وسریا بهترین و جدیدترین مطالب و اخبار فارسی

مسافر پیاده

آخرین مطالب مسافر پیاده به صورت خودکار دریافت و با درج لینک مستقیم منبع آن نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده دارای مطالب نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی لینک درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس عموم خارج گردد.



ذهن زیبا

درخواست حذف اطلاعات
ایستادم و به رنگ به رنگ قفسه ها چشم دوختم.آدم در اجناس آن گم می شود.نگاه پشت نگاه... اشاره ای . به یکی از قفسه های انتهایی فروشگاه و پرسیدم:این ها هم ساخت ایران است؟ گفت:همه اجناس ما ساخت ایران است. این را که گفت افتخاری مرا گرفت از این بابت که این چندمین بار است برای .ید هدیه به آنجا سر می زنم و این یعنی به هرحال قسمتی از آنچه که هرماه .ج می کنم می رود توی جیب یک نفر دیگر در همین آبادی!از این جیب به آن جیب... گرچه او مردادی ست و گرچه امروز،نفس های آ. .داد است و هنوز برای .ید هدیه تولد او زود است اما احساس . که در آن روز سگی سگی(رجوع شود به دو پست اخیر).ید هدیه تولد?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/180




آدم هایی که از زندگی آن ها کمتر چیزی می دانی...

درخواست حذف اطلاعات
احساس میکنم که اینجا راحت ترم.راحت ترم تا جایی شبیه به شبکه های اجتماعی. اصلا راستش را که بگویم احساسم این است که آدم هایی که در شبکه های اجتماعی فعالیت ندارند در کل راحت ترند. به هرمرحله از زندگی که می رسند هی نمی خواهند ع. بگیرند تا شبانگاهِ آن روز با سایرین به اشتراک بگذارندش.نیازی نیست تا درباره احساساتِ لحظه به لحظه شان یا اتفاقاتی که برایشان در حال رخ دادن است بنویسند. زندگی شان را می کنند بی آنکه نگاه و توجه دیگران در ارتباط با زندگی خصوصی شان،برایشان مهم بوده باشد. از  این ها گذشته چیز دیگری هم هست...همیشه آن دسته از آدم ها که یا در این فضا نیست?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/182




چرا جین وبستر؟

درخواست حذف اطلاعات
ده ساله بودم که مادربزرگ جان،کت. به من هدیه داد.البته معنای این هدیه را خیلی خوب میتوانستم از روی عنوان کتاب آن دریافت کنم:شرور ترین دختر مدرسه ! مادربزرگ زمانی این کتاب را تقدیم به من کرد که احساس می کرد در تربیت من یک اقدام جدید لازم است.اصلا شاید من را همان شرورترین دختر مدرسه می دید و امید داشت تا به مانند شخصیت اصلی داستان در انتها به یک دختر همه چیز تمام تبدیل شوم. البته من این قدر ها هم شرور نبودم اما باب میل مادربزرگ هم نبودم خب! خواندن آن کتاب را با بی میلی آغاز ..اما رفته رفته داستان برایم جذاب و جذاب تر شد.طوری که پس از اتمام کتاب و دریافت کتاب ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/183




ذهن زیبا

درخواست حذف اطلاعات
ایستادم و به رنگ به رنگ قفسه ها چشم دوختم.آدم در اجناس آن گم می شود.نگاه پشت نگاه... اشاره ای . به یکی از قفسه های انتهایی فروشگاه و پرسیدم:این ها هم ساخت ایران است؟ گفت:همه اجناس ما ساخت ایران است. این را که گفت افتخاری مرا گرفت از این بابت که این چندمین بار است برای .ید هدیه به آنجا سر می زنم و این یعنی به هرحال قسمتی از آنچه که هرماه .ج می کنم می رود توی جیب یک نفر دیگر در همین آبادی!از این جیب به آن جیب... گرچه او مردادی ست و گرچه امروز،نفس های آ. .داد است و هنوز برای .ید هدیه تولد او زود است اما احساس . که در آن روز سگی سگی(رجوع شود به دو پست اخیر).ید هدیه تولد?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/180




روزهای....!!!

