وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

مُنَقَّش

آخرین مطالب مُنَقَّش به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



مسابقه عکاسی . میم

درخواست حذف اطلاعات
امیدوارم به طُرُق مختلف از مسابقه‌ی . میم خبر داشته باشید، چون قبل از امروز حوصله‌ی معرفی و توصیه به شرکت‌. نداشتم :دی به هر حال شرکت .. همون اول‌ها که مسابقه رو گذاشتن یعنی هیجدهم، با خودم گفتم کو تا بیست و چهار! بیست و چهارم هم رسید و هیچی نشد که نشد! این یعنی .داد از رگ گردن به دانش‌آموزها نزدیکتره! بعله :دی  چون لپ‌تاپ نیست و نمی‌تونم حجمِ تصاویر رو کم کنم، بارگذاری‌شون نمی‌کنم و صرفاً  لینک میدم :)  تصویر اول : پارسال، تقریباً همین‌روزها بود، دبیر هنر گفته بود ع. بگیرید و منم در به در دنبال سوژه :دی از زمین و آسمون ع. می‌گرفتم و اتفاقا ع.‌های بدی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/614




سِرُم

درخواست حذف اطلاعات
.ب نمی‌دونم چجوری خو.دم. صبح هم یه لقمه بیش‌تر نتونستم بخورم. دیدم برم مدرسه، ممکنه بدتر بشم و خب نرفتم. تا ساعت به هشت و هشت و نیم برسه، فشارم پایین اومده بود و هم سرم سنگین شده بود و هم حالم از همه‌چی بهم می‌خورد. رفتیم . و واسه امروز گواهی نوشت ولی باید واسه فردا هم می‌نوشت :| من که فردا هم نمیرم! هنوز حالم خوش نیست. یادش بخیر، وقتی هشتم بودم، یه‌بار حالم خوب نبود و رفتم مدرسه، خدا نصیبِ هیچ‌. نکنه :)) هوا سرد بود و منم تب‌ـم شدید شده بود و فقط میلرزیدم. از شانس، عربی هم همون روز ازم پرسید و با نهایت افتخار از ده، نه و نیم شدم و واقعاً راضی بودم از خودم :د ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/612




عمری بر لب جوی نشستیم و گذر عمر ندیدیم

درخواست حذف اطلاعات
آخ که چه روندِ عجیبی داشت این چند ماه. این چند ماه یعنی از اول مهر. حسرت‌های مشترک، تصمیم‌های اشتباه، افکار اشتباه، اعمال اشتباه، و اشتباهاتِ دیگه... راستش زیاد یادم نمیاد. توی سالنامه هم واضح‌تر چیزی ننوشتم. خودِ مهر بد نبود. نهم مهر نشونه‌ی خوبی بود. خواب چهارم مهر، معجزه بود. نمی‌دونم. واقعاً نمی‌دونم چه دلیلی داشت این اشتباهات من. چه‌چیزی باعثش شد؟ نمیشه تشخیص داد. بررسی جزء به جزء اثری نداره. ولی وقتی از بالا بهش نگاه می‌کنم. همه‌ی این اشتباهات و نشونه‌ها رو با هم، به یه‌چیزایی می‌رسم. ببینید. مثل این می‌مونه شما هی وقتتون رو تلف کنید و هی بخ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/613




سِرُم

درخواست حذف اطلاعات
.ب نمی‌دونم چجوری خو.دم. صبح هم یه لقمه بیش‌تر نتونستم بخورم. دیدم برم مدرسه، ممکنه بدتر بشم و خب نرفتم. تا ساعت به هشت و هشت و نیم برسه، کم فشارم پایین اومده بود و هم سرم سنگین شده بود و هم حالم از همه‌چی بهم می‌خورد. رفتیم . و واسه امروز گواهی نوشت ولی باید واسه فردا هم می‌نوشت :| من که فردا هم نمیرم! هنوز حالم خوش نیست. یادش بخیر، وقتی هشتم بودم، یه‌بار حالم خوب نبود و رفتم مدرسه، خدا نصیبِ هیچ‌. نکنه :)) هوا سرد بود و منم تب‌ـم شدید شده بود و فقط میلرزیدم. از شانس، عربی هم همون روز ازم پرسید و با نهایت افتخار از ده، نه و نیم شدم و واقعاً راضی بودم از خودم... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/612




ذهنیاتِ شانزده ساله (رمز، پرسیدن ندارد!)

