وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

«نخستین شهروند مریخی»

آخرین مطالب «نخستین شهروند مریخی» به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



دختری که بوی قهوه می داد/ قسمت آحر

درخواست حذف اطلاعات
... شقیقه‌هایم محکمتر کوبیده می‌شدند. صورتم داغ شده بود. بوی قهوه تا مغزم بالا رفته بود و تلخی‌اش توی قلبم پمپاژ می‌شد و می‌رفت تا نوک انگشتان دستم. خودش بود؟ مگر می‌شود یک نفر جز او، تا این حد بوی قهوه بدهد؟ کمر راست .. تکیه دادم به پشتی صندلی. نمی‌خواستم صورتش را ببینم. چرا باید می‌دیدم؟ دلیلی نداشتم برای تماشای چهره‌اش. زل زده بودم به یقۀ پیراهنِ اتو نشدۀ مرد میانسال مقابلم. لابد رگ های سورمه‌ایِ پیشانی ام بیرون زده بود. صبر .. تا ایستگاه فلسطین، کنارم نشسته بود. چهار ایستگاه، کنار هجمه‌ای از بوی قهوه نشسته بودم. درها باز شدند. بلند شد و رفت!... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/01/03/دختری-که-بوی-قهوه-می-داد




دختری که بوی قهوه می‌داد

درخواست حذف اطلاعات
هر ظهر، وقتی از ایستگاه مترو خارج می‌شد، در راه خانه، به قهوه فروشیِ «لئون» می‌رفت تا برای عصرانه‌، قهوه‌ی تازه‌آسیاب شده ب.د. نه! برای خودش نه. برای یک نفر دیگر می‌.ید. ناپدری‌اش. برای ناپدری‌اش! حتماً ناپدری‌اش عاشق قهوه بود. قهوه‌ای تلخ که دانه‌هایش را همان روز، آسیاب کرده باشند. مطمئنم برای او می‌.ید. خودش که علاقۀ خاصی به قهوه نداشته است. یعنی نباید می‌داشت! حتماً او هم مانند من، از بوی تلخ قهوه متنفر بوده است. ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/01/01/دختری-که-بوی-قهوه-می-داد-یک




تنفس

درخواست حذف اطلاعات
شده تا حالا به تنفس تون فکر کنید؟ اونقدر بهش فکر کنید که دیگه ناخودآگاه نباشه و حس کنید داره مستقیماً به دستور خودتون انجام میشه. که حس کنید اگر یک لحظه حواس تون از نفس کشیدن پرت بشه، دیگه نفس نخواهید کشید و خفه میشین!کلافه میشین. امکان نداره بتونین روی چیزی تمرکز کنین بطور کامل. حس بدی هس.. الصاقیه: این پست بعد از رسیدن نویسنده به ح. طبیعی، منهدم خواهد شد! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/01/01/تنفس




نامحدود

درخواست حذف اطلاعات
limitless (2011)اولین بار، یکی دو سال پیش توی شبکۀ چهار یا شایدم نمایش دیدمش. چیز زیادی ازش یادم نبود. امشب یهویی چشمم خورد به فایلش که انگار از آسمون افتاده بود توی هارد لپ تاپ! دوباره تما. .. بگذریم از این که صدا و سیما گند می زنه توی . ها با سانسورهای مس.ه ش! در یک کلام، خیلی حال . باهاش. داستان یک آس و پاس هست که بطور اتفاقی با یک مخدرِ خاص آشنا میشه که با مصرفش میتونه اطلاعات پراکندۀ موجود در ناخودآگاه و گوشه های خاک گرفته‌ی مغزش رو مرتب کنه و .وجی های فوق العاده ای بگیره! به این شکل که یهویی میتونه محتوای کتابهایی که ده سال پیش خونده رو به خاطر بیاره و زبان های ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/01/01/نامحدود




خدا گر ز رحمت گشاید دری، ز حکمت ببندد درِ دیگری!

