وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

تانگوی چند نفره

آخرین مطالب تانگوی چند نفره به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



شا.ار 5 میلیمتری

درخواست حذف اطلاعات
می ترسم  بخوابم وتصاویر وحشتناک پشت پلکم دوباره ظاهر بشه بخاطر همین به زور چشمام رو باز نگه میدارم  و به نوشتن پناه میارم اعترافات مردی چنان دیوانه که با حیوانات می زیست  هم تموم یه داستان کوتاه از نویسنده عامه پسند حال وهوای داستانش تقریبا مثل عامه پسند  بود از یه جهاتی از پوچی ومرگ گفته بود از بوکفسکی زیاد نخوندم اما همین دو کتاب خیلی به دلم نشست  تلخی ها رو به شیوه  شکلات تلخ بیان میکنه و من این روش رو دوست دارم  اعترافات مردی چنان دیوانه که با حیوانات می زیست چار. بوکفسکی شهرزاد لولا چی  میدونم نفس گیر میخونم و می نویسم اما در حال حاضر  تنها گزین ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/25/post-269/




صبحانه در تیفانی

درخواست حذف اطلاعات
صبحانه در تیفانی هم تموم چند روزه دیوانه وار کتاب میخونم یه جوری حکم سرمی رو داره که افت فشار روح و روانمُ تنظیم میکنه از چارشنبه تا الان برفهای کلیمانجاروی همینگوی وصبحانه در تیفانی ترومن کاپوتی رو تموم . برفهای کلیمانجارو یه داستان کوتاه که  همینگوی از طریق اون نگرانی های خودش  رو بعنوان نویسنده از زندگیش بیان میکنه خوب بود اما باید با حال روحی بهتر بخونمش چون کمی غمگین بود وداستان بوی مرگ میداد شاید بعدها که روحیم بهتر شد بخونم و خیلی خوشم بیاد اما صبحانه در تیفانی کمی بهتر بود  هالی گولایتلی شخصیت اصلی صبحانه در تیفانی یکی از مشهورترین شخصیت ه ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/25/post-266/




ناموجود عزیز

درخواست حذف اطلاعات
شوالیه ناموجود ایتالو کالوینو  تر جمه پرویز شهدی در حال خوندنش هستم و نسبت بهش حس خوبی دارم در صورت تمایل بخونید  کتاب حال خوب کنیه اخه یکی نیست بگه این چه مدل کتاب معرفی .ه خب دلیل نمیشه چون حال منو خوب کرده حال شما رو هم خوب کنه اما چند ص.و بخونید خوشتون نیومد نخونید فقط میمونه ضرر پولی که بابت .یدش  دادین  که 8800 تومنه اونو شرمندم نسخه ای واسش ندارم:))البته می تونید به .ی هدیه بدین و از اونجایی که دندون اسب پیش کشی رو نمی شمارن اینجوری با یه تیر دو نشون می زنید هم از شر کتابتون خلاص میشید هم دل دوستتون رو خوش میکنید و دوست عزیزتون هم اگه خوشش نیومد میتون ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/21/post-258/ناموجود-عزیز




خوشنویس

درخواست حذف اطلاعات
برای اولین بار از طریق رفیق هیچ .م با ایتالو کالوینو آشنا شدم  نویسنده ای که بعد از خوندن سه کتاب ، نویسنده محبوبم شد نمیدونم چه جادویی تو  کتاباش هست که از خوندنشون سیر نمی شم ، یه جورایی انگار دست زیر چونت گذاشتی وکالوینو داره برات قصه میگه  درست همون حس وحالی رو تجربه می کنی که وقت قصه گویی مادر یا مادربزرگ داشتی ،  حسی که فقط تو کودکی تجربش کردی ولذتی که برات تبدیل به رویا و آرزو شده رودوباره  با خوندن داستانای کالوینو تجربه خواهی کرد ، با این تفاوت که قصه ها اینبار برای بزرگسالانِبه جرات میتونم بگم لقب خوشنویس واقعا برازنده کالوینو وبخصوص شوالی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/22/post-259/خوشنویس




