وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

تکرار زندگی های من

آخرین مطالب تکرار زندگی های من به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



حساسیت

درخواست حذف اطلاعات
گاهی خیلی گذرا و کوتاه حساس میشم روش! اینکه چه میکنه و مثلا چرا دیر جواب داد و اینجور مسائل چرت! خیلییییییییی کوتاهه این ح.م در حد 5 دیقه! اما قصد دارم به صفر برسه! هدف اینه که دوستش داشته باشم اما حساس نشم!به قول دوستم تو 21 روز میشه یه عادت بد رو کنار گذاشت و با یه عادت خوب جایگزین کرد! 21 روز نه!به من تا فردا مهلت بدید من این حساسیت رو حذفش میکنم!این احساس نا امنی کوتاه واقعا مس.ه ست!و من از اول هم هرگز خوشم نمیومد و نمیاد که همسر آدم بخواد اینقدر مهم بشه که اینقدر حساس بشی روش! باید یه . هایی بهش داده بشه و طرف بتونه یه تایمی رو برای خودش بگذرونه!اما اینم هست... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1396/01/29/post-171/حساسیت




همه چی خوبه غیر از حال آکادمیک من

درخواست حذف اطلاعات
از اینکه با همسری جر و بحث کرده بودم سر یه مساله خیلی مس.ه مثل یه آموزشگاه از دست خودم ناراحت بودم که ضربات پیاپی در دنیای آکادمیک وارد شد بهم!!!اولش که دوستم گفت که برای آزمون جامع 2 ماه و نیم خوب خونده بوده و اشاره کرد که همکلاسی بنده تلگرامش رو بسته و دیگه آن نمیشه و داره . میزنه!بعدششششش که استرس من به اوج رسیده بود و حس می. نمیتونم بخونم و نا امیدی حاکم شده بود از تهران زنگ زدن و گفتن اون ژورنالی که میخواستی نشد و یه ژورنال دیگه انتخاب کن که دیدیم ژورنال ها برای رشته های پایه و .ی هستن!!!!!!!!!! یعنی اینا انقدر خنگن نمیبنن موضوع نامربوطه؟!!!!!!یعنی من از بهمن... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1396/01/29/post-172/همه-چی-خوبه-غیر-از-حال-آکادمیک-من




حق داشت

درخواست حذف اطلاعات
حق داشت بعد عقدش به من پیغام بده! و من حق نداشتم فکرهای بد .م! حق نداشتم فک کنم خیلی فاجعه بزرگیه!درسته قابل مقایسه نیستیم! درسته اون مونگول به زنش گفته بود تو نفر دومی توی قلبم و قلبم مال یکی دیگه ست! اما!فک نمی. اینجوری شه! فک نمی. حق بدم بهش! رضایت بیش از حد من از همسرم هم نتونست حس من رو از بین ببره...همیشه این حس با من خواهد ماند!حسی که چون چاره ای نداره باید تلاش کنی خاک بریزی روش و  تا وقتی پیر شی و نوه هات دور و برت باشن و شیطنت کنن گاهی خاک رو کنار بزنی و این زجر و این عذاب شیرین تر از عسل رو بچشی، با یه آهنگ، با یه حرف، با یه صحبت طنز، با یه لبخند خاص، با ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1396/02/01/post-173/حق-داشت




غلتک محترم درسانه

درخواست حذف اطلاعات
افتادیم رو غلتک! چطوری؟ خودمم نمیدونم!بعد اینکه عذاب وجدان و استرس اومد و 5شنبه بعد کلاس آموزشگاه رفتیم خونه همسری اینا ناهار و بعدش من رو رسوند خونه و با دختر . ام رفتیم نمایشنامه خوانی بازیگر محبوبمان، بعدشم همسری شام خونه ما بود و میخواستیم شب خونه ما باشیم که دیدم شوفاژ ها رو از سیستم خاموش . و یخبندانه و رفتیم خونه شون ساعت 11!! برا خواب!فرداشم که کلاس و بعد خسته و لالااااااااا.اماااا! من از دیروز خوب میخونم و انرژی دارم و تو همین 2 روز 3 فصل خوندم! امروزم بعد کلاس . رفتم . خودمون ناهار و سریع کتابخونه تا 6 خوندم! خیلی حس خوبی داره!البته علت هم داره! 3 شنب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1396/02/03/post-174/غلتک-محترم-درسانه




ماست و قورباغه!

