وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

انسان بدون خویشتن

آخرین مطالب انسان بدون خویشتن به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



دلم هوای تو را کرده در شب کشـ ـدار.. *

درخواست حذف اطلاعات
غم افتاده به جانم. بی دلیل است و از فکر و خیال های باطل. به آن بال و پر داده ام اما. نمیدانم ها، با دست و پای بسته مرا انداخته اند وسط سیاه چاله های فضایی و از n طرف میکشند. چشمهایم را محکم روی هم فشار میدهم و به خواستن هایم فکر میکنم و نخواستن هایم و اتفاقات آن شب و تو که آرام آرام دوستت دارم و ندارم و خودم و ترس هایم و به دردی که طوری به شقیقه هایم میکوبد که انگار حالا حالاها خیال آرام گرفتن ندارد و کاش دست از سرم برمیداشت.*فاطمه اختصاری ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://someone.persianblog.ir/post/80




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
گفت اینجا نوشته هر چیزى موقع مرگ بوى اون جایى رو میده که دلتنگشه. تو بمیری بوی چی میدی؟ گفتم من بمیرم بوی بارفی. وصل شده به چارچوب اتاق رو میدم، بوی تشکای روی زمین پهن شده، بوی پشتیای خونه مادربزرگ، بوی فرشای لوله شده واسه جای بازیمون رو میدم. من بمیرم بوی جوجه رنگی مو میدم که کلاغ بردش. بوی چادر .ی که سر مامانمه. بوی خودمو میدم اون موقعا که از ته دل میخندیدم، بلد بودم عاشق بشم، مهربون بودم. من بمیرم بوی دیور میدم، بوی چوب اون جعبه ف.نی رو میدم که صداش لبخند میشونه گوشه لبم. من بمیرم بوی جاده کنار . رو میدم وقتایی که بارون میزد. من بمیرم بوی تو رو میدم، بوی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://someone.persianblog.ir/post/81




چقدر دوستت دارم ها را

درخواست حذف اطلاعات
گفت "کلا این همه برند و فشن و اینا برای خو.دنه اصلش، همه میدونن داستان چیه." بعد من به آدم‌ها فکر .. دوست داشتن‌های از سرِ شیمی. به افتادن در یک دورِ باطلِ خوش گذرانی‌ها. گفت "تو داری با طبیعت میجنگی" و من به دست‌هاش فکر . و پرحرفی‌ها و لج درآوردن‌هایش و چقدر دوستش دارم‌ها. گفت "یواش یواش من میشم همه دنیات" گفتم دو یور بست و به بی صبری آدم‌ها فکر .. به بیحوصلگی‌ها و به خواستن‌های چند روزه.به حجمِ بزرگِ تفاوت‌ها فکر .. دو آدم از دو سیاره‌ی جدا، از آب و آتش و به چقدر دوستش دارم‌ها. به اما و اگرهایم فکر .، به دلخوری‌های بزرگ و گور پدر همه‌ی این‌ها و به چق... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://someone.persianblog.ir/post/82




دریغا ویرانِ بی‌حاصلی که منم.*

درخواست حذف اطلاعات
اشتباه .. میگویم اشتباه . و گریه میکنم. نشسته‌ام به دلداری دادن خودم. آدمیزاد جایزالخطاست. همه اشتباه میکنند. تجربه‌ها از اشتباه‌ها ساخته میشوند و دماغم را پاک میکنم.نگاه میکنم به خودم که ایستاده‌ام در بهترین جای زندگی و درست در همان نقطه و در همان لحظه گند زده‌ام. ریده‌ام.عصرها سیگار میکشم و به گلوی ورم کرده‌ام بی توجهی میکنم. به سردردهایم که با قرص خوب نمیشوند خو گرفته‌ام. ح. تهوع اما دست از سرم برنمیدارد. باید بالا بیاورم. روی خودم و زندگی گه گرفته‌ام.چه گونه لعنت ها از تقدیس‌ها لذت بخش تر آمده است؟ *اولین‌هایم را .ج کنجکاوی . و گور پدر عشق، دریغ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://someone.persianblog.ir/post/86




با لشگر غم میجنگم

درخواست حذف اطلاعات
قیافه مون شده شبیه پدر زن ونگوگ. دست زیر چانه با نگاه غم آلود خیره شدم به آفتاب مغربی. تو چی میدونی؟*میدونی، راستش اینه در همیشه روی یه پاشنه نمیچرخه. من آدم توی حال بد موندن که نیستم. خوب میشم زود. هرچقدرم که وسط باتلاق گه دست و پا زده باشم یه شاخه ی درختی پیدا میکنم خودمو نجات بدم. بعد میرم دوش میگیرم و میشورمو میشورمو آب با خودش میبره غما رو مثل باد که ما را با خود خواهد برد.تا یه مدت بوی گند میدم، قبول. ولی همیشگی نیست که. بعد خوب میشم. بعد باز میخندم. بعد باز آدما دوسم دارم. همونجور که من دوسشون دارم. زندگی صبر نمیکنه. من خوب میشم. خیلی زودتر از اونی که فک ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://someone.persianblog.ir/post/85




