وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

مورد عجیب هانس شنیر

آخرین مطالب مورد عجیب هانس شنیر به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



روز سختی بود

درخواست حذف اطلاعات
روز سختی بود. انسان های بی گناهی قربانی نادانی عده ای حیوان انسان نما شدند. و سخت تر از آن هم وطن و هم زبانی هایی که با دلایلی بچگانه انگشت اتهام رو به سمت مردم گرفتند. .انی که خیلی شفاف گفتند که حقشان بوده چرا که خودشان خواستند و این نتیجه انتخابشان بوده.  گاهی واقعا شک میکنم که این کشور شاید واقعا ارث پدر عده ای است و ما هم باید فقط در گوشه ای بنشینیم و خوشحال باشیم که تکه نانی داریم و جان و مال نداشته ی مان تحت حفاظت است. به همان خ. که احتمالا می پرستید من و پدرم و پدر پدرم و پدر پدر پدرم هم روزگاری را در مرزهای این کشور گذرانده ایم. ما هم هزینه داده ایم. ما... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/03/18/روز-سختی-بود




عملیات انتحاری

درخواست حذف اطلاعات
از خاورمیانه ی خون و گلوله و انفجار به چشمهایت پناه می آورم کاش باور کنی که این یک عملیات انتحاری نیست ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/03/17/عملیات-انتحاری




وبلاگ نویسی

درخواست حذف اطلاعات
یکی از دوستان وبلاگ نویس یه سوالی پرسیده بودن. این که وبلاگ نوشتن و وبلاگ داری اصلا به چه دردی می خوره؟ با خودم که فکر . دیدم که واقعا شاید هیچ تاثیر مثبتی تو زندگی من نداشته. اما یه خلا رو پر کرده. خلا روابط اجتماعی ضعیفم رو. این که تو این محیط با آدم ها آشنا شدم، رفیق شدم، باهاشون خندیدم، دوستشون داشتم و گاهی با رنج هاشون من هم رنج کشیدم. یک جورهایی چاره ای جز وبلاگ نویسی نداشتم. چون اینجا همون اول آدما چیزی رو که تو مغزت می گذره می بینن یا لااقل اون چیزی رو که وانمود می کنی تو مغزت می گذره. خلاصه از اون پوسته ی ظاهری لباس شیک و ثروت و اینها تا حدودی خبری نی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/03/15/وبلاگ-نویسی




عادت می کنی

درخواست حذف اطلاعات
به رها شدن تنها بودن و نوشتن شعرهای بی مخاطب عادت می کنی به اینکه دوست داشتنت را همچون موجودی کریه در میان برگها پنهان کنی اینکه رنج را به جان ب.ی و غم را با دستهای خالی خود در چمدانی بگذاری تا در هر لحظه  آماده ی رفتن باشی به اینکه خانه ای نداشته باشی و قلبت مأمن هیچ پرنده ای نباشد عادت می کنی به رها شدن عادت می کنی      1396/3/12 ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/03/12/عادت-می-کنی




دختر کابل

درخواست حذف اطلاعات
دستهای ساده ای داریم که می توانند برای هر مرگ شعری بنویسند و به رعشه بیفتند اما امید به آرامی از جانمان رخت بر بسته که دستهایمان از دنیا کوتاه مانده است   اینجا درخاورمیانه بمبها .ی را نمی کشد ما با سکوت به کشتن خود مشغولیم   دختر کابل نه با سیلی که با خون گونه اش را سرخ می کند مردان با غیرت کجایید؟    1396/3/10 تسلیت به کابل  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/03/10/دختر-کابل




