وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

پاکنویس

آخرین مطالب پاکنویس به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



یوهانس ورمیر

درخواست حذف اطلاعات
شبیه واقعیت اند. درست مثل همان چیزی که در دنیای واقعی می بینیم. حتی ذهن مدام به اشتباه پیغام می دهد که با لمس دامن چین خورده ی یک زن یا فرش های تا خورده نقاشی ها می توانی زبری شان را زیر دستت حس کنی. این هیجان که " چطور این میتونه یه نقاشی باشه؟" از پیش پا افتاده ترین جذ.ت های نقاشی های اوست. کشیدن یک سیب، درست همانطور که هست فقط آدم را هیجان زده می کند نه چیزی دیگری. با دیدن نقاشی های ورمیر چیزی بیشتر از هیجان به خاطر یک مهارت بزرگ نصیب مان می شود. آن ها به هیچ وجه شبیه "صرفا عین یک چیز را کشیدن" نیستند.  یوهانس ورمیر از نقاشان دهه هفدهم است که شاید اسم سبک ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1396/01/22/یوهانس-فرمیر




زامبی های قربانی

درخواست حذف اطلاعات
نظرات مختلف و فکر های مختلف .وجی عقل هستند و ادم ها مجازند به خاطر اختلاف عقاید یا هم خوانی عقاید با استدلال، موافق یا مخالف هم باشند.بحث کنند یا بنشینند و قربان صدقه ی تفکر مشترکشان بروند! این وسط چیزهایی وجود دارد که خارج از دایره ی شناخت ماست. ممکن نیست بتوان آن ها را با عقل اثبات کرد.مثل وجود خدا و ماجرای انسان بعد از مرگ و اعتقاد داشتن به شانس و همین طور تا ادامه.انسان به مسائلی که در دایره ی شناختش نیست به طور قلبی اعتقاد پیدا میکند یا کلمه ی درست تر آنکه ایمان می آورد.اگر نیاز درونی ای به خدا دارد خدای خودش را میسازد .ممکن است یکی دوست داشته باشد به ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1396/01/27/زامبی-های-قربانی




. نیست دوست داشتن...

درخواست حذف اطلاعات
مثل این می ماند که در مسیری هموار مدت ها دویده باشی. آنقدر که هموار بودن مسیر کاملا بدیهی به نظر بی آید. ناگهان میانه ی راه یک مستطیل بزرگ خا.تری سفت جلوی ت سبز شود. مستطیل بزرگ خا.تری وسط راه برای تو مفهوم جدیدی باشد که از آن سر در نمی آوری پس با همان سرعت قبل به سمتش می دوی. و در نهایت برخورد. برخورد بدون درد. آنقدر جدید و تازه و غیر قابل درک که نمی فهمی اصلا چه شده. نگاهش می کنی، برمی گردی عقب، دوباره خیز بر می داری سمت مستطیل. دوباره برخورد. برای بار دوم قلبت ترک بر میدارد. یک ترک خیلی ریز. متوجهش می شوی بدون آنکه دلیلش را بدانی. دوباره دورخیز میکنی و با سر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1396/01/26/زوری-نیست-دوست-داشتن




حال و هوای ع. فقط برای خودم

درخواست حذف اطلاعات
. آماده شده تا بعد از چای بعداظهری سوار یکی از آن تا.ی زردها شود و برگردد گرگان. شبنم برای از بین بردن تلخی ششمین چای بعداظهری اش یک تکه از شیرین روز پدر را می برد و با چایی قورت می دهد. صدای پچ پچ شان با صدای پاهای سوسک نیمه مرده ای که در پشت گلدان کنار تلویزیون برع. خو.ده و مامان بزرگ سعی دارد از خانه بیرونش کند مخلوط شده. منم نشسته ام گوشه ای از هال و نباید بفهمم که برای روز تولدم برنامه چیده اند و نشنوم که گفته اند اول سینما، بعد همان پارکی که می شود بدون هیچ پارچه ای روی سرت دوچرخه سواری کنی و احتمالا بیشتر از هرچیز دیگری حالم را جا می آورد.بعد هم کافه ا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1396/01/22/حال-و-هوای-عکس-فقط-برای-خودم




یوهانس فرمیر

درخواست حذف اطلاعات
شبیه واقعیت اند. درست مثل همان چیزی که در دنیای واقعی می بینیم. حتی ذهن مدام به اشتباه پیغام می دهد که با لمس دامن چین خورده ی یک زن یا فرش های تا خورده نقاشی ها می توانی زبری شان را زیر دستت حس کنی. این هیجان که " چطور این میتونه یه نقاشی باشه؟" از پیش پا افتاده ترین جذ.ت های نقاشی های اوست. کشیدن یک سیب، درست همانطور که هست فقط آدم را هیجان زده می کند نه چیزی دیگری. با دیدن نقاشی های فرمیر چیزی بیشتر از هیجان به خاطر یک مهارت بزرگ نصیب مان می شود. آن ها به هیچ وجه شبیه "صرفا عین یک چیز را کشیدن" نیستند.  یوهانس فرمیر از نقاشان دهه هفدهم است که شاید اسم سبک ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1396/01/22/یوهانس-فرمیر




