وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

«نخستین شهروند مریخی»

آخرین مطالب «نخستین شهروند مریخی» به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



در دنیای کناری

درخواست حذف اطلاعات
در دنیای کناری، من پسری هجده ساله‌ام که پدری چهل‌ونه ساله دارد. در دنیای کناری، من می‌توانم با پدرم، صحبت های پدر و پسری .م. وقتی دو نفری سوار ماشین می‌شویم و به سمت خانۀ مادربزرگ می‌رویم، چیزی برای گفتن داریم. چیزی غیر از چهار یا پنج دیالوگ تکراری در مورد . و خوب بودن وضعیت درس‌ها و تلاشم برای .ب معدل الف. در دنیای کناری، من و پدرم می‌توانیم با یکدیگر در خانه تنها باشیم و کلافه نشویم. ممکن است بنشینیم و . تماشا کنیم. یا موزیکی را پخش کنیم که اعصاب دیگری را .د نکند. در دنیای کناری، مادر می‌تواند من و پدرم را در خانه تنها بگذارد و مطمئن باشد که تا وقتی ب?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/04/03/در-دنیای-کناری




مصرف زدگی به همراه مثال

درخواست حذف اطلاعات
چند روز پیش برای یکی از دوستام یک فایل فرستادم که . و تماشا کنه. چند ثانیه بعدش با ذکرِ «وات د فا*»، اعلام کرد که حجم فایل، خیلی زیاده و بستۀ نت‌ش به فنا میره. وقتی فایل رو براش میفرستادم، اصلاً به حجمش توجه نکرده بودم. خیلی وقته که توی خونۀ ما .ی به حجم فایل ها توجه نمی کنه. تابستون دو سال پیش، همین موقع ها، توی خونه مون سلسله مباحثاتی جنجالی داشتیم بابت میزان ترافیک مصرفی هر کدوم از اعضای خانواده. برادرم برای هر هفته حدود پنج گیگ ترافیک می .ید؛ اما ما سه روزه تمومش می کردیم. همون موقع بود که تصمیم گرفتیم پول بذاریم وسط و هر ماه یکی مون نتِ نامحدود بگیره. پ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/04/02/مصرف-زدگی-به-همراه-مثال




آلفا قنطورس؛ .تِ .ت

درخواست حذف اطلاعات
در فاصلۀ چهارونیم سالِ نوری از خورشید، ستاره ای وجود دارد که نام‌ش «آلفا قنطورس» است. در منظومۀ آلفاقنطورس، سیاره‌ای وجود دارد که در آن موجوداتی خاص زندگی می‌کنند. موجوداتی که اسم ندارند. . و خدا هم ندارند. خودشان هم این را نمی‌دانند. از ابتدا وجود داشته اند. در کنار یکدیگر. همان هایی هستند که میلیاردها سالِ پیش بوده‌اند. نه زیاد می‌شوند و نه کم. روی سطحِ سیاره نشسته‌اند. نه می‌خندند و نه گریه می‌کنند. حتی فکر هم نمی‌کنند. نه به خودشان، نه به گذشته، نه به آینده، نه به آفریننده و نه به سیاره. به هیچ چیز فکر نمی کنند. .ت اند؛ آنقدر .ت که حتی می‌توانند ص... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/03/23/آلفا-قنطورس-ساکت-ساکت




زیر پوست شهر

درخواست حذف اطلاعات
از همان بچگی، زیاد اسمش را می شنیدم: زیر پوست شهر. هیچوقت اما ندیده بودمش. مدتی پیش به طرزی بامزه، به دستم رسید. انداخته بودمش گوشۀ درایوِ دی. کنار عصر یخبندان و سیزده و بایسیکل ران. از همان قدیم، وقتی اسمش را می شنیدم، انتظار داشتم به .ل کنندگیِ ناخدا خورشید و هامون باشد. قرار بود امروز، یکی از اعضای خانواده، از بعدِ افطار تا ساعت شش صبح، بیدار بماند(دلیلش را مفصلاً خواهم گفت). ساعت سه و نیم شروعش . و حوالی پنج و نیم تمام شد. دو دقیقۀ اول . که رد شد، خوشحال بودم که یک نفر به این شیرینی و ظرافت، بحث حجاب را قلقلک می دهد. از نیم ساعت ابت. که گذشت، به یقین ر?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/04/02/زیر-پوست-شهر




