وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

پرنده ی سفید

آخرین مطالب پرنده ی سفید به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



اینجا ایران است

درخواست حذف اطلاعات
منتظر بودن پشت درای اتاق عمل اصلا شبیه .ا نیست! نمیدونم فقط بیمارستانای .تی مثل بیمارستان . اینجورین... یا کلا همه جا همینه... اما اینجا ایرانه. جایی که مریض بعد از عمل 6 ساعت تو اتاق ریکاوری میمونه بدون این که خانواده ی نگرانش که پشت در منتظرن بدونن عمل تموم شده یا نه و مریضشون در چه حالیه! خبری از اون پزشک جراحی که در اتاق عمل رو باز میکنه و میاد تو اتاق انتظار و به خانواده ها خبر میده نیست! ظهر که عصبانی بودم دلم میخواست دعا کنم که کاش همین بلاهایی که سر مردم میارن سر خودشون هم بیاد! تا بفهمن چقدر تلخه...  اما فکر کنم دعای درست تر این باشه که خدا به هممون وج?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/390




خبرنگارشو

درخواست حذف اطلاعات
تو این یک سالی که از آغاز به کار بخش خبر رادیو بلاگیها میگذره. خیلی از دوستان همراهیمون .. یه سریا تشویقمون ., یه سریا انتقاد . که از این دسته ی دوم یه سریاشون انتقادای سازنده بود یه سری ها هم نمی دونم هدفشون چی بود... یه سری هم اعتقاد داشتن که نمک اخبار کم بود. من به عنوان عضو کوچیکی از تیم تحریریه و سوژه یاب بخش اخبار رادیو از نزدیک با تمام مشکلاتی که بچه ها این مدت باهاش سر و کار داشتن آشنام هرچند که خودمم تو این مدت به خاطر درس و ... یه وقتایی از گروه دور آفتاده بودم اما... خیلی دوست داشتیم که از کمک دیگران هم استفاده کنیم. نه تنها تو بخش خبر که تو بخشا?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/389




خانواده ی کارخانه دار

درخواست حذف اطلاعات
یه دوره ای بود از بابا می پرسیدم چه خبر؟ میگفت: ما که زندگیمون شده "کار... خونه... کار... خونه... کم کم داریم میشیم کارخونه" میخندیدم و میگفتم: منم شدم "کار... خونه... کلاس... کار... خونه... کلاس... دارم میشم کارخونه ی باکلاس" الان که فکر می کنم جا داشت مامانم هم بگه "منم زندگیم شده کار ِ خونه و کار ِ خونه" بابام هم میخندید و بهم میگفت خوبه حداقل تو باکلاسی :) خواستم بگم کلا خانواده ی کارخونه داری هستیم :))))))) حالا هر کدوم به یه شکلی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/388




. رو باید باهمدیگه دید!

درخواست حذف اطلاعات
به نظرم . دیدن خیلی خوبه ولی اصلا قاعده اش این باید باشه که . رو با یه نفر دیگه ببینی. .ی که مثل خودت بدونِ حرف زدن، از اول تا آ.ِ . رو با دقت ببینه و بعدش نظرمونو بگیم. کتاب خوندنم تقریبا همین طوره. اما خب کتاب وقت بیشتری لازم داره ضمن این که بهتره هر . کتابو برا خودش بخونه بعد با هم حرف بزنیم اما... همه ی مزه ی . به اینه که بشینیم و باهمدیگه یه . رو از اول تا آ. ببینیم و بعد باهم راجع بهش حرف بزنیم. به نظرم دیدگاه هر آدمی نسبت به . تا حدودی میتونه نشون بده که نظرات واقعی اون آدم چیه:) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/387




برگرد

درخواست حذف اطلاعات
گاهی به زندگیش فکر می. و ناخودآگاه آهنگ مانی رهنما از ذهنم میگذشت: "وقتی عشق از دست میره، کی رو باید سرزنش کرد؟... اون که رفت یا اون .ی که به زبون نمیگه برگرد... به زبون نمیگه برگرد!" تا این که خودم دچارش شدم! شاید حق با روانشناسا باشه! این سیکل مدام تکرار میشه! ما ناخواسته جذب چیزایی میشیم که زیاد بهشون فکر میکنیم! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/385




میخوام جوونی کنم!