درخواست حذف اطلاعات
نشستم دارم ماست میوه ای آلوئورا و میوه های جنگلی رو میخورم و به کتاب قورباغه را قورت بده نگاه میکنم!شاید فرجی حاصل بشه و من یکم درس بخونم! شاید این قورباغه بدمزه و مس.ه آزمون جامع رو رد کنم تا بفهمم چی به چیه و چه خبره تو دنیا!هفته پیش از دوشنبه تا شنبه صبح با همسری بودیم! کلی اینور اونور رفتیم و بعدشم تولد جوجه و بعدم کلاس و گردش و بازی دومینو و صبح شنبه با کله رفتم کتابخونه اما اصلا مفید نبوده دیروز و امروزم! امروز کلاس داشتم . و دانشجوها گفتن پدر ما رودرمیارید انقدر کار میکشید میترسیم مادرمون هم دربیاد! خندیدم!این کتابه میگه پیدا . هدف اولین قدمه و من ت... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1396/02/10/post-175/ماست-و-قورباغه-




تغییر در احساس

درخواست حذف اطلاعات
به طور محسوووووووس حسم بهش عوض شده!حالا دیگه هرروز چندین بار مغزم بهم الارم میده که شوهرته!!! و این باعث شده حسم هم عوض شه!! قشنگ به سمت دوست داشتن بیشتر در حرکتم...امروز شیرینی بردم . و کلی خنده با اساتید که گفتن ما دیگه از شما انتظار مقاله نداریم فعلا برو خوش باش:)))) بعد یکی از اساتید کارشناسیم که در حد سلام علیکیمپرسدی مناسبت؟ گفتم ازدواج گفت عه سرت کلاه رفت؟گفتم آره! گفت بعدا ح. رو میپرسم :))) تبریکی پست مدرن!!بعدشم رفتم با همسری برای روز پدر برای باباهامون کادو .یدیم :) برای باباش کمربند .ید و برای بابای من اودکلن :)فردا میاد ناهار و چون مادر در سفر هستن می... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1396/01/21/post-169/تغییر-در-احساس




روزش

درخواست حذف اطلاعات
. م راست میگفت وقتی شوهر آدم خوب و مهربون باشه خب آدم رفته رفته عاشقش میشه...منم دیروز یه هو پ. بغلش . و گفتم چرا اینقدر خوبییییییی؟دیروز خیلی خوب گذشت. من 2 شنبه عصری همه خونه رو جارو کشیدم و میوه ها و کاهو اینا رو شستم و سالاد رو آماده .. گوشت گذاشتم تو یخچال که یخش باز شه. و دیروزم صبح ساعت 7 و نیم بیدارشدم و کتلت پختم و سیب زمینی سرخ . و کته گذاشتم و همه چی آماده. دوش گرفتم اما همسری خیلی دیر کرد. 2 رسید! همینکه رسید گفتم دستات رو بشور ناهار بخوریم گشنمه بابا هم ملحق شد و شیرینی و چای که خوردیم کادوی بابا رو داریم خیلی خوشحال شد چون ادکلنش تموم شده بود :) بعد 3 ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1396/01/23/post-170/روزش