من پیش از تو

درخواست حذف اطلاعات
کتاب من پیش از تو جوجو مویز متر جم مریم مفتاحی در مورد این کتاب باید بگم برای خوندنش مقاومت زیادی داشتم  . وقتی زیادی از چیزی تعریف بشنوم  برخلاف دیگران ترجیح میدم نرم سراغش حالا اگه کتاب باشه مقاومتم چند برابر میشه وقتی دختر خالم بهم هدیه داد مدتی تو کتابخونم بود وبعدش به خالم امانت دادم وقتی . با اون حجم کاریش دو روزه کتاب 534 صفحه ای رو تموم کرد تعجب . ازش پرسیدم خوندی؟ واقعا خون. ؟ و پاسخ شنیدم بله کنجکاو شدم  ، و تو تعطیلات عید شروع . به خوندن یک روز ونیمِ تموم شد داستانش نسبت به نوشته های وونه گات یا کالوینو که جز نویسنده های محبوب من هستند چیز خاصی ن ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/23/post-261/من-پیش-از-تو




خوشنویس

درخواست حذف اطلاعات
برای اولین بار از طریق رفیق هیچ .م با ایتالو کالوینو آشنا شدم  نویسنده ای که بعد از خوندن سه کتاب ، نویسنده محبوبم شد نمیدونم چه جادویی تو  کتاباش هست که از خوندنشون سیر نمی شم ، یه جورایی انگار دست زیر چونت گذاشتی وکالوینو داره برات قصه میگه مخصوصا کتاب شوالیه ناموجود داستانی بود که آ.ش با یه غافلگیری باحال تمام شد ، چیزی که من تا بحال تو هیچ کت.  حس نکرده بودم  اونقدر از خوندنش ذوق . که خدا میدونه یه جور حس وحالی که دلت بخواد فریادبزنی وبه همه بگی که این کتاب واقعا حال خوب کنه واقعا دوست داشتنیه تو پست قبلی گفتم ممکنه خوشتون نیاد ازش اما مگه میشه کالوی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/22/post-259/خوشنویس




ناموجود عزیز

درخواست حذف اطلاعات
شوالیه ناموجود ایتالو کالوینو  تر جمه پرویز شهدی در حال خوندنش هستم و نسبت بهش حس خوبی دارم در صورت تمایل بخونید  کتاب حال خوب کنیه اخه یکی نیست بگه این چه مدل کتاب معرفی .ه خب دلیل نمیشه چون حال منو خوب کرده حال شما رو هم خوب کنه اما چند ص.و بخونید خوشتون نیومد نخونید فقط میمونه ضرر پولی که بابت .یدش  دادین  که 8800 تومنه اونو شرمندم نسخه ای واسش ندارم:))البته می تونید به .ی هدیه بدین و از اونجایی که دندون اسب پیش کشی رو نمی شمارن اینجوری با یه تیر دو نشون می زنید هم از شر کتابتون خلاص میشید هم دل دوستتون رو خوش میکنید و دوست عزیزتون هم اگه خوشش نیومد میتون ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/21/post-258/ناموجود-عزیز




ملاله یوسف زی (شورش6 )

درخواست حذف اطلاعات
همیشه رفتنُ بیشتر از رسیدن دوست داشتم و دارم رفتن خود هیجانِ اما رسیدن برای من س.ِ راکد بودن اذیتم میکنه بخاطر همینه که یه جا بند نمیشم  تو خونه از  اتاق تا سالن از سالن تا اتاق مدام در حال حرکتم  مادر جان میگه از بچگیت هم همینطور بودی  به مامان میگم نکنه از بچگی بیش فعال بودم در مان نشدم  میخنده میگه بعید نیست :)مدرسه هم نمیتونم یه جا بشینم  (حالا خوبه معلمم    و مثل شاگردام مجبور نیستم  میخ کوب میز نیمکت ها بشم) ناخوداگاه بی قرار میشم ، مسافرت رو فقط بخاطر  تو جاده بودنش دوست دارم  حرکت رو دوست دارم تو حرکتِ که زندگی واقعی رو تجربه میکنم   حالا اگه میخ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/16/post-250/شورش-6