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/611




از غمِ ای‌کاش‌ها...

درخواست حذف اطلاعات
دیروز آ.ین کاسبیِ عید رو هم بدست آوردم. دقیقا همونقدر که به بچه‌ش داده بودیم :دیاینجا همونجایی بود که پارسال هم وقتی رفتیم، بچه‌ش وقتی دید مامانش بهمون عیدی داد، بلند گفت مامان دارن پولمونو می‌برن :))) این‌بار هم گفت، ولی خیلی آروم‌تر... بچه‌ی خوبیه. هرچند از من  و همه فرار می‌کنه و یه‌جورایی هیولا! محسوب میشه ولی خوبه. یه چهار پنج ساعتی وقت لازم داره تا یخش آب بشه. ولی خب ما که همش یه ساعت یا حداکثر ی.اعت و نیم می‌شینیم، اونم تقریبا سالی یه‌بار :دی دیروز هم همینطوری نشسته بودیم. تلویزیون داشت سریال پخش می‌کرد. آی‌.. با این شبکه توی قم آشنا شدیم. همون ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/610




این عمر هم گذشت که گذشت!

درخواست حذف اطلاعات
امروز، ششصدمین روزی هست که اومدم وبلاگستان.کاری به اوایلش ندارم. ولی امروز، دقیقا ششصد روز از اون غروب مرداد میگذره، و من چقدر فرق دارم با اون روز. نود درصدِ تغییرات منفیه. متاسفانه! برای مثال، اعصابم داغون شده. ذهنم از هم پاچیده!! تخیلم کلافه‌ام کرده. تمرکزم از دست رفته یا خیلی کمتر شده. به خشونت علاقه‌ی بیش‌تری دارم :دی خیلی بدتر شدم. خیلی بدتر شدم. خیلی خیلی زیاد. متاسفانه. و هیچ‌کاری از دستم بر نمیاد برای جبران. فقط امیدوارم بتونم واقعا اختیار داشته باشم و انسان بشم :|امروز دبیر جغرافی می‌گفت که آدم وقتی بخواد بره یکی رو بزنه، چهارنفر میان جلوش وا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/609




سرآغازی که سخت، سخت می‌باشد :|

درخواست حذف اطلاعات
باید اعتراف کنم غروب دیروز، تقریباً دردناک‌ترین غروبِ تعطیلاتِ نوروزانه‌ای بود که داشتم! واقعاً نوروز رو تلف .. یعنی تلف‌هاااا! :| از همون اول کلاس خلوت بود. دبیر زبان درس که نداد. و امروز با این‌که خوابم نبرد سرِ کلاس ولی نزدیک‌ترین ح. به خواب رو تجربه . :دی برای اولین بار در دوران تحصیل. زنگ‌های بعدی هم کم از بی‌کاری نداشتن. مهم نیستن. اصلاً :/ باید شروع کنم درس‌خوندن رو. و خوندنِ خیلی چیزهای دیگه‌ای که نخوندم. البته که امیدوارم فکر و ذهنم خالی بشه از این مز.فاتی که فعلاً روش سیو! شده. می‌خواستم بگم ای‌کاش همه‌چی برمی‌گشت عقب که یادم اومد برگشته ب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/608




