفت.....راستی چی شد که اینقدر از مامانم دور شدم؟!کاش تو همون هیژده سالگی میموندم..... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://sargardan0.blog.ir/1396/02/30/اعتراف