مرسی که خدا تو رو خلق کرد مائده

درخواست حذف اطلاعات
اوضاع بی ریخت است. ماه را بین ابرهای آسمان شب به آدم ها نشان می دادم. غروب خورشید و ابرهای پنبه ای که صورتی و بنفش شده بودند. یا کوه های تازه سبز شده ی آن طرف خیابان. نگاه تک ثانیه ای می انداختند. واکنش بعدی یک لبخند زورکی بود که سریع روی صورتشان ذوب می شد. و در نهایت با ص. شبیه به صدای ناله های یک پیرمردِ از نردبان افتاده جواب می دادند:" آره آره. قشنگه." بیست و هشتم فروردین ماه دو سال پیش برای دوستانم ماجرای درخت انجیری را تعریف . که از درختان حیاط همسایه بود و از پشت پنجره ی اتاقم دیده می شد و دیگر نیست. چون قطع شده. با بغضی که مثل یک گردوی بزرگ وسط گلویم گیر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1396/01/21/مرسی-که-خدا-تو-رو-خلق-کرد-مایده




بدون عنوان

درخواست حذف اطلاعات
 آداب و رسوم خود را به فرزندانتان تحمیل نکنید، زیرا آنان براى زمانى غیر از زمان شما آفریده شده‏اند .  . علی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1396/01/13/....بدون-عنوان.




گوشه ی سمت چپِ دیوارِ شمالیِ قلبم، نزدیک به سقف، یک هواکش نصب شده

درخواست حذف اطلاعات
برای خدای هواکش ها، که چیز خیلی خیلی بزرگی به من یاد داد وقتی رو به رویش ایستاده بودم و از بین پره های در حال چرخشش، درخت های حیاط پشتی پانسیون را با پس زمینه ی آسمان ابری خا.تری می دیدم، برای معرفی اش می توانستم هزاران جمله بنویسم جز تعریف معمولی که بقیه از آن می کنند" وسیله ای برای بیرون . بوی جوراب های نشسته ی بچه های تهوع آورِ پانسیون". برایم هرچیزی جز این بود. دریچه بود. قاب بود. حرکت پره هایش زندگی بود. قطع و وصل . تصویر درخت ها و آسمان پشتش خاصیت جادویی داشت. فرو می رفتم در عمیق ترین احساسات درونی ام. نمی فهمیدم که مفهوم مکان و زمان برایم زیادی ملموس ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1396/01/12/گوشه ی سمت چپِ دیوارِ شمالیِ قلبم، نزدیک به سقف، یک هواکش نصب شده




به من یاد آوری کنید که اصیلم+ تاثیر یک کلمه

درخواست حذف اطلاعات
امروز، وقتی هم کلاسی دوران ابت. ازم پرسید هنوز مثل همان نه سالگی و ده سالگی دلم می خواهد کارگردان باشم و همان قدر عشق هنرم، جواب ندادم. فقط یک لبخند گنده زدم که کل صورتم را پوشاند. شبیه این بود که نخ بادکنک پر از هلیوم سبزم که از دستم رها شده را در هوا گرفته و به دست هایم برگردانده. دلم می خواست محکم بغلش کنم. +یک کلمه. یک فعل لعنتی مز.ف اصلا!  ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1396/01/04/به-من-یاد-آوری-کنید-که-اصیلم




برف... برف... این برف لعنتی

درخواست حذف اطلاعات
متن ویرایش نشده است! قسم میخورم اگر داداشم اون شب باهامون اومده بود حتی جرات نمی کرد حرف بزنه باهام. چه برسه منو ببر اتاقش. بگه بشین رو تخت. بعد خودش بره در شیشه ای بالکن و باز کنه . رو کنار بکشه و روی مبل کهنه ای که چسبونده بود به دیوار، بشینه. نشست. گفت اینجا خلوتگاهشه. البته که خلوت گاه زیادی کلمه ی مز.فیه. مطمئنم همچین چیزی نگفت. مثلا گفت دنج. دقیقا یادم نمیاد. قبل اینکه بشینه رو مبل یه کار دیگه کرد که یادم رفت بگم. از زیر یه عالمه کتاب که رو میز اتاقش پخش بود یه پاکت سیگار در آورد بعد رفت نشست رو مبل. که کهنه بود و چسبونده بودش به دیوار بالکن. تراس. هرچی حا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1396/01/05/برف-برف-این-برف-لعنتی