درخواست حذف اطلاعات
هر دفعه که به کتاب خونه‌ی . می‌رم، اسم هفت هشت تا کتاب رو توی ذهنم دارم تا توی سیستم های کتاب خونه سرچ کنم و امانت بگیرم‌شون. همیشه مبنا رو‌ می‌ذارم بر اینکه چندتاشون موجود نباشن و در امانت دانشجوهای دیگه باشن.  و همیشه یکی دو تا از اون‌ها، موجود برای امانت هستن و می‌گیرم‌شون. امروز رفتم کتاب خونه تا برای عید، دو سه تا کتاب بگیرم. خوشحال بودم. چون اسم بیست و هفت هشت تا کتاب رو داشتم، جهت سرچ. اولی، دومی، سومی، چهارمی... هیچ‌کدوم موجود نبود! جلوی سیستم ایستاده بودم. چند کتاب اول، نسبتاً مشهور بودن و انتظار داشتم که موجود نباشن. اما هر چی به تهِ لیست کت... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1395/12/24/خدا-گر-ز-رحمت-گشاید-دری،-ز-حکمت-ببندد-در-دیگری




شکارچی

درخواست حذف اطلاعات
من با صدای ستون های تنِ تومی‌.م می‌.م.من با جفت لب های خشک و سرد توداغ می‌شم، می‌میرم.شکارچیکینگ رامبعد از چهل و هشت ساعت، هنوز اختیار گوشام دستِ این پنج دقیقه‌س! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1395/12/30/شکارچی




بی‌کلام

درخواست حذف اطلاعات
امروز، خیلی لازم داشتم با یک نفر حرف بزنم. اما از بدِ روزگار، هیچ . اطرافم نبود که حال شنیدن گیر و‌ گور های فکری ام را داشته باشد. نه وحید، نه امین و نه حتی احمدرضا! سیمین هم از صبح، بی‌خبر زده بود بیرون. حتی یک کامنت هم نبود که نیاز به پاسخ داشته باشد!  انگار خدا دستورِ خفگی به بشر داده بود. خلاصه؛ بی کلام ترین روز عمرم بود احتمالاً. به نوبهٔ خود، بامزه است! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1395/12/24/بی-کلام




در بابِ ارادت به مفهوم تناسخِ مطرح شده از سوی سیمین!

درخواست حذف اطلاعات
سیمین در مدتی که از ما دور بوده، تغییرات زیادی در افکارش رخ داده. از مهم ترین آن ها، همین «تناسخ» است. وقتی بحثی در موردش پیش می‌آید، با همان طرز بیان شیرین‌ش، از باور های موجود در پشت کلمه‌ی تناسخ می گوید و مجذوب‌ات می‌کند. سیمین می‌گوید انسان‌ها، گاهی دوست دارند در چیزی غرق شوند. در ریاضیات، در نجوم، در نواختنِ دف، نِی، عود و یا در نوشتن و نقاشی و آواز. پس در زندگی شان تلاش می کنند تا به غرقه شدن در همان موضوع، دست یابند. اما عمرشان کوتاه است. خیلی کوتاه. شاید هفتاد سال، یا هشتاد و نود. تهش می‌میرند؟ معلوم است که آره. جسم شان به زیر خاک می رود و می شو ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1395/12/22/در-باب-ارادت-به-مفهوم-تناسخ-مطرح-شده-از-سوی-سیمین




دروازه بان

درخواست حذف اطلاعات
امشب بعد از حدود یک سال، رفتیم سالن ورزشی برای فوتسال. یک بازیِ واقعی با توپ، نه با پلی استیشن و ای. با.! آ.ین بار، یکی دو ماه قبل از عید بود که با بچه ها، قبل از کلاس زیست کنکور، زیر آفتاب و توی حیاط مدرسه، با امین و علیرضا و سجاد و بچه های ریاضی، بازی می کردیم. من هیچوقت فوتبالم خوب نبود؛ همانطور که والیبالم! فقط شنا بلد بودم و قدری بسکتبال. شنا که ورزشی تک نفره بود و بسکتبال هم توی دبیرستان مان چندان محبوب نبود. مجبور بودم یک توپ دستم بگیرم و بازیکنان فرضی را دریبل بزنم و "سه گام" بروم و توپ را بندازم توی حلقه. نه .ی می دید، نه هم تیمی ای "های فایو" ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1395/12/22/جرخوردگی-شبانه-در-اثر-ورزش-بی-گاه