هزار روز

درخواست حذف اطلاعات
امروز اتفاقی وارد وبلاگم شدم. چشمم به عمر وبلاگ خورد که سمت چپ صفحه نوشته شده بود. هزار روز. ناگهان یاد روزی افتادم که وارد بیان و سپس جیم شدم. اوا. دبیرستان، یکی از دوستانم خواست تغییر رشته بدهد. از ریاضی به انسانی. گفتم می گردم و .ی را پیدا می کنم که رشته اش انسانی باشد و بتواند کمک ات کند. داشتم برایش توی نت، دنبال مصاحبه های رتبه های برتر انسانی در کنکور می گشتم. میانش چشمم خورد به رتبه برتر کنکور انسانی چند سال پیش. نیلوفر نیک بنیاد. اسمش بامزه بود. سه تا نون در یک اسم. نامش را در گوگل سرچ . تا به مصاحبه هایش برسم. اولین لینک، وبلاگی بود با اسم نیکولا. داخ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/03/14/هزار-روز




اصل عدم پایداری جهان

درخواست حذف اطلاعات
همین روزهاست که صدای کوبیده شدنِ درِ خانه، ناگهان از خواب بیدارم کند. چند ثانیه، گیج به سقف اتاق نگاه می‌کنم و مدتی بعد، سعی می‌کنم خو. را که دیده‌ام، به خاطر بیاورم. تصاویر مبهم، از مقابل چشمم عبور می‌کند. توی خواب٬ نه یک زنِ سی و چهار ساله، که یک پسر هجده، نوزده ساله بودم. پسری که عبور مداومِ هواپیماها از بالای سرش، حواسش را همیشه پرت می‌.د. روی تخت دونفره‌ای خو.ده‌ام و مانند تکه‌ای سنگ٬ .ن‌ام. از درِ اتاق٬ پسربچه‌ای با یونیفرم سورمه‌ای و کوله‌ای سیاه، وارد می‌شود. توی چشم های گنگ‌م نگاه می‌کند و می‌گوید: «خواب بودی؟» . #خالد . الصاقیه: خدا ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/03/09/اصل-عدم-پایداری-جهان




خواب‌های تکراری

درخواست حذف اطلاعات
سیمین می‌گفت هر آدم، یک خواب تکراری دارد که از کودکی تا بزرگسالی، هر چند وقت یک بار برایش تکرار می‌شود. بیشتر توی کودکی آن‌ را می‌بینیم و بزرگ که می‌شویم٬ آنقدر فکر های مختلف و متنوع توی سرمان می‌چرخد که دیگر مغزمان نمی‌تواند آن خواب تکراری را برایمان در شب پخش کند. بعد از مدتی هم آن را فراموش می‌کنیم. می‌گفت آدم های خوش‌شانس، با رسیدن به بزرگسالی، خواسته یا ناخواسته، کماکان آن خواب‌ تکراری را به یاد می‌آورند. البته می‌گفت هیچ برتری‌ای برای آدم‌هایی که خواب تکراری‌شان را به یاد می‌آورند، وجود ندارد. همین که حافظه‌شان به اندازهٔ یک خواب، ا... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/03/07/خواب-های-تکراری




رفت

درخواست حذف اطلاعات
امشب دوباره رفت. معلوم هم نیست کِی برگردد. آ.ین باری که رفت، برگشتن‌ش هفت سال طول کشید. قبل از این که خانه را ترک کند، با خودم فکر می‌. که در آغوش بگیرم ش یا نه. به این فکر . در آغوش گرفتن‌ش تاثیری در .یام دلتنگی‌های فردا صبح‌م دارد یا نه. فردا صبح که بیدار می‌شوم و یادم می‌آید دیگر کنارم نیست، برایم مهم است که شب گذشته، بغل‌ش کرده‌ام و گونه‌اش را بوسیده‌ام یا نه؟  وقتی قرار است چیزی را از دست بدهی، چکار می‌کنی؟ آنقدر می‌بویی‌اش تا رایحه‌اش تا همیشه در جانت بماند؟ اصلاً چه .ی گفته که وقتی یک نفر می‌خواهد ترک‌ت کند، حتماً باید در آغوشش بگیری‌ و ص... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/03/05/رفت