فکرهای تنها و پرت

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله...«... بعضی بودند که کفشدوزک را به‌عنوان حیوانِ خانگی نگه‌می‌داشتند... مهم‌تر اینکه کفشدوزک .ه‌ای اجتماعی‌ست و باید بیشتراز یکی نگه داشت، نگران شدم. نگران شدم کفشدوزکم تنها باشد.» | محمد طلوعی-داستان همشهریخسته بودم. نه در ظاهر. ولی حالی نداشتم. نه توانِ فکر . و نه توانِ فکر ن.. به خودم گفتم این همه روزها رو با استرسِ درس، درس نخوندی! بیا یه امروز رو بدونِ استرسِ درس، درس نخون! پیشنهادِ سختی نبود. تنبلیِ نوروز، فکرِ آشفته و تشویشِ خاطر، از سختیِ هر پیشنهادی کم می‌کنه. هرچند همین الان هم مضطربِ درس هستم، ولی صبح بی‌استرس رفتم سراغ تلگرام!از مرو... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/607




موقتِ شبانه

درخواست حذف اطلاعات
از شب‌ها متنفر شدم. البته این دروغه. چون حس نمی‌کنم متنفرم ازش! ولی بدم میاد از شب. فقط بگذره. فقط بگذره. فقط بگذره. بگذره این ساعت‌ها فقط... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/608




فکرهای تنها و پرت

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله...«... بعضی بودند که کفشدوزک را به‌عنوان حیوانِ خانگی نگه‌می‌داشتند... مهم‌تر اینکه کفشدوزک .ه‌ای اجتماعی‌ست و باید بیشتراز یکی نگه داشت، نگران شدم. نگران شدم کفشدوزکم تنها باشد.»خسته بودم. نه در ظاهر. ولی حالی نداشتم. نه توانِ فکر . و نه توانِ فکر ن.. به خودم گفتم این همه روزها رو با استرسِ درس، درس نخوندی! بیا یه امروز رو بدونِ استرسِ درس، درس نخون! پیشنهادِ سختی نبود. تنبلیِ نوروز، فکرِ آشفته و تشویشِ خاطر، از سختیِ هر پیشنهادی کم می‌کنه. هرچند همین الان هم مضطربِ درس هستم، ولی صبح بی‌استرس رفتم سراغ تلگرام!از مرورِ اشتباهاتم دلِ خوشی ندار... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/607




کی میگه دوری و دوستی چاره‌تونه؟

درخواست حذف اطلاعات
نه حوصله‌ی نوشتن هست و نه حوصله‌ی سکوت. نه می‌تونم بی‌حرف بمونم و نه حرفی دارم. نه میدونم چی می‌خوام بگم و نه می‌تونم حرفم رو نزنم. من بلد نیستم چیزی رو با قاطعیت بگم. تا به حال هرچی رو قاطع گفتم، خدا نشون داده بدتر از اون هم هست. ولی خب نوروز 96 میتونه یکی از نامزدهای پیچیده‌ترین نوروزهای عمرم باشه. با اون شروعِ دور از انتظارش، با اشتباهاتِ مداومِ من، با فکرهای اشتباه و ادامه پیدا .ِ بیکاری! ببینید؛‌ تمام توانتون رو بکار بگیرید که بد نشید. نمی‌دونید تغییر از «بد» به «خوب» یا حتی «عادی» چقدر سخته، باور کنید نمی‌دونید. هیچ‌وقت بد نشید. هیچ‌وقت به خ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/606




بی‌تو به‌سر نمی‌شود ...

درخواست حذف اطلاعات
1. اونقدری که از دیدنِ دبیرها و معلم‌هام روحیه و انگیزه می‌گیرم، از هیچی نمی‌گیرم! اصن نوعش خیلی متفاوت و خوبه. «چیرانی» رو دیدم. دبیر علوم هشتم و نهم. دبیرِ فوق‌العاده‌ای بود. بسیار دوست‌داشتنی هستش واسم. تکیه‌کلامش هم «هستش» هستش :)) شاید توی یک دقیقه پنج شیش بار از «هستش» استفاده کنه. :))2. زندگی خیلی مس.ه‌ست. ما آدم‌ها بدتر اومدیم گند زدیم بهش. بی‌معنی‌ـش کردیم. همون یه‌ذره معنی رو هم ازش گرفتیم. ما دیگه زندگی نمی‌کنیم. ما دیگه حتی زنده هم نیستیم.3. چجوری میشه فکر رو تغییر داد؟ چجوری؟ چجوری میشه فکر نکرد؟ چجوری؟4. از نمایشی بودن متنفرم. و این روزها... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/605