تغییر در احساس

درخواست حذف اطلاعات
به طور محسوووووووس حسم بهش عوض شده!حالا دیگه هرروز چندین بار مغزم بهم الارم میده که شوهرته!!! و این باعث شده حسم هم عوض شه!! قشنگ به سمت دوست داشتن بیشتر در حرکتم...امروز شیرینی بردم . و کلی خنده با اساتید که گفتن ما دیگه از شما انتطار مقاله نداریم فعلا برو خوش باش:)))) بعد یکی از اساتید کارشناسیم که در حد سلام علیکیم گفت منابسبت گفتم ازدواج گفت عه سرت کلاه رفت؟گفتم آره! گفت بعدا ح. رو میپرسم :))) تبریکی پست مدرن!!بعدشم رفتم با همسری برای روز پدر برای باباهامون کادو .یدیم :) برای باباش کمربند .ید و برای بابای من اودکلن :)فردا میاد ناهار و چون مادر در سفر هستن میخ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1396/01/21/post-169/تغییر-در-احساس




اتمام تعطیلات

درخواست حذف اطلاعات
فک نکنم تا حالا انقدر از تموم شدن تعطیلات خوشحال بوده باشم! معمولا وقتی این حس به آدم دست میده که تعطیلات بد بوده باشه و این در حالیه که تعطیلات بهم خیلی خوش گذشت! کلی ددر دودور با همسری و بعدشم که سفر 5 روزه یه هویی به مشهد و کلی خوش گذرونی!برای پ نشدن تو مشهد ال دی خوردم و زد سیستم رو قاطی کرد! الآنم در مرحله pre-p میخوام همه رو بزنم! به شدت عصبی ام و هر حرکتی عصبی ترم میکنه! مثلا اینکه مامان با یه ح.ی میپرسه خوبییییی؟پس ح. خوبه؟که انگار انتظار داره هر لحظه من بخاطر ن.یتی از همسر منفجر شم! امروز بالا.ه گفتم که اینگونه احوال پرسیش باعث استرس و انتقال اضطراب می... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1396/01/13/post-164/اتمام-تعطیلات




زندگانی مشترک :)

درخواست حذف اطلاعات
باید اعتراف کنم که چند روز بعد عقد من یه جوری شده بودم! این فکرها اومده بود سراغم که عایا من واقعا میخواستم ازدواج کنم؟زود نبود؟ :))))) (با اینکه شاید 27 سالگی از نظر خیلی ها دیر و به موقع باشه از نظر من میتونه زود هم باشه!)و کمی افکار شک برانگیز اومده بود سراغم! با اینکه هییییییچ مشکلی با همسری نداشتم و ندارم و از هر نظر راضی بودم وهستم. اما با تولد بچه یکی از دوستام حس های خوب بهم دست داده! اینکه این روزهای سخت نامزدی هم میگذره و روزهای بهترتر هم میرسه! روزهایی که رسما و کتبا خانواده میشیم خودمون 2 تایی و بعدشم 3تایی و چندتایی! :))همین 2 روز پیش به دوستم گفتم ه ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1396/01/17/post-168/زندگانی-مشترک-




زندگانی مشترک :)

درخواست حذف اطلاعات
باید اعتراف کنم که چند روز بعد عقد من یه جوری شده بودم! این فکرها اومده بود سراغم که عایا من واقعا میخواستم ازدواج کنم؟زود نبود؟ :))))) (با اینکه شاید 27 سالگی از نظر خیلی ها دیر و به موقع باشه از نظر من میتونه زود هم باشه!)و کمی افکار شک برانگیز اومده بود سراغم! با اینکه هییییییچ مشکلی با همسری نداشتم و ندارم و از هر نظر راضی بودم وهستم. اما با تولد بچه یکی از دوستام حس های خوب بهم دست داده! اینکه این روزهای سخت نامزدی هم میگذره و روزهای بهترتر هم میرسه! روزهایی که رسما و کتبا خانواده میشیم خودمون 2 تایی و بعدشم 3تایی و چندتایی! :))همین 2 روز پیش به دوستم گفتم ه ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1396/01/17/post-168/زندگانی-مشترک-




