وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

یادداشتهای روزانه

آخرین مطالب یادداشتهای روزانه به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



4تیر

درخواست حذف اطلاعات
یکی از اقساطم تاریخ واریزش دیروز بود .من از همه جا بیخبر دیدم نمیتونستم صبحی برم بانک .گفتم بعدازظهر میرم. رفتم ناهارخوردم و اماده شدم.تا رسیدم دم در بانک دیدم نوشته  شعبه تا ساعت3 دایر میباشد!!!یعنی قشنگ یه ماه بود بیرون نرفته بودم!خلاصه برگشتم رفتم سمت خیام ..بازم چشام افتاد به کفشای تابستونی! اخه چرااا.یعنی باید قبل مردن هم یه جفت برا کفنم کفش ب.م هااا.دراین حد! خلاصه قول داده بودم فقط نیگاکنم!!!خخخخخ.ملت هم عجب خوش بودن هااا.دنبال تعویض دوس دختر بودن اکثرا! یعنی تو عمرم 2 تا ماشین بهم نپیچیده بودن!!بی تربیتا ..یکیشو همچین دک . که ازین غلطا عمرا نکنه .یارو ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/04/04/post-381/4تیر




5تیرماه 96

درخواست حذف اطلاعات
 امروز دقیقا یه سال گذشت از .ید خونه ام.داشتم نوشته های تیرماه 95 رو میخوندم.  استرس هایی که داشتم و میتنوم بگم بازم دارم .البته این بار استرسم برای یه هدف دیگه اس. واونم داخل آپارتمانه .تغییراتی که میخام بدم ..جهایی که میخام انجام بدم. انگاری همین دیروز بود سال پیشو میگم.شبای قدر بود قشنگ تو ذهنم مونده.خدایا بامید خ. خودت دارم یه پله دیگه به لطف و عنایتت میرم بالاتر.این دفعه میخام نو نوار کنم خونه امیدمو. یاد استرسهای مالی پارسال افتادم.چه عزیزایی کمکم .. چه دوستایی به دادم رسیدن.خدا هرجا هستنددست محبتتو براشون ارزو دارم.یه سال گذشت ونوشته بودم بامید خدا ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/04/05/post-382/5تیرماه-96




31 .داد

درخواست حذف اطلاعات
و اما آ.ین روز بهاری ...یکی از همکارای دفتر بالایی( من میگم بچه های بالا) امروز ا.ین روز بود که  اومده بود محل کار و از فردا قراره بره خدمت سربازی ..پسر با ادب و بانزاکتی هستش .بامید خدا به خوشی و سلامتی..سرظهری خیلی خسته بودم .باید میرفتم سالن .محیط کاری ها چقد میفرقه باهم .من اینجا استرس دارم  با کلی مراجعه کننده واینا ناز و عشوه دارن  با کلی مراجعه کننده !..حالا ...اومدم خونه دیدم ماهان هم اومده .آخه آدم چقدرباید نفهم باشه که سه ماهه باردار باشه بره لحاف تشک بشوره!!!عنترخانم (عروس گلمونو میگم!) زحمت کشیده فشار اورده به خودش خونریزی کرده بچه مونو هم به فنا داد?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/03/31/post-380/31-خرداد




4تیر

درخواست حذف اطلاعات
یکی از اقساطم تاریخش واریزش دیروز بود .من از همه جا بیخبر دیدم نمیتونم صبحی برم بانک .گفتم بعدازظهر میرم. رفتم ناهارخوردم و اماده شدم.تا رسیدم دم در بانک دیدم نوشته  شعبه تا ساعت3 دایر میباشد!!!یعنی قشنگ یه ماه بود بیرون نرفته بودم!خلاصه برگشتم رفتم سمت خیام ..بازم چشام افتاد به کفشای تابستونی! اخه چرااا.یعنی باید قبل مردن هم یه جفت برا کفنم کفش ب.م هااا.دراین حد! خلاصه قول داده بودم فقط نیگاکنم!!!خخخخخ.ملت هم عجب خوش بودن هااا.دنبال تعویض دوس دختر بودن اکثرا! یعنی تو عمرم 2 تا ماشین بهم نپیچیده بودن!!بی تربیتا ..یکیشو همچین دک . که ازین غلطا عمرا نکنه .یارو و... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/04/04/post-381/4تیر




