وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

بیست و پنج‌سالگی

آخرین مطالب بیست و پنج‌سالگی به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



تو؟

درخواست حذف اطلاعات
خواستم تو را هم . بخوانمنشدتو برای من . نبودیراستش را بخواهی، من هنوز نمیدانم تو را چه باید بخوانم. می آید که راه نشان بدهد و چشم باز کند تو هم، راهی را به من نشان دادی و چشمانم را به روی خیلی چیزها باز کردی. شاید تو هم می توانی . من باشی. اما تو بیشتر از اینها بودی. راستش را بخواهی، خیلی ساده بخواهم بگویم، به نظرم اینطور است که هر.ی هر ادمی باید خیال لطیفی و نازکی را داشته باشد در دل، که هروقت برید از همه چیز، در آغوشش بکشد و آرام موهای پشت گرنش را نوازش کند و برایش از دنیایی بگوید که وجود ندارد راستش هنوز هم روزهایی که کم می آورم، معجزه تورا در آغوش می... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/04/29/تو




ع. های من

درخواست حذف اطلاعات
غروب: نشسته ام ع.های اخیرم را نگاه میکنمبدون لحظه ای شک، همه را بدون تردید پاک میکنم.هیچ کدام را دوست ندارم.نصفه شب: بعد از مدتها وقت اندازه ای دارم که دلم مبخواهد کمی در گروه ها و کانالهای مختلف بگردم. یکی شان نوشته: می خواهید در ع. زیبا بیفتید؟ بدهید .ی که بیشتر از همه دوستتان دارد بگیرد ❤️چقدر درست نوشته!(فردا شب حدف می شود این مطلب.) ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/04/24/عکس-های-من




درماندگی-2

درخواست حذف اطلاعات
هوای گرم بیرون سالن روی صورتم می نشیند. نور چشمانم را میزند. با دستم بر چشمانم سایه می اندازم و سه پله را با شک پایین می آیم. پاهایم سست شده اند. یادم می افتد که عینک آفت. دارم... چه خوب... چه خوب. دلم میخواهد صورتم را پنهان کنم. میدانم الان صورتم چه شکلی شده است. دوست ندارم هر .ی چشمش به این صورت بیفتد، این ح. چهره را دوست ندارم .ی ببیند... مگر افرادی خاص. مثلا عاطفه همیشه میگفت: وقتی این شکلی میشی نمیدونم باید چیکار کنم. یا او... او وقتی این چهره را می دید دست و پایش را گم میکرد. از خودش عصبانی میشد و عصبانیتش به من منتقل می شد و جنگ راه میفتاد و دعوایی که در سک?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/04/22/درماندگی-2




. کنکور

درخواست حذف اطلاعات
کنکور برای من با نام دوستی عزیز عجین است.دوستی که تمام جزییات اشنایی و مکالماتمان را هنوز هم به یاد دارم.دوستی که بعد از این، . میخوانمش. او . دوران کنکور من بود. آمده بود چهارچوب دنیای من را بگیرد دستش و هی بزرگ و بزرگترش کند. آمده بود ذهنم را رشد بدهد که در چهارچوب گم نشود. . من، ادم عجیبی بود. آدم فعالی بود. بسیار بلند پرواز و البته جاه طلب بود. از اینکه قدرت بگیرد در هر رابطه ای لذت میبرد. از اینکه به من کمک میکرد، لذت میبرد. از اینکه دستم را میگرفت و از تاریکی بیرونم می کشید، لذت میبرد. . من، دنیایش مرز نداشت. دغدغه هایش جهانی و حتی کیهانی بود. از دیدنش ل?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/04/16/پیامبر-کنکور