توانایی

درخواست حذف اطلاعات
در اینکه دیروز و امروز خیلی روزهای بدی بودند اصلا شکی نیست!و اینکه الآن بعد یک دوش که حالم رو جا آورد و فکر . به راه حل مشکلم و باز . کتاب introduction to research in education عزیییییز و البته صحبت با همسری عزیزم، حالم خیلی خوبه عجیبه!!!همسری خیلی خوش اخلاقه که چیزی نگفت! تازه فکر میکنه من به بابا اینا برنامه رو نگفتم و حالا از خودم یه چیزی گفته ام که این هفته اینطور بگذره! نمیدونه دعوا .بعد تنها کاری که میکنه اینه که باخونسردی میگه صبح فلان جا باش که برت دارم :) فداش بشم بعد حق دارم پیش همه ازش تعریف کنم و دفاع کنم :)یه هفته ای بود که من قاطی کرده بودم البته علت اصلیش پ بود! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1396/01/16/post-167/توانایی




من میتونمممم

درخواست حذف اطلاعات
میدونستم از خوندن برای آزمون جامع خوشم خواهد آمد، هرچی باشه از نوشتن مقاله خیلیییییی بهتره...دیروز کم خوندم اما امروز از خودم راضی هستم!از صبح تا چند دیقه پیش هم آن نشده بودم و تمرکز داشتم...و اینکه میبینم مطالبی که ترم اول خوندیم کامل در حافظه زنده و سرحال میباشند مایه .سندی میباشد!!مشکلات نامزدی شروع که چه عرض کنم از قبل عقد تو ذهن و واقعیت بودن! اینکه بابای من گیر میده و اصلا انعطاف پذیری نشون نمیده و درک نمیکنه که بالا.ه یه تغییری ایجاد شده و دوست داره به همون روال قبلی و راحتی و برنامه های قبلیش پیش بره!منم هربار میخوام بگم همسری بیاد استرس میگیرم!!!... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1396/01/15/post-166/من-میتونمممم




تغییرات

درخواست حذف اطلاعات
چطور تبدیل به این آدم شدم خودم هم نمیدونم!چطور اینقدر ریل. هستم نمیدونم!چطور هیچی برام مهم نیست، چطور با بحرانها کنار میام و حتی با دید بی نهاااااااایت مثبت بهشون نگاه میکنم نمیدونم!امروز فهمیدم که وقتی فهمیدم خونریزی مغزی دارم چقدرررر ریل. و حتی شاید خوشحال بودم که قراره یه مدت استراحت کنم!عجیبه همچین دیدی از کجا اومده و در طول زمان چطور من همچین شخصتی برای خودم ساخته ام؟! بخصوص تو یه زندگی مشترک شاید اساسی ترین مورد همین باشه که خیلی گیر ندی! بگذری...خدایا؟میدونی شکرگزارم؟برای چندمین بار یه چیزی رو فهمیدم، نمیدونم عمدا این کار رو میکنه میخواد من ر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1396/01/14/post-165/تغییرات




اتمام تعطیلات

درخواست حذف اطلاعات
فک نکنم تا حالا انقدر از تموم شدن تعطیلات خوشحال بوده باشم! معمولا وقتی این حس به آدم دست میده که تعطیلات بد بوده باشه و این در حالیه که تعطیلات بهم خیلی خوش گذشت! کلی ددر دودور با همسری و بعدشم که سفر 5 روزه یه هویی به مشهد و کلی خوش گذرونی!برای پ نشدن تو مشهد ال دی خوردم و زد سیستم رو قاطی کرد! الآنم در مرحله pre-p میخوام همه رو بزنم! به شدت عصبی ام و هر حرکتی عصبی ترم میکنه! مثلا اینکه مامان با یه ح.ی میپرسه خوبییییی؟پس ح. خوبه؟که انگار انتظار داره هر لحظه من بخاطر ن.یتی از همسر منفجر شم! امروز بالا.ه گفتم که اینگونه احوال پرسیش باعث استرس و انتقال اضطراب می... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1396/01/13/post-164/اتمام-تعطیلات