31 .داد

درخواست حذف اطلاعات
و اما آ.ین روز بهاری ...یکی از همکارای دفتر بالایی( من میگم بچه های بالا) امروز ا.ین روز بود که  اومده بود محل کار و از فردا قراره بره خدمت سربازی ..پسر با ادب و بانزاکتی هستش .بامید خدا به خوشی و سلامتی..سرظهری خیلی خسته بودم .باید میرفتم سالن .محیط کاری ها چقد میفرقه باهم .من اینجا استرس دارم  با کلی مراجعه کننده واینا ناز و عشوه دارن ..حالا ...اومدم خونه دیدم ماهان هم اومده .آخه آدم چقدرباید نفهم باشه که سهماهه باردار باشه بره لحاف تشک بشوره!!!عنترخانم (عروس گلمونو میگم!) زحمت کشیده فشار اورده به خودش خونریزی کرده بچخ مونو هم به فنا داده! خونریزی زیاد بوده بر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/03/31/post-380/31-خرداد




29.داد

درخواست حذف اطلاعات
داریم به روزای آ. بهار میرسیم .امروز روز وحشتناک پرکاری بود همراه با استرسهایی که نمیدونم به جز تایپ آگهی چی بود که باعث شد بود دست چپم بگیره !یه جوری میشم که حتی نمیتونم یه انگشتر تو دستم نیگه دارم!خلاصه ...از صبح علی الطلوع شروع . به کار. وروحیه ام مناسب نبود البته از شلوغی و پرکاری روزانه! قرار بود سرظهری بریم دفتر رو.مه همکار برای قرعه کشی سه ماه تابستون.راستش تو دلم چند وقته نذر کرده بودم اگه 2ماه یا 3!ماه تابستون باسم من دربیاد ، نمک بگیرم و برای نذرم ادا کنم بین همکارای  اون رو.مه.رییس داشت چک مینوشت از طرف من که از حقوقم کم کنه ،نذاشتم.گفتم حساب کتابا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/03/29/post-379/29خرداد




27 .داد

درخواست حذف اطلاعات
. بهمون واقعا خوش گذشت .شکرخدا باشه ...صبح زود بیدار شدم با خودم گفتم امروز یعنی . اس.آخ جوون.پس بخابم !! یه ساعت نگذشته بود از خاب خوشم که . زنگید.قرارمون رفتن به روستابود و استنشاق هوای تمیز ا.ین . از فصل بهار..خلاصه . از خاب پروندمون و بیدارشدیم .خداروشکرش باشه با اون همه امپول وسرم که 5 شنبه نوش جوون کرده بودم .حالم عوض شده بود.تا آماده شدیم .خانوم محمدی اس داد .بیا نت! یعنی به نظرم فقط راه ارتباطیمون نت هستش فقط! مثه . ،دخترا که میخاان هزینه شون زیاد نشه .حالا اینکه گفتش  دیگه باهات قرار نمیذارم !شک من برطرف شد !نکنه حکم دوس پسرو دارم!بماااند ( که دلم ازش زده ش?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/03/27/post-378/27-خرداد




25.داد

درخواست حذف اطلاعات
دیرور عصری رفتم زیردرخت گیلاس و حس. گیلاس چیدم .ولی تا اومدم بالا یعنی عطسه و اب ریزش امونم نمیداد.یعنی کلا منگشده بودم تقریبا یه ماهه اینجوریم ازون موقع که ننه ام دستش ش.ت(27 بود اردیبهشت بود بنظرم) ازونو قته که منم ازنظر جسمی وضعیتم مساعد نیست.البته پیشامدو نمیشه حدس زد یا جلوشو گرفت .منتها من بیشتر ناراحتیم ازین شروع شده که دستش پیچ ومهره میخوره! ومثه سگ زر زر .م هم پشت اتاق عمل به همین خاطر بود.خدا به خیرگذروند که با لیزر جوش دادن استخون ش.ته رو.صبحی داشتم چرت میزدم انگار.گفتم چاره من سرم و آمپوله ! سرمیدون یه درمونگاه هستش هروقت حالم خوب نیست میرم یه س... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/03/25/post-377/25خرداد