ملاله یوسف زی (شورش6 )

درخواست حذف اطلاعات
همیشه رفتنُ بیشتر از رسیدن دوست داشتم و دارم رفتن خود هیجانِ اما رسیدن برای من س.ِ راکد بودن اذیتم میکنه بخاطر همینه که یه جا بند نمیشم  تو خونه از  اتاق تا سالن از سالن تا اتاق مدام در حال حرکتم  مادر جان میگه از بچگیت هم همینطور بودی  به مامان میگم نکنه از بچگی بیش فعال بودم در مان نشدم  میخنده میگه بعید نیست :)مدرسه هم نمیتونم یه جا بشینم  (حالا خوبه معلمم    و مثل شاگردام مجبور نیستم  میخ کوب میز نیمکت ها بشم) ناخوداگاه بی قرار میشم ، مسافرت رو فقط بخاطر  تو جاده بودنش دوست دارم  حرکت رو دوست دارم تو حرکتِ که زندگی واقعی رو تجربه میکنم   حالا اگه میخ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/16/post-250/شورش-6




ملاله یوسف زی (شورش6 )

درخواست حذف اطلاعات
همیشه رفتنُ بیشتر از رسیدن دوست داشتم و دارم رفتن خود هیجانِ اما رسیدن برای من س.ِ راکد بودن اذیتم میکنه بخاطر همینه که یه جا بند نمیشم  تو خونه از  اتاق تا سالن از سالن تا اتاق مدام در حال حرکتم  مادر جان میگه از بچگیت هم همینطور بودی  به مامان میگم نکنه از بچگی بیش فعال بودم در مان نشدم  میخنده میگه بعید نیست :)مدرسه هم نمیتونم یه جا بشینم  (حالا خوبه معلمم    و مثل شاگردام مجبور نیستم  میخ کوب میز نیمکت ها بشم) ناخوداگاه بی قرار میشم ، مسافرت رو فقط بخاطر  تو جاده بودنش دوست دارم  حرکت رو دوست دارم تو حرکتِ که زندگی واقعی رو تجربه میکنم   حالا اگه میخ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/16/post-250/شورش-6




به یاد عمو مجید مبارز راه روشنایی ( شورش 3)

درخواست حذف اطلاعات
عمو مجید جانم یادته وقتی . ی پنج ساله ای بودم منُ با خودت می بردی پیاده روی تو شوره زار پشت خونه بابا حجی ،  تو می رفتی ومن دنب. راه می افتادم سکوت وسکوت صدای باد وباز هم سکوت خسته می شدم و  می گفتم عمو بغلم کن خسته شدم ، می خندیدی و می گفتی از بغل خبری نیست راه بیافت بچه اون موقع من لج می .ُ می نشستم به امید اینکه دلت به رحم بیاد وبغلم کنی اما تو به راهت ادامه می دادی و من از جام ت. نمی خوردم ، داد میزدم اینجا پر سنگ و خاره پاهام درد می گیره همینجا می مونم گرگا بیان بخورنم راحت بشی وفقط بر می گشتی پشت سرتُ نگاه می کردی وباخنده می گفتی اگه میخوای گرگا نخورنت پس ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/11/post-245/




دیوانه چون طغیان کند زنجیر وزندان بشکند ( شورش 4)

درخواست حذف اطلاعات
ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را پر خون کنید وز خون دل چن لاله ها رخساره ها گلگون کنید دیوانه چون طغیان  کند زنجیر وزندان بشکند از زلف لیلی حلقه ای بر گردن مجنون کنید نوری برای دوستان ، دودی به چشم دشمنان من دل  بر آتش می نهم این هیمه را افزون کنید دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصارتا بر دمد خورشید دلا، شب را ز خود بیرون کنید ......................................................احتمالا شاعرش باید مولانا باشه این شعرِ تصنیف ای عاشقان شهرام ناظری جانِحس زندگی وطغیان بهم میده این تصنیف ،با شنیدنش حس میکنم زندم ونفس میکشم همین احساس رو ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/11/post-246/