بیشتر از اینکه بخواهم شعری بنویسم

درخواست حذف اطلاعات
بیشتر از اینکه بخواهم شعری بنویسم می خواهم شعرم را بشنوی. قبل از اینکه آن را نوشته باشم و قبل از اینکه قلم را بدست بگیرم، حتی قبل از اینکه از رختخوابمان بیرون بیاییم که به آشپزخانه برویم تا با یکدیگر چای بنوشیم.  بیشتر از اینکه بخواهم شعری بنویسم می خواهم موهایت را بلند کنی آنقدر بلند که من هر شب از آبشاری سقوط کنم تا به دهان تو برسم.  بیشتر از آنکه بخواهم شعری بنویسم می خواهم پنجره جایی باشد که همیشه به آنجا کوچ می کنیم در آغوش یکدیگر، روی کول یکدیگر، در چشمهای یکدیگر.  بیشتر از اینکه بخواهم شعری بنویسم می خواهم که شهر به ما حسادت کند آنقدر که آمار ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/03/07/بیشتر-از-اینکه-بخواهم-شعری-بنویسم




مگر برای چه زنده هستیم؟

درخواست حذف اطلاعات
دلم می خواهد هیچ. نباشم. نه که وجود نداشته باشم اما از شخصیت داشتن خسته شده ام. مثلا اگر یک درخت در یک مسیر پر رفت و آمد بودم که هر روز دخترکان رنگارنگ از کنار آن عبور می .د و با خنده های بلندشان سکوت تب دار بعد از ظهر های تابستان را می ش.تند، زندگی بهتر نمی شد؟ اگر سنجاب ها خانه ای در جانم می داشتند و پاییز مأمن کلاغ های شهر بودم آسودگی بیشتری در روحم نمی نشست؟ مگر برای چه زنده هستیم؟ مگر نه این که بگوییم و بخندیم و گریه کنیم و از دست بدهیم و قلبمان به تپش بیفتد و شب ها تا صبح بیدار بمانیم تا سپیده ی سحر به خواب برویم؟ مگر زندگی همین چیزهای ساده نبود؟ مگر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/03/08/مگر-برای-چه-زنده-هستیم




سوم .داد ساعت چهار صبح

درخواست حذف اطلاعات
من بیدارم. دوست دارم بخوابم ولی بیدارم. دوست دارم عاشق بشوم ولی دلی برایم نمانده. دوست دارم به جنگل های بارانی سفر کنم اما جیب هایم خالی است. جهان به دوست داشتن های ما وقعی نمی نهد.خدا می داند که فردا اگر نتیجه ی آزمایش ها نشان بدهند که یک بیماری مرموز لاعلاج دارم و به زودی خواهم مرد فقط سرم را تکان خواهم داد و می گویم: " که اینطور" ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/03/03/سوم-خرداد-ساعت-چهار-صبح




رها شدگان آفرینش

درخواست حذف اطلاعات
من .ی نیستم تو .ی نیستی و زمین که سرچشمه ی تمام نخوت های ماست تکه سنگی است که در گوشه ای از کائنات رها شده است.   پس دستهایت را به من بده تا شاید آغوش و بوسه رنج های این سال های موقت بودن را در قلبهایمان کمتر کند   مگذار که " دوستت دارم" بیش از این در دهان های مان بخشکد.  1396/3/4 ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/03/04/رها-شدگان-آفرینش




بیشتر از اینکه بخواهم شعری بنویسم

درخواست حذف اطلاعات
بیشتر از اینکه بخواهم شعری بنویسم می خواهم شعرم را بشنوی. قبل از اینکه آن را نوشته باشم و قبل از اینکه قلم را بدست بگیرم، حتی قبل از اینکه از رختخوابمان بیرون بیاییم که به آشپزخانه برویم تا با یکدیگر چای بنوشیم.  بیشتر از اینکه بخواهم شعری بنویسم می خواهم موهایت را بلند کنی آنقدر بلند که من هر شب از آبشاری سقوط کنم تا به دهان تو برسم.  بیشتر از آنکه بخواهم شعری بنویسم می خواهم پنجره جایی باشد که همیشه به آنجا کوچ می کنیم در آغوش یکدیگر، روی کول یکدیگر، در چشمهای یکدیگر.  بیشتر از اینکه بخواهم شعری بنویسم می خواهم که شهر به ما حسادت کند آنقدر که آمار ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/03/07/بیشتر-از-اینکه-بخواهم-شعری-بنویسم