برگشته ام از سفر، سفر از من برنمیگردد*

درخواست حذف اطلاعات
گفته بودم مثل خواب بود. تو گویی چشمم را باز . و رویا تمام شده. هیچ چیز تغییر نکرده بود حتی یک گرم از وزنم. حالا نشسته ام و فکر میکنم توی این دو ماهِ نبودن، وضعیت خاورمیانه تغییر کرده، . افتاده توی هچل، سپهر جای بهرام نشسته و بهرام موهایش را بخاطر سربازی از ته زده، آرمین عقد کرده، میز کار من از بهترین به بدترین تغییر کرده، چند نفری به دفتر اضافه شده اند، دلتنگی های من بیشتر شده، مدل ابروهایم عوض شده و مهمتر از آشوبِ جهان و جنگِ دنیا** دوست داشتنت، صمیمی بودنت، حرف زدنت و من تغییر کرده ایم. تو تغییر کرده ای. دنیا تغییر کرده است هرچند باور کن دیگر فرقی نمیکند... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://someone.persianblog.ir/post/83




ثبت شده بر جریده عالم و برای ثبت در تاریخ

درخواست حذف اطلاعات
1. بال در آورده ام، رفته ام تا آسمان هفتم و برگشته ام. قند توی دلم آب شده و ذوق ریخته زیر پوستم. "8.30 دم در خونه باشم بریم قهوه بخوریم؟" به همین راحتی مرا میبرد تا عرش، از فرش و از بیحوصلگی های روز . به یک لبخند بزرگ روی لب. 2. برایش حرف زده ام. تند تند. سرش را برده ام و دوست داشتنش را ریخته ام توی دلم و توی گفتن از زمین، از زمان، کار، سفر، سرما  3. من عاشق برف و یخبندان شدم. از همین امشب. از ساعت 10.02 دقیقه شب که گفت سُر میخوری و دستم را گرفت. که دستم را گرفت و شروع کرد روی برفها دویدن و من دلم غنج رفته از بودنش. از کلاه مس.ه ی روی سرش با آن عینک گرد که جذاب ترش میکند و ب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://someone.persianblog.ir/post/84




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
به گمانم برای فرار از زندگی توی دلتنگی باشد که من تمام شدن ها را باور نمیکنم. هنوز به ع. های خندانمان نگاه میکنم و باور میکنم چشم هایم را که باز و بسته کنم داریم توی سرمای پراگ بستنی میخوریم و به تلفظ غلط کلمه های بی ادبانه شان میخندم. به ع. ها نگاه میکنم و باور میکنم امشب هم میرویم حافظیه و بلند بلند شعر میخوانیم و فالوده میخوریم. به ع. ها نگاه میکنم و باور میکنم که توی اتاق خودش خو.ده و من باید مثل همیشه بروم منت کشی. سرم را میبرم توی اتاق و میگویم ببخشید و فرار میکنم. که نرفته آن سر دنیا درس بخواند و مسیج های خشک و خالیش هم این همه دیر به دیر نیست. 15 سال گذش ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://someone.persianblog.ir/post/87




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
کلافگی می آید و مثل کلاف به دست و پایم میپیچد، رخنه میکند در جانم و میشود درد معده. مادرم اما کلافگی هایش را می ریخت در کامواها. شالهای بلند میبافت و تنهایی دست هایش را با دستکش ها گرم میکرد و میبافت برای روزهایی که سرما به قلبش هجوم می آورد. راستش مادرم سر و سرّ خوبی با کلاف ها دارد. من این روزها که معده درد امانم را بریده، لاک قرمز میزنم و قلبم را با بغل مادرم گرم میکنم. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://someone.persianblog.ir/post/88




(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات
زانوی غم بغل گرفته گفتم کاش حالا عید نبود. آخه ببین حال و هواش کو؟ عید باید وقتی بیاد که دل آدم خوشه، خنده رو لباشه. حیف سال به این خوبی نبود که تهش اینجوری؟ باز همه رفته ن. برگشته نیستن. خاصه در بهار. انصافانه س؟ میگه مگه چته باز؟ بابا بخند دمِ عیدی. پاشو یه دوش بگیر بریز همه رو توی چا. بره پی کارش. نشستم به ورق زدن نودوپنج. برای هرروزش ذوق میریزه توی دلم. برای خنده هاش و برای گریه هاش و فکر میکنم به سالی که زندگی رو توش زندگی .. لبخند میزنم به خودم و به پا گذاشتن روی ترسهای بزرگم، به سفرها، به تجربه ها، به خاطره ها و دوست داشتن ها. فکر میکنم به قدمهای اشتباه ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://someone.persianblog.ir/post/89