درخواست حذف اطلاعات
امروز یکی از آن روزهای سگی سگی ست.شاید هم به کل این روزها که دارد با انتظار های جان کاه برای من می گذرد. راستی اولین بار چه .ی برای روزهای تلخ و گلوگیر،نام سگی سگی را برگزید؟ به هرحال اگر که به جامعه ی بزرگ سگ سانان این ارتباط دهی روزها به نامشان،بی احترامی تلقی می شود،همین اول پست نویسی عذرخواهم!دیگران گفتند ما هم مثلا خواستیم که بگوییم. خلاصه از این ها که بگذریم داشتم می گفتم که این انتظارها دارد مرا کم استقامت بار می آورد.شاید هم به ع..به هرحال سخت می گذرند.سخت تمان هوش و حواسم پی زنگ های تلفن خانه و تلفن همراهم است.تا به زنگ در می آیند می جهم به سمت آ?... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/178




یک خبر،یک نفر،یک حال خوب...

درخواست حذف اطلاعات
دارد برایم از دردهای این روزهایش می گوید.می گویم:من هم حال خوشی ندارم.انتظار دارد دیوانه ام می کند.می گوید: انتظار چه؟می گویم:یک خبر،یک نفر،یک حال خوب...فکر می کند که منظورم از این حرف ها این است که مثلا منتظرم تا یک مرد پیدا شود و خبرهای خوبی شود و ...می گذارم همینطور فکر کند.چیزی نمی گویم.در حالی که این طور نیست.انتظار یک نفر،انتظار از یک دوست است که دلم می خواست در لحظه های سختی ام کنارم باشد.اما نمی توانست.نمیشد.انتظار یک خبر،همان خبری بود که به خاطر شنیدنش گوش به زنگ تلفن هستم...دقیقه های زجر آور...به همین سادگی!یک خبر،یک نفر،یک حال خوب... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/179




جودی آبوت درون من-1

درخواست حذف اطلاعات
شاید تو هم قرار است یک روز بیایی به سراغ من و از ابتدای امر نخواهی که ببینمت،که ببینی ام! شاید قرار است که از قامتت تنها سایه ای در ذهن خیال پرداز من شکل گیرد و سال ها با تصویری ساختگی از تو زندگی کنم. شاید که قرار است بعدها بارها به دیدنم بیایی و من هیچ ندانم که تو همان بابالنگ دراز دنیای من بوده ای! شاید... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/175




یک عدد جودیِ به وجد آمده!

درخواست حذف اطلاعات
به سقف اتاق نگاه می . و با خود می گفتم که خب!کاری هست که انجام نداده باشم؟یادم آمد که منتظر نتایج اولیه ی دو جشنواره ی داستانی بوده ام:جایزه داستان فرشته و جایزه ادبیات اقلیت.به محض سر زدن به سایت رسمی هر دو جشنواره،دریافتم که نتایج هر دو اعلام گردیده است.نام من میان راه یافتگان به مرحله نهایی جایزه داستان فرشته،نبود!طبیعتا چنین خبری هیچ هم خوشحالی نداشت.به جایزه ادبیات اقلیت رسیدم.جشنواره ای با محوریت موضوعی ک.ن کار!خبر حاکی از آن بود که از میان 1843 اثر،310 اثر به مرحله نهایی راه یافته اند.310 اثری که چه جزء ده نفر برگزیده باشند و چه نه،داستانک های 15 کلمه... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/176




ساختارشکنان دنیای فناوری

درخواست حذف اطلاعات
راستش با آنکه تصمیم سختی بود،در نهایت بر آن شدم دیگر برای هر.،به اندازه ای که برایم مهر .ج می کند،مهربانی کنار بگذارم.نهایت نهایتش کمی بیشتر از او نه آنکه به مانند گذشته،خیلی خیلی بیشتر از او!شما نمی دانید که یک آدم وقتی که بارهای بار،به دیگران محبت نثار می کند و عشق،وقتی که به سختی تنها نیمی از آن همه انرژی را باز پس می گیرد،روح و روانِ او،چگونه دچار فرسایش و ساییدگی می شود!چگونه...من . نیستم که یارای این همه دریافت نامهربانی ام باشد در جواب مهر!این شد که دیگر کاری خارج از ظرفیتم برای دیگری انجام نمی دهم که بعد به خاطر قدرناشناسی اش غصه ام باشد.بگذریم. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/177




بی نامه گی!