رها شدگان آفرینش

درخواست حذف اطلاعات
من .ی نیستم تو .ی نیستی و زمین که سرچشمه ی تمام نخوت های ماست تکه سنگی است که در گوشه ای از کائنات رها شده است.   دستهایت را به من بده تا شاید آغوش و بوسه رنج های این سال های موقت بودن را در قلبهایمان کمتر کند   مگذار که " دوستت دارم" بیش از این در دهان های مان بخشکد.    1396/3/4 ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/03/04/رها-شدگان-آفرینش




سوم .داد ساعت چهار صبح

درخواست حذف اطلاعات
من بیدارم. دوست دارم بخوابم ولی بیدارم. دوست دارم عاشق بشوم ولی دلی برایم نمانده. دوست دارم به جنگل های بارانی سفر کنم اما جیب هایم خالی است. جهان به دوست داشتن های ما وقعی نمی نهد.خدا می داند که فردا اگر نتیجه ی آزمایش ها نشان بدهند که یک بیماری مرموز لاعلاج دارم و به زودی خواهم مرد فقط سرم را تکان خواهم داد و می گویم: " که اینطور" ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/03/03/سوم-خرداد-ساعت-چهار-صبح




سوم .داد ساعت چهار صبح

درخواست حذف اطلاعات
من بیدارم. دوست دارم بخوابم ولی بیدارم. دوست دارم عاشق بشوم ولی دلی برایم نمانده. دوست دارم به جنگل های بارانی سفر کنم اما جیب هایم خالی است. جهان به دوست های ما وقعی نمی نهد.خدا می داند که فردا اگر نتیجه ی آزمایش ها نشان بدهند که یک بیماری مرموز لاعلاج دارم و به زودی خواهم مرد فقط سرم را تکان خواهم داد و می گویم: " که اینطور" ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/03/03/سوم-خرداد-ساعت-چهار-صبح




چرا باید در انتخابات شرکت کنیم؟

درخواست حذف اطلاعات
بگذارید یک یادداشت .ی بنویسم. برای ماها که به تخیل اهمیت زیادی می دهیم یا درست تر بگویم بیشتر در دنیای تخیلی ذهنمان زندگی می کنیم شاید این طور بهتر باشد. . لینکلن را احتمالا دیده اید. ماجرا در مورد جنگ داخلی . و تلاش رییس جمهور وقت آقای آبراهام لینکلن برای به تصویب رساندن الحاقیه سیزدهم قانون اساسی در جهت از بین بردن قانون برده داری در ایالات متحده می باشد. در این مسیر آقای لینکلن علاوه بر مبارزه با طرفداران سرسخت برده داری مجبور است با .انی که شدیدا مخالف برده داری هم هستند گفت و گو کند. زیرا این گروه که گرایش به حقی به انسانیت و برابری حقوق تمام انس ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/02/28/چرا-باید-در-انتخابات-شرکت-کنیم




فکرهای امروز

درخواست حذف اطلاعات
پیاده رفتم. سوار تا.ی شدم و باز پیاده رفتم. به این فکر . که حاضرم خودم را بکشم اما در هیچ جنگی کشته نشوم. به این فکر . مردی که ثروت ندارد هیچ وقت نمی تواند عشق را به معنای واقعی اش تجربه کند. به این فکر . که چقدر همه عوامیم و کم می دانیم و کم می فهمیم. به این فکر . که چقدر کم بوده ام برای خانواده ام دوستانم و حتی خودم. به این فکر . که چه چیزی قرار است چه چیزی را تغییر بدهد و اینکه اصلن ما درون چه چیزی گیر کرده ایم. زندان را می شود حس کرد اما میله ها نامرئی اند. به این فکر . که شاید باید امید را کنار بگذارم و هر روز صبح با سیگار و چای جهان را طور دیگری ببینم. مثل یک مساف ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/02/28/فکرهای-امروز