ما راه را گم کرده‌ایم

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله...ما انسان‌های بی‌دل، یک‌روزی باید به‌خودمان بیائیم. یک‌روز باید بفهمیم که چگونه همه‌چیز را از خودمان پس گرفتیم و برای خود هیچ باقی نگذاشتیم. یک‌روزی باید برسد که خودمان بفهمیم که چه به خود بد کردیم و چه دل‌ـمان تهی شد از هرچه که قبل از آن داشت.این‌روزها، شاید روزهایی باشند برای شروع دوباره. شاید تغییرِ اعداد، انگیزه‌ای باشند برای تغییر احوالاتی که بر هریک از ما غالب است و ما بی‌اختیار، مغلوبِ آن‌ها شده‌ایم. نمی‌دانم دقت کرده‌اید یا نه. ولی این روزها فرقی ندارند با روزهای دیگر. وقتی یک‌نفر مثل من، نشسته است و منتظر است تیرِ غیب بیای... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/604




لیکن چه چاره با بختِ گمراه؟

درخواست حذف اطلاعات
دیروز ساعت هنوز به چهار نرسیده بود. روی همین صندلی نشسته بودم. رفته بودم داخلِ پنل و می‌خواستم یک‌پستِ کوتاه بذارم. که بعداً یادم بیاره چقدر استرس داشتم. که چقدر فشارم بالا پایین می‌شد. می‌خواستم توی پُست از خودم بپرسم من حق دارم؟ حق دارم استرس داشته باشم؟ حق دارم فشارم بالا و پایین بشه؟ حق دارم نگران بشم؟ حق دارم دلم بخواد گذشته اینطوری نبوده باشه؟ حق دارم؟ یا اینکه حق ندارم؟ همین سوال‌های بی‌جواب رو از خودم می‌پرسیدم و تایپ می‌.. نگران بودم. و حوصله‌ی تایپ رو نداشتم. روی همین صندلی نشسته بودم و پشتی‌ـش رو تا جایی که خم می‌شد، خم کرده بودم. کلید ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/603




تازه زنش هم وقتی بچه بودم بهم گفت داداشت از تو بهتره! :|

درخواست حذف اطلاعات
یه دلگرفتگیِ خاصی دارم. که میدونم بخاطرِ چیه. ولی هیچ‌غلطی واسه رفع شدنش نمی‌تونم انجام بدم.  ::: امروز همه‌چیزش خوب بود، از اون روزهایی که بود که دیگه قرار نیست تکرار بشه. همین یه‌مورد می‌مونه تا چندسال. به‌واقع باید ثبتش کرد توی تاریخِ خانوادگی. ولی فقط اونجایی که شوهر.‌م بعد از فیض بردن از استعداداتِ فوقِ پیشرفته‌ی برادرم [که به همه‌ش اشاره . جز اینکه آدمِ الاغی تشریف داره :دی] رو به من گفت خب شما چه استعدادی داری؟ درسته که اونجا خندیدم و گفتم درس خوندن، ولی دوست داشتم بعد از این بهش بگم خودت به‌جز گ.ِ «خونه» از پدر زنت چه استعدادِ دیگه‌ای داری ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/602