پسر تاریکی

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1395/10/29/sharon




خواب شفاف. یادداشت نخست

درخواست حذف اطلاعات
پیش گفتار: این متن، یک یادداشتِ شخصی از یک تجربۀ شخصی است که ممکن است به مقادیر زیادی، برای تان .ل کننده باشد. اگر حوصلۀ خواندن یک یادداشت تحقیقاتی را ندارید، توصیۀ اکید میکنم که این متن را مطالعه نفرمایید. *** از یک ماهِ پیش، برای دومین بار، یه پروژۀ عملی رو شروع . در مورد خواب شفاف. به این شکل که یه سری تکنیک به کار میگیریم برای رسیدن به یه سطح از آگاهی در میان خواب! و خب با توجه به این که عملیات، مصادف بود با امتحانات، خیلی خفیف پیش می بردم پروژه رو. و امشب در عین ناباوری، به یه اتفاق عجیب و باحال برخوردم. به دلایل نامعلوم، از ساعت 11 قبل از ظهر، دچار سردر ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1395/11/01/خواب-شفاف-یادداشت-نخست




امروز برف بارید

درخواست حذف اطلاعات
امروز مشهد برفی بود. سردِ سرد، با دانه های ریزِ برف و شلاق های تیزِ باد. رفتم .. وقتی هوا سرد می شود، نمی شود توی خانه ماند. باید لباس بپوشی و بزنی بیرون. بروی جایی که سرما، از لای موهایت رد شود و فرقِ سرت را خنک کند. باید دانه های ریز برف به صورتت بخورد و انگشت هایت بی حس شود. وقتی توی هوای سرد، دستهایت را از توی جیب نمی گذاری، سفید می شوند! دیگر خون توی رگ های کفِ دستت نمی خزد. به جایش، ناخن هایت سرخ می شوند. حالا فقط یک چیز کم داری تا کیفور شوی. باید تکه ای چمنِ زرد و خشکیده پیدا کنی. جایی که دورش پر از بوته های کاج باشد. جایی که توی دیدِ هیچ. نباشد. کوله ات را... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1395/11/05/امروز-برف-بارید




بستنی

درخواست حذف اطلاعات
امروز، چند ساعت پس از خداحافظی‌اش، هوس بستنی .. حالم خوب نبود. سمت فریزر رفتم؛ درش را باز . و دنبال بستنی گشتم. نبود. آنقدر به هم ریختم که دلم میخواست فحش بدهم به زمین و زمان. معلوم بود که یاسمن بستنی را خورده! غیر از او، همه می‌دانند نباید به بستنی هایم دست بزنند. اگر هم .ی دلش بستنی بخواهد، باید برود و از مغازه‌ی سر کوچه ب.د. ولی نباید به بستنی های من تعرض کنند. اگر هم تعرضی صورت بگیرد، باید سریعا بستنیِ جایگزینی را برایم ب.ند. مهم نیست که تابستان باشد یا زمستان.  ارزش بستنی برای من، مانند ارزش بُت، برای یک‌ بت پرست است. وقتی میهمانی داشته باشیم و خوش حال... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1395/11/07/بستنی




سُربِ مذاب

درخواست حذف اطلاعات
.ت و .ن، در توده ای سنگی، آرام گرفته بودم. بعد از چندهزار سال، پیدایشان شد و تکه تکه ام .د.چند روز بعد، آنقدر حرارتم دادند که از ح. عادی خارج شدم.بعدش به کارخانه ام بردند و شکلم دادند.بعدش بُردندم به میدان جنگ. میان توپ و دود و آتش.درون اسلحه شان قرار گرفتم. کماکان، سرد و .ت و .ن.شلیکم .د به سمت سربازان دشمن.دیگر نه آرام بودم و نه .ن و نه .ت!حالا، ولی دوباره .ت هستم و آرام. درون سینۀ یک جوان. مذابِ مذاب!یواش یواش، درونش را می سوزانم و پیش می روم و فریادش را از درونش می شنوم. شده ام چند گرم «سُربِ مذاب»!***الصاقیه: . انشای دورۀ راهنمایی ام، علاقۀ خاصی به این جور ا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1395/11/14/سرب-مذاب