اولین چیزی که بوی . نمی‌دهد

درخواست حذف اطلاعات
بابا از این مگس‌کش های الکتریکی .یده است. از همان‌هایی که شبیه راکت تنیس هستند و با شوک الکتریکی، .ات را می‌کشند. اولین‌ باری که دیدمش، حس عجیبی داشتم. مثل این که در جنگ با .ات٬ به سلاحی پیشرفته و ناعادلانه دست یافته باشیم! اولین بار، بابا بود که یک مگس را با مگس‌کش جدید کشت. لحظه‌ی برخورد راکت با مگس، صدای جرقه‌ای در خانه پخش شد. مثل صدای فندک های اجاق گاز. وقتی صدا را شنیدم، تنم مور مور شد. چند روز پیش، تنها بودم در خانه. در و پنجره را باز گذاشته بودم . چند .ه‌ی سمج دور و برم می‌چرخیدند. کلافه ام .د. برای اولین بار تصمیم گرفتم با راکت، کارشان را بسازم.... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/02/16/اولین-چیزی-که-بوی-کثافت-نمی-دهد




حلوا

درخواست حذف اطلاعات
زن همسایه، درِ خانه‌مان را می‌زند و یک بشقاب حلوا با تزیین پودر پسته برایمان می‌آورد. سیمین بشقاب را می‌ گیرد و چند کلامی حرف می‌زند. در را می‌بندد و می‌آید کنارم می‌نشیند و زل می‌زند به بشقاب حلوا. با لحنی مظلومانه می‌گوید از آ.ین باری که حلوا خورده، هفت سال می گذرد. بعد از مراسم چهلم بابابزرگ. نشسته بود کنار بخاری خانه‌ی بابابزرگ و بغض کرده، انگشت در دیسِ حلوا می کرد و در دهان می‌گذاشت.  آهی می‌کشد و می‌گوید زن همسایه، جلوی در، خواهش کرده که بعد از خوردن حلوا، برای پسرِ مُرده‌اش فاتحه بخوانیم. _ برا یک فاتحه‌ی ناقابلِ سی چهل ثانیه ای، به هم ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/02/18/حلوا




اولین چیزی که بوی . نمی‌دهد

درخواست حذف اطلاعات
بابا از این مگس‌کش های الکتریکی .یده است. از همان‌هایی که شبیه راکت تنیس هستند و با شوک الکتریکی، .ات را می‌کشند. اولین‌ باری که دیدمش، حس عجیبی داشتم. مثل این که در جنگ با .ات٬ به سلاحی پیشرفته و ناعادلانه دست یافته باشیم! اولین بار، بابا بود که یک مگس را با مگس‌کش جدید کشت. لحظه‌ی برخورد راکت با مگس، صدای جرقه‌ای در خانه پخش شد. مثل صدای فندک های اجاق گاز. وقتی صدا را شنیدم، تنم مور مور شد. چند روز پیش، تنها بودم در خانه. در و پنجره را باز گذاشته بودم . چند .ه‌ی سمج دور و برم می‌چرخیدند. کلافه ام .د. برای اولین بار تصمیم گرفتم با راکت، کارشان را بسازم.... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/02/16/اولین-چیزی-که-بوی-کثافت-نمی-دهد




نام های مشابه. قسمت دوم

درخواست حذف اطلاعات
مارینا آبراموویچ و اوریانا فالاچی که آسونه!  چند شب پیش خودمو متلاشی . تا یادم بیاد که فرق «بِن استیلِر» و «جیمز ویستلِر» و «آدام سندلِر» و «برنی سندرز» چی‌هست!  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/01/31/نام-های-مشابه-قسمت-دوم