خورشیدی در قلبم

درخواست حذف اطلاعات
رها شده بودم همچون درختی در بادهای اردیبهشت با شاخه هایی سبز و قلبی سوخته از زمستان   ایستاده بودم مثل مردی تنها در انتهای نبرد که تمام برادرانش زخم گلوله ای به تن دارند و او هیچ   حالا آرام آرام گام بر می دارم با صدای آرام می خندم و برای سلامتی آن .ی که زندان خانه اش را در آغوش گرفته عاشقانه های کوتاه می نویسم   گمان می کنم  باید امید را همچون باری بر شانه هایمان و خورشیدی در قلبم هایمان به این سو و آن سو حمل کنیم 1396/2/21 ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/02/21/خورشیدی-در-قلبم




جنون

درخواست حذف اطلاعات
همه ی ما انسان ها مجنونیم. مجنونیم که می توانیم خدایان متفاوتی را بپرستیم و برای خدایان متفاوتی آدم بکشیم. مجنونیم که دل می بندیم وقتی می دانیم که باید رفت. مجنونیم که برای سیاست مدارها سر و دست می شکنیم. مجنونیم که این همه ظلم می بینیم و نمی میریم. ما مجنون ها تکامل پیدا کرده ی آن انسان نخستین هستیم. چرا که فقط با جنون می شود با رنج گلاویز شد. جنون سلاح ماست.  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/02/25/جنون




خورشیدی در قلبم

درخواست حذف اطلاعات
رها شده بودم همچون درختی در بادهای اردیبهشت با شاخه هایی سبز و قلبی سوخته از زمستان   ایستاده بودم مثل مردی تنها در انتهای نبرد که تمام برادرانش زخم گلوله ای به تن دارند و او هیچ   آرام آرام گام بر می دارم با صدای آرام می خندم و برای سلامتی آن .ی که زندان خانه اش را در آغوش گرفته عاشقانه های کوتاه می نویسم   حالا امید را همچون باری بر شانه هایم و خورشیدی در قلبم به این سو و آن سو می برم   1396/2/21 ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/02/21/خورشیدی-در-قلبم




پروژه ی شعر " 15 شهریور"

درخواست حذف اطلاعات
پرنده ی کوچکی به خانه ام آمده بود تقویم را ورق زدم پانزدهم شهریور ماه باد های خنک می وزیدند پاییز در راه بود   اتاق زیبا بود پرنده در من پرواز می کرد می خندید سکوت می کرد می گفتم نترس به پرنده بودنت کاری ندارم هر وقت خواستی پرواز کن   به زودی اما شیاطین در سرم رخنه .د قفسی ساختم تا پرنده تا ابد برای من بماند   یک روز صبح که زمستان به اتاق هجوم می آورد  زمانی که برف روی تاقچه ها جمع شد قفسم خالی بود و دیدم که اتاقم پنجره ندارد   پرنده ی کوچکی خانه ام را ترک کرده بود تقویم را ورق زدم آ.ین روز... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/02/15/پروژه-ی-شعر-15-شهریور




پروژه ی شعر "سیلاک"

درخواست حذف اطلاعات
چتر نداشتیم در خیابان قدم زدیم خندیدیم و از سیلاک نترسیدیم شهر ما را در آغوش گرفت و بهار ما را نوازش کرد   فروردین بود شبی که با بوسه ی تو فرشته ای درونم زاده شد و از تمام خانه ها گریختم برای ذره ای پرواز   حالا اما... حالا اما...   چتر نداشتیم و سیلاک... بیست و دومین شعر پروژه ی شعر برای خانوم سیلاک که خواسته بودن با کلمه ی "سیلاک" شعر بنویسم تقدیم به شما ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://shnier.blog.ir/1396/02/15/پروژه-ی-شعر-سیلاک