خنده

درخواست حذف اطلاعات
رمز خوشبختی ما خندیدن به هرچیزی، به هر بهانه ای و باهم خندیدن به تمام مواردی که افراد معمولی معمولی می پندارند!همسر خوش اخلاق من به همه چی میخنده و من بسیار طولانی میخندم! یعنی حداقل 2 دقیقه بیشتر از خنده افراد معمولی!!!مهم اینه که باهم راحت باشید، راحت نیازها و خواسته ها و ناراحتی ها، نگرانی ها و دغدغه ها رو درمیون بذارید. پنهون کاری نداشته باشید و به هم توجه کنید و سعی کنید کوتاه بیاید...چطور ممکنه .ی از .ی دلخور بشه در این ح.؟مهم اینه که از تمام لحظه ها برای لبخند، برای خنده، برای خوشحالی، برای محبت، برای بغل . هم استفاده کنیم....مهم اینه که باهم match بشید... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1396/01/01/post-163/خنده




زندگی با او

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی‌باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد . رمز عبور می‌توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید] ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1395/12/27/post-161/زندگی-با-او




سال نو

درخواست حذف اطلاعات
سال جدید شد!بعد کلی بحث همسری .ب اومد و کادوی من و مامان رو داد (اولین کادوی روز زن....) و شب رو موند و صبح کمی .ید و حاضر شدیم برای تحویل...بعدشم خانواده همسری اومدن و مامانش یه سبزی پلو با ماهی فوق العاده خوشمزه آوردن و کمی ع. و ....بعد اینکه رفتم ناهار خوردیم و ........اینکه حس خوب داشته باشی نشونه خوبیه! مامانم اینو میگه! گفت شروع خوب نشانه ادامه خوبه انشاله!مامان خیلی نگران خوشحالی من بود و من نمیدونستم! حالا من انتقال نمیدم چقدرررررر با همسری خوبیم. نمیتونم انتقال بدم! دوست دارم همه اتفاقات بینمون رو بشینم با جزئیات به مامان بگم که حیف نمیشه!خدا رو همیشه شک ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1395/12/30/post-162/سال-نو




شروع جدید

درخواست حذف اطلاعات
یه صفحه از زندگی من ورق خورد...حالا دیگه رسما، قانونا، شرعا همسر هم شدیم! حالا دیگه تمام بهانه های من برای اینکه "هنوز عقد نشده" باطل شدند...حالا لبخندش که دارم به اسمت تو شناسنامه ام فکر میکنم معنا پیدا میکنه...حالا دیگه میدونم انشاله همیشه یکی هست که روش حساب کنم...حالا یه بخشی از زندگیم مسیر خودش رو پیدا کرد و از سردرگمی رها شدم...خدا رو هزار مرتبه شکر همه چی عالی پیش رفت، آرایشگاهم، آتلیه، محضر، شام، و بعد شام دوردور و بوق! و بعدش وقتی من بخاطر اینکه دسته گلم رو بردم بیرون دستم یخ زد دستم رو گرفت گرم کنه گفتم خودم جلوی بخاری گرم میکنم گفت اگه قرار بود خو ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1395/12/19/post-158/شروع-جدید




حس تفاوت؟

درخواست حذف اطلاعات
تو این یک هفته خیلی اتفاقات سریع و تند تند افتادند! درست برع. قبل عقد که به نظر میرسید همه چی ح. اسلو موشن گرفتن!انقدر سرمون شلوغ شد یه هووو! 4 شنبه راحت بودم تا بعد شام که رفتیم خونه یکی از اقوام و همسری هم اومد. و بعدشم 5 شنبه شام دعوت بود خونه ما و بعد شام با خواهری و شوهر خواهر 4 تایی رفتیم بیرون و کلی خندیدیم.. صبح مامان با خواهری اینا رفت کرج :|و من . شام مهمونی خونه همسری اینا دعوت بودم! دختر . ها و پسر. هاش که عقد نبودن دعوت بودن و من! کمی زدن .یدن من پا نشدم اصلااااااااااااا! کاش بدونن من بلدم ب.م و چون جلو نامحرم نمی.م پا نشدم! وگرنه حرفه ای بلدم و عالی هست ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tekrareman.blogsky.com/1395/12/25/post-159/حس-تفاوت؟