رانگ تایم, رانگ پلِیْس

درخواست حذف اطلاعات
خیلی از ما آدم ها بیچاره ایم. بدجا و بد مکانی سقوط کرده ایم. یکی مان دلش میخواهد . بخواند و خانواده‌اش مس.ه اش می‌کنند. یکی مان می‌خواهد سه تار بنوازد و پدرش می‌گوید که نفرین‌ش می‌کند. یکی مان می‌خواهد اپلای کند به . سوربن و مادرش سرطان دارد. یکی مان دلش می‌خواهد سیگار برگ بکشد و مادرش متخصص بیماری های ریَوی است. یکی مان می‌خواهد فرزندش را سقط کند و همسر و پدرش واعظِ دینی اند. و همینطور یکی یکی هایی که در انتها، تعدادشان خیلی زیاد می‌شود. خلاصه که خیلی از‌ ما، تخمک و اسپرم هایی بوده ایم که در جای بد و در زمان بد، دچار برخورد شده ایم! دلمان می خواست تخ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/02/02/رانگ-تایم-رانگ-پلیس




کاش بزرگ نشویم و بزرگ شویم!

درخواست حذف اطلاعات
آدم ها بزرگ که می‌شوند، فکر می‌کنند بزرگ می‌شوند! شاید هم بشوند٬ خدا را چه دیدی؟ اما مطمئناً بهتر است که خودشان به بزرگ بودن یا شدن شان فکر نکنند. چراکه ذاتِ کثیفِ انسانی مان، ما را دچار توهمات غریبی می‌کند. همین الآن که دارم این مطلب را می‌نویسم، خیال می‌کنم آنقدر بزرگ شده ام که می‌توانم از این قبیل چیزهای بزرگ بلغور کنم! شاید بی‌خود نبوده که نبیّ بزرگوار .، تا پایان عمر٬ هرگاه کودکی را می‌دیدند، زودتر از کودک، لب به سلام می‌گشودند. شاید می‌خواستند هر روز و هر بار که توی کوچه های شهر قدم می‌زدند، یادشان بماند که نبی بودن و دانا بودن و معراج رفت ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/02/04/کاش-بزرگ-نشویم-و-بزرگ-شویم




وقتی فراموش می‌کنم

درخواست حذف اطلاعات
این روزها همه چیز یادم می‌رود. همه چیز! قبلا هم خیلی چیزها را فراموش می‌.؛ اما چند ماه‌ی است که تابعِ فراموش‌کاری هایم به نقطه‌ی ماکزیمم رسیده است. نیمه شب از خواب می پرم و یادم می‌آید که روز قبل، باید کتاب کتابخانه را تحویل می‌دادم و نداده‌ام. می‌خوابم و صبح بیدار می‌شوم و موقع خوردن صبحانه، یادم می‌آید که یازده هزار تومان به علیرضا بد.ارم و قرار بوده یک ماه پیش حسابم را با او صاف کنم. توی مترو، وقتی به بند کفش هایم نگاه می‌کنم، به خاطر می‌آورم که قرار بوده از روی کلید های خانه، یک سری دیگر بزنم.  از درِ شمالی . که رد می شوم و چشمم به صورتِ تارِ مج... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/02/13/وقتی-فراموش-می-کنم




وقتی که غدهٔ خنده‌مان تحریک می‌شود

درخواست حذف اطلاعات
بعضی آدم‌ها هستند که چیزی را در وجودت تحریک می کنند. مثلا خنده را. طی شش ماهی که توی . رفت و آمد داشته ام، فقط دو نفر را با این خاصیت دیده‌ام. اولی٬ پسری بود که در اتوبوس داخل .٬ روی صندلی عقبیِ من نشسته بود. از توی آینه‌ی جلوی اتوبوس، می‌توانستیم چهره‌ی همدیگر را ببینیم. هی سرمان را این‌ور و آن‌ور می‌چرخ.م و نگاه مان توی آینه به هم می‌افتاد و نیم ثانیه زل می‌زدیم توی تخم چشمان یکدیگر. شاید بیست بار این روند را تکرار کردیم. هر بار هم انتظار داشتیم که آن یکی٬ نگاهش جای دیگری باشد. کم کم متبسم شدیم و بعد از چند ثانیه، نگاه مان دوباره به هم خورد. جفت مان زد... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/01/27/وقتی-که-غده-خنده-مان-تحریک-می-شود




دختری که پسر بود؛ پسری که دختر بود..