19.داد

درخواست حذف اطلاعات
دیروز بعداز کار سریع رفتم باغ رضوان .راستش دلم یه ذره شده بود براآقاجونم.براش گلایول .یدم.رفتم پیشش وبهش گفتم که اقا جوون به دعات احتیاج دارم.مثه همیشه صلوات و فاتحه فرستادم برا شهیدامون.قرار بود خانوم محمدی خبر بده برم برا پختن شله زرد.که اونم حالش خوب نبود.تو یکی از کانالا کلیپی رو دیدم که یکی از .ی م.ع حرم ،قبل از شهادتش برا دخترش پیغام صوتی فرستاده بود.میگفت دختر بابا به گوشی...میگفت دوست داشتم پیشتون باشم. یه جمله ای گفت که میتونم بگم ضجه زدم :گفتش دخترم دوست داشتم تورو توی لباس عروسی ببینم .ولی نگران نباش شب عروسیت میام پیشت...یعنی آقاجوون منم دوست د... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/03/19/post-375/19خرداد




22 .داد

درخواست حذف اطلاعات
صبحی که رسیدم محل کار سرکوچه طبق معمول ماشینو پارک . ؛ دیدم ریل صندلی حرکت نمیکنه چون برای تناسب خودم بایدصندلی جلو بکشم .هرکاری . دیدم از سابق هم وضعیتش بدتره.یه لحظه ریل صندلی رو هل دادم،دیدم یه تیکه اومد بیرون!یه چیزی مثه 2تا غلط خیلی کوچیک بود.خلاصه صندلی دیدم لق میزنه .حالا نمیدونم بخاطر اون 2 غلط کوچیکه یا نه.منتها صندلی تنظیم میشه بازم.منم که ماشالاه بی خیال تشریف دارم و بی صاحاب! (ببخشید خدا جوون یکم دلم گرفته ) قوبونت برم .کار، قشنگ باندازه کافی بود منتها من امروز با هر مراجعه کننده ای که اومد حرفیدم.پسر رییس هم یک عدد موتور .یدن براش (موبارکش باشه... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/03/22/post-376/22-خرداد




19.داد

درخواست حذف اطلاعات
دیروز بعداز کار سریع رفتم باغ رضوان .راستش دلم یه ذره شده بود براآقاجونم.براش گلایول .یدم.رفتم پیشش وبهش گفتم که اقا جوون به دعات احتیاج دارم.مثه همیشه صلوات و فاتحه فرستادم برا شهیدامون.قرار بود خانوم محمدی خبر بده برم برا پختن شله زرد.که اونم حالش خوب نبود.تو یکی از کانالا کلیپی رو دیدم که یکی از .ی م.ع حرم ،قبل از شهادتش برا دخترش پیغام صوتی فرستاده بود.میگفت دختر بابا به گوشی...میگفت دوست داشتم پیشتون باشم. یه جمله ای گفت که میتونم بگم ضجه زدم :گفتش دخترم دوست داشتم تورو توی لباس عروسی ببینم . ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/03/19/post-375/19خرداد




17.داد96

درخواست حذف اطلاعات
خدایا به حق عظمت وخ. خودت؛ به حق  خون شهیدانمون؛ به حق خون عزیزان بی گناهمون ؛ به حق انسانهای بی پناه؛ وبه حق بنده های مظلومت  شر وفتنه وناامنی  رو از سرزمینمون دور کن. آمین یا رب العالمین از خود صبح سردرد داشتم وناراحت و پریشانم همچنین .خدایا  ما ملت مظلومی هستیم .خدایا به عظمت و برکت این روزهات  سرزمین مارو از شر دشمن حفظ کن...حادثه ای تلخ که همه مونو به درد آورد.12 شهید و چهل و چندنفر مجروح که همگی  بی گناه بودن نتیجه حمله تروریستی به حرم .  ومجلس .خدایا به عزیزانی که عزیزشون امروز شهید شد؛ صبرجزیل عنایت بفرما.صحت و سلامت زخمی های امروز رو بهشون برگردون... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/03/17/post-374/17خرداد96