در میانِ راه

درخواست حذف اطلاعات
چشمم به کفش هایم است. نگاهم به سمت کفِ زمین، سُر می‌خورد. خال خال های مشکی و سورمه ای، در زمینه‌ی آبی. به فکر فرو می روم. چیز جدیدی را کشف می کنم. اکنون روی هوا ایستاده ام! بیش از سی چهل سانتی‌‍متر، از کرۀ زمین فاصله دارم. سطحِ زیر پایم همراه با من، با سرعت هشتاد کیلومتر بر ساعت، به سمت غرب حرکت می کند. مترو جای عذاب آوری است. شلوغ و پر از بوهای متفاوت. بوهایی که به طرزی شکنجه دهنده، با یکدیگر مخلوط شده اند. مهم نیست که ادکلن پانصد هزارتومانیِ «شَنِل» به گردن و پیراهنت زده باشی! کافیست نفرِ کناری ات، زنگِ آ. را در مدرسه، فوتبال بازی کرده باشد! بوی شنل و عرق... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1395/11/18/در-میان-راه




ارای‌ول

درخواست حذف اطلاعات
. «ارای‌ول»(arrival) را .ب و امروز تماشا .. با معنای احتمالیِ «ورود». نمی‌دانم چند . دیگر مانند این را تا پایان عمر خواهم دید. . هایی که دو ساعت میخ‌کوبم کند و با ذهنم بازی کند. چیزی توی مایه های اینتراستلار. . به راحتی، موجودات غیر زمینی را نشان می‌دهد. بدون چهار تا چشم و دندان های تیز و پوست .ج! خیلی تمیز. نویسنده به زیبایی، با فلش‌بک، دهن پازلِ ذهنی تان را صاف می‌کند! بار اول که . را تماشا می‌کنید، به احتمال شصت الی شصت و پنج درصد(باور کنید عددش همین است!)، گیج می‌شوید. مخصوصاً اگر مادرتان کنارتان نشسته باشد و هی نگران این باشید که مبادا مرد و زنِ توی .، یک ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1395/11/23/ارای-وال




ویژگی مشترکی در اندرونِ مامان ها!

درخواست حذف اطلاعات
همه‌ی مامانا، یه تواناییِ عجیب توی وجودشون دارن! اونم اینه که میتونن با یک لحظه لمسِ یک لباس، بگن که نخی هس یا نفتی (بعضیا میگن:«مواد») !اگر مامان تون این ویژگی رو نداره، یحتمل از پرورشگاه برداشتن‌تون :)) . الصاقیه: میفرماد: سخت نگیر :) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1395/11/29/ویژگی-مشترکی-در-اندرون-مامان-ها




عُنفُوانِ جوانی!

درخواست حذف اطلاعات
ترم یک که بودیم، یک . فارسی داشتیم که کلاً موجودی دوست داشتنی بودن! خانمی حدوداً سی‌وپنج شش ساله که بواسطه‌ی درس خواندنِ زیاد، در سال کنکور، در رشته‌ی .ی برق فردوسی قبول شده بود. اما بعد از یکی دو ترم، تصمیم گرفته بود که تغییر رشته بدهد و برود سراغ ادبیات فارسی! آنقدر دوست‌ش داشته که تا تهش را خوانده و بعد هم شده . همان . در رشته ی ادبیات فارسی. از همان جلسه‌ی اول، یک حرف مهم بهمان گفت. نقل به مضمون‌ش می‌شود این: «شما الان نشستید روی این میزای چوبی. یه چند ساعتم برید روی نیمکت یک پارک بنشینید. بعدش فکر کنید که قراره تهش چی بشه! قراره شیش سال اقتصاد بخون... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1395/12/09/عنفوان-جوانی




در بابِ ارادت به مفهوم تناسخِ مطرح شده از سوی سیمین!

درخواست حذف اطلاعات
سیمین در مدتی که از ما دور بوده، تغییرات زیادی در افکارش رخ داده. از مهم ترین آن ها، همین «تناسخ» است. وقتی بحثی در موردش پیش می‌آید، با همان طرز بیان شیرین‌ش، از باور های موجود در پشت کلمه‌ی تناسخ می گوید و مجذوب‌ات می‌کند. سیمین می‌گوید انسان‌ها، گاهی دوست دارند در چیزی غرق شوند. در ریاضیات، در نجوم، در نواختنِ دف، نِی، عود و یا در نوشتن و نقاشی و آواز. پس در زندگی شان تلاش می کنند تا به غرقه شدن در همان موضوع، دست یابند. اما عمرشان کوتاه است. خیلی کوتاه. شاید هفتاد سال، یا هشتاد و نود. تهش می‌میرند؟ معلوم است که آره. جسم شان به زیر خاک می رود و می شو ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1395/12/22/در-باب-ارادت-به-مفهوم-تناسخ-مطرح-شده-از-سوی-سیمین