شورش 5

درخواست حذف اطلاعات
تو دنیای دخترونه قدم اول برای شورش غلبه  بر ترس ، ترس از ترد شدن وقتی یک عمر مطیع و بله قربان گو باشی برای بار اول که صدات در میاد همه تعجب می کنند اولین واکنششون سرکوب .ِ ، طبیعی ترین واکنش  که ممکنه از اطرافیان سر بزنه قدم دوم گفتن خواسته هاس ، اینکه بفهمن نمیتونن تو چارچوب تعصب ، غیرت ، . ، پدر ، برادر ، همسر وقانون نگهت دارن قدم سوم پافشاری  و مقاومتِ این وسط یه عده از پدر مادرا از ابزار نگرانی برای حبس . فرزندانشون استفاده می کنن روشی که خوب جواب میده حداقل در مورد من که اساسی جواب داده و زمینگیرم کرده  تا میام اعتراضی به وضع موجود .م مامانم از اسلحه ن... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/12/post-247/شورش-5




دیوانه چون طغیان کند زنجیر وزندان بشکند ( شورش 3)

درخواست حذف اطلاعات
ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را پر خون کنید وز خون دل چن لاله ها رخساره ها گلگون کنید دیوانه چون طغیان  کند زنجیر وزندان بشکند از زلف لیلی حلقه ای بر گردن مجنون کنید نوری برای دوستان ، دودی به چشم دشمنان من دل  بر آتش می نهم این هیمه را افزون کنید دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصارتا بر دمد خورشید دلا، شب را ز خود بیرون کنید ......................................................احتمالا شاعرش باید مولانا باشه چون این شعر تصنیف ای عاشقان شهرام ناظری جانِحس زندگی وطغیان بهم میده این تصنیف ،با شنیدنش حس میکنم زندم ونفس میکشم همین احساس ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/11/post-246/




به یاد عمو مجید مبارز راه روشنایی

درخواست حذف اطلاعات
عمو مجید جانم یادته وقتی . ی پنج ساله ای بودم منُ با خودت می بردی پیاده روی تو شوره زار پشت خونه بابا حجی ،  تو می رفتی ومن دنب. راه می افتادم سکوت وسکوت صدای باد وباز هم سکوت خسته می شدم و  می گفتم عمو بغلم کن خسته شدم ، می خندیدی و می گفتی از بغل خبری نیست راه بیافت بچه اون موقع من لج می .ُ می نشستم به امید اینکه دلت به رحم بیاد وبغلم کنی اما تو به راهت ادامه می دادی و من از جام ت. نمی خوردم ، داد میزدم اینجا پر سنگ و خاره پاهام درد می گیره همینجا می مونم گرگا بیان بخورنم راحت بشی وفقط بر می گشتی پشت سرتُ نگاه می کردی وباخنده می گفتی اگه میخوای گرگا نخورنت پس ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/11/post-245/




تنهایی پر هیاهو

درخواست حذف اطلاعات
احتمال اینکه خودم باشممرز بین خیال و واقعیت شورش عشق من یک انسانممرگتهوعضربه مغزی وصالکوریخوابسفرمجردیسرگیجهاتاق 312سرطانخونمردگیمحسن شریفیانپیتبل و مارک آنتونی سعید شنبه زاده عروسی خودکشی قرص برنجدیاز پام . احمدی کیش دبیرفیق برو سراغ زندگیتذهن____________________________________............... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/03/post-241/تنهایی-پر-هیاهو