درخواست حذف اطلاعات
اصلا می دانید که چیست؟ نامه هایی که بی جواب می مانند،جودی آبوت درون مرا زنده تر می کنند.جودی آبوتِ زخم خورده را! آدم احساس می کند که با یک جان اسمیت نامی طرف است که از اول با فرزند معنوی اش طی کرده،تا نامه ها یک طرفه باقی بمانند و هرگز انتظار رسیدن پاسخی به دستخط شخص بابالنگ دراز را نداشته باشد! باز هم صد رحمت به جان اسمیت.لااقل یک . به نام آقای گریگز داشت که از جانب او حرف های مهمی را به چشم و گوش جودی می رساند! اما ما با جان اسمیت نام های بی . و بی نامگی روزهایمان چه کنیم؟ براده های یک ذهن: خدا را شکر که زینب هست.زینبی که نامه ها را بی جواب نمی گذارد.اگ... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/171




وزین مرگ مترسید

درخواست حذف اطلاعات
بمیرید،               بمیرید،                             در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید،                                همه روح پذیرید...                                                               "مولانا" براده های یک ذهن: مولانا سرود،چاوشی خواند...زندان را در سایت رسمی محسن چاوشی بشنوید.(با اشاره بر واژه ی رنگی مشخص شده) به یاد رویای دلچسب .ب! ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/172




جاودانگی

درخواست حذف اطلاعات
نویسنده در پی خلق یک اثر جاودانه بود! در پی جاودانگی خودِ خودی اش! در عالم خیال،هر دم،طریق مختلف،می پیمود. بر این در و آن در،دمادم،می کوفت. تا آن که یک نفر در میانه ی راه بر او گفت: جاودانگی؟هیچ کدوم از اونایی که جاودانه شدن برای جاودانگی کاری رو انجام ندادن.همه فنای معشوق بودن.به خودشونم فکر نمی .،چه برسه به جاودانگی! براده های یک ذهن: .ن طبقه ی وسط را می دیدم.خود پر تقلایم را در مسیر رسیدن به جاودانگی... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/173




مهربان باشیم

درخواست حذف اطلاعات
سال 88 بود. سنم به رای دادن نمی رسید.اما به طرفداری . و افتادن در جار و جنجال های انتخاباتی که می رسید! پس طرفدارش شدم.طرفدار آقای ای..خیلی هم عیان.عیان چه در گفتار و چه در پوشش! از آن طرفدارهای شلوغ کار و تند که پوستر ک.دایش را به کلاسور بزند و دور دستش ... ببندد و در خیابان با رفقا به وقت 10 صبح فریادهای شعاری سر بدهد! از آن طرفدارها که... بگذریم.می خواهم به حرف های مهم تری برسم. 88 تلخ گذشت.نامهربان گذشت.پر تنش.در نهایتِ بی وحدتی. حالا چند سال می گذرد از آن روزها؟8سال.به روزگاری رسیده ام که دریافته ام،همه ما .م طرفدار هر جناح که می خواهیم باشیم،می توانیم هر ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/174




جودی آبوت درون من-1

درخواست حذف اطلاعات
شاید تو هم قرار است یک روز بیایی به سراغ من و از ابتدای امر نخواهی که ببینمت،که ببینی ام! شاید قرار است که از قامتت تنها سایه ای در ذهن خیال پرداز من شکل گیرد و سال ها با تصوری ساختگی از تو زندگی کنم. شاید که قرار است بعدها بارها به دیدنم بیایی و من هیچ ندانم که تو همان بابالنگ دراز دنیای من بوده ای! شاید... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/175




...

درخواست حذف اطلاعات
یک وقت ها هست که با خودم می گویم... ... اصلا هیچ نمی گویم. بگذریم. ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/170




غول بزرگ مهربان!