درخواست حذف اطلاعات
بعد از شش ماه مطلع شدم که پسرِ همسایه بالایی، دختره! یه حس شدیداً غریبی داره که می‌فهمی .ی که صبح ها با شلوارک پسرانه و موی کوتاه و ابروهای دست نخورده، باهات احوالپرسی سرد می‌کرده و از کنارت رد می‌شده و می‌رفته تا مارکت سر کوچه و بر‌می‌گشته، بالکُل یه چی دیگه بوده!  فکرشو .ین :)  . الصاقیه: امان از «گیتیِ غدّار» :)) الصاقیه دوم: اگه داری می‌خونی، باید بگم که حرفی ندارم! :)) . #خالد ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/01/24/دختری-که-پسر-بود-پسری-که-دختر-بود




دختری که پسر بود؛ پسری که دختر بود..

درخواست حذف اطلاعات
بعد از شش ماه مطلع شدم که پسرِ همسایه بالایی، دختره! یه حس شدیداً غریبی داره که می‌فهمی .ی که صبح ها با شلوارک پسرانه و موی کوتاه و ابروهای دست نخورده، باهات احوالپرسی سرد می‌کرده و از کنارت رد می‌شده و می‌رفته تا مارکت سر کوچه و بر‌می‌گشته، بالکُل یه چی دیگه بوده!  فکرشو .ین :)  . الصاقیه: امان از «گیتیِ غدّار» :)) الصاقیه دوم: اگه داری می‌خونی، باید بگم که حرفی ندارم! :)) . #خالد ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/01/24/دختری-که-پسر-بود-پسری-که-دختر-بود




طعم گیجِ دو مشتِ متوالی!

درخواست حذف اطلاعات
دیده اید که توی . های بروس لی، طرف با لگد می‌زند توی دماغ بروس‌لی و سپس بروس، انگشت شست‌ش را میگذارد سرِ سوراخ بینی اش و می آورد جلوی صورت و می‌بیند که یک قطره خون آمده است؟ بعدش هم جیغی می‌زند و مبارزه را ادامه می‌دهد! انگار نه انگار که چیزی شده. دیده اید که توی اکشن های هندی، طرف یک ساعت و نیم دعوا می‌کند و پانصد نفر از محلی ها را لت و پار می‌کند و سی بار با آجر، صورتش مورد اصابت قرار می‌گیرد و آ.ش حتی همان یک قطره خونِ بروس لی هم از دماغش بیرون نمی‌آید ؟ خواستم بگویم همه اش اراجیف است!  من مشت خوردم! فقط دو‌تا. اولی اش کنار گونه و دومی اش تقریباً با ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/01/18/طعم-گیج-دو-مشت-متوالی




وقتی که قهر می‌کنیم، بعدش چکار می‌کنیم؟

درخواست حذف اطلاعات
امروز ظهر با پدر گرامی بحث .. حق‌ هم با من بود تا هفتاد درصد. خودش هم می دونست. وقتی بحث تموم شد٬ رفتم توی فاز‌ قهر. «ناب.دی های پیش بینی‌ پذیر» رو برداشتم و‌ شروع . به خوندن. اصولا هیچ. به اون کتاب نزدیک نمیشه. توی‌خونه‌ی ما، انجام کارهای‌ تمرکزی و‌ حساس و‌بعضاً غیرضروری، جزو‌ مست.ماتِ پس از قهرِ. مثلا وقتی بابام با .ی حرفش میشه، میره . ماشین ظرفشویی رو بر میداره و برقش می‌ندازه. من معمولا میرم یه جفت کفش پیدا می‌کنم و حس. وا.ش می‌زنم. گاهی هم میرم یه کتاب مس.ه و صعب‌المطالعه مثل تحلیل سیستم آموزشی ایران در دهه اول و دوم انقلاب .ی یا یه‌ کتاب با موضوع ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://tyekz.blog.ir/1396/01/23/وقتی-که-قهر-می-کنیم،-بعدش-چکار-می-کنیم