هندوستان

درخواست حذف اطلاعات
زمانی .ن خانه ای بودیم در یکی از محل های قدیمی این شهر. همسایه های نازنینی داشتیم: پیر زن و پیرمردی مومن و مهربان و خیر.هردویشان همیشه فقط رنگ های شاد و روشن می پوشیدند و کل محله دعا گوی حاجی و حاج خانم بودند.بادم هست یک بار رفته بودم به حاج خانم سربزنم که دیدم با گریه دارد دلمه میپیچد.پرسیدم چه شده؟گفت بچه یکی از همسایه ها بهانه دلمه گرفته و مادرش گفته ندارد موادش را ب.د و بپزد و بچه گریه کرده... دلش را اشک های بچه لرزانده بود و با غصه داشت دلمه میپیچید.این ها را گفتم که از خوبی و مهربانی حاج خانم گفته باشم.خودش هرچقدر خوب و مهربان بود، بچه هایش مایه عذاب شه... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/04/14/هندوستان




loneliness

درخواست حذف اطلاعات
it was not my choice, i never wanted it. i never even considered it as a possible choice. it was imposed to my life.it was injected to my soul.not that i suffer from it, or it annoys me. i've learned to live with it, to deal with it- not consciously though. but that was never something i look forward to.and whom might say we are responsible for each and every part of our life? i say, no sir we are not.i say, yes sir, there are certain limits. but i also say, my limits are designed so high, i need not to worry about 'em. yeah... take it from me. u'll see. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/04/13/loneliness




ما کیمیا هستیم

درخواست حذف اطلاعات
یادم هست بعد از مسابقات المپیک و مدال برنز کیمیا عزیزی میگفت: - جوگیر تر از این مردم دیدی؟ اون بنده خدا خواب و خوراکو به خودش حروم کرده، اون ضرب دیده، مجروح شده، سالها تلاش کرده که به سطح قهرمانی رسیده، اون وقت این مردمن که به مدال کیمیا افتخار میکنن. البته این عزیز حرفهایش را از منبعی کپی کرده بود، فکر میکنم از روزنوشته های شعبانعلی. خیلی دلم میخواست جوابش را بدهم، بعد دیدم میرود و همین حرفهای من را کپی میکند و به دیگری تحویل می دهد و این وسط هیچ چیز عوض نخواهد شد. باز هم کیمیا مدال آورد. باز هم کیمیا شادمان کرد و هنوز هم هستند .انی که باز شادی ما را جو ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/04/11/ما-کیمیا-هستیم




why not?

درخواست حذف اطلاعات
have a life so filled, so full, that there is no extra room for distractions, for disappointment.this shall be my style from now on.so where do we begin? unfinished books? english reinforcement? voice training? how about all of them? after all, this is the life style i've been wanting for so long, i shall practice it from now on. i might start daily reports again. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/04/11/why-not




فشار کلمات

درخواست حذف اطلاعات
از خودم و از هر .ی که ممکن است به اینجا گهگاهی سری بزند، بابت انتشار دو مطلب خام گذشته عذرخواهی میکنم.تحمل فشار کلمات برایم بسیار سخت و است و از طرفی هم همنوز نتوانسته ام به زندگی جدیدم نظم خوبی بدهم. همین شده که به نوشتن آن دو متن نابالغ و خام رضایت دادم و بعد از نوشتنشان بی اندازه پشیمان شدم و حذفشان ..بگذریم. از ش.ه بودن بیزارم.از اینکه وسیله هایم مرتب نباشند و ندانم هر چیزی دقیقا کجاست. سالها تمرین، حفظ این نظم را برایم بی نهایت آسان کرده است و نگه داشتن این روال وقت چندانی ازم نمی گیرد.اما عادتی دارم که بر خلاف این عادت قدیمی است، و البته عادتی است که ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/04/09/فشار-کلمات




the guilt

درخواست حذف اطلاعات
پیش نوشته: شاید یک سالی باشد که میخواهم بنشینم و از عذاب وجدانم- عذاب وجدان مشترک من و او- بنویسم.نمی شود...یعنی فکر میکنم این که دلم میخواهد کامل بنویسم و هیچ چیز را از قلم نیندازم مانع از نوشتنم شده است. اما این ننوشتن منتهی شده است به بازیافتن این حس در هر قطعه ادبی و احساسی و هر خنده ای...تصمیم گرفته م در چندین مطلب، کل این قضیه را پوشش بدهم. بلکه کمی بار احساسیش کمتر شود. نوشته: گفته بودند اینطور بهتر است. البته خودم هم یادگرفته بودم که نمی شود خیلی از نظر احساسی روی آدم ها حساب کرد، هر چه باشد هر .ی احساسات خودش را دارد و احساس، تعهد سرش نمی شود. همین شد... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/04/08/the-guilt