16.داد

درخواست حذف اطلاعات
داره صدای اذان میاد..خداجوون ببخش اگه روزه نمیگیرم..چندوقت پیش یه خ. دیدم.14 .داد بود .داشت اذان میداد منم با اذان اشهد میخوندم و سرمو گذاشته بودم رو مهر.گریه می..همزمان با اشهد خوندنم یه نوری داخل مهر به چشمم خورد..تو خاب یه لحظه حس . من لایق این روشنایی ونور نیستم وگریه .  وسرمو از رومهر برداشتم ویه لحظه یاد همه گناهام افتادم...یه حسی یا یه نیتی که قبلا داشتم  (البته یادمه  یه پولی بعنوان سپاسگذاری از خدااجوونم.برای شکر نعمتش.میخاستم بدم به فقیر.دیروز این جرقه تو ذهنم دوباره بیدار شد که باید یه پولی بدم .چون خدا منو تو ماه رمضون پارسال شرمنده خودش کرد.دیدم ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/03/16/post-373/16خرداد




10.داد

درخواست حذف اطلاعات
مثل اینکه این سرماخوردگی وگلودرد نمیخاد دست از سر من برداره..دیروز طبق معمول سرکار بودم تا ظهر /وقت .هم گرفتم برا مامان.سرظهری هوس قورمه سبزی!!به سرم زده بود!یکی ازین غذای اماده شهر هستش که ماه رمضون هم دایره !وبا کلی مشتری..خلاصه یه پرس گرفتم ..اونقد خسته بودم که ساعت5 به زور بیدار شدم وخاهری کمک کرده بود تا مامان حاضرشه ورفتیم بسوی ... هم روزه بود منتهی گفتش میام.رفتیم اونم برداشتیم از خونشون.ماشینو انداختم پارکینگ و پیش بسو ی ..طفلی مامان حقوق یک سوم ماهیانه شوهرشو .ج کرد.دیگه تا دیدم تا رسید به باز . گچ ؛ 100 هزارتومنو کارت کشیدم.ولی بازم شکر پلات?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/03/10/post-372/10خرداد




9.داد

درخواست حذف اطلاعات
دیروز یه مقدار کارا کم بود.البته پسررییس که میاد وکمک میکنه ، کمتر میشه.منتها همیشه اگهی تایپ نشده دارم دم دستم.بازم شکرر.تولد مهدی بود .گفتم بذار یه تبریکی کادویی بهش بدم.(عوض اون لباس مجلسی که کادو داده بود بهم دربیاد) یه مقدار هم احساس خوشحالی کنیم دااا.عصری هم خاهری جراحی پیوند پودر استخوان داشت.رفتم برداشتمش وبردم گذاشتم مطب ..یه ساعتی گشتم تو خیابونا .اینور اونور..خیلی وقت بود داخل شهر نگشته بودم.با وجود همه خستگیم ودستور خاهری که ساعت7 بیا دنبالم!!!منم از فرصت استفاده ..مثه همیشه فقط به فکر .یدن کفشم!!خدا منو نکشه.هرچقدم ب.م باز احساس کمبود میکنم!!د?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/03/09/post-371/9خرداد




6.داد

درخواست حذف اطلاعات
بالا.ه عیادت . از مامان تموم شد توسط فامیل و آشنا. دیروز حتی مریم هم اومد.مامان هم کماکان به استراحتش نمیرسه ومن هم کاری ندارم .چون آش کشک خودشه باید مراقب باشه.حالم بهتر شده وفردا باید این قسطمو پرداخت کنم.رییس هم زحمت کشید در راستای تکریم ! 100 تا هم از حقوقمو نداد.تو قرعه کشی هم ،نفر این ماه بود که 300 تا هم از بابت اون ازمن گرفت! منم یادم بمونه بعد از چندین !ماه که نوبت من شد! منم پول قرعه کشی رو بگیرم ازش! وبگم اخه بهتره واریز بشه تا حساب کتابا بهم نریزه! عین جمله خودش! وسلام علیکم ...زمان باقیمانده هم برای آزاد سازی .مشهر من! 40 روزه تقریبا...بامید خدااا.دارم ف... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/03/06/post-370/6خرداد