شورش 2

درخواست حذف اطلاعات
مهم اینه که نمیخوام زندگی تکراری و.ل کننده ی پارسال رو ادامه بدم هر چقدر هم قدم ها مُ نا درست بردارم  ودر گیر جنگی فرسایشی بشم میخوام خودمُ آزاد کنم دیگه نمیخوام باقیمونده ی عمرمُ تسلیم و مطیع باشم وقتی به چهل نزدیک می شی و به پشت سرت نگاه میکنی و چیزی نمی بینی هول می شی به خودت میگی دیگه وقتی نمونده  درسته تا چهل سالگی چهار پنج سال دیگه مونده اما مگه عمر چیه مثل برق وباد می گذره تا چشماتُ رو هم بگذاری شدی یه دختر چهل ساله با احساس بی عرضگی   دیروز تونستم بعد جنگ  موقع مذاکره حداقل امتیاز رو بگیرم  و همین امتیاز کوچیک که مسافرت رفتن مجردی اندازه ی کل چیز... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/01/post-238/شورش-2




ماجرای من وبیشعوری

درخواست حذف اطلاعات
بیشعوری از اون دسته کتابهایی که  به خوندنش وسوسه میشی اما وقتی شروع کردی به خوندن و با بیشعور درونت روبرو شدی  باید خیلی قدرتمند باشی که به خوندن ادامه بدی وپرتش نکنی یه گوشه اتفاقی که برای خودم ، . جان و ثریا افتاد برای بار اول که خوندم وقتی به بیشعور بودن خودم پی بردم بزور به خوندن چند صفحه ادامه دادم و تمام مدت سعی . انکار کنم مدام به خودم  می گفتم چرت وپرت میگه و نهایتش  دیگه به خوندنش ادامه ندادم بعد مدتی که کامل خوندم پذیرفتن بیشعور بودنم برام راحت تر شد طنز توام با جدیت این کتاب میتونه گزینه مناسبی برای مطالعه  تو ایام تعطیلات باشهدر پیشنهاد داد... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/01/post-239/ماجرای-من-وبیشعوری




من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک( شورش 1)

درخواست حذف اطلاعات
اولین قدم امروز با ش.ت مواجه شد ش.تی مفتضحانه وبدتر از  ش.ت ناپلئون تو نبرد واترلو بااولین قدم آنچنان ناک اوت شدم  که  ترجیح دادم  چمدون ببندم  و راهی بشم اما این اولین قدم بود  یه حمله ناشیانه که با ضد حمله ای حرفه ای مواجه شد عمو مجید من هنوز همون . ای هستم که میخوام دنیای خودمُ خودم بسازم یادته  وقتی می افتادم می گفتی پاشو و من می گفتم عمو خسته شدم دستامُ می گرفتی وزانو های زخمیمُ می ت.دی و می گفتی راه بیافت  همیشه مجبورم می کردی تو اون زمین سنگلاخ کنارت قدم بزنم و من تلو تلو خوران تو سنگ و خار وخاشاک دنب. می اومدم تا بهم برکه ماهی سیاه رو نشون بدی  هیچ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1395/12/30/post-237/




شورش 2

درخواست حذف اطلاعات
مهم اینه که نمیخوام زندگی تکراری و.ل کننده ی پارسال رو ادامه بدم هر چقدر هم قدم ها مُ نا درست بردارم  ودر گیر جنگی فرسایشی بشم میخوام خودمُ آزاد کنم دیگه نمیخوام باقیمونده ی عمرمُ تسلیم و مطیع باشم وقتی به چهل نزدیک می شی و به پشت سرت نگاه میکنی و چیزی نمی بینی هول می شی به خودت میگی دیگه وقتی نمونده  درسته تا چهل سالگی چهار پنج سال دیگه مونده اما مگه عمر چیه مثل برق وباد می گذره تا چشماتُ رو هم بگذاری شدی یه دختر چهل ساله با احساس بی عرضگی   دیروز تونستم بعد جنگ  موقع مذاکره حداقل امتیاز رو بگیرم  و همین امتیاز کوچیک که مسافرت رفتن مجردی اندازه ی کل چیز... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tangochandnafare.blogsky.com/1396/01/01/post-238/شورش-2