درخواست حذف اطلاعات
گاهی وقتا خوبه که تو جاهای عمومی با یه هندزفری تو گوشت تو آهنگات غرق نشی. به حرکات دست و پای خودت و مردم نگاه کنی و چیزایی رو ببینی که مدت هاست ندیدی! دیروز خانم نسبتا مسنی تو مترو با خوشحالی داشت برای .ی توضیح میداد که 30 ساله سمتای خیابون سعدی و مرکز شهر نرفته. با اشتیاق میگفت میخواد بره کلاه آفتابگیر ب.ه و به قول خودش جوونی کنه و تهران گردی کنه! پشت سرم راه می اومد. حرفاشو گوش می. و لبخند میزدم. به قول بچه ها... حال خوبش رو .یدار بودم! اون ذوق و شوخی که داشت واسه راه رفتن تو خیابونای شهری که ما هر روز داریم بی تفاوت رو آسف.اش قدم میزنیم و یادمون میره .ایی هستن... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/386




برگرد

درخواست حذف اطلاعات
گاهی به زندگیش فکر می. و ناخودآگاه آهنگ مانی رهنما از ذهنم میگذشت: "وقتی عشق از دست میره، کی رو باید سرزنش کرد؟... اون که رفت یا اون .ی که به زبون نمیگه برگرد... به زبون نمیگه برگرو!" تا این که خودم دچارش شدم! شاید حق با روانشناسا باشه! این سیکل مدام تکرار میشه! ما ناخواسته جذب چیزایی میشیم که زیاد بهشون فکر میکنیم! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/385




پستی که از دهن افتاد!

درخواست حذف اطلاعات
"ببین... گوش کن... تحلیل نکن" رو که نوشتم. عزیزی اومد برام نوشت: "چیزی که تو پستت نوشتی چیزیه که من اونروز تو گروه میگفتم در مورد انتخابات همتون مخالفم شدین" می دونستم درست میگه. چون خودمم وقتی پست رو مینوشتم به همین فکر می .. این که راجع به ک.داها هم ما هر چی می دونیم از شنیده هامونه. اما چاره ی دیگه ای نداریم. اگه به مستندات رجوع نکنیم چطور می تونیم انتخاب کنیم؟ به سمت . رانندگی می. و کاغذهای تبلیغاتی ای توجه ام رو جلب کرده بود که روی تابلوهای راهنمایی رانندگی چسبونده شده بود. کاغذهایی که تمام تابلوهای هشدارِ کنار اتوبان رو پوشونده بود. و به غریبه هایی فکر ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/384




29 اردیبهشت

درخواست حذف اطلاعات
آقا من متوجه نمیشم :| مگه مجبورید حتما برید تو حوزه های معروفی مثل حسینیه ارشاد رای بدید؟ یه کم بگردید حوزه های کوچیک تر رو پیدا کنید به خدا خلوت تره ها... اونجاها هم رایتون حساب میشه :| + میگن امروز سالگرد تولد . مصدق ه. روحش شاد باشه :) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/383




دنیای دیوانه!

درخواست حذف اطلاعات
داشتم سریال "دسته برادران" رو میدیدم. یه سریال بود در مورد جنگ جهانی دوم. تو یه قسمت یکی از سربازا به اسم "شیفتی" به قید قرعه انتخاب میشه که بره خونه. و بقیه سربازا کلی براش هورا میکشن. "شیفتی" که از جنگ جون سالم به در برده بوده, تو راهِ برگشت به خونه دچار حادثه میشه! ماشینی که سوارش بوده با یه ماشین دیگه که راننده اش مست بوده تصادف میکنه و به شدت مجروح میشه و برای مدت طولانی بستری میشه! این قسمت از سریالی که ظاهرا بر اساس زندگی اشخاص واقعی ساخته شده برای من خیلی تامل برانگیز بود! کارای دنیا خیلی عجیبه! با خودم فکر می کنم: هیچوقت افسوس اتفاقاتِ به ظاهر خو... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/381




ببین... گوش کن... اما تحلیل نکن!