3.داد

درخواست حذف اطلاعات
این چندروزه واقعا یه چیزیم شده بود با این سرماخوردگی که امروز یه مقدار بهترم .البته صبحی باز میخاستم چرت بزنم که سعی . اینکارو انجام ندم.باز شکر خدا یه مقدار هم کارمون کم بود که زیاد اذیت نشدم .قرص هم زیاد خورده بودم سرصبحی.خاب آلودگیم بیشتر ازون هم میتونست باشه.فقط میخاستم برسم خونه باز دراز به دراز شم.ناهارو از .ب اماده کرده بودم.همون دلمه برگ .عروس هم پلو گذاشته بود.تا ساعت 5 خ.دم بعدش ماهان اومد بیدارم کرد که عزیزو ببریم .. به . هم زنگیدم تا ازونور بیاد یه کمکی .ه .ننه منم سنگین وزن .من هم که نمیتونم تنهایی کمک کنم.بیدار شدم لباساشو پوشوندم .خدارو شکر یه ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/03/03/post-369/3خرداد




2.داد

درخواست حذف اطلاعات
از دیروزه که حالم خوش نیست.یه سرماخوردگی بدی گرفتم که صبحی میخاستم تو دفتر فقط چرت بزنم از درد استخونام.هی خودمو دلداری دادم که پامیشم میرم . یه سرم نوش جوون میکنم تا خوب شم.دیدم هواسم هم سرجاش نیست تنهایی نمیتونم.همکارم زنگیده میگه فک میکنی مامانتون حالش خوب نیست اینجا باید نازتو بکشیم!!خخخخخخخخخخخ( خندیدم) با خودم گفتم اخه بشر ننه ام کوجا ناز منو داره میکشه ! جوگیر میکنی منو! رییس هم فشارش زده بود بالا.خدا کمکش کنه.اینا فشار زندگین هااااا!!! سرظهری دیدم دیگه کارامو انجام دادم.رییس هم نشسته بود کاراشو انجام میداد.گفتم من دیگه تشریفمو ببرم .رفتم از سرخی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/03/02/post-368/2خرداد




30اردیبهشت

درخواست حذف اطلاعات
صبحی اصلا دلم نمیخاست که برم سرکار.همش حس بیحالی داشتم .صندلی ماشین هم نمیدونم چطوری شاسی شو جلو عقب کشیده بودن که اصلا نمیتونستم تنظیمش کنم.خلاصه رفتم ومثه آدمای گیج منگ تا ظهر کارارو انجام دادم.سرظهری یکم هواسم سرجاش اومده بود .دوستم زیبا زنگید و خانوم محمدی هم باهام تماس گرفت.. هم تا1400 باهامونه.بهرحاال میخاستم سرظهری به رییس بگم که پول قرعه کشی رو بین خودمون حلش کنم نه اون مبلغی به من بده و نه من !که قبول نکرد.داره براپسرش وام میگیره .میگه 50 تا باید داشته باشن تا زندگی شروع کنن.بهرحاله پدره دیگه .وظیفه خودش میدونه اینده پسرشو تامین کنه.مشکلی پیش نمی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/02/30/post-367/30اردیبهشت




30اردیبهشت

درخواست حذف اطلاعات
صبحی اصلا دلم نمیخاست که برم سرکار.همش حس بیحالی داشتم .صندلی ماشین هم نمیدونم چطوری شاسی شو جلو عقب کشیده بودن که اصلا نمیتونستم تنظیمش کنم.خلاصه رفتم ومثه آدمای گیج منگ تا ظهر کارارو انجام دادم.سرظهری یکم هواسم سرجاش اومده بود .دوستم زیبا زنگید و خانوم محمدی هم باهام تماس گرفت.. هم تا1400 باهامونه.بهرحاال میخاستم سرظهری به رییس بگم که پول قرعه کشی رو بین خودمون حلش کنم نه اون مبلغی به من بده و نه من !که قبول نکرد.داره براپسرش وام میگیره .میگه 50 تا باید داشته باشن تا زندگی شروع کنن.بهرحاله پدره دیگه .وظیفه خودش میدونه اینده پسرشو تامین کنه.مشکلی پیش نمی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://soly61.blogsky.com/1396/02/30/post-367/30اردیبهشت