finally

درخواست حذف اطلاعات
okay now its finally time to find out what is my style. whatever i choose today, will stay with me for a long while... hay u guys... im asking u... how do u see me? what do u think is my style(generally in everything)? p.s: i have a topic in my mind, and ive been wanting to write about it for a long time... maybe its finally the right moment to share all that guilt and burden? in the next post, i will write about it. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/04/05/finally




ای دریغا*

درخواست حذف اطلاعات
این همه دیوانگی رابا که گویم؟با که گویم؟نام تو، چون قصه هر شبمی نشیند بر لب منغصه ات پایان ندارددر هزار و یک شب من ای نهال سبز تازهفصل بی بارم تو کردیبی نصیب و بی قرار و زار و بیمارم تو کردیتو... *متن و عنوان از "ای دریغا"، ترانه ای از محسن چاووشی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/04/04/ابروی-رفته




خواب های آشفته

درخواست حذف اطلاعات
پیش نوشته: پیشنهاد میکنم به کارهای مهمترتان بپردازید و بعد اگر وقت اضافه داشتید به خواندن اینها فکر کنید.چشم باز میکنم. در تخت خودم خو.ده ام. بلند می شوم و چرخه زندگی روزمره ام را از نو آغاز می کنم. هیچی فرقی با بقیه روزها ندارد، باز هم عجله دارم که به موقع به شرکت برسم.ساعت نه ضربه میزند و من دقیقا با ضربه نهم درب واحد فروش را باز میکنم.پشت میزم می نشینم و کارهای روزمره ام را انجام میدهم. هروقت که فرصت دست می دهد کمی به فلسفه بافی مشغول می شوم. کمی با بعضی از مخاطبان شوخی میکنم و میخندیم. کم کم خسته می شوم و می فهمم که ساعات کاریم تمام شده است، خوشحال می شو?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/04/05/خواب-های-آشفته




پراکنده نویسی

درخواست حذف اطلاعات
این عدم تمرکز امانم را بریده است.عدم تمرکز از نامنظم بودن ناشی می شود.یکباره کل روند زندگیم دگرگون شد و به همین دلیل کمی از مدار خارج شده ام... سعی میکنم با کنترل سرعت و جهت حرکت، به همان مدار قبلی که نه، به مدار جدیدی وارد شوم.در این میان، نمی توان متمرکز فکر کنم و بخوانم و بنویسم( این را از تب های متعدد باز شده روی مرورگر هم حتی می توان فهمید، صفحات وب که هرکدام نصفه ونیمه خوانده شده اند) اما می شود از مزایای پراکنده نویسی استفاده کرد.محیط کار، محیط جدیدی است. و حداقل برای من که تا به حال تجربه کار در شرکت ها و ادارات را نداشته ام، پر است از چالش های جدید. ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/04/02/پراکنده-نویسی




این تجربه حیرت انگیز

درخواست حذف اطلاعات
صدای ناصر ممدوح دوست داشتنی را می شنوم که در برنامه دورهمی از عشقش به کار و سینما می گوید. هم زمان هم ترجمه می کنم.می گوید: سرما خورده بودم، در زمستان رفتم سینما و بعد از پایان . بیرون که امدم سرما خوردگی م خوب شده بود...آخ!چه می نوشتم؟چه بود جمله ام؟من را یاد یار می اندازد.سرما خورده بودمیار رفته بود دیارشان، نبود.وقتی که برگشت رفتم جان به دیدارش جلا دهم.وقتی که برگشتم، سرما خوردگیم خوب شده بود... با اینکه زمستان بود. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/04/03/این-تجربه-حیرت-انگیز