درخواست حذف اطلاعات
ما با "حرف ها" و "فکرها" احاطه شدیم. حرفایی که به زبون می آریم... یا اونایی که میشنویم. فکرایی که تو مغز خودمونه یا فکرایی که اطرافیانمون ازشون حرف می زنن. هر روز  و حتی هر لحظه در حال تحلیل رفتار و عملکرد خودمون و اطرافیان هستیم و دیده ها و شنیده هامون رو با دیگران هم در میون می ذاریم. اگه تمام این پروسه فقط در ح. "حرف" باقی بمونه جای نگرانی نیست. اما مشکل از جایی شروع میشه که حرف ها و فکرها تبدیل به قضاوت میشه و رو عمل.ون تاثیر می ذاره. این درسی بود که بعد از از دست دادن x گرفتم! هر کدوم از ما نسبت به رفتارهای اطرافیانمون نظراتی داریم اما گاهی متوجه نیستیم ک ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/382




بیا چشمامون رو ببندیم :)

درخواست حذف اطلاعات
دنیا خیلی جای عجیبیه. نمی دونم برا شما هم پیش اومده یا نه. اما برای من چندین بار پیش اومده. یکی از دوستام برام موضوعی رو مطرح کرده, بعد ازم م. خواسته. و من راه حل منطقی و عاقلانه رو بهش پیشنهاد دادم. چند وقت بعد خودم دقیقا تو همون هچل گرفتار میشم :| حکایت سوزن و جوالدوزه... به این نتیجه میرسی که همیشه می دونی راه حل درست و منطقی کدومه, اما همیشه رفتن راه منطقی راحت نیست :| یه چیز دیگه هم هست. من تو مقاطع مختلف زندگیم, هم تصمیمات منطقی گرفتم, هم تصمیمات دلی... تو هر دو گروه هم پشیمونی داشتم هم رضایت... اما مشکل اینجاست همیشه سر دو راهی که قرار میگیری, راه بهتر از دی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/379




بازم اوکیا

درخواست حذف اطلاعات
یادم نمیاد تو هیچ .ی؛ از هیچ شخصیتی انقدر بدم اومده باشه که تو سریال اوکیا از زینب بدم میاد :/ آخه آدم انقدر بیشعور؟:/ انقدر آدم فروش؟ داداشش رو فروخته به قیمت پوست خیار بعد تازه میگه خدایا شکرت :/ دلم میخواست میزدمش:/ دختره ی دیوانه! #موقت ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/380




دنیای دیوانه!

درخواست حذف اطلاعات
داشتم سریال "دسته برادران" رو میدیدم. یه سریال بود در مورد جنگ جهانی دوم. تو یه قسمت یکی از سربازا به اسم "شیفتی" به قید قرعه انتخاب میشه که بره خونه. و بقیه سربازا کلی براش هورا میکشن. "شیفتی" که از جنگ جون سالم به در برده بوده, تو راهِ برگشت به خونه دچار حادثه میشه! ماشینی که سوارش بوده با یه ماشین دیگه که راننده اش مست بوده تصادف میکنه و به . مجروح میشه و برای مدت طولانی بستری میشه! این قسمت از .ی که ظاهرا بر اساس زندگی اشخاص واقعی ساخته شده برای من خیلی تامل برانگیز بود! کارای دنیا خیلی عجیبه! هیچوقت افسوس اتفاقاتِ به ظاهر خوبی که برای دیگران پیش می آد ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/381




هدر خوشگلم مبارک:دی

درخواست حذف اطلاعات
هدر جدیدمو، درست مثل قالب خوشگلی که تو . داشتم قبل از انفجارش، مدیون یک نفرم. مرسی از مجید، .ن خیابان نوزدهم. من عاشق این طرحش شدم جوری که هم بکگراند گوشیمو بعد از 10 ماه عوض .، هم ع. پروفایل تلگرام... و در نهایت ازش خواستم و زحمت کشید و هدرم رو هم برام تغییر داد. خدا سلامت نگهت داره رفیق. مرسی واسه همه مهربونیات. شاد باشی :) +قلب تو قلب پرنده پوستت اما پوست شیر ؛ زندون تن و رها کن ای پرنده پر بگیر اون ور جنگل تن سبز پشت دشت سر به دامن اون ور روزای تاریک،پشت این شبای روشن برای باور بودن جایی باید باشه شاید ، برای لمس تن عشق .ی باید باشه باید که سر خستگیاتو ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/377