لیکن چه چاره با بختِ گمراه؟

درخواست حذف اطلاعات
دیروز ساعت هنوز به چهار نرسیده بود. روی همین صندلی نشسته بودم. رفته بودم داخلِ پنل و می‌خواستم یک‌پستِ کوتاه بذارم. که بعداً یادم بیاره چقدر استرس داشتم. که چقدر فشارم بالا پایین می‌شد. می‌خواستم توی پُست از خودم بپرسم من حق دارم؟ حق دارم استرس داشته باشم؟ حق دارم فشارم بالا و پایین بشه؟ حق دارم نگران بشم؟ حق دارم دلم بخواد گذشته اینطوری نبوده باشه؟ حق دارم؟ یا اینکه حق ندارم؟ همین سوال‌های بی‌جواب رو از خودم می‌پرسیدم و تایپ می‌.. نگران بودم. و حوصله‌ی تایپ رو نداشتم. روی همین صندلی نشسته بودم و پشتی‌ـش رو تا جایی که خم می‌شد، خم کرده بودم. کلید ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/603




تازه زنش هم وقتی بچه بودم بهم گفت داداشت از تو بهتره! :|

درخواست حذف اطلاعات
یه دلگرفتگیِ خاصی دارم. که میدونم بخاطرِ چیه. ولی هیچ‌غلطی واسه رفع شدنش نمی‌تونم انجام بدم.  امروز همه‌چیزش خوب بود، از اون روزهایی که بود که دیگه قرار نیست تکرار بشه. همین یه‌مورد می‌مونه تا چندسال. به‌واقع باید ثبتش کرد توی تاریخِ خانوادگی. ولی فقط اونجایی که شوهر.‌م بعد از فیض بردن از استعداداتِ فوقِ پیشرفته‌ی برادرم [که به همه‌ش اشاره . جز اینکه آدمِ الاغی تشریف داره :دی] رو به من گفت خب شما چه استعدادی داری؟ درسته که اونجا خندیدم و گفتم درس خوندن، ولی دوست داشتم بعد از این بهش بگم خودت به‌جز گ.ِ «خونه» از پدر زنت چه استعدادِ دیگه‌ای داری؟ :| ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/602




آفت.‌ست هوا؟ یا گرفته‌ست هنوز؟

درخواست حذف اطلاعات
آسمانی به سرم نیست ... از بهاران خبرم نیست. ::: آدم وقتی می‌بینه ظرفیت‌هایی هست که نادیده گرفته میشن، با خودش میگه من نادیده‌گرفتندگان! رو نمی‌بخشم. اما این نبخشیدن، هیچی رو راحت‌تر نمی‌کنه. میدونید؟ اون حسِ حسرت، اون لفظِ ناشناخته همیشه باقی می‌مونه. اون زندگیِ ساده، هیچ‌وقت تجربه نمیشه. و این زندگی، هیچ‌وقت تکرار نمیشه. ظرفیت و توانایی‌ـش بود و نشد. نذاشتن. این درست‌شدنی نیست. هیچ‌وقت. 95-01-02 | رشت ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/601




بازم حس می‌کنم زنده‌ام

درخواست حذف اطلاعات
گفتم نیم‌ساعت دیگه تحویله. گفت خب باشه. میای؟ گفتم بریم. رفتیم. ساعتم باتریش ضعیف شده. ولی می‌دونستم بیست‌دقیقه عقبه. ساعت، به ساعتِ ساعتِ من، یک و بیست دقیقه بود. که در واقعیت می‌شد یک و چهل دقیقه. یعنی هیجده دقیقه تا تحویل. با خودم اینا رو می‌گفتم که رسیدیم. نگاه می‌.. میگفتم نه. بدرد نمیخوره بریم. طول کشید. بیش‌تر رفتیم و به‌طبع برگشتن طولانی‌تر شده بود. ساعتم رو بیخیال شدم. به ساعتِ شهرداری نگاه .. یادم بود که اونم پنج‌دقیقه عقبه. حساب . دیدم هفت دقیقه مونده به تحویل. گفتم بریم، مهم نیست. ولش. داریم. بریم. پنج دقیقه مونده بود. رفتیم. سرِ کوچه وایستاد ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://texting.blog.ir/post/600