درخواست حذف اطلاعات
سوفی:رویای سوفی چیه؟ bfg:یه رویای خیلی زیبا.یه رویای طلایی سوفی:خب اون رویا چیه؟ bfg:یه داستانه از بچه ای که برای همه آرزوهای خوبی داره.برای خانواده و دوستان.اون آرزو میکنه که همه به موفقیت های بزرگی برسن و لحظه های شاد و خنده داری رو برای همه آرزو میکنه.گرچه در زندگی لحظات سخت و مایوس کننده ای وجود داره اما همه ی این ها زودگذره.در پایان اون چه که باقی می مونه کارهای خوب ماست.کارهایی که اون ها رو با قلبمون و با تمام وجودمون انجام می دیدم.این اون رویای زیباییه که در قلب تو وجود داره و تو اونو با تمام وجود می بینی.یه رویای فوق العاده زیبا. سوفی:بعدش از خو... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/159




روزهایی با چاشنی حسرت نانجیب

درخواست حذف اطلاعات
مدت مدیدی است که می خواهم بنویسم.لیکن قلم نمی چرخد. می خواهم بنویسم ... به مانند قبل از دغدغه هایم.اما نمی شود که نمی شود. بارها شده است که این صفحه را باز کرده ام و چند سطری هم نوشته ام و بعد ناگه به مذاقم خوش نیامده و پاک  کرده ام شان. این ننوشتن درست به مانند عدم تصمیم گیری قاطع در برنامه های زندگی ام شده است. روزهایی است که از درس فارغ شده ام و ده ها برنامه ی از پیش تعیین شده برای روزگار بعد از درس تدارک دیده بودم اما صد افسوس که حالا مسئله ی دیگری به مانند مانعی که پس از هر چند قدم رو به رویم سبز می شود،نمی گذارد به آنچه که بدان مشتاقم رسم. این مسئله دیگ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/161




یک داستان بی سر و ته!

درخواست حذف اطلاعات
عجیبِ ماجرا آنجاست که پس از مدت هایی مدید،بالا.ه ایده ای به ذهنت خطور کند و بر نوشتن پیرامون آن موضوع مصّر باشی اما...هرچه در .شه ات فرو روی و شب را درگیر فکر . به چگونگی خلق آن باشی آنچنان که ندانی کی چشم هایت بر هم رفت و صبح را نیز آنچنان خیره بر در و دیوار و غرق در همان آفرینشت باشی که دیگران دیوانه بخوانندت،باز هم ندانی که ابتدای داستانت از کجا آغاز شود و انتهایش به کجا ختم شود! انگار فقط دریافته ای که بعد از ابتدا و نرسیده به انتهای رمانت می خواهی چه چیز را روایت کنی.همین. هی فکر کنی.داستان بیافرینی.ناقص بدانی اش و دور بیاندازی اش. هی فکر کنی.داستان بی ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/162




خوزستان دارد درد میکشد!

درخواست حذف اطلاعات
شهر،خسته از پایان یک جنگ، بازگشته بود. جنگی که تمام تنش ،به خون ،رنگ کرده بود. جنگی که بسیار مردمانش،از آغوش او،.یده بود،  یا پیش چشمش ،به نیستی ،به نابودی ،کشانیده بود! شهر خسته بود ،از جنگ با نا.ان زمانی که به خاکش حمله ور شدند. مردم شتافتند ،بر .یام زخم های عمیق او بعد جنگ. شهر بوسه زد، هر دم،دانه به دانه، دست مردمش! چندی گذشت. شهر .ه بود،زیر غباری که دمادم بر او وزیده بود. گه گاه سرفه ای،گاهی نفس چه تنگ! دلتنگ شد از ندیدنِ شفافِ مردمش! از ماسک های بر دهان زده،از این هوای سخت! ابری دلش گرفت.بارید،گریه کرد بر... ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/163




جین وبستر بزرگ من،سلام!

درخواست حذف اطلاعات
جین وبستر بزرگ من خانوم نویسنده سلام امروز روز سال نوی شمسی است و این اولین نامه ی یک جوجه نویسنده ای شبیه من به شما است. البته نامه های امروزی تفاوت مشهودی با نامه های آن زمان دارد و مثلا مقصود از پست . نامه ای شبیه به این مورد،ابدا به معنی مراجعه به اولین صندوق پست و انداختن یک پاکت نامه داخل آن نمی باشد.که اگر هم چنین می بود من باید به کدامین مقصد این نامه را پست می .؟مزار بانوی نویسنده جین وبستر معروف؟خنده دار نیست؟ بگذریم. اسفندماه بود که صدا و سیمای . ایران،برای چندم بار به پخش انیمیشن بابالنگ دراز اقدام نمود.از آنجائی که همیشه ی خدا یا به اول آ ... ادامه مطلب ...

جهت مشاهده متن و محتوای کامل کلیک نمائید ...


منبع : http://ysmnmajidi.blog.ir/post/164