قهرمانی پرسپولیس 1396

درخواست حذف اطلاعات
پرسپولیس قهرمان شده خدا می دونه که حقشه به لطف یزدان و بچه ها پرسپولیس قهرمان شده +حالا حسودا هر چی می خوان بگن. ما اهل حرف نیستیم. ما برتریمون رو تو عمل ثابت می کنیم :) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/378




اوکیا

درخواست حذف اطلاعات
نمیدونم سریال اوکیا رو دیدید یا نه... اما من دیگه واقعا لجم در اومده... یه عمره داره با برادرش تهدیدش میکنه تا با مردی زندگی کنه که ازش متنفره... من اگه بودم یا یک بار برای همیشه وایمیسادم و به عامر میگفتم هر غلطی میخوای .. داداش من یه غلطی کرده... خودش تاوانشم پس بده... من دیگه بسمه:/ یا این که همین... همین که خودشو کشت درست تر بود... آدم بمیره بهتره تا اینطوری یه عمر اسیر .ی باشه که ازش متنفره -_- #احتمالا_موقت ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/375




قدیما

درخواست حذف اطلاعات
قدیما اون روزا که ساختمونا انقدر بلند و چندین طبقه نبود... اون موقع که مخارج به این گرونی نبود, هر کی که نذری درست میکرد می تونست به کل کوچه یه کاسه نذری بده. اما این روزا به این راحتی نیست... یادم نیست آ.ین باری که زنگ خونمون رو برای نذری زده بودن کی بود... شاید عاشورای دو سال پیش... شاید آدم خودش بارها تو خونه آش بپزه... شاید بارها بیرون هوس آش کنه و از اولین مغازه, یا از اون مغازه ی خاص که می دونی آش هاش خوشمزه اس آش ب.ه و بخوره... اما نمی دونم چرا انگار همیشه آش نذری یه عطر و بوی دیگه ای داره! گرفتن نذری اونقدر برام غریب بود که وقتی پسر بچه ی همسایه زنگ خونمون رو ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/376




#موج_کتابخوانی_عید . سین و فراخوان رادیوبلاگیها

درخواست حذف اطلاعات
. سین قبل از عید دعوتمون کرد به چالش کتاب خوندن تو عید و ازمون خواست سه تا از کتابایی که میخوایم تو این مدت بخونیم رو معرفی کنیم. من اسم سه تا کتاب رو مطرح .: پیمان پنجم (که بعد از کتاب 4میثاق دوست داشتنی منتشر شده) ،ملت عشق الیف شافاک که متن معرفیش رو تو بخش معرفی کتاب رادیو خودم خونده بودم و چون تعریفش رو از چند نفر دیگه هم شنیدم خیلی مشتاق بودم بخونمش و ساعت ساز ن.نا که تو روزای سختم گرفته بودمش و خیلی دوست داشتم زودتر بخونمش. و احتمالا: مردانه بازی کن .نه پیروز باش رو هم شروع کنم.چون حس میکنم مثل کتاب "مثل یک مرد فکر کن؛ مثل یک زن رفتار کن" که قبلا خوند... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/374




نوشتن کافی است!

درخواست حذف اطلاعات
دارم کتاب "ملت عشق" رو میخونم. جایی از کتاب نوشته شده: جایی که صحبت کم میشود؛ نوشتن کافی است... کتابو میذارم کنار و همونطور که دراز کشیدم؛ چشمام رو تنگ میکنم، ساق دستمو در حالی که کتاب دستمه میذارم رو پیشونیم و خیره میشم به لوستر بالای سرم. این جمله به تنهایی منو پرتاب کرد به چندین سال قبل که وبلاگ نویسی رو شروع .... دختر حدودا نوزده ساله ای که اون روزا خیلی درونگرا و .ت بود... وبلاگمو باز . و نوشتم و نوشتم و نوشتم... ترس هامو، دغدغه هامو، نگرانیهامو و... حرفامو با آدمایی شریک شدم که نمیشناختمشون!! و کم کم اون آدم درونگرا جای خودش رو به من داد! اون دوستایی که او ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://whitebird.blog.ir/post/372