پراکنده نویسی

درخواست حذف اطلاعات
این عدم تمرکز امانم را بریده است.عدم تمرکز از نامنظم بودن ناشی می شود.یکباره کل روند زندگیم دگرگون شد و به همین دلیل کمی از مدار خارج شده ام... سعی میکنم با کنترل سرعت و جهت حرکت، به همدان مدار قبلی که نه، به مدار جدیدی وارد شوم.در این میان، نمی توان متمرکز فکر کنم و بخوانم و بنویسم( این را از تب های متعدد باز شده روی مرورگر هم حتی می توان فهمید، صفحات وب که هرکدام نصفه ونیمه خوانده شده اند) اما می ش ود از مزایای پراکنده نویسی استفاده کرد.محیط کار، محیط جدیدی است. و حداقل برای من که تا به حال تجربه کار در شرکت ها و ادارات را نداشته ام پر است از چالش های جدید. ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/04/02/پراکنده-نویسی




گیتاریست

درخواست حذف اطلاعات
هنوز هم سعی میکنم روزهایی که 20 دقیقه زمان آزاد در ساعت مناسب پیدا میکنم به پیاده روی بروم و نرمش روزانه ام را پشت گوش نیندازم. هرچند خیلی هم موفق نبوده ام.مثلا در دو هفته اخیر تنها دو بار توانسته ام به پیاده روی بروم و دو بار هم نرمش کرده ام. اما یکی از این پیاده روی ها چنان روحم را جلا داد که هنوز هم به یادش لبخند میزنم.داشتم مسیر معمولم را میرفتم که دیدم دو جوان لبه ج.ی نشسته اند و یکی شان گیتار به دست دارد. خب، از آنجا که گیتار را دست خیلی ها دیده ام، اعتنایی ن.... خیلی ها هستند که می توانند صدای قابل قبولی از گیتار بیرون بکشند و لابد این هم یکی از همانهاست... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/03/31/گیتاریست




اینطوری!

درخواست حذف اطلاعات
۱.با مردم باش و از مردم نباش. (. علی) ۲. میدونم ک خیلی نمیدونم. اما نمیدونم که چیا رو باید بدونم. ۳. اینکه نتونستم هنوز خودباوریم رو تقویت کنم، عذابم میده. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/03/31/اینطوری




مارا این مرزها میکشد

درخواست حذف اطلاعات
ما مرز می کشیم و مرزها ما را می کُشند.ما تفاوت هایی را که طبیعت قایل شده است، به مرز تبدیل می کنیم و به طرز معنی داری بر این دسته بندی های خود تکیه می کنیم و برای هر دسته پیشفرض هایی تعریف می کنیم که قرار است دست و بالمان را ببندند و این پیش فرض ها را توجیه میکنیم:که اکثریت اینطور بوده اندکه این نتیجه رصد های ما استکه کرد ها خشنندکه ترک ها بیخیالی های خاص خودشان را دارندکه سیستانی ها خطرناکندکه تهرانی ها هفت خطند، گرگندکه...که...که زن ها زنند، بعد انسانند. که زن سایه بالای سر میخواهد، که زن نباید ذهنش را تشریح کند و محکم حرفش را بزند. که زن باید تابع تصمیمات... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/03/29/مارا-این-مرزها-میکشد




مهلت شما به پایان رسید

درخواست حذف اطلاعات
بدون شک سخت ترین تصمیم عمرم بود.بدون شک ممکنه در یک سال آینده خیلی روزا رو پشیمون بشم. باید بتونم خودم رو کنترل کنم.اما بدون شک، یه سال پشیمونی خیلی کمتر از یه عمر پشیمونیه.ممکن بود شیراز و فومن و قزوین و اصفهان و مشهد رو بیارم، اما تصمیم گرفتم نزنم و یه سال دیگه هم برای چیزی که برام مهمه وقت بذارم.به نظرم خیلی تصمیم درستیه، حتی اگه موقتا ناراحت کننده باشه.البته بماند که این تصمیم رو باید برای کنکور کارشناسی میگرفتم، که اگر اون موقع این تصمیم رو گرفته بودم قطعا الان اینها گزینه های ممکن من نبودن. اما خب، این استقلال فکری و استدلال رو نداشتم اون موقع.خوش... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://yeartwentyfive.blog.ir/1396/03/29/مهلت-شما-به-پایان-رسید