به من یاد آوری کنید که اصیلم

درخواست حذف اطلاعات
امروز، وقتی هم کلاسی دوران ابت. ازم پرسید هنوز مثل همان نه سالگی و ده سالگی دلم می خواهد کارگردان باشم و همان قدر عشق هنرم، جواب ندادم. فقط یک لبخند گنده زدم که کل صورتم را پوشاند. شبیه این بود که نخ بادکنک پر از هلیوم سبزم که از دستم رها شده را در هوا گرفته و به دست هایم برگردانده. دلم می خواست محکم بغلش کنم. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1396/01/03/به-من-یاد-آوری-کنید-که-اصیلم




سال نو مبارک، عزیز دل نرگس

درخواست حذف اطلاعات
محو بودم. وسط یک خیابان دراز آجری. شبیه یک حجم بی رنگ و بی شکل، همان طور وسط خیابان راه می رفتم. بعد معلوم نشد از کدام کوچه ی فرعی رسیدی به خیابان من. کنار من. با من آمدی و شبیه چهارشنبه هایی شدم که بسته ی پستی ام می رسید. وقتی با روپوش مدرسه زنگ خانه را می زدم و با بی ت. از آقا. می پرسیدم " بسته ی من رسید؟ " و . به بالای کتابخانه اشاره می کرد. بسته را می گرفتم. کف زمین می نشستم و مجبور بودم اشک های قلمبه ام را با چشم هایم قورت بدهم و خیلی خونسرد برای مامان بزرگ توضیح بدهم که این ها کتاب هستند. داستان های کوتاه کارور. فاکنر. از ری برادبری هم هست. دوستم برایم فرستا ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1395/12/28/سال-نو-مبارک،-عزیز-دل-نرگس




ج.ون پولاک

درخواست حذف اطلاعات
"من می توانم جریان رنگ را روی بوم مهار کنم. آنها طرح های تصادفی نیستند" ادامه مطلب ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1395/12/27/جکسون-پولاک




سازت را با بهار کوک کن

درخواست حذف اطلاعات
او، یک زن سی ساله است. مختصات نقطه کاناپه ای که رویش چرت می زند سی و شش درجه ی عرض شمالی و پنجاه و چهار درجه ی طول شرقی ست. زیر پنجره ای که . ی کرکره ای دارد و نور آفتاب را تکه تکه روی پوست سفید زن می اندازد. رژ لب صورتی اش روی لب هایش ماسیده و پاهایش تا روی دسته ی کاناپه کشیده شده. دامن پیراهن سفیدش بالای زانو تمام می شود و آفتاب پوست زانوی پاهایش را گرم می کند. بین ابروهایش چروک می شود که اولین تلاش های روح او برای برگشتن و بیداری ست. درخت زردآلوی من جوانه می زند. شاخه هایش از غنچه های صورتی پر می شود. آقا. از سایت اینترنتی ریش تراش سفارش داده که همراه با آن جع... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1395/12/22/سازت-را-با-بهار-کوک-کن




یه ترسی ام دارم. که یه وقت .لت نکنم با حرفام

درخواست حذف اطلاعات
به هولدن کالفیلد تا چند وقت دیگه حتی هیفده سالمم نیست. تمام شونزده سالگی و هیفده سالگی به خوشحالی برای همسن بودن با تو گذشت. می خواستم مثل وقتی که موقع رفتن، برگشتی و همه ی اون بچه های تو خوابگاه و بیدار کردی، برگردم سمت مدرسه و داد بزنم:" خداحافظ احمقا. من دیگه رفتم." دبیرستان تموم شد. تا چند وقت دیگه حتی هیفده سالمم نیست دیگه... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1395/12/25/یه-ترسی-ام-دارم-که-یه-وقت-کسلت-نکنم-با-حرفام




کاش تو هم تیر چراغ برق بودی

درخواست حذف اطلاعات
اول فکر می . فقط تیر چراغ برق کوچه ی خودمان است. چند شبی متوجه تیر چراغ برق های کوچه ی مامان بزرگ هم شدم. امشب فهمیدم این موضوع درباره ی تمام تیر های چراغ برق دنیا صدق می کند. همه ی آن ها من را به طرز شگفت انگیزی دوست دارند و من با نگاه .شان این محبت را دریافت می کنم و تپش قلب هم می گیرم حتی. قسم می خورم که تپش قلب می گیرم. فکر . که مدت ها بعد و پس از مرگم، دوست نویسنده ای که قرار است در آینده پیدایش کنم، برای نوشتن زندگی نامه ی من همچین عنوانی برای کتابش انتخاب کند: دختری که تیر چراغ برق ها را محکم در آغوش می گرفت! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1395/12/20/کاش-تو-هم-تیر-چراغ-برق-بودی




من یک انسان متوهمِ زمان از دست داده ام!

درخواست حذف اطلاعات
مسائلی هست که نمی شود با یک فکر درباره ی آن ها به طور قطعی تصمیم گرفت. نتیجه گیری کرد و نظر داد. منظورم از "با یک فکر" یک عقل است. یعنی عقل یک نفر فقط. مشکلات و گره های ایجاد شده در یک رابطه ی دو نفره تنها با فکر یکی از دو نفر حل نمی شود. چون نصف این رابطه توی ذهن نفر دیگری ست. هر کدام از این دو نفر اگر در تنهایی، چه با احساسات چه منطقی، قرار باشد راجع به کل رابطه تصمیم بگیرند، برای رفتار های فرد مقابل دلیل بیاورند، یا با توهم خودشان درباره ی .شه ی او رابطه را ادامه دهند، همه چیز ب.ایه ی همین توهم شکل می گیرد. در مواجه با گره ها، و حتی نه .وما گره و مشکل، هر مسئله ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1395/12/16/من-یک-انسان-متوهم-زمان-از-دست-داده-ام




بعد از ز.له

درخواست حذف اطلاعات
پیش بردن تمام و کمال سرگذشت شخصیت ها و داستان هایشان، در کنار حادثه ای که در لحظه اتفاق می افتد، کاری ست که موراکامی درباره ی داستان هایش انجام می دهد. گذشته حتی لازمه ی پیش بردن داستان زمان حال است. پیوستگی دارند و نمی توانی آن ها را به عنوان داستان اصلی و فرعی از هم جدا کنی. در مجموعه ی بعد از ز.له فقط دو داستان "بشقاب پرنده در کوشیرو" و "ابر قورباغه توکیو را نجات می دهد" تا حد بیشتری به داستان زمان حال می پردازد تا گذشته و به این ساختار خیلی وفادار نمی ماند. اگر بشود اسمش را بگذاریم ساختار! که علاوه بر شیوه ای برای پیش بردن داستان می تواند تا حد زیادی ب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1395/12/15/بعد-از-زلزله




چیزی که در کل میخوام بهت بگم اینه که دمت گرم پسر

درخواست حذف اطلاعات
"ساد" دومین پسر هیجده ساله ای ست که با او هم کلام شده ام. تجربه ی حرف زدن با یک هیجده ساله در قدیم ها اتفاق افتاده بود که نتیجه ی خوشی هم نداشت. پسرهای هیجده ساله مستعدند تا واقعی یا الکی فضا را عاطفی کنند. خودم هم به عنوان یک هیجده ساله مستعدم ولی نه با هیجده ساله ی دیگری. در جمع آدم بزرگ ها معمولا خیلی بچه ام و در عین حال نمی توانم با هم سن خودم ارتباط مخصوصی داشته باشم. یعنی ترجیح می دهم اصلا نداشته باشم. آدم را با حرف های احمقانه .ل می کنند. معمولا هیچ حرف جدید و جالبی برای زدن ندارند. "ساد" سینما می شناسد. موسیقی هم. کتاب هم. روزی یازده ساعت برای کنکور هن ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1395/12/15/چیزی-که-در-کل-میخوام-بهت-بگم-اینه-که-دمت-گرم-پسر




من اگر تو رو نداشتم؟...

درخواست حذف اطلاعات
اگه بوی سیگار اذیتت میکنه بریم اون ور بشینیم؟ کجا بودم؟ هان. ذات یک سری چیز ها بده. سلیقه ای نیست. دروغ ذاتش بده. پشت سر یکی حرف زدن، زیرآب .ی و زدن اینا همه ذاتشون بده. خیانتم ذاتش بده. هرجای دنیا بری خیانت چیز منفوریه. نرگس هیچ وقت فکر نکنی تو خیلی آدم درستی هستی. هیچ وقت .ی و قضاوت نکن. کارشو قضاوت کن ولی خودشو قضاوت نکن چون ممکن اگر تو توی اون شرایط بودی بدترشو انجام میدادی. هیچ وقت فکر نکن که مثلا فلان کار که هم به خودت صدمه میزنه هم به یکی دیگه رو هیچ وقت انجام نمیدی به طور ذاتی! همیشه تو هر موقعیتی قرار میگیری اول فکر کن ببین فرداش، دو روز بعد ده روز بعد ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ymoon.blog.ir/1395/11/29/من-اگر